De første 200 linjer.
...آنچه در دیفاینس گذشت
چرا آماندا رزواتر برای شوهرم مجلس ترحیم گرفته؟
شوهرت دیتک، مثل یه قهرمان مُرد
اون وارد اردوگاه رام تاک شد
با دستگاهی که توی ساعدش کار گذاشته بودن
گندش بزنن
قراره کمک کنی شکار کنم
اون چیه؟
یه ساقه کنترلی. باعث میشه مطیع و فرمانبردار باشی
!کافیه
ممنوع کرده بودم که کسی رو بخوری
چرا؟ ایندوجینها دقیقاً برای همین هدف ساخته شدن
خداحافظ کینزی
کنار خانوادهت میخوابی تا وقتی که جایگاهت رو بفهمی
من اشتباه کردم
!نه
!نه
چند نفر مُردن
برو چند ساعتی استراحت کن
داری میگی نمیتونم کارمو انجام بدم؟
اون ضعیف بود تو باید قوی باشی سرباز
صدامو میشنوی؟
گیر افتادیم
خیلی خب بزن بریم. مثل بوچ و ساندنس
...نولان
!محاصره شدین
!خواهش میکنم شلیک نکنین تقصیر اون نبود
باهمدیگه زندگی میکنیم و !باهمدیگه میمیریم
!نه
!یالا
12 ساعت قبل
بیوهی عزادار تار نگاهش کن
از اون اومک چی میخواد؟
دنبال چیه؟
سوال خوبیه
اون زن یه خائنه. لیاقتش مرگه
آره ولی با شوهرش معامله کردیم
مهم نیست
ممنون که راضیم کردین که از خونه بیرون بیام
خیلی لطف کردین
توی شهر یه کاری داشتم میخواستم ببینم حالت چطوره
چیزی از شوهرم نمونده که دفن کنم
حالم چطور باید باشه؟
متاسفم. الان زیاد همصحبت خوبی نیستم
قابل درکه
پسرت رو دیدی؟
حرفش رو پیش نکشین
زنبق سرخ
شش چوخ میشه
بزن به چاک آشغال
به یه خائن چیزی نمیفروشم
این خانوم با منه
البته جناب اومک
عذر میخوام بانو تار
برای اینکه توی این دوران عزاداری به خونهت رنگ و بو ببخشه
اوه
مطمئناً این همه راه نیومدین که برای من گل بخرین
نه اینطور نیست
سوختگیری سفینهم تقریباً تموم شده
دیگه وقتش رسیده که تصمیم بگیرم چیکار کنم
مردمتون رو از خواب بیدار میکنین
البته
و بعدش چی؟
نمیتونم خطر کنم و ،اونا رو بین مردم زمین رها کنم
حداقل اولش نه
کارهایی که کینزی با بیپروایی انجام داد این موضوع رو برام مسجل کرد
کینزی الان کجاست؟
دوست ندارم ازش حرفی بزنم
حداقل اینو بگین. من در خطرم؟
کینزی دیگه در موقعیتی نیست که به تو یا کسی دیگه آسیب بزنه
ایریسا، نولان کجاست؟
دیشب نیومد خونه
یه مسالهای پیش اومده
یه جزیره بزرگ هست که بهش میگن استرالیا
دورافتاده ست و سکنهای نداره
جایی که اومکها توش قرنطینه میشن
.زمین سیاره پیچیدهایه ،وقتی بچههام بیدار بشن
اولین قدمهاشون لرزان خواهد بود
نمیتونم بهشون اجازه بدم مثل کینزی، از مسیر درست منحرف بشن
مثل همه بچههای دیگه اونا هم به زمان احتیاج دارن
مثل همه بچههای دیگه به راهنمایی هم نیاز دارن
خوشبختانه اونا یه پدر شریف و عاقل دارن
ولی مادری ندارن
با ما بیا
به مردمم ثابت کن که اومکها
میتونن شونه شونه وتانها و باهاشون برابر باشن
گذشته نباید روی زمان حال تاثیر بذاره
...باعث افتخارمه ولی خونهم اینجاست
اینجا؟ بین مردمی که بهت میگن خائن؟
شوهرت دیگه مُرده
بالاخره باید دست از عزاداری برداری و به زندگی رو ادامه بدی
ولی پسرم و نوهم اینجان و زندهان
اونا رو هم بیار
بهت قول میدم با اونا مثل خودمون رفتار میکنیم مثل خانوادهمون
حداقل بگو در موردش فکر میکنی
روش فکر میکنم
نولان
کجا بودی؟
گشت میزدم
به تلفنت جواب نمیدادی
مگه چی شده که لشکرکشی کردین؟
چند نفر از اتحادیه وتانی اومدن
چی؟
30 دقیقه پیش از گذرگاه بیسل یه پیام رادیویی فرستادن
درخواست اجازه ورود داشتن
و تو هم اجازه دادی؟
،آره با نابودی تور حفاظتی
چاره دیگهای نداشتیم
