De første 189 linjer.
حالا که به زور خاطرات کاناتا بیرون کشیده شده، متالش هم کنترل خودشو از دست داده
...امکان نداشت بتونیم چنین چیزی رو پیش بینی کنیم
،با ساختن یه توهم از برادر کوچکترش
از پذیرفتن حقیقت اجتناب کرد
کسایی که نمیتونن حقیقت رو بپذیرن، توانایی خلق صدای واقعی هم ندارن
با همین وضعش میخواست جلوی ما بایسته؟
اونا از جون کاناتا چی میخوان؟
بورایکان روح هستن
...متال میخواد باهامون یکی بشه
اگه بشه، دیگه هیچ کس...تنها نمیمونه
!ریو
زمانش فرا رسیده، یوتوناکامی کاناتا
!با فریاد هات دنیا رو تغییر بده
!آلن! آن! اونجارو ببینید
اون...!؟
انسان ها موجودات تنهایی هستن "قسمت دوازدهم:" پارادوکس لایو
بخاطر خودخواهی خودشون توی قفس زندانی میشن و نمیتونن ازش بیرون برن
با وجود تمایل به عشق ورزیدن، درک کردن، و ارتباط با دیگران
همچنان خودمون رو ازش دریغ میکنیم
...تنها کاری که باید بکنیم رها کردنه
...خودمون رو رها کنیم و یکی بشیم
اون موقع است که از این حس پوچی، احمق بودن و تنهایی خلاص میشیم
چه اتفاقی...داره میافته؟
!باید عجله کنیم
!آره
...بورایکان وارد ذهن کاناتا شدن
منظورت چیه؟
!لعنت بهش
!!کاناتا رو برگردونید
!ساتسوکی- !!کاناتا رو برگردونید
!نه! بهش دست نزن
!ساتسوکی
...ایجاد یک آگاهی مشترک
این آزمایشیه که از طریق پارادوکس لایو همه رو به هم متصل میکنه
موزیک میتونه آدم هارو تحت تاثیر قرار بده
برای بیرون کشیدن توانایی متال، موثر ترین روش همین اجراهای فانتوم بودن
حیف که تو فقط تا 10 سال پیش دوام آوردی، یاشا
...مبارزه ای که میشه از طریق موزیک دنیا رو تغییر داد
این یه مکان افسانه ایه که میتونه بشرریت رو نجات بده
آگاهی و خاطرات مردم از طریق فانتومتال با هم مخلوط میشه
بخاطر تحقیقات من دیگه دنیا از شر جنگ و نزاع خلاص میشه
!دنیایی متولد میشه فارغ از زجر و ناراحتی و خشم
!من قراره مسیح(نجات دهنده) این جهان بشم
مضخرف نگو
این چیزیه که واقعا میخوای؟
اینجا چه غلطی میکنی...شورا؟
!شیکی
!متاسفم! متاسفم
!متاسفم! متاسفم
!به خودت بیا، شیکی
پس خوردگی حاد متال این شکلیه
...الان فهمیدم
...خودت رو دور بنداز تا از درد خلاص شی
...واقعا که وسوسه برانگیزه
...سایمون
...ده سالی گذشته
...کی فکرشو میکرد من تو رو باز تو همچین جایی ملاقات کنم
آگاهی مشترک از طریق فانتومتال؟
!دست بردار
تو فقط دنبال عروسک های خیمه شب بازی هستی که هرجور عشقت کشید باهاشون بازی کنی
آخه تو چی میدونی!؟
طی تحقیقاتم
نجات دهنده ی این جهان بشی؟
شبیه بچه های لوسی حرف میزنی
که افکار یک مرد دیوانه رو دارن
گمون میکردم این نقشه ی احمقانه ات همون 10 سال پیش به فنا رفت
ولی یه جورایی بابتش شکرگذارم
...چون به لطف همه ی این اتفاقا
یاشا
دوباره میتونم کنارت وایسم
...متال یاشا
حقیقتا خیلی به دردم خورد
اینا نتیجه ی زحمات 10 سال پیش ماست
...اگه احساساتت به اندازه ی کافی قوی باشن
میتونی توهم کسی که دیگه تو این دنیا نیست رو ایجاد کنی
حتی اگه کاربرش...مرده باشه
میدونستی؟
دقیقا مثل همون موقع اس. شما دوتا یه اجرای عالی داشتید
خفه شو
به چه حقی از یار من اینجوری استفاده میکنی؟
!دیگه خیلی دیره
!آخه تو به صحنه نگاه کن
!با 10 سال پیش خیلی متفاوته
!هیچ کس نمیتونه با خشم کاناتا مقابله کنه
!این چیزیه که ما ساختیم. قدرت فانتومتال
!خیلی زود کل دنیا غرق در متال میشه
!خوب نگاه کن! الان زمانیه که جهان با هم یکی میشن
هیچ علاقه ای به شنیدن اراجیف یه احمق دیوونه ندارم
!کاناتا
خیلی دیر کردی
!آزمایشم همین الانشم کار خودشو کرده
الان دیگه فقط بحث زمانه که بقیه متال ها ذوب بشن
حسودیت شده؟
...نجات دنیا به وسیلهی موزیک
