Touch

Touch (터치)

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 2

Udgivelsesinfo

Reservation Dogs S02E06 720p WEB h264-KOGi
Reservation Dogs S02E06 1080p WEB H264-GLHF
Reservation Dogs S02E06 720p WEB x265-MiNX
Reservation Dogs S02E06 WEB x264-TORRENTGALAXY
Reservation Dogs S02E06 1080p HEVC x265-MeGusta
Reservation Dogs S02E06 2160p WEB H265-GGEZ
Reservation Dogs S02E06 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Reservation Dogs S02E06 720p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Reservation Dogs S02E06 XviD-AFG
Reservation Dogs S02E06 WEBRip x264-XEN0N
En kommentar af Hami.Mogheyci
🅱️🅼🅱️ حامی مغیثی | ʙᴀᴍᴀʙɪɴ.ᴄᴏᴍ ☚

Tags

other
Udgivet den: 2022-09-05
Downloads: 29
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫می‌شه مطمئن بشی کج نیست؟

‫الآن صافه؟

‫- هوم... ‫- آره، انگاری که خوبه.

‫ظاهراً صافه.

‫حالا می‌شه برم؟

‫خیال کردی هیچ‌کس نمی‌فهمه...

‫یواشکی توی خونه مهمونی راه انداختی؟

‫همین‌جا می‌مونی.

‫تازه‌شم کل دوستات رو دعوت کردم.

‫چیز و ویلی جک و الورا رو دعوت کردم.

‫رابطه‌ات با الورا خوبه؟

‫چی بگم.

‫صرفاً مسئلۀ قدیمی‌ایه ‫که هنوز بابتش عذرخواهی نکرده.

‫که خیلیم عجیبه.

‫مطمئنم تهش آشتی می‌کنید.

‫ولی اگه دوباره چنین کاری بکنه ‫دیگه آشتی در کار نیست.

‫اگه دوست داری این‌جوری بگو.

‫ولی باور کن هیچ خانواده‌ای این شکلی نیست.

‫هوم...

‫مخففش شده «ناردز» ‫(=بیضه)

‫فصل دوم — قسمت ششم ‫«استعمار زدایی»

‫مترجم: «حامی مغیثی» ‫در تلگرام: Timelordsubs@

‫پخ، بلند شو.

‫حالا تا اینجا اومدیم کارت هدیه می‌دن؟

‫کارت هدیۀ چی؟

‫چه بدونم. واسه سونیک.

‫- مگه نمی‌دن چیز؟ ‫- چرا.

‫- پونزده دلاری. ‫- پونزده دلار از کجا...

‫دوتا واسه سه‌شنبه می‌دن.

‫بعدش قراره بریم اونجا.

‫پس چرا من خبر نداشتم؟

‫واسه همین اومدیم اینجا بیر.

‫سلام الورا.

‫کجا می‌خوای بشینی؟

‫عه.

‫بیا، اشکال نداره.

‫الآن دیگه رفیق جینگ خودش رو داره.

‫من کنار اون شپش نمی‌شینم.

‫سلام، خوش اومدید!

‫ممنون از همگی که قدم رنجه فرمودید.

‫- با این صحبت کن. ‫- لازم نیست.

‫پس چرا گفتی بخریم؟

‫خیلی‌خب.

‫خوش اومدید.

‫ایش.

‫- یعنی که چی؟ ‫- خیلی‌خب.

‫وای خدا.

‫همگی خوش اومدید.

‫ممنون که توی نشست ‫جوانان سالانۀ ما شرکت کردین:

‫«سمپوزیوم احیای ‫بومیان آمریکا و استعمارزدایی.»

‫ناردز!

‫مایلم از الدر فیکسیو دعوت کنم،

‫تا رسماً این مراسم رو شروع کنیم.

‫نه، نه، نه.

‫- میکروفون رو بگیر. ‫- نه.

‫می‌شه همه وایستن؟

‫دست همدیگه رو بگیرید.

‫ما در مقام اولین انسان‌هایی هستیم ‫که روی این سرزمین قدم گذاشتیم.

‫سفیدپوستان حریص سرزمین ما رو از ما گرفتن.

‫خب، البته اون دوران دیگه گذشته.

