Udgivelsesinfo

Black Clover - 132
En kommentar af OtaKurd
OtaKurd :ارائه‌ای از انجمن دنیای انیمه و مانگا || مترجم || Telegram channel: @AWSub || Manga: @AwManga

Tags

other
Udgivet den: 2020-04-28
Downloads: 44
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

انجمن دنیای انیمه تقدیم می‌کند

OtaKurd

OtaKurd

‫پادشاهی شبدر...

‫در سرزمینی که همه چیز جادو هست.

‫پسر بود که نمیتوانست از جادو استفاده کند.

‫نامش آستا بود.

‫با سخت‌کوشی و شهامت به شوالیه‌های جادوگری ملحق شد.

‫و با عزم راسخ به جلو حرکت کرد.

‫و با تلاش فراوان خواهان به اوج رسیدن می‌باشد.

‫حتی اگه رعیت باشی.

‫یا حتی فقیر باشی...

‫همه میتوانند در این دنیا بدرخشند.

‫برای اثبات این قضیه...

‫برای تبدیل شدن با پادشاه جادوگری.

‫بعد از دریافت مرخصی از کاپیتان یامی،

‫آستا به روستای هاجی برگشت.

‫و در راه، با یونو که او هم درحال بازگشت بود، برخورد کرد.

‫به محض ورود به روستا...

‫فهمیدن که اهالی روستا در مورد حقیقت شیطان...

‫و ارتباط آستا با اون خبردار شده‌اند.

‫توی اعلامیه دیدمت...

‫راستی... در اون مورد...

‫اون مقاله اشتباهه.

‫آستا ربطی به شیطان نداره، ‫حتی بلعکس، باهاش جنگیده.

‫لطفا باور کنید.

‫ولی هیچ یک از اهالی روستا این خبر رو باور نکردند.

‫بلکه به عنوان یک شوالیه جادویی...

‫از اینکه کشور رو نجات داده بودند، افتخار میکردند.

‫آستا و یونو از لحظات بازگشت به روستا لذت میبردند.

‫هنوز تموم نشده.

‫بلکه تازه شروع شده.

‫برای محافظت از بقیه...

‫به جلو حرکت میکنیم.

شیر خفته، بیدار میشود

‫فقط نگاه کن، یونو!

‫بازم میخوام قویتر بشم!

‫از صبح تا حالا کیفت کوکه‌، آستا!

‫چیزای دیگه‌ای هم برای فکر کردن هست‌، درسته؟

‫بیا یه چیزی هم بخور.

‫خیلی ممنون!

‫خیلی خوشمزست‌، میتونم حس کنم که جون گرفتم.

‫من هم باید حسابی قویتر بشم...

‫و با اون شیطان دست و پنجه نرم کنم.

‫پس شما هم بخورید و حسابی تلاش کنید.

‫دمت گرم‌، چارمی!

‫ماگنا با طعم کیک!

‫لعنتی! نمیدونم کی هستی‌، ولی خفه خون بگیر!

‫اینجا مقر اصلی کاپیتان یامی از گاوهای سیاه--

‫حس میکنم قبلاً هم این اتفاق...

‫میدونستم... تو...

‫کاپیتان مرئولئونا!؟

مرئولئونا وارمیلیون

‫مثل همیشه دروازه ضحیفیه.

‫خب... برای چه تشریف آوردید؟

‫یامی رو نمیتونم پیدا کنم... حالا هرچی...

‫فعلاً هرکی اینجاست با من بیاد.

‫نه! اصلا حس خوبی بهش ندارم!

‫هنوز کیکم رو تموم نکردم!

‫بنظر باحال میاد.

‫اصلا ایده‌ای ندارم الان چی میخواد بشه!

‫کجا میخوای مارو ببری؟

‫خفه! وقتی رسیدیم میفهمید!

ناحیه قدرتمند جادویی

مسیر آتشفشانی یولتیم

‫فهمیدم!

‫هوی‌، اینجا کجاست؟

‫چرا وقتی بیدار شدم‌، توی این جهنم وحشتناک بودم؟

‫خیلی هیجان‌انگیزهه‌، مگه نه؟

‫فقط با وایستادن اینجا کالری بدنم ته میکشه و گشنم میشه!