!من تونستم کاری رو انجام بدم که تو و یاشا از پسش بر نیومدید
!باید ازم ممنون باشی
...رها کردن خودت
...این راه نجات دادن خودت نیست
من برای تجدید دیداری اینجام که 10 ساله عقب افتاده
!و نمیذارم توهمات احمقانه ات جلوم رو بگیرن
آخه تو چی میدونی عوضی!؟
!همونجوری که یاشا مرد تو رو هم میکشم
!مردم هر مسیری که دلشون بخواد رو برای قدم گذاشتن انتخاب میکنن
!من نمیذارم این حق رو ازشون بگیری
!ص- صبر کن
مشتاق دیدار...یار قدیمی
...شما بچه ها
چرا انقدر طولش دادید؟
...سوئیسکی-سان...چی شده
...اتفاق بزرگی افتاد
...دو نفر عینهو خود بورایکان رو استیج ظاهر شدن
...و با متالشون یه سری توهم ایجاد کردن
...چطور ممکنه
...بعدشم مشخص شد
....ظاهرا کاناتا هم خیلی وقته داشته همین کارو میکرده
نایوتایی که تو پارادوکس لایو میدیدم، نایوتای واقعی نبود
توهمی بود که کاناتا خلق کرده بود
نایوتا...توهم بود؟
....نایوتای واقعی احتمالا مرده
ولی کاناتا هرگز این واقعیت رو نپذیرفته
اون بورایکان تقلبی در بدبختی رو به رومون باز کردن
...شرمنده ام
...نتونستیم کاری کنیم
...سوئیسکی-سان
!آلن
اون...؟
آلن؟
میرم کاناتا رو برگردونم
-احمق نشو! خیلی خطرنا
...بهت قول دادم
قول دادم همو رو استیج ملاقات کنیم
...ولی فرار کردم
به خاطر ضعف من بود که تو روی استیج تنها موندی
منو ببخش
میدونم یکم دیره ولی میخوام به روش خودم انجامش بدم
!آلن
...کاناتا
اولین باری که صدای کازمز رو شنیدم، توی وجودم یه چیزی حس کردم
!فکرشم نمیکردم همچین موزیکی واقعا وجود داشته باشه
...حتی اگه نایوتا توهمی بیش نبود
کازمز همچنان کازمزه
!موزیک تو از افکار تو نسبت به اون، و افکار اون نسبت تو ساخته شده
...خیلی خاصه
برای همینه که آهنگات خیلی زیبان
...من بالاخره متوجه شدم
اگه پارادوکس لایو رو میبردم، احتمالا موزیکم محترم شمرده میشد
گمون میکردم اینجوری از شر چیزایی که دست و پامو بستن خلاص میشم
...ولی میدونی
...من اشتباه میکردم
...آن و هاجون یه چیزی بهم یاد دادن
.دست و پای همهی ما بسته اس
هرچقدرم سخت تلاش کنیم بازم نمیتونیم گذشته رو تغییر بدیم
...ولی این دقیقا همون
.درد و زجره که باعث میشه ما بخونیم...
کاناتا تو تنها نیستی
!مهم نیس بقیه چی میگن، نایوتایی که تو قلب توئه واقعیه
....اگه الان ولش کنی
...واقعا برای همیشه از دستش میدی
!موزیک خودت رو پس بگیر
!ما میتونیم این درد رو به یه چیز شگفت انگیز تبدیل کنیم
!تو باید به یاد بیاری کاناتا
!موزیک کازمز و صدای ما رو به یاد بیار
خواسته ای که تو سینه امون پنهونه
بلند به زبون میارم، این آرزویی که دارم
ما میتونیم، میدونم از پسش برمیایم
گِلِه کنیم؟ نه فقط مستقیم به سمت بالا میدرخشیم
محکم و پا برجا، انرژیمون از بین نمیره
قول هایی داده شدن تا خاطرات ابدی باقی بمونن
افکار ما یکیه، من طرف توام
رو قلبمون حک شدن این زخمایی که تو وجودمون ان
این درد رو قبول کردیم و با بردارهامون به اشتراک گذاشتیم
اگه با هم باشیم این درد تبدیل به گرمایی بی همتا میشه
گرمایی که سایه ی تنهایی رو از زندگیمون محو میکنه
همو تشویق میکنیم، اینجوری راه می افتیم
بذار این سردرگمی جریان داشته باشه، رشد کنه
این پیوندی که ما ساختیم هر دردی رو تسکین میده
...اونا
...برگشتن
کاناتا-کون
دو در یک بدن، آخرین ستارهی رپ
روحم مثل آتیش جهنم داره فریاد میکشه
"بلند دارم میگم" من اینجام
این اولین گریه ای بود که از اعماق جهنم صداش رسیده
آرایشم، با دست خودمه
این ظرافت منه، بیدار شو
این درد و غرور من رو ساخته، دمم گرمِ گرم
عجب زندگی بی عیب و نقصی، ببین داره میدرخشه
سبک تو همیشه تو چشمه، حقیقته
برخواسته از اعماق جهنم، مثل نور ستاره
No comments yet. Be the first to leave one.