لبخند بزنین دستتو از تفنگت بردار
گفتن فقط میخوان صحبت کنن
شهردار رز واتر، درسته؟
معاون صدراعظم واسک
خواهش میکنم، توی برزیل به اندازه کافی بهم میگن معاون صدراعظم
سیلورا صدام کن
خیلیخب سیلورا تو هم میتونی منو آماندا صدا کنی
ایشون هم کلانترمون هستن
آها جاشوا نولان تو رو از روی شهرتت میشناسم
ایشون استورجـه رئیس دفترم
خانوم شهردار
و مطمئنم همسفرمون
نیازی به معرفی نداره
دوستان عزیزم مطمئنم از دیدنم غافلگیر شدین
تو زندهای؟
وای خدا رو شکر
نمیدونم چطور و مهم هم نیست
به خونه خوش اومدی عشقم
خب جَمعمون جَمعه
من، اتحادیه وتانی و دیتک تار
سوال اساسی اینه که چرا؟
من اختیار این رو دارم که
در مورد اتحاد با دیفاینس مذاکره کنم
وای خدایا
متاسفم سیلورا یه کم گیج شدم
ارتش شما چند هفته پیش چندین نفر از شهروندان ما رو کشت
جاسوسهاتون کلی خرابکاری کردن
طاق سنتلوئیس رو منفجر کردن
تحت اجبار و زور
دستتون به خون این مردم آلودهست
خدای من، شما نمیدونین مگه نه؟ رام تاک یه آدم خودسر بود
،شما هیچوقت با اتحادیه نمیجنگیدین
با یه آدم دیوونه میجنگیدین که هدفش نسل کشی بود
که به خیال خودش زمین رو برای ساکنین برحقش پاکسازی کنه
انسان عزیز ما اومدیم که عذرخواهی کنیم
عذرخواهی؟
اتحادیه میخواد با ما
دوران جدیدی از روابط رو شروع کنه
در مجموع 12 نگهبان 2 تا توی اتاق 3 تا طبقه پایین
7 تا هم توی ماشین
پس بیاین همگی به افتخار صلح بنوشیم
متاسفم، اون چرا اینجاست؟
اونو توی ویرانههای اردوگاهِ ژنرال رام تاک پیدا کردیم
بدجوری زخمی شده بود برای همین به زخماش رسیدگی کردیم
و یه بازوی بیومکانیکی بهش هدیه دادیم
بهمون گفت از دیدنش خوشحال میشین
خب دلایل زیادی داشتم که ،منتظر باشم به گرمی ازم استقبال بشه
با توجه به اینکه در راه نجات شهر تقریباً کشته شدم
تقریباً
حقیقتی که باعث شده به فکر فرو برم ...که دوباره چه نقشهای کشیدین
چه نقشهای باید کشیده باشن
نولان آروم بگیر
جناب کلانتر به طور طبیعی به همه مشکوکه
آره معلومه که مشکوکم
دیتک تار، سالم و سرحال ،میاد اینجا
...با بقیه دوستای پوست گچیش
مواظب حرف زدنت باش قصاب مواظب حرف زدنت باش
!نولان !برو بیرون. همین الان
نولان؟
خوب کردین بیرونش کردین
تو هم برو بیرون دیتک آدم بزرگا میخوان باهم صحبت کنن
دارین منو مثل یه خدمتکار مرخص میکنین؟
برو خونه و استراحت کن برو پیش همسرت
و به این فکر کن که برای اون بازوی گرونقیمت
که با ادعای واهی ازم گرفتی
چطوری میخوای برام جبران کنی
البته معاون صدراعظم ممنون از وقتی که به من اختصاص دادین
جناب تار، لطفاً در دسترس باشین
الان دنبال یکی میگردم
.که حرصمو سرش خالی کنم داوطلب میشی؟
میشی؟
نه جناب تار
پس بهتره برم یکی رو پیدا کنم
عوضی
رام تاک در اصل بعد از سقوط نیویورک و بلیز
با چند دسته سرباز برای یه ماموریت دیدهبانی فرستاده شد
ماموریتش این بود که اطلاعات جمع کنه
و به بازماندهها کمکرسانی کنه
و انتظار دارین باور کنم
که نمیدونستین چه کارهایی از دستش برمیاد؟
خیلیها میگفتن که کسی نمیتونه بازخواستش کنه
اون با برادرزاده صدراعضم ازدواج کرده بود
...من
زنش رو فرستادم که منطقی باهاش صحبت کنه
میدونی اون عوضی چیکار کرد؟
سر زنش رو گذاشت روی موتورش و برامون پس فرستاد
میخواستیم با توسل به زور از شرش خلاص بشیم
ولی شماها پیش دستی کردین
،شما مشکل جدی ما رو حل کردین
No comments yet. Be the first to leave one.