De første 200 linjer.
subscene: Mosy-Beygi
مامان- چه اتفاقی افتاده؟-
یه نامه مامان.برای تو- از طرف کیه؟-
نمیخوای بخونیش؟- پدرت و پسرا بزودی میان-
بهتره که صبر کنیم- بابا که بیاد دوباره میخونیمش-
خواهش میکنم مامان نامه برای توئه
تو این حق رو داری هیجان زده نیستی که ببینی چیه؟
فعلا که اونی که هیجان زده است تویی
دراگونویک، 19 می 1844
کازین عزیزم،ابیگل نیکلاس فن راین
اون کیه؟
نامه رو بخون مامان
گرچه تا بحال همدیگه رو ملاقات نکردیم ولی همونطور که میدونی،با هم نسبت داریم
از طریق مادربزرگمون آنتجی گانسوانت
من و همسرم تصمیم گرفتیم که یکی از دختران شما رو برای مدتی
جهت دیدار و آشنایی به منزلمون دعوت کنیم
طبیعتا قادر خواهیم بود که در خیلی مسائل شرایطی براش مهیا کنیم
که در شرایط فعلیش از آنها بی بهره است
و بعد از این مدت اگر که راضی بود میتونه به عنوان همراه و کمک حال
در کنار فرزند 8 ساله ما کاترین باشه
اینطور که من پرس و جو کردم و مطلع شدم شما و همسرتون از زندگی
جامعه کوچک و قابل احترامتون راضی هستید که من هم از این جهت خشنودم
سپاسگزار خواهم شد اگه پس از بررسی هاتون
به من اطلاع بدید که کدوم دخترتون رو انتخاب میکنید
و من همه شرایط رو برای سفرش به دراگونویک مهیا خواهم کرد
با نهایت احترام نیکلاس فن راین
خدای من اون واقعا کارین توئه؟
حالا فکر نکنی که شما دوتا دوشس گمشده هستین
یه قطره از خون فن راین ها هم تو رگ ما نیست
از نظر من که تفاوتی نداره مطمئنم
ولی مادربزرگتون یکیه
بود.بذار ببینم پدربزرگ من شوهر دوم اون بود
شوهر اولش مرد اسمش فن راین بود
نیکلاس باید نوه اون باشه
اون یه پترون هستش
یه پترون؟کازین نیکلاس؟- پترون دیگه چیه؟-
به مالکان اون زمین های بزرگ هادسن ریور میگن
اونا از نسل پترون های هلندی اصیل هستن
و بینهایت هم ثروتمند و تجملاتی هستن
اون باید خیلی آدم مهمی باشه
یادم میاد سه چهار سال پیش خوندم که با پرزیدنت ون بیورن تو کاخ سفید دیدار داشته
ولی تا الان چیزی نگفته بودی مامان پس من میتونم برم
ولی تا جایی که من میدونم مسئله اصلی چیز دیگه ایه
فکر نکنم که باباتون موافق این قضیه باشه- اگه تو موافق باشی اونم قبول میکنه-
و اگه تصمیم گرفتیم که یکی از شما بره چرا تیبی نره؟
من؟- اون نمیخواد بره.میخوای تیبی؟-
مطمئنم که چیزی نیست که بخوام و اینجا نتونم بدست بیارم
خیلی مشتاق نیستم که خونه رو ترک کنم- این درست نیست-
میدونی که من تو و بابا رو دوست دارم همتون رو و خونه رو
خب منم میخوام که مثل بقیه باشم و چیزی رو بخوام که میتونم داشته باشم
ولی بعدش شروع میکنم به فکر کردن در مورد آدمایی که تا حالا ندیدم و جاهایی که تا حالا نرفتم
. . .شاید اگه این نامه نیومده بود،من
نمیدونم حتما دیوونه شدم
وقتشه یه مرغ بکشم واسه شام
تو ظرفشویی رو تمیز کن
این حرفا فایده ای نداره.پدرت کاری که خودش و خدا صلاح بدونه رو انجام میده
از یه چیزی مطمئن باش
جفتشون در مورد این مسئله مثل هم فکر میکنن
پروردگارا امروز کمی حیرت زده و مبهوت بودم
دعا میکنیم،ما را از اشتیاق به لذت های جسمانی رها کن
