De første 200 linjer.
...سالها پیش
!کمک
!اون داره میاد، شاهزادهی من! داره میاد
!به کمکتون احتیاج داریم
خواهش میکنم، قربان
سرزمین ما در خطر بزرگیه
ما به ناجی احتیاج داریم
متاسفم. امروز ملاقاتی رو قبول نمیکنه
چهش شده؟
جعفر
!خواهش میکنم! نه
رقت انگیزه
ناجی بزرگ... پنهان شده
یقینا امروز روز اسفناکیه
خواهش میکنم... بهش صدمه نزن
قبلا شنیده بودم، ولی باید با چشمای خودم میدیدم
حالا به علاالدین بزرگ نگاه کنید
تازه فکرشو بکن، میتونستی از این تقدیر فرار کنی
...میخوای منو بکشی
پس معطل نکن و منو بکش
.نه، به هیچ عنوان
میخوام از این لحظه لذت ببرم
اولین باری که همدیگه رو دیدیم به خاطر داری؟
تو چیزی جز یه دزد معمولی نیستی
ولی شرافت داشتی
علیرغم کاری که با من کردی
کنایهش خیلی خنده داره
به یک قهرمان تبدیل شدن بود که باعث شد کاملا از هم بپاشی
ولی همیشه همین اتفاق برای ناجی ها میوفته، مگه نه؟
این سرنوشت ناجیهاست
...از خودتون میبخشید... و میبخشید
اونم به خاطر چی؟
اونا میوه هاتون رو میچینن شاخه هاتون رو میبرن
و تنها چیزی که باقی میمونه این... کندهی ضعیفه
؛بخاطر همینه که هرگز نمیشنوی در مورد یه ناجی بگن
"به خوبی و خوشی زندگی کردن"
مراقب خودت باش، علاالدین
«روزي روزگاري» قـسـمـت یک از فـصـل ششم «ناجی»
مترجم: شیرین Shirin DC
وای، صبر کن. هنری رو چیکار کنیم؟
پیش رجیناست
خوبه
صبر کن! والدینم چطور؟
فکر نکنم دلشون بخواد با همچین صحنهای روبرو بشن
باور کن
کت چرمیم چی؟
نه، مشکلی نداره- جدا؟-
آره،از این کت چرمی قرمز خوشم میاد
چه خبر شده؟
اون دیگه چه کوفتیه؟
یه کشتی هواییـه از سرزمین داستانهای ناگفته
توی شهر ما چیکار میکنه؟
گمون کنم منظورتون شهر منه
اینجا شهر تو نیست
.اینو به سیاهپوش بگو اون اینجا رو به من داد
حالا، اگه اجازه بدین
باید تدارکات رسیدن دوستانم رو مهیا کنم
رجینا؟
اِما
.بخش شیطانی من از بین رفته نمیدونم چقدر قدرت دارم
شیطانیت نبود که تو رو قدرتمند میکرد بیا این کارو انجام بدیم
!هی! خط ریش قشنگ
...بهتون یه نصیحت میکنم
خیلی مراقب باشید
...هیچ چیز خطرناکتر از یه داستان ناگفته
و کسانی که نمیخوان این داستانها گفته بشن، نیست
سلام؟
کسی اینجا نیست؟
همه کدوم گوری رفتن؟
یه جایی توی جنگل
تشخیص دادن تعداد دقیقشون سخته، ولی ببین
با توجه به فاصلهی بین قدمهاشون معلومه داشتن میدوویدن
حالا اونجا توی جنگل پخش شدن
هاید از جونشون چی میخواد؟
حدس زدنش سخته
با توجه به کسایی که با خودش آورده،
رخ دادن این داستانها ممکنه موجب هرج و مرج بشه
خسته نباشی، خیلی کمک کردی
ولی هنوز امیدتون رو از دست ندین
همون باتون سرایدار رو که در سرزمین ما
ازش برای مهار کردن هاید استفاده کردیم یادتون میاد؟
کشتی هوایی با همون فناوری ساخته شده
شاید بتونم با لاشههای کشتی چیزهایی که لازم دارم رو زبالهروبی کنم
تا بتونم اسلحهای بسازم که روش کارساز باشه
تنها چیزی که تابحال تونسته اونو مغلوب کنه همین اسحهست
خب، س بیاین مشغول زباله روبی بشیم
هی، اِما حالت خوبه؟
عشقم؟ چی شده؟
هیچی
بجنب. بیا به راهمون ادامه بدیم
خیلی خب، آقای هاید
کلیدهای استوریبروک رو داری
حالا چیزی که میخوام رو بهم بگو
چطور میتونم بل رو بیدار کنم؟
مکانی به اسم معبد مورفیوس وجود داره
