De første 200 linjer.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
همونجا وایسا!
خودتو رها کن.
برو دیگه!
وایسا! صبر کن.
اگه بهت بگم از صخره بپر پایین، میپری؟
ما سرباز میخوایم که بتونه برا خودش فکر کنه، نه گوسفند!
همینه، تموم شد رفت.
بعدی رو بفرست بالا.
ویلیه!
بعدی، ویلیه!
بیا بیرون، بجنب!
برو دیگه!
وایسا!
به من نگاه کن. به من نگاه کن!
دستات رو ببر بالا.
خودتو رها کن.
نه!
چی گفتی؟ چی شده، ترسیدی؟
نترسیدم قربان، فقط ریسک بیخودی نمیکنم!
خیلی خب، برو تا تهش.
وایسا! زانوی راستت رو ببر بالا.
حالا بخون!
گفتم بخون!
صدات رو نمیشنوم! شما چیزی میشنوید؟
باشه، بس دیگه! خفه شو!
این گلچین قدیمی چیه؟ به من نگو پیاف رو دوست داری؟
فقط یه عاشق پیشه نا امیدم قربان!
باشه، برگرد عقب!
بایست!
چرا اینجایی؟
میخوام جزو جیگن باشم قربان!
آره، چرا؟
چون بهترینه توی دنیا! بهترین تیم ضدتروریسم...
آره آره، منم تبلیغات استخدامی رو دیدم.
چرا اینجایی، مکس؟
چون میتونم بهترین باشم قربان!
بهتر از پدرت؟
جنمش رو داری مکس؟ میتونی از پسش بر بیای؟
راستش، هنوز نمیدونم.
ولی تنها چیزیه که میخوام، و هر چیزی رو میدم تا ثابتش کنم.
بعدی، لِمُآ!
چرا این همه سوال ازت پرسیدن؟
هیچی نیست، فقط یه سری چیزای الکی هست که مارو بهم میریزن.
خوبه که اون بچه رو انداختی.
نمیخوای مردم بگن داری به پسرخواندت لطف میکنی.
کار درستی کردی.
یالا! تندتر! بجنب!
یالا!
کارآموزا، به محض اینکه آماده شدین، شمارش رو شروع کنین.
- تیرانداز یک، آماده. - تیرانداز دو، آماده.
سه، دو، یک.
کوآچی یورش نهایی
یالا! سیزده!
چهارده!
پانزده!
امروز هوا ابریه برامون صف کشیده،
ولی نیازی نیست چتر بیارین، بارون نمیاد.
کجایی؟
اومدم آره. رسیدم.
خیلی قشنگه.
- نو هست؟ - چی، این؟
آره.
آره. خوشت میاد؟
آره، خیلی.
ست کاملش رو داری؟
خودت حدس بزن.
- نشونم بده. - نه، فکر نکنم اینکارو بکنم.
- زودباش عزیزم. - نه.
به محض اینکه استعفات رو بدی و برگردی پاریس، نشونت میدم.
میدونی که باید صبر کنم تا دوره استخدام تموم بشه.
سلام عزیزم!
- همینجوری میگیری بدون اینکه بپرسی؟ - اگه بپرسم میگی نه!
سلام دختر قشنگ!
ولش کن، رفت. بچه های شونزده ساله اینجورین!
به پدرش هم سلام نمیکنه؟
مشکلی نیست، امشب میبینمش توی آکادمی.
اون مال دیروز بود.
- شوخیه. - شوخی نیست.
تمرینش همیشه روز پنجم بود.
لعنت…
واقعاً فکر کردم امشبه.
چطور بود؟
بعداً زنگ میزنم.
باید برم.
یالا، بجنب!
بریم
انبار مهمات ارتش در شاتودن.
چهار سرباز بی هدف تیر خوردن و کشته شدن.
خودم میبینم.
دو سرباز دیگه هم گم شدن. احتمالاً گروگان گرفتنشون.
سریع، بیرحمانه، ماهرانه بود.
کلاش، کلاش، و یه اوزی؟
اوزی، آره.
تروریستها معلومه که منطقه رو خوب بلد بودن.
میدونستن دوربین ها کجان و چندتاشون رو زدن.
عمدی، دقیق، سرد. حرفه ای هستن.
هنوز دنبال هر چیزی هستیم که بشه باهاش شناساییشون کرد.
به نظر میرسه عادت دارن با هم کار کنن.
شاید مزدورن.
اما چرا برای چند تا اسلحه این ریسک بزرگ رو کردن؟
هر جایی میشه اسلحه پیدا کرد.
خب، این یه مورد غیرعادیه. پالتها پر از مواد منفجره اس.
سیال-۲۰. یه ترکیب آزمایشگاهی.
- پس این رو دزدیدن؟ - دقیقاً همونطور که وارد شده بود.
قویترین ماده منفجره موجود تا الان. و یه تنش بود.