‫باید به هر چهار قطب احترام گذاشت.

‫رو می‌کنیم به شرق،

‫که این فامیل عزیزمون هم اهل اونجاست،

‫و به خورشید پدربزرگمان سلامی کنیم.

‫حالا رو به جنوب بشیم،

‫که ادای احترامی به فامیل‌های جنوبی بکنیم،

‫از جمله مکزیکو، سنترال و آمریکای جنوبی.

‫حالا رو به شمال بشیم.

‫بچرخ دیگه، هر طرف خواستی بچرخ.

‫- کدوم طرفی بود... ‫- این طرفیه.

‫امیدوارم شما هم اندازۀ من برای دیدن...

‫این دو عزیز که از افراد الهام‌بخش هستند ‫هیجان زده باشید.

‫دو سال اخیر مدام ‫به این افراد دایرکت می‌دادم،

‫و خوشحالم که فرصتی پیش اومده،

‫تا ازشون توی مناطق ‫بومی خودمون پذیرایی کنیم.

‫@خانم‌ماتری‌1رک و @آگوستوفایرکیپر.

‫آهو!

‫سلام، سلام. آنپتو واشته فامیل‌های عزیزم.

‫بنده «خانم ماتریارک» هستم.

‫دانشجوی دکترای دانشگاه دارتمونث.

‫منجوق‌دوزم، خاله‌ام،

‫خواهری دارم...

‫و دوست شمام.

‫ولی قبل اینکه شروع کنیم ‫می‌خواستم لحظه‌ای...

‫از مراقبین این سرزمین تشکر کنم:

‫که یعنی «کادو»، «اوسیج» ‫و البته «موسکوگی».

‫و پیش از اون که اجدادیان ‫نئاندرتال‌های خودمون بودن.

‫پس بایستی ازشون قدردانی کنیم.

‫و حتی قبل‌تر از اونا...

‫می‌رسیم به عصر دایناسورها، ‫دایناسور اویات دیگه؟

‫- قبلشم که انسان‌های فرازمینی بودن. ‫- هوم...

‫همچنین بستگان خزندۀ خودمون،

‫- چه روی زمین و چه زیرش بودن. ‫- هوم...

‫آره. و البته کسانی که ‫در دوران‌های پسین ما خواهند بود،

‫و بعد از بین رفتن ما، ‫قراره روی این زمین زندگی کنن.

‫چون روزی می‌رسه که ما هم بمیریم.

‫خلاصه که از همه سپاسگزار باشیم.

‫عه...

‫...که امروز من رو توی این ‫جمع مقدس خودتون راه دادید.

‫قبل اینکه چیزی بگم، ‫می‌خواستم چیزهایی بگم.

‫بنده آگوستو فایرکیپر هستم.

‫البته عادت ندارم که زیاد...

‫از دستاوردهای بزرگ زندگیم بگم،

‫ولی در این حد می‌تونم بگم ‫که بازیگر هستم،

‫همچنین مدل و شاعر،

‫و کلاه‌ساز.

‫کلاه‌ساز خوبی هم هستم.

‫معمولاً انقدر از خودم تعریف نمی‌کنم.

‫ولی بقیه که تعریف می‌کنن، ‫پس خودمم می‌گم.

‫- من جوان بزرگی هستم. ‫- هوم...

‫و دانش و تجربه‌ای فراتر از سن خودم دارم.

‫آهو.

‫آهو! چشم‌هاتون رو درویش کنید خاله‌ها.

‫خودتون رو کنترل کنید.

‫ایشون مجرد نیستن.

‫جلسات زیادی برای امروز ترتیب دادیم...

‫البته برای دریافت کارت هدیه‌تون ‫باید تا انتهای جلسات بمونید.

‫ممنونم ازتون.

‫- ای بابا... ‫- جدی؟

‫این دفترها قراره دفتر ثبت وقایع شما باشن.

‫بهشون اسمی بومی بدید.

‫استعمار زدایی‌شون کنید.

‫خیلی هم قشنگه.

‫برای شروع ازتون می‌خوام،

‫که به خاطرۀ خوشی در زندگی‌تون فکر کنید.

