冒険者になりたいと都に出て行った娘がSランクになってた
De første 171 linjer.
برگشت رنک اس از خونه رفت و به عنوان یک ماجراجوی دخترم
قسمت 4
"روزهای بی سر و صدا در تورنرا به همراه گهگاه اختلافات خانوادگی
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
قسمت بعد
"مسیر بوردو"
لعنتی
این چیزیه که دنبالش بودن
بی احتیاطی از من بود
باید یه فکر دیگه ای بکنم
خیلی خب، همگی صف بکشید
یکی یکی به دستتون میرسونیم، باشه؟
باشه!
این شراب داغ تو اورفن خیلی محبوبه
بهش ادویه و عسل اضافه میکنی و داغ مینوشیش
عجله کنید!
ممنونم
خواهش میکنم! راستی...
ممنون!
خیلی بزرگ شدی
عه؟ کجا گذاشتمش؟
برچسب سطح اس، أره؟
کی فکرشو میکرد دخترم به سطح اس برسه وقتی خودم تو سطح ای بازنشست شدم
بابا؟
چیشده؟
هیچی
حصیر و گیاه آتشین...
بوی خوبی میدی، بابا
چی داری میگی؟
با اینکه انقدر بزرگ شدی، بازم خودتو لوس میکنی
مهم نیست چقدر بزرگ باشم، من همیشه همون دختر کوچولوی تو میمونم
خب، بیاید داخل
ممنون از دعوتتون!
ممنونم که این همه راه آنجه رو همراهی کردید
باید از این سفر طولانی خسته شده باشید
نه، اصلا. خیلی هم از این سفر خوب و آروم لذت بردیم
آنجه رو تا حالا انقدر مهربون ندیده بودم
حتما خیلی باباییه، مگه نه؟
گوش کنید، پنج سال میشد که ندیده بودمش! نه، تقریبا شیش سال!
و خیلی منتظر این لحظه بودم! خوش به حالم!
خیلی خب، خیلی خب
بغل کردن دگه بسه برو وسایلتو مرتب کن
چشم!
آنه، میری، میتونید وسایلتونو اینجا بذارید
شنیدم آنجه بالاخره برگشته خونه
آقای کری! میخواستم براتون یه سری کادو بیارم
خدای من، چقدر بزرگ شدی!
یعنی تو همون آنجه کوچولوی خودمونی؟
یعنی تو همون بارنز خودمونی که همیشه شمشیربازی رو به من میباخت حتی با اینکه بزرگتر بود؟
حالا لازم نبود پای این قضیه رو وسط بکشی...
میگم، کری، اگه پتو اضافه داری، میشه چندتا ازت قرض بگیرم؟
حتما. آنجه، برو خونمون پتوها رو بیار
باشه
بفرمایید، برگ این چای ها رو دیروز کندم
شرمنده اینجا یکم بهم ریخته اس
نه، ما شرمنده ایم که مزاحمتون شدیم
راستش، اینجا از خونه خودمون میز تره وضع اونجا رو ندیدید که چه افتضاحیه
آنه تو خونه همینجوری لباساشو اینور اونور پرت میکنه
منظورت اینه که خودت این کارو میکنی دیگه!
به هیچ وجه. من عمرا همچین کاری بکنم
خیلی بی انصافی، میری
ببخشید سر و صدا راه انداختیم...
مثل اینکه شما دوتا خیلی باهم صمیمی اید
درست همونطور که آنجه گفته بود
چی؟
آنجه راجع به شما تو نامه هاش نوشته بود
نوشته بود که آنه یه دختر جدیه، و میری...
یکم بی احتیاط ولی بامزه اس
چی؟ این حقیقت نداره
آنجه خودش هم بعضی وقتا خیلی بی احتیاط میشه ها
.اینو چندان بی راه نمیگی
ازتون ممنونم که هوای آنجه رو دارید
به نظرم دلیل اصلی که آنجه تو اورفن احساس تنهایی نکرده شمایید
واقعا ممنونم
خب، تا داغه ازش بنوشید
ممنون بابت چای!
حالا که فکرشو میکنم، وقتی داشتیم میومدیم اینجا...
اسم من ساشا بوردوئه
ممنونم که خواهر کوچیکم، سرن رو نجات دادید
تو خواهر سرن هستی؟
بله! چند روز پیش پدرتون آقای بلگریو رو ملاقات کردم
که اینطور، پس خودشی...