و از خودخواهی و غرور کاذب رها کن
به هرشکلی که باشن
در تاریکی شب حافظ و نگهدار ما باش آمن
خب پسرا
تام- بله بابا؟-
تو زمین رو آب بده و مراقب گاو باش داره جون میگیره
بله بابا
تیبی،اوبادایا براون انگار دوباره گیج و مبهوته امشب؟
بابا من اصلا به برنامه های اون فکر نمیکنم
خب اگه باز ظاهر شد خیالت راحت باشه و بشین روی پله ها
که مامانت حواسش بهت باشه
گرچه اوب پسر سرسختیه
و تو خوشبختانه دختر عاقلی هستی
متشکرم بابا- حالا در مورد این نامه-
دلیلی نمیدیدم که در موردش بحث بشه اگه مادرت این نامه رو مهم جلوه نمیداد
این مهمه افرایم
شاید برای رندی خوب باشه که تو یه خونه بزرگ زندگی کنه
و یه چیزی از دنیای بیرون این مزرعه یاد بگیره
من خیلی دوست دارم بابا- نظر شما تاثیری نداره خانم-
18سالت تموم شده و به اندازه کافی بزرگ شدی و وقتشه کنار یه مرد زندگی کنی
نمیدونم مشکلت چیه
و در مورد این خویشاوند خوب شما
دوست دارم بدونم که چه حقی داره که در مورد ما پرس و جو بکنه
اون منظور بدی نداشته من مطمئنم
شاید پترون ها نوع حرف زدنشون فرق میکنه
از کی تا حالا پترون داریم تو کشوری که همه آدما آزاد و یکسانن؟
یه کشاورز یانکی به همون خوبی یا شاید بهتر از هر هلندی ای باشه که تو هادسن ریور زندگی میکنه
دیگه حرفی در اینباره زده نمیشه- بابا خواهش میکنم گوش کن-
یه حسی دارم که اون نامه یه جور علامت بود فکر کنم پروردگار خواسته که من برم
میفهمی داری چی میگی؟
در طول دعای امشب یه حسی داشتم.واقعا داشتم
حداقل امتحانش کن بابا و ببین چی پیش میاد
حقیقت داره؟
به قلبت رجوع کن
خیلی خب
چشمات رو ببند
حالا کتاب رو باز کن
و ابراهیم صبح زود بیدار شد
و نون و آب به هاجر داد
روی شانه اش گذاشت و کودک و اونو فرستاد که بره
و رفت و سرگردان شد در بیابان های بیرشیبا
خب این خیلی مناسب نیست
ولی به نظر میرسه نیاز به صبر داره
من میخوابم و دعا میکنم در این مورد
بیا ابی
این اولین باره که میبینم پروردگار جلوی بابات درمیاد
خدای من
خدای من
تو نامه اش گفت که تو استر هاوس باهاش ملاقات میکنیم.و اینجاست
و فکر نمیکنم اینجا جای خوبی برای ملاقات آدمای بزرگ باشه
بیا
چه کمکی از دستم برمیاد دوست خوب من؟
شما نگهبان میخونه هستید؟
اینجا میخانه نیست و من هم نگهبان نیستم دوست خوب من
و منم دوست خوب تو نیستم
ما قراره با آقای نیکلاس فن راین ملاقات کنیم
شاید شما بتونید بگید که- آقای نیکلاس فن راین؟بله البته-
شما باید آقا و خانم ولز باشید
خیلی خیلی عذر میخوام که همون ابتدا شما رو نشناختم
امیدوارم افتخار بدید و با من بیاید
آقای فن راین عذرخواهی کردن که نیستن تا خودشون بهتون خوشامد بگن
ولی دستور دادن که هرچیزی که خواستید براتون مهیا باشه
هر چیزی
اینا دیگه چیه؟- شام قربان-
من که شام سفارش ندادم- آقای فن راین سفارش دادن که شام در این ساعت سرو بشه-
آقای فن راین اینجا نیست- بله قربان-
خوشگله
انگار نقاشی شده
برای من که اصلا جالب نیست
این عجیب ترین میوه است
وقتی خوردمش سرد بود و وقتی قورتش دادم گرم
بذار امتحانش کنم اینو
همینوطوره داخلش الکله
فقط یه ذره خیلی خوبه
