Chapelwaite

Chapelwaite

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

Chapelwaite S01E03 720p WEB-DL ValaMovie
Chapelwaite S01E03 1080p WEB-DL ValaMovie
En kommentar af Black_sky
🔴 30nama | وحید فرحناکی 🔴🌟 Resync from T.me/@Panama_1984🌟

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
Udgivet den: 2021-08-25
Downloads: 50
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫آنچه در « چپـل‌ویـت » گذشت

‫شوهرم گم شده، ‫چکارش کردی؟

‫بهتون قول می‌دم خانوم، ‫من نه می‌دونم شوهرتون کیه

‫نه می‌دونم کجاست.

‫متأسفانه باید بگم توی ‫«پریچرز کرنرز» دوستان کمی پیدا خواهی کرد.

‫در واقع وقتی پسر عموت خودش رو دار زد

‫از خوش‌حالی رژه رفتن.

‫دختر استیفن مارسلا ‫همه چیزش بود.

‫از پله‌های زیرزمین افتاد. ‫کمرش شکست و خرد شد.

‫بیاین این «بون‌»ـهای جدید رو

‫قبل از اینکه شرّشون دامن‌گیرمون بشه ‫بفرستیم پی کارشون.

‫آتیشش بزن.

‫نه!

‫صدف‌هام کجان؟

‫تین! ‫اونا صدف‌های مامان بودن.

‫اگه داری سر به سر لوآ می‌ذاری ‫کارت اصلا...

‫من نبردمشون!

‫یه‌کم خسته‌م.

‫تب داری؟

‫به‌خاطر بیماری نیست.

‫نه آت‌آشغالی دیدم، ‫نه سوراخی.

‫فقط چندتا مردار خشک‌شده.

‫خب آقای فلچر، ‫بهتون قول می‌دم که موش داریم.

‫ناخدا اینجا خونهٔ غم‌انگیزیه.

‫هیچ «بون»ـی تا حالا اینجا یه روز خوش ندیده.

‫یه‌چیزی داخله که ازمون مخفی می‌کنی.

‫منو می‌ترسونه.

‫- چی شده؟ ‫- ادوارد!

‫سوزان مالری از دنیا رفت.

‫کار یه بون بود.

‫استیفن بون بچه‌م رو کشت!

‫این زن مشخصا کمک لازم داره.

‫- نبش قبر کن! ‫- ثابتش کن.

‫اگه باور دارید درسته

‫پس دیگه فاتحهٔ این شهر خونده‌ست.

‫ مــترجم: وحــید فرحناکی ‫≡ @Night_Walker77 ≡

‫کانال اطلاع‌رسانی زیرنویس‌ها: ‫≡ @Night_sub ≡

‫پسرعمو چارلز عزیز

‫وقتی این نامه به دستت برسه

‫من در آرامگاه ابدی‌م قرار گرفته‌م.

‫پدرانمون سر یک نزاع مالی

‫به‌عنوان دشمنان خونیِ هم از دنیا رفتن.

‫من همچین سرنوشتی رو ‫برای خودمون نمی‌خوام پسرعموی عزیز.

‫معتقدم پدرم سر پدرت کلاه‌ گذاشته.

‫به جبران گناه پدرم

‫چارلز بون، من تمام دارایی‌ام را به تو

‫تنها مورث و آخرین فامیل من

‫وقف می‌کنم

‫اموالی که به شرح ذیل است: ‫یک کارگاه چوب‌بری پررونق

‫و تمامی اراضیِ همراه‌ش

‫و در آخر، ‫یک خانهٔ مجللِ اجدادی

‫که بهش «چپل‌ویت» می‌گیم.

‫پدر؟

‫بله؟

‫اینجا جامون امنه؟

‫چرا می‌پرسی؟

‫اون دختری که مرد.

‫مادرش گفت توسط پسرعموت ‫استیفن کشته شده.

‫صبح‌ به‌خیر آقای بون.

‫صبح به‌خیر.

‫اجازه هست؟

‫البته.

