De første 200 linjer.
...آنچه گذشت
کارآگاهان ولف و وستری
این پتانسیل اینو داره که یه ماموریت خیلی خطرناک باشه
چندین فرد مسلح، افسرانی تیر خوردن
وستری؟
تپ رو گرفتی
یه کارآگاه ناموسی میشی
هنوز آماده نیستم که بیخیال گشتزنی بشم
اون با سرعت زیاد اومد و کوبید به ماشینم
تو به من زدی
بیاید از اول شروع کنیم، تو بگو
موتورم مشکل داره
و اگه همچین خلبان زبردستی نبودم، به جای اینکه
،یه فرود اضطراری کنترل شده داشته باشم سقوط میکردم
پس شایستهی یه تشکر خشک و خالیام نه این بد رفتاری
جناب، میشه بیاید اینجا لطفا؟
اونا شبیه سوراخ گلولهست- چی؟-
...نه، اونا واسه واسه برخورد پرندههاست
بذار حدس بزنم... گلولهی هولو پوینت با روکش برنجی؟
واسه همین موتورتون مشکل داشت، جناب؟
چون یکی بهتون شلیک میکرده؟
آخه چرا کسی همچین کاری بکنه؟
مرکز، واحد ۷-آدام-۱۵ هستم
با پلیس شهر اوکوئی تماس بگیرین
و ببینین که آیا توی بانک اورنج کاونتی سرقت داشتن یا نه
واحد ۷-آدام-۱۵، آگاه باشید
از اون بانک یه ساعت پیش سرقت شده
مظنون با یه هلیکوپتر آبی فرار کرده
پس دستام رو ببرم پشت سرم؟- آره-
دستات رو ببر پشت سرت
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
:مترجم .:: محمد مسعودی ::.
صد تا شیفت
گوش کنین، تازهکارهای زیادی نیستن که
توی سال کارآموزیشون به اینجا برسن
دلیل خوبی واسه جشن گرفتنه
ولی زیادی نه
توی صد تا شیفت اولتون افسران آموزشتون
واسه راهنمایی کنارتون بودن
امروز نیستن
"روز لباس شخصی"
درسته، سرکار وست احسنت
ببخشید، روز لباس شخصی چیه؟
افسران آموزشتون یونیفرم نمیپوشن
و حین گشت زنی شما رو به دقت زیر نظر دارن
اونا به هیچ طریقی شما رو نصیحت نمیکنن
و کمکتون هم نمیکنن
تمام تصمیمات با خودتونه
این یعنی من بالاخره میتونم
جایی که ناهار میخوریم رو انتخاب کنم؟
بله، سرکار نولان
در تک تک لحظات امروز تو تنهایی
و این باید حسابی تو رو بترسونه
این معیار خوبی واسه اینه که
ببینیم توی فرآیند آموزش به کجا رسیدین
و عملکرد امروزتون میتونه تاثیر به سزایی
توی مسیر شغلیتون توی این اداره بذاره
خب، سوالی نیست؟
چرا، قربان
اگه توی دردسر واقعی بیفتیم چی میشه؟
حل و فصلش کنین
و اگه نتونین، افسر آموزشتون پا پیش میذاره
...ولی اشتباه نکنین
اگه این اتفاق بیفته، مورد قضاوت قرار میگیرین
همین دیگه
اون بیرون موفق باشین
شماها هم به اندازهی من واسه این هیجانزده هستین؟
بالاخره عنان کار دستمونه
آره، مگه نه؟- آروم بابا-
شما دو تا متوجه هستین که ۲۰ درصد افسران کارآموز
که از این کار خارج میشن
توی روز لباس شخصی این اتفاق واسهشون میفته
!این حرف رو نزن
آخه چرا همچین چیزی رو باید بهمون بگی؟- انگیزه-
زود رشد میکنن، نه؟
بیخیال بابا، اونا درست به اندازهی دیروز خام و بیتجربه هستن
به چی نگاه میکنی، سرباز؟ من حتی اینجا نیستم
بیاید بریم لوازممون رو بیاریم
تعداد کسایی رو که از کار انداختم بیرون سه نفره تو چی؟
منم همینطور. شرط میبندم تیم تا الان تعدادش دو رقمی شده
درسته
یازده تا تازهکار رو توی روز لباس شخصی
از این کار خارج کردم
امروز دنبال دوازدهمیش هستم
گوش نکن
فقط سعی دارن تضعیف روحیهمون کنن
به همین زودی اشتباه کردی
حالا که ما اینجا نیستیم چرا دو تا ساک تجهیزات برداشتی؟
باید دو تا ساک داشته باشیم