‫که اینطور... بیشتر شما اولین باره اینجا میاید.

‫اینجا ناحیه جادویی آتشفشان یولتیم‌ــه

‫یول... تیم؟

‫مرئولئونا-ساما، اینکه مارو اینجا آوردید‌، یعنی...

‫به منظور تمرین!

‫فکرشو میکردم!

‫لئو! کاپیتان فوئگولئون؟

‫خیلی وقته ندیدمت‌، رقیب عزیزم!

‫راجب ماجراجویت با الف‌ها و نبردت با شیطان شنیدم.

‫منم شنیدم که همراه جوخه پادشاه شیر سرخ ‫ در خط مقدم میجنگیدی.

‫هوی‌، تو قدت بلندتر شده؟

‫نه تنها قدم بلند شده، ‫بلکه به عنوان شوالیه هم رشد کردم.

‫منم کلی عضله برای خودم ساختم!

‫اعضای گاوهای سیاه

‫یه لحظه وقت دارید؟

معاون جوخه پادشاه شیر سرخ راندان لوفتیر

‫من معاون جوخه پادشاه شیر سرخ، راندال لوفتیر هستم.

‫در جنگ قبلی بدن ما توسط الف‌ها تسخیر شده بود.

‫و مقابل شما که دوستان ما هستید، شمشیر کشیدیم، ‫حقیقتا معذرت میخواهیم.

‫چی میگید؟

‫همه این‌ها تقصیر...

‫اون شیطان بود که از پشت پرده جنگ رو اداره میکرد.

‫شنیدم که شیطان پادشاهی اسپید، حریف بسیار بزرگتریه.

‫ما به عنوان شوالیه‌هایی که از این کشور محافظت میکنند...

‫همچنین برای اثبات بیگناهی آستا هم...

‫باید همه ما قویتر بشیم.

‫دقیقا مثل دفعه قبل.

‫همراه تمامی اعضای پادشاه شیر سرخ، ‫شما رو دعوت به تمرین کرده‌ام.

‫چشم!

‫" دعوت " که چی بگم...

‫مثل دفعه قبل ما رو به زور آوردن!

‫خب حالا، بیاید به چشمه آبگرم قله بریم!

‫وایستا

‫ها؟ چی!؟

‫این دفعه ازش بالا نمیریم.

‫شما قراره به غاز زیرزمینی برید.

غار زیرزمینی آتشفشان یولتیم

‫به داخل غار زیرزمینی آتشفشان یولیتم.

‫یولتیم...

‫غار زیرزمینی!؟

‫چیزی که این منطقه رو جادویی کرده...

‫منبع جادویی در اعماق این ناحیه است.

‫سنگ‌هایی که در اعماق زمین، مانا رو جذب میکنند...

‫به شکل گدازه روی سطح زمین جاری میشوند.

‫در نتیجه هر چقدر به عمق این ناحیه نزدیکتر بشیم...

‫تأثیر منبع مانای نیز قویتر حس میشه.

‫اگه پوسته مانای شما ضحیف باشه...

‫بدن شما تحت تأثیر اون مانای عظیم...

‫شعله‌ور شده، و خاکستر می‌شوید.

‫ولی در عمق این غار آتشفشانی...

‫چشم آبگرم بهتر از قبلی وجود داره.

‫چطوره؟ هیجان‌زده شدید؟

‫چشمه آب گرم؟

‫ولی من دلم میخواد به جای این...

‫به ناحیه‌‌ای برم که گدازه‌های شیرین عسل جاری‌ــه.

‫اون برای شما هنوز زوده!

‫پس اونم داریم؟

‫وایستا، پوسته‌ی مانا دیگه چیه؟

‫خدا داند.

‫شما شوالیه‌های جادویی در واقع توانایی‌های فیزیکی خودتون رو...

‫با کمک مانا تقویت میکنید، و در هنگام نبرد استفاده میکنید.

‫که پوسته‌ی جادو اساس این کار می‌باشد.