شیطان حتی یه ذره اش هم خوب نیست میراندا
خودتو لوس نکن.دیگه از این به بعد نیستم که نصیحتت کنم
خودمو لوس نمیکنم بابا
ولی بعد این همه زحمتی که آقای فن راین کشیده- اصراف کردن زحمت نیست-
و این کار عجیبیه که شام سفارش بدی وقتی خودت جای دیگه ای هستی
از کجا میدونست من چی میخوام بخورم؟
ولی اینجا هرجیزی که بخوای تقریبا هست
هرچیزی،چیزی نیست که یه نفر میخواد
بله بابا
دیگه تنها نیستیم میراندا
میخوام تو هم با من بخونی
خواهم خواند
از بخشش و قضاوت- از بخشش و قضاوت-
از آن توست و پروردگارا خواهم خواند
قدم خواهم زد
با قلبی خالص در خانه ام قدم خواهم زد
چشمانم را آلوده به شیطان نخواهم کرد
از انحرافات و مسیرهای شیطانی بیزارم
نباید آلوده به آن ها شوم
در برابرش خواهم ایستاد
شخص شروری را نمیشناسم
قهوه بیشتر میل دارید کازین میراندا؟- نه.ممنون-
شما قربان؟- نه ممنون-
موزیک خیلی عالیه
متوجه شدم که تراس ناهارخوری رو برای رقص عموم باز میکنن
تماشاش جالبه
نمیدونم چی باعث میشد فکر کنم که شما مرد مسن تری باید باشید آقای فن راین
چندین بار در مورد سنم صحبت کردید آقا
این مسئله تاثیری رو اعتماد شما نسبت به من داره؟
اسکندر کبیر زمانی که از من جوون تر بود دنیا رو رو فتح کرد
شاید اگه سنش بیشتر بود همه اش رو فتح میکرد
یا شاید این حس رو میداشت که برا این کار تلاشی نکنه
ارسطو معلمش بود آقای ولز ولی مطمئنم به کنجکاوی شما نبوده
بهم بگو مرد جوون،موضع سیاسیت چیه؟- موضع سیاسی؟-
از اونجا که فن بیورن نیویورکیه فکر کنم اکثر مردم هادسن با اونن
مارتین دوست قدیمی منه.طبیعتا اگه کاندید بشه کشاورزای من بهش رای میدن
منظورتون چیه کشاورزای شما؟
کشاورزای مستاجر در زمین های من حدود 200 نفر هستن
تا حالا کشاورز مستاجر نشنیده بودم اونا صاحب زمین خودشون نیستن؟
خیر.زمین متعلق به منه متعلق به پدر من بوده و قبل تر پدر پدرم
برمیگرده به اولین پترون که میشه سال 1630
من اجازه میدم اونا در زمین من کار کنن و در عوض اونا
یه مبلغی به من پرداخت میکنن و بخشی از محصولاتشون رو
ولی اگه بخوان میتونن زمینی که روش کار میکنن رو بخرن
خیر- چرا؟-
چون زمین متعلق به منه
به عنوان یه کشاورز زمین نیم هکتاری صخره ای لم یزرع خالی و آزاد خودمو ترجیح میدم
تا اینکه روی بهترین مزرعه روی زمین برای یه نفر دیگه کار کنم
من اعتقاد دارم که دیدگاه همدیگه رو درک نمیکنیم
من اعتقاد دارم
کازین نیکلاس این والتز جدیده که اونا دارن میرقصن؟
خیلی شبیهه
خیلی بد نیست شما والتز میرقصید؟
میراندا
بله کازین میراندا.من والتز میرقصم ولی هیچوقت تو یه مکان عمومی اینکارو نمیکنم
شاید از لحاظ سیاست تفاهم نداشته باشیم مرد جوون اما رفتار اجتماعیت رو میپسندم
خب امیدوارم که این جسارتت رو درک کرده باشی
خوشحالم که اینطور فکر میکنید آقا
خب وقت خوابه دعاهات رو فراموش نکن میراندا
نه بابا.شب بخیر
شب بخیر کازین نیکلاس
شب بخیر
کازین میراندا؟- بله؟-
موقعیتش که شد در دراگونویک والتز خواهیم رقصید
شب بخیر
اگتا.دراگونویک.میتونم ببینمش
No comments yet. Be the first to leave one.