خانوم آنجلین، من کاری کردم که باعث ناراحتی شما بشه؟
خودتو به اون راه نزن
میدونم که میخواستی پدر من رو به زور ببری بوردو
نه. اون من نبودم. اون خواهر بزرگترم بود
چی؟
خیلی خب، توضیح بده
ببینید، خواهر بزرگتر من، هلوتیکا بود که برای آقای بلگریو دردسر درست کرد
نگران نباش این خل و چل ما هم شما رو اذیت کرد
چی باید بگی، آنجه؟
معذرت میخوام...
اشکال نداره خوشحالم که سوتفاهم ها برطرف شد
فکر نمیکردم تو شمشیرزنی رو زیر نطر بابای آنجه یاد گرفته باشی
بله، پدر خانوم آنجلین استاد بلگریو غول سرخ
یه شمشیرزن بسیار ماهره
ایشون همچنین متخصص فنون جنگی—
ببخشید که فکر اشتباهی در موردت کردم
حالا میبینم که تو هم مثل منی
واقعا میگی؟
بنده، ساشا بوردو، واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم!
که اینطور. پس قضیه از این قرار بوده...
البته فکر نمیکنم آموزش های من به درد یه ماجراجوی سطح دبل ای بخوره
شما هم ماجراجو بودید، درسته؟
بله، ولی وقتی جوون بودم همچین اتفاقی برام افتاد
من فقط سه سال تو این کار بودم
من توی سطح ای موندم که این یعنی شما کارتون از من بهتره
بهرحال، شما واقعا آدم خوبی هستید
از اونجایی که شما رو غول سرخ صدا میزنند فکر میکردم آدم خشن تری باشید
کی گفته مردم منو با اون اسم صدا میزنند؟
هان؟ خب، آنجه گفته
چی؟
آهای، تا قبل از اینکه اجازشو از من نگرفتید با بابای من اینجوری گرم نگیرید
آنجه...
چیشده، بابا؟
خب...
این قضیه غول سرخ چیه؟
خودم برات درستش کردم! لقبته!
باحاله، مگه نه؟
چی؟ عه...
یعنی تو این اسمو اینور اونور پخش کردی؟
آنجه به همه راجع به این اسم گفته
شما خبر نداشتید؟
کسی نو انجمن اورفن نیست که از این اسم خبر نداشته باشه
پدر والکری مو مشکی
ماجراجوی سابق قدرتمند بلگریو غول سرخ!
حتی ماجراجوهای سطح اس که بازنشسته شدند
و استاد انجمن هم این اسمو میشناسه
آنجه...
چیکار کنم از دست تو؟
چیه، بابا؟ کار اشتباهی کردم؟
نه. متوجهم که من برات مهمم
ولی من کار خاصی نکردم که لایق داشتن همچین لقب پرافتخاری باشم
منظورتون اینه که اونقدری که آنجه میگه استثنایی نیستید؟
اشتباه برداشت نکنید!
بابا خیلی خفنه
مگه بهتون نگفتم؟ تا حالا نتونستم بهش ضربه بزنم
شاید، ولی الان پنج سالی گذشته...
مهم نیست که پنج سال گذشته باشه یا ده سال
اگه باورتون نمیشه، پس بهتون ثابت میکنم. بابا!
بله؟
با من دوئل کن
ولی تازه رسیدی خونه
مهم نیست
بالاخره میتونیم مهارتی که این همه ازش شنیدیم رو ببینیم
هم آنجه و هم خانوم ساشا خیلی از شما تعریف کردند
چه اتفاقی داره اینجا میفته که من ازش سردرنمیارم؟
بابا، بهم آسون نگیر
مطمئن نیستم چجوری با یه ماجراجوی سطح اس فعال روبرو بشم، ولی...
اصلا رو اون عادت های بدی که بهت گفتم برطرفش کنی کار نکردی
و...
تو منو زدی
هان؟
تو جدی منو زدی، بابا!
ولی... خودت گفتی که بهت آسون نگیرم
بلندم کن
بیخیال. هفده سالته ها
بلندم کن!
تو واقعا قوی ترینی، بابا
باشه حالا تو هم...
قرار نبود اینجوری پیش بره
مثل آب خوردن آنجه رو شکست داد
باورم نمیشه، آخه، آنجه...
میدونی؟
آره، آره
خب، آنه؟ دیدی بابام چقدر قویه؟
آره، فوق العاده اس. باورم نمیشه
دیدی؟ میدونستم از پسش برمیای، بابا
تو واقعا غول سرخی
آنجه...
چیه، بابا؟
No comments yet. Be the first to leave one.