‫تین، لطفا دیگه برو تو اتاقت.

‫- خانم مالری امروز حالش چطوره؟ ‫- تو شوکه هنوز.

‫دیشب دکتر «گلیفورد» رفت پیشش.

‫شوهر این زن هنوز پیدا نشده.

‫الان دیگه سه روزه.

‫سر کار نیومده.

‫واسه همین اینجایید؟

‫که دنبال ادوارد مالری بگردید؟

‫اومدم که به شما و خونواده‌تون پیشنهاد بدم

‫که حتی چند روزی هم شده ‫اطراف «پریچرز کرنرز» آفتابی نشید.

‫خب من کار و کاسبی دارم.

‫مردم فکر می‌کنن استخدام می‌کنیم.

‫تاثیر بدی روشون داره قربان.

‫شاید، ولی نیازی هم نیست که

‫ بقیه رو خشمگین کنید.

‫اسمم خشمگین‌شون می‌کنه!

‫رنگ پوست بچه‌هام خشمگین‌شون می‌کنه!

‫راه زیادی پیش روم نمی‌بینم.

‫می‌تونید برگردید همون‌جایی که بودین.

‫بهتره بهتون یادآوری کنم که ‫شما الان توی خونه‌م هستین.

‫مطمئنم از قصدم برای ساخت کشتی خبر دارید.

‫هوم.

‫دو سال دیگه، ‫حتی بدگوهام ازم تشکر می‌کنن.

‫طرف درست ماجرا بایست پاسبان.

‫ممکنه حتی واسه خودتم کار باشه.

‫روز خوبی داشته باشی جناب.

‫پاسبان‌تون فکر می‌کنه باید خونواده‌م رو ‫ور دارم و از اینجا برم.

‫حداقل چند روزی داخل شهر نرم.

‫شاید یکی دو روز دوری از مدرسه عاقلانه باشه.

‫ما که هیچ ربطی به مرگِ ‫اون دختربچه نداشتیم.

‫می‌دونم، ولی فقط...

‫فقط به این فکر کنید که اینجوری شاید

‫از این‌که بچه‌ها به‌خاطرش ‫یه‌سری حرفای بد نشنون جلوگیری کردید.

‫بابا بچه‌ها می‌تونن از پس حرفای بد بیان.

‫هر طور مایلید.

‫و به‌گمونم دیشب

‫دیگه بابت اتهام رز مالری ‫خیالتون راحت شد؟

‫شاید هم روز سختی واسه بچه‌ها باشه.

‫می‌شه بی‌زحمت تا مدرسه همراهی‌شون کنی؟

‫البته.

‫بزرگ شدن اینجا چجوری بود؟

‫خب، با اینی که الان هست فرق داشت.

‫وقتی جوون‌تر بودم، ‫آزادنه می‌دویدیم.

‫همه‌ش توی جنگل بازی می‌کردم.

‫ترسی که این‌روزا باهاش ‫سر می‌کنیم باهامون نبود.

‫مردم اون‌جوری که با ما بدرفتاری می‌کنن ‫با تو هم می‌کردن؟

‫آره و نه.

‫ناخوشایند بودن.

‫وقتی همسن‌ـت بودم هیچ دوستی نداشتم.

‫- چرا؟ ‫- یه‌کم با بقیه فرق داشتم.

‫بچه‌ها مسخره‌م می‌کردن.

‫مامان‌باباشون فکر می‌کردن زبونِ درازی دارم.

‫- حرف‌هایی واسه گفتن داشتی. ‫- حرف‌هایی که کسی نمی‌خواست بشنوه.

‫نباید فکر کنی باهات خصومت شخصی دارن.

‫مردم همیشه به چیزایی که ‫نمی‌فهمن حمله‌ور می‌شن.

‫ناخدا بون.

‫اجازه هست؟

‫سوالات رو بپرس کاپیتان.

‫نهایت سعی‌ـم رو می‌کنم که جوابشون بدم.

‫گفتی استیفن خودشو دار زده.