داخلش، ماسهای پیدا میکنی
که بهت اجازه میده داخل رویای بل قدم برداری
اونوقت میتونی بیدارش کنی
کی هستی؟
مورفیوس هستم
به دنیای رویاهای بل خوش اومدی
دلت میخواد بیدارش کنی؟
زلینا؟
!رجینا
به دیوانه خونه خوش اومدی
اینجا چه خبر شده؟
دارم وسایلم رو باز میکنم
اون بیرون چه خبره؟
چروکین شهر رو دو دستی تقدیم هاید کرده
آی نفس کش، انگار وقت زورآزمایی رسیده
مگه نه، شیرینک من؟
یه چرت کوچولو بزن
تا مامانی بتونه کمک کنه آقای هاید بدجنس رو کباب کنن
تو بهتره... اینجا بمونی
هاید نسبت به هرچیزی که سمتش پرتاب میکنم تاثیر ناپذیره
ببنابراین مجبوریم فقط از خودمون دفاع کنیم
خب، منو که توی بدترین انواع زندانها گیر انداختی
بهت که گفتم بابتش ازت عذر میخوام
دارم شوخی میکنم
جدی میگم، تو در خونهت رو به روی ما باز کردی
پس مادامی که اینجا هستیم... خیلی قدردانت هستم
به نفع هردومونه
راستی! یه چیزی برات دارم
رولند یه چیزی از رابین رو بهم داد
که میخواست به تو بدم
واقعا؟
آره، یه پر بود
از یکی از تیرهای رابین
خیلی دوست داشتنی بود
میدونی چیه؟ الان یادم اومد
گذاشتمش یه جای فوق العاده امن
نگرانش نباش
کمی هرج و مرج طبیعیه
من میرم یه طلسم محافظتی
...اطراف خونه و سردابهم کار بذارم
...و تو هم میتونی
اون پر رو پیدا کنی
پیداش میکنم
پس... عصبانی نیستی؟
نه بابا
معلومه که نه
از نظر من که در امن و امان به نظر میرسه
عمرا بذارم هاید وارد سردابه من بشه
خب، شاید دیگه لازم نباشه نگرانش باشیم
جکیل کار اسلحه رو تموم کرد
چه کاربلده
انگار خیلی مشتاق شکست دادن بخش شیطانیشه، نه؟
آره، همینطوره
...تو چطور
با همون قضیهی "نابود کردن بخش شیطانیت" کنار میای؟
حالم خوبه
...از خوب هم خوبتر. خیلی
گفتم که حالم خوبه؟
خب، مشخصه یه چیزی آذارت میده
خیلی خب، آره
یه چیزی اذیتم میکنه
یه چیزی با موهای قرمز و شیفتگی زیاد به کلاه های نوک تیز
خواهرت؟
ببین، ممکنه حرفم کوته فکرانه به نظر برسه
ولی رولند بهش یه چیزی از رابین رو داد تا به من بده
و زلینا هم همین راحتی گمش کرده
یه پر از تیرهای رابین
خوب میشناسمت. ناراحتیت بخاطر یه پر نیست
نمیدونم بخاطر چیه
خب، هر چیزی که هست در موردش باهاش حرف بزن
،به زبون بیار رنجی که میکشی رو حل کن
شاید
ولی الان بیا کاری کنیم هاید گورشو از این شهر گم کنه
طفره نرو- نمیرم-
..ولی تو بهتر از هر کس دیگه ای باید بدونی
اولیت با قهرمانیگریـه
اِما؟ آماده ای؟
آره
!آقای هاید
چرا بیرون نمیای تا چیزی که واقعا میخوای رو بگیری؟
یا شاید بهتره تو رو از این لذت محروم کنم
و خودم بکشمش؟
رجینا
...اتفاقاتی که قراره بیوفته اینه
شهر رو ترک کن، اونوقت جکیل مال خودت میشه
...مشکل اینه که، کار من اینجاست توی استوریبروک
و هنوز تازه شروع شده
پس نظرت چیه معامله رو کمی تغییر بدم؟
من جکیل رو میگیرم، و توی استوریبروک میمونم
و تو هم از ضایع کردن خودت اجتناب میکنی
چون همه از ملکه میترسیدن
ولی از تو ... کسی چندان ترسی نداره
معامله بی معامله
!اِما
!اِما
!اِما
!!اِما
مخصوص ساخته شده
نمیتونی ازش آزاد بشی
حالت خوبه؟
مشکلی پیش اومده؟ چرا تردید کردی؟
مشکلی نیست. حالم خوبه
واقعا حالت خوبه، ناجی؟
No comments yet. Be the first to leave one.