De første 200 linjer.
.دنیای زیرین
.سرزمینی که شیاطین درش زندگی میکنن
...و پادشاهی که بر این سرزمین حکمرانی میکنه
.اهریمن شاه هستش
.ولی تخت پادشاهی اهریمن شاه مدتی هستش که خالی بوده
چه کسی اهریمن شاه بعدی میشه؟
".ایروما در مدرسه شیاطین"
ایروما در مدرسه شیاطین
!ایروما
!اینو بهت میسپرم
!نداز از هم بپاشه
!ب-بله، قربان
!اگه بریزن بیرون، نصف حقوقت رو کم میکنم
.سوزوکی ایروما،چهارده ساله
.اون مجبور شده که توی یه قایق ماهی گیری تن کار بکنه
،ساده بگم
،پدر و مادرش ادم های اشغالی هستن که از کار کردن اجتناب میکنن
.پس اون باید یه جاشون کار بکنه
!من با نصف حقوقم هیچکاری رو نمیتونم پیش ببرم
ها؟
!واای
ها؟
ها؟ چی؟
ها؟
!ها؟
فروخته شد
!فروخته شد؟
چ-چ-چ-چه .....اتفاقی داره میافته؟
!ها
م-ما کجاییم؟
تو خر کی باشی؟
چ-چی؟
.من اینکار رو کردم تا تو متوجه زبون شیاطین بشی
،سوزوکی ایروما
.اینجا دنیای زیرین هستش
دنیای زیرین؟
.اینجا سرزمین و قلمرو شیاطین هستش
--شیاط
.میتونم متوجه حرفات بشم
.اره،من روت یه طلسم گذاشتم
ی-یه طلسم؟
.خوب،واضح هستش .من یه اهریمن هستم
!یه اهریمن؟
.اره،یه اهریمن
.اسم من سالیوان هستش
،ایروما
.والدینت روحتو به من فروختن
پدرو مادرم روحمو به یه اهریمن فروختن؟
---اونا هیچوقت این کار
....در واقع،اره،کردن
این چیه؟
.اینجا عمارت من هستش
!م-میخوای با من چیکار بکنی؟
ها؟
نوه من میشی؟
ها؟
.میدونی چیه،تمام دوران زندگیم من مجرد بودم
!همیشه ارزوم بود که یه نوه داشته باشم
یه نوه؟
!همیشه به لوی و بلبال خیلی حسودی میکردم موقعه ای که در باره نوه هاشون پز میدادن
،من هر چی بخوای رو برات میخرم !و تا جایی که جونت در بیاد لوست میکنم
پس لطفا؟ لطفا؟
تو نوه من میشی،درسته؟
و-ولی من بهت فروخته شدم، مگه نه؟
اصلا من اجازه تصمیم گیری رو دارم؟
.من به خواسته هات احترام میزارم
!اگه واقعا نمیخوای میتونی نه بگی
ب-باید چیکار بکنم؟
...در تمام سال های زندگیم
!من هرگز درخواست کسی رو رد نکردمه
.حقیقتا
.سوزوکی ایروما یه تو سری خور کامل هستش
.تو میتونی خودت به تنهایی از پس ایکار بر بیای
.بله، حتما
..هر موقعه که ازش خواستن که کاری رو انجام بده
.خیلی ببخشید که به دردسرتون انداختم
!اوه،نگرانش نباش
...و حتی موقعه ای که ازش چیزی خواسته نشده
!اصلا بابت تعغیب کردم من سرخورده نباش
...حتی در موقعیت های احمقانه
.اون همه چیز رو میپذیره و نمیتونی تصمیمی بگیره
.اون یه تو سری خوری هستش که حتی خودش هم غمگین میکنه
...ولی ،منظورم اینه که
.این وضعیت خیلی دیوانه کنندست
بیشتر مردم جواب نه میدن،درسته؟
...ا-اکه برای مشکلی نباشه که نه بگم
..اوم،م-من
!حالا هر چی
!به همین خاطره که با چی که دارم برای این درخواست تلاش میکنم
!ازت التماس میکنم
!اینطور بهش فکر کن که داری یه پیرمرد نزدیک به مرگ رو کمک میکنی
!لطفا
..کلمه هایی که ایزوما هیچ مقاوتی در برابرش نداره
لطفا
لطفا: شماره یک
کمک: شماره دو
کمک
التماست میکنم
التماست میکنم: شماره سه
قرارداد