موقعیت اینا رو داریم؟
هنوز نه. گروه شناسایی رو گذاشتم تا همه چیز رو بررسی کنن.
تازه تصاویر رو گرفتن. پیداشون میکنن.
تانیا رو از واحد تخریب برداشتم. با توئه.
این کامیون رو متوقف کن و محموله رو پس بگیر.
فرمان عملیات رو میدم به تو.
با ما نمیای؟
من اونی نیستم که بچه ها توی میدون بهش نیاز دارن.
میمونم توی مرکز فرماندهی.
- صبر کن، یه دوربین شفاف اینجا داریم. - برامون نشون بده.
همونجا، روی پشت بوم.
- اون یه واحد خنک کنندس. - درسته. یعنی یه چیپ جی پی اس داره.
با پلیس چک میکنیم و کامیون رو از اون راه ردیابی میکنیم.
یگان تو رو روی زمین نگه میداریم، برای پشتیبانی.
- تو پشت اسلحه میشینی. - باشه.
همین الان یه بالگرد از ویلاکوله رسید.
- و ۸۲ رو میبریم. - باشه.
کلوئی، میتونی ما رو از وضعیت کامیون مطلع کنی؟ بریم.
آره.
- قطع کننده ها روشنن؟ - روشنن.
بیسیم ها پیش منه.
مرکزبندی مجدد. بررسی قبل از پرواز کامل.
دریافت شد.
باشه، بریم!
خودرو شماره ۴ رو بردار، باشه؟
نیروهای کمکی رسیدن. خوشحالم که اینجایی، تخریبچی!
- خوبی؟ - آره.
اولویت با تیم خروجیه.
هی، سبیلی، به بزرگترات احترام بذار و برو تو ماشین، ها؟
آره، سعی کن یادت نره که میتونم تخمات رو هم بترکونم.
ممکنه توی منفجر کردن اون چیزای کوچیک مشکل داشته باشی!
بالا، سوار شو
ماشین خفنی گرفتی.
آره، هفته پیش گرفتمش. از یه مسابقه تو مرز اسپانیا ضبط شد.
دارن میرن!
اول کارمون تموم نمیشه؟
هر چقدر دوست داری تمیز کن رفیق. ما داریم عملیات رو نگاه میکنیم.
بریم.
- بشین. خوبه. - ژنرال.
برخاستیم، بریم!
پیداش کردیم.
جی پی اسش نشون میده ۴۰ کیلومتر دورتره
توی یه جاده فرعی که به سمت شارتر میره.
باشه، همه داریم به سمت بزرگراه ۱۰ میریم.
گزارش شده که دو تا گروگان هستن.
اونجا چیکار میکنین؟ سلام!
ویلیه، سرهنگ.
شنیدیم تیم داره میره. خواستیم حمایت مون رو نشون بدیم.
برو اونور لعنتی، نمیخوام صدات رو بشنوم.
تو نامرئی هستی. گرفتی؟
کامیون رو دیدیم.
تو کیلومتر ۸۱ هست، به سمت جنوب میره.
فقط کامیونه، هیچ ماشین دیگهای نیست.
سریع میره.
یه شهر جلو راهه. یک و نیم کیلومتر مونده.
یه مدرسه هم لبه منطقه شهریه.
دبستان ژول فری
میتونه هدف باشه.
یه تن سیال-۲۰ حمل میکنن.
اگه منفجر بشه، کل محله رو با خودش میبره.
این اتفاق نمیافته.
ممکنه منفجر بشه و تو رو هم بکشه پایین.
اگه ایده بهتری داری، گوشم به حرفته.
در غیر این صورت، میدونی باید چیکار کنیم.
همه، عقب برین!
سدریک، عقب بکش و بعداً مداخله کن.
دریافت شد. عقب میکشم الان.
باید دور بزنیم! سمت چپ، برو!
کامیون تقریباً رسیده به مدرسه.
یه اتوبوس مدرسه داره نزدیک میشه.
نهصد متر دیگه به هم میرسن.
هیچکی توی صندلی شاگرد نیست. فقط راننده.
هدف متوقف شد.
لعنتی!
باشه، منو اینجا بذار!
دیوید، من مذاکره کنندم.
تو بچه ها رو از اتوبوس پیاده کن.
اتوبوس گیر کرده. هیچ کاری نمیتونم بکنم، قفل شدهم.
دارن با طناب میان پایین!
پلیس! دستها بالا، حالا!
دستات رو ببینم!
دیونه هست. یکی دیگه هم هست، نگاه کن!
هر دو دست رو ببر بالا، همین الان!
هر دو دست رو ببر بالا!
دست! دست!
بی سلاحم! منو مجبور کردن!
چاره دیگهای نداشتم!
منو مجبور کردن، باید باور کنی!
گفتن اگه دستگیر بشم، باید ماشه رو رها کنم!
No comments yet. Be the first to leave one.