‫بله.

‫و کی اینو گفته؟

‫خودم جسد رو پیدا کردم.

‫هم اون و هم دخترش مارسلا رو.

‫اول بچه رو انتهای...

‫اون پله‌های شوم پیدا کردم.

‫اون...

‫سرد و داغون شده بود.

‫قیچی گلوش رو پاره کرده بود.

‫استیفن رو بعدش پیدا کردم.

‫- مراسم خاکسپاری‌شون هم رفتی؟ ‫- مراسمی در کار نبود.

‫ولی خب در معرض عموم قرارش دادن.

‫فیلیپ جسد رو توی اطاق نشیمن

‫به‌مدت دو روز در معرض نمایش قرار داد

‫اونایی که کنجکاو بودن اومدن

‫ولی واسه ادای احترام نبود.

‫خوش‌حال بودن که می‌دیدن استیفن مرده.

‫چرا مراسمی نگرفتن؟

‫روز سوم وقتی رسیدم، جسد دیگه اونجا نبود.

‫فیلیپ پسر و نوه‌ش رو

‫توی قبرستان خونوادگی دفن کرده بود.

‫بعدش دیگه یه آدم درب و داغون شده بود

‫که به‌ندرت از اتاق‌ش بیرون میومد.

‫یک هفته بعد...

‫فیلیپ خودش رو به دریا سپرد.

‫جسدش هیچ‌وقت پیدا نشد.

‫فقط تو شاهد مرگ هر دوشون بودی.

‫کس دیگه‌ای ندیده بود.

‫درسته.

‫خانوم کلاریس..

‫مطمئنم یه چیزی رو مخفی می‌کنی.

‫مطمئنم استیفن زنده‌ست.

‫دیشب، می‌دونی چکار کردم؟

‫استیفن رو نبش قبر کردم.

‫می‌دونی چی پیدا کردم؟

‫هیچی.

‫حالا واسه این چه توضیحی داری؟

‫حالا

‫منو به‌بهانهٔ ارث و میراث کشوندن اینجا.

‫که آخرش چی بشه؟

‫نمی‌دونم.

‫پس بگو چی می‌دونی!

‫- استیفن بون کجاست؟ ‫- می‌دونستم هم نمی‌شد بگم.

‫به‌نظر من که می‌شد بگی.

‫التماست می‌کنم، ‫بذار در آرامش زندگی‌م رو بکنم.

‫وقتی پسرعموم دیدم، ‫بهش می‌گی.

‫بهش می‌گی که دنبالشم.

‫و پیداش می‌کنم.

‫- جورج؟ ‫- مری!

‫مری؟

‫مری.

‫داری چکار می‌کنی؟

‫داشتم صبحونه درست می‌کردم.

‫حتما یادم رفته.

‫می‌رم دکتر گیلفورد رو بیارم.

‫آره بهتره بری.

‫همون بیماریه، مگه نه؟

‫جورج، بهت قول می‌دم

‫هر کاری که از دستم بر بیاد ‫واسه کمک به مری انجام می‌دم.

‫پشت سرش می‌ذاریم.

‫می‌ذاریم.

‫مری سرسخته.

‫مطمئن شو استراحت کنه.

‫به رژیم غذایی‌ـش جگر اضافه کن.

‫امشب میام ازش خون بگیرم

‫که مزاجش متعادل بشه.

‫مارتین.

‫می‌شه یه لحظه باهات صحبت کنم؟

‫البته.

‫خیلی زود از دستشون دادیم.

‫اتهامات رز مالری...

‫توی شهر پیچیده.

‫که استیفن بون زنده‌ست؟

‫که از مرگ قیام کرده؟

‫فکر کنم می‌شه کاملا مطمئن شد ‫که حقیقت نداره.

‫اگه پروردگار تونست ‫«ایلعازر» رو دوباره زنده کنه

‫مطمئنا شیطان هم می‌تونه ‫استیفن بون رو زنده کنه.

More Farsi Persian subtitles for Chapelwaite

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left