عاقد قرارداد سوزوکی ایزوما
..من همین الان نوه یه اهریمن شدم
ایروما یه عادت داره که همه چیز رو قبول میکنه
.به این دلیل که چهارده سال در فقر و فلاکت زندگی کرده
..خوب،دیگه این کار تمو م شد
ا-ا-این چیه؟
!خوبـ، تو نوه ارزشمند من هستی
...غذات،لباسات،سرپناهت و
ا-این دیگه چیه؟
!تحصیلاتت
!تو خیلی عالی به نظر میای!چقدر نازی تو
.من قراره که تو رو توی مردسه اهریمن ها ثبت نام کنم
یه مدرسه اهریمن ها؟
تو به خاطر پدر و مادرت مجبور شدی که از کوچیکی کار بکنی
و واقعا به مدرسه نرفتی،درسته؟
!ولی ترسی نداشته باش
!تمام کاغذ بازی ها تموم شده
!از اینا گذشته،بنده پدربزرگت هستم
پدر بزرگ..؟
!خیلی قشنگ به نظر میرسه! پدر بزرگ
!بیا توی روز اول مدرست یه عکس با هم بگیریم
..اوه،وایسا
،تا حالا انسانی نبوده که توی این مدرسه ثبت نام بشه
ولی تا موقعه ای که متوجه نشن که تو یه انسان !هستی از خورده شدن جون سالم به در میبری
!اونا اگه بفهمن منو میخورن؟
!پیس
.با تشکر از این کار من،تو دیگه بوی یه انسان رو نمیدی
...اوه،من،واقعا
.من خیلی خیالم راحت شد که همچین پسر خوبی هستی،ایروما
ها؟
..اگه تصمیمتو گرفتی
.من هیچ راهی ندارم به جز اینکه برای یه شب به یه غذای عالی دعوتت کنم
اوه،چیزی گفتی؟
!اوه،هیچی
.از امروز اینجا اتاقته
اتاقم؟
.تو باید فردا صبح زود بیدار بشی
.مطمئن شو که به اندازه کافی استراحت بکنی
.شب خوش
..اوم
.این هوی و هوست رو بیش از حد بهش پرداختیه
.اوپرا
.تو میتونستی هر شیطانی که دوست داری رو به فرزندخوندگی قبول کنی
چرا خودت رو اذیت کردی که یه انسان رو تحت پوشش خودت بگیری؟
چه فکری پیش خودت میکنی؟
.هیچی ،واقعا
.تو یه روزی متوجه میشی،اوپرا
!برای فردا خیلی هیجان زدم
..اتاقی که فقط برای خودمه
.من تا حالا هیچوقت این چیزا رو نداشتم
.راستشو بگم،کل زندگیم یه جهنم کامل بوده
...درست مثل یه خوابه
.چه خواب عجیبی
!این یه خواب نیست
!ایروما! صبح بخیر
دیشب خوب خوابیدی؟
!اوه، من خیلی خوشحالم !روز اول مدرسه نوه ام
!وقت عکس گرفتنه
.ایروما،درست اونجا وایسا
ک-کجا؟
جشن ورودی
"جشن ورودی؟"
!میتونم بخونمش
.این باید یکی دیگه از طلسم های سالی---پدربزرگ باشه
جشن ورودی
!اوه، من خیلی خوشحالم
!روز اول مدرسه نوه ام
!اینم اولین کوله کوچیکش
!چقدر بیگناه! چقدر پاک
،ا-اوم
شما اوپرا هستید،درسته؟
..پس،این مدرسه
.اونجارو نگاه
.اون مدرسه شیاطین بابل هستش
حتما
!صبح بخیر،همگی
.صبح بخیر
!صداتون رو نمیشنوم
!صبح بخیر
.خیلی خوب
.من باید که اماده بشم،پس دیگه میرم
ها؟
شما چطور،اپرا؟
.روز خوبی داشته باشی
.م-ممنون
.هی،تو
م-من؟
!تا موقعه ای که نفهمن که تو یه انسان هستی خورده نمیشی
...من قراره که خورده بشم
.سالن اجتماعات اونوره
!ب-بله،قربان
!ببخشید
!خداروشکر
!اونا نفهمیدن که یه انسان هستم
مشکلی هست،رییس؟
.نه،جیزی نیست
این دیگه چیه؟
!قبل از جشن ورودی قابلیت هام رو تست میکنم
!اگه یه معلم رو شکست بدم،شهرتم سر به اسمون میکشه
!قدرت همه چیزه
No comments yet. Be the first to leave one.