‫اگه تا حالا خوشحال نبوده باشیم چی؟

‫پس درمورد اینکه تا حالا ‫خوشحال نبودی توش بنویس.

‫ای بابا.

‫وایت استیو، تو باید مال من رو بنویسی.

‫این خاطره ممکنه هرچیزی باشه.

‫مثلاً زمانی که رفتید ‫رستوران مورد علاقه‌تون.

‫یا کاری کردید که حسابی بهش افتخار کردید.

‫ده دقیقه بهتون وقت می‌دم،

‫که این خاطره رو بنویسید.

‫گندش بزنن.

‫دیگه از خودمون شدی.

‫آهو، همینه!

‫و این...

‫شادترین روز زندگی من بود.

‫من زیباترین اثری که ‫به عمرم دیدم رو خلق کردم.

‫نقاشی کشیدن بهم آرامش می‌ده.

‫هنر راه فوق‌العاده‌ای برای بروز احساساته.

‫ممنونم که در میون گذاشتیش فامیل عزیزم.

‫واقعاً قشنگ بود.

‫خیلی‌خب. دیگه کی نگفته؟

‫تو گفتی؟

‫خبر نداشتم قراره بلند بخونیمش.

‫مشکلی نیست. اینجا همه با هم دوستیم.

‫آره جون خودت.

‫آره.

‫- ولی اونا دشمن منن. ‫- نه.

‫خواهر عزیزم، به این می‌گن ‫طرز تفکر استعماری.

‫در دوران شکوه سرخ‌پوستان ‫کسی با کسی دشمنی نداشت.

‫درسته توان جنگیدن داشتیم، ولی...

‫بیشتر مواقع عشق‌بازی می‌کردیم ‫و توت می‌خوردیم،

‫گاهی اوقات غزالی می‌اومد...

‫و توتی از کف دست ما می‌خورد. ‫دوران زیبایی بود.

‫خودتم جزو همین قوم و خویشی.

‫پس بخونش.

‫موقعی که بچه بودم،

‫توی حیاط پشتی خونۀ بابام،

‫برادرم بهم یاد داد چطوری دوچرخه سواری کنم.

‫همیشه اونجا بازی می‌کردیم.

‫وقتی برگشتم دیدمش،

‫فهمیدم تخم‌سگ دوچرخه رو ول کرده بود.

‫خیلی کفری شدم ولی بعدش فهمیدم...

‫که خودم دوچرخه رو نگه داشتم.

‫ترسی توی وجودم بود ‫که بهم حس خوبی می‌داد.

‫چون می‌دونستم اگه قرار بود ‫زمین بخورم، می‌اومد من رو بگیره.

‫خلاصه که آره.

‫واقعاً قشنگ بود.

‫هیچ‌چیزی توی دنیا زیباتر از حس آزادی،

‫همراه حس امنیت نیست.

‫خیلی‌خب، قراره کمی خوش بگذرونیم.

‫اسمش رقص سیب‌زمینیه.

‫خدمت شما.

‫سیب‌زمینی نمادی...

‫- ...از اعتماده. ‫- ای بابا.

‫به محض اینکه آهنگ شروع شد،

‫می‌خوام شما و شریک رقصتون ‫سیب‌زمینی اعتماد رو...

‫بین چشمان سوم خودتون نگه دارید، ‫و نذارید که روی زمین بیفته.

‫پس شروع کنیم.

‫خیلی‌خب، هستی یا نه؟

‫به جهنم دیگه.

‫خواهشاً نرین توی مسابقه.

‫باید جفتمون نرینیم اسکل.

‫- روی ریتم آهنگ برقص. ‫- یک، دو.

‫- یک، دو. ‫- من که روی ریتمم.

‫- سریال بازی مرکب رو دیدی؟ ‫- هیس...

‫- انقدر تکون نخور. ‫- دارم می‌رقصم دیگه.

‫باید برقصی.

‫چقدر بوی خوبی می‌دی.

‫آخ...

‫- ببین، ولش... ‫- چی شد؟

‫می‌تونستیم ببریم‌ها. آهای، دست نزن.

‫مال خودمه.

‫چه غلطی داری می‌کنی؟ ‫روی ریتم حرکت کن.

Touch subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Touch

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left