‫در این روش مانا رو اطراف بدن خودتون جریان می‌دهید...

‫و به شکل یک محافظ اطراف بدن خودتون قرار میدهید.

‫هوی، عمرا بتونیم چنین کاری بکنیم.

‫پس خاکستر بشید.

‫جان؟

‫برای کسایی که غیرمنتظره به اینجا آورده شده‌اند...

‫بهشون اجازه میدم از این آیتم استفاده کنند.

‫این چیه؟

‫یه آیتم جادویی که کمک میکنه از پوسته‌ی مانا استفاده کنید.

‫ولی این صرفا یک مکمل هستش.

‫اگه کنترل جادوتون رو از دست بدید، ‫این نشان هم از بین میره.

‫ها؟

‫خب حالا، شروع تمرین!

‫با قدرت شعله‌های خودم این جهنم رو رد میکنم، ‫و اولین نفری میشم که به هدف میرسه.

‫منم برای اینکه قویتر بشم، به جلو حرکت میکنم!

‫ولی تو که نمیتونی از پوسته جادو ‫استفاده کنی، میخوای چکار کنی؟

‫اون حالت قدرت زیادی ازت میگیره، ‫و نمیتونی زیاد نگهش داری، درسته؟

‫وسط راه متوقف بشه، خاکستر میشی!

‫درسته...

‫اون موقع تونستم قدرت شمشیرم رو...

‫داخل بدنم جریان بدم، ‫و وارد حالت سیاه بشم.

‫ولی اصلا نمیتونستم کنترلش کنم.

‫ولی الان کاملا روش تسلط دارم.

‫باید جوری جریانش بدم که بیش از حد نشه...

‫روش تمرکز کنم، و قدرتم رو کنترل کنم!

‫هو؟

‫با قدرتش بدنش رو کاملا پوشش داد.

‫خوبه، اینجوری میتونم کنترلش کنم.

‫ایولا به رقیب خودم، ‫مجددا شعله‌ور شدم!

‫بدک نبود، آستا!

‫منم دیگه نباید بترسم!

‫باید فورا این پوسته مانا رو یاد بگیرم!

‫پس ترسیده بودی!

‫خفه شو، میکشمت!

‫نیای، نیای، ماگنای گربه ترسو!

‫دهنتو ببند احمق!

‫پوسته مانا... الان میتونم مثل زره والکیری ازش استفاده کنم...

‫حالا همگی آماده شدید.

‫شما شوالیه‌های پر افتخار پادشاهی کلور هستید...

‫با عزمی راسخ و شلعه‌ور‌‌ــتر از این آتشفشان...

‫این آزمایش رو رد خواهیم کرد.

‫چــشـــم!

‫خودم اول از همه میرسم.

‫نخیرم، خودم میرسم.

‫نخیرم، خودم.

‫خودم.

‫خودم میرسم!

‫خودم میرسم!

‫چشمه آب گرم!

‫منم نمیتونم ببازم.

‫اگه لفتش بدی،‌ پشت سرت میذارم.

‫وایستا ببینم!

‫ما هم باید عجله کنیم.

‫چشم!

‫پاورچین، پاورچین...

‫چارمی، کجا داری میری؟

‫هیــش، من خیلی گشنمه، جایی که ‫غذایی نباشه منم کاری ندارم.

‫دزدکی جیم میشم.

‫ولی...

‫جلوتون رو نمی‌گیرم.

‫مسئله فقط تحمل گرمای این غار نیست...

‫حتی موجوداتی سازگار با این منطقه هم توش وجود دارن.

‫اگه میل به رشد و پیشرفت ندارید، گم شید.

‫من برای اینکه بتونم کنار بقیه ‫بجنگم، میخوام قویتر بشم.

‫اون موجودات که گفتی... خوشمزه‌ هستن؟

‫مزه‌ــشون رو تضمین میکنم.

‫ایول!

‫منتظرم باشید، مواد ناشناخته‌ای که توسط ‫مانا زیرزمینی چاشنی داده‌ شده‌اید!

More Farsi Persian subtitles for Black Clover (ブラッククローバー)

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left