فقط محض اینکه اونا مجبور بشن وارد عمل بشن
از اولین اشتباه قسر در رفتین
کلی اشتباه دیگه برای ارتکاب هست
این قراره یه روز خیلی طولانی باشه
سلام
نمیدونستم برگشتی
وظایف محدود
باید تو اداره بمونم
کارای دفتری و خسته کننده انجام بدم تلفن جواب بدم، میدونی
از دیدنت خوشحالم- میدونم از دیدنم خوشحالی-
چرا لباس شخصی پوشیدی؟
روز لباس شخصیه
صحیح
اون روز خودمو به یاد دارم
برای اولین بار با یه زن ۱۳۶ کیلویی درگیر شدم
کی برد؟
اون جراح ارتوپدی که مجبور شد شونهام رو جا بزنه
اون برد
شنیدم فعلا قصد نداری توی آزمون کارآگاهی شرکت کنی
چی شده؟
متوجه شدم هنوز باید به عنوان یه گروهبان یکم به یه سری چیزا دست پیدا کنم
به خصوص بعد از اتفاقی که سر تو... و وستری اومد
مراسم ختم خوبی بود
...آره
کِی دوباره مهیای انجام وظیفهی عادیت میشی؟
عجلهای ندارم
وقتی همچین اتفاقی میفته درنگ و تامل کردن جای خجالت نداره
اصلا
بیشاپ
ممنون
بدون تو اینجا نبودم
خواهش میکنم
داری چیکار میکنی؟
فرم ارزیابیت رو پر کردم
ولی ما حتی هنوز بیرون هم نرفتیم
آره
من همین الانش هم میدونم امروز قراره چطور پیش بره
نه، نمیدونی
فقط سعی داری با روانم بازی کنی
ولی جواب نمیده
...صحیح
ممنون
تا آخر شیفت بازش نکن
هر چیزی که این تو نوشتی بهت ثابت میکنم که در اشتباهی
میدونستم که اینو میگی اون تو نوشتم
درسته که روز لباس شخصی
مسیر شغلی ما رو تعیین میکنه؟
درسته. متوجه شدم. ببخشید
تو اینجا نیستی
نه اینکه نگران باشم ها
...فقط اینکه ...دلم نمیخواد یه کار مزخرف مثل
نشستن پشت میز پذیرش بهم بدن
تو فکر میکنی میز پذیرش
خیلی بهم میاد، نه؟
کلی آدم که راجع به مشکلاتشون باهاشون حرف بزنی
نه، ممنون
عضو پلیس نشدم که یه پذیرشگر بشم
راستش، چند ماه گذشته به این فکر میکردم
...که دلم میخواد دقیقا کجا کار کنم
واحد سرقت-قتل
جاه طلبانهست، میدونم
...ظرف ۵ سال کارآگاه بشم
بعیده... و تازه ۵۰ سالم میشه
پس این یعنی من باید با شانس و احتمال دست به یقه بشم
دست بحنبونم
...و وقتی این کارو بکنم
به اشتباه خودت اقرار میکنی
...یالا
ما آخرین نفراتی هستیم که میریم
مجله لازم داشتم
اوکی. باید بدونی
کل عمرم منتظر امروز بودم
عجب، ناراحت کنندهست
میدونستی که پدرم یه روز لباس شخصی حماسی داشته؟
واسم مهم نیست- چهارتا مجرم دستگیر کرد-
۷ تا قبض جریمه نوشت
و یه زن رو از خودکشی نجات داده
...پس ببین، من نمیتونم فقط
پس میخوای رکوردهای پدرت رو بشکنی
همونجور که رکوردهای آکادمیش رو شکستی
چون تو با بابات مشکلاتی داری
و بابات هیچ وقت برات وقت نداره و از این چرت و پرتها
من با بابام مشکل ندارم
نه
اوه، امکان نداره این اتفاق بیفته
یالا، یالا
اولین باره میذاری من رانندگی کنم
من اینجا نیستم، سرباز- درسته-
البته. ببخشید
چرا یه کارمند شرکت برق دوربین لازمش بشه؟
اون حرومزادهی مریض
داره ازش فیلم میگیره
!پلیس، ایست
دستات رو ببر پشتت
آروم
!من کاری نکردم
آره، خب، دوربینت که چیز دیگهای میگه
تو اصلا کارمند شرکت برق هستی؟
وکیل میخوام- آره، وکیل لازمت میشه-
واحد ۷-آدام-۱۹ هستم یه مورد دستگیری داریم، تقاطع خیابان سوم و آردن
این بازداشت رو هم
توی ارزیابیت نوشتی، سرکار بردفورد؟
مواظب سرت باش
سوار شو
واحد ۷-آدام-۱۵، فردی گزارش داده که
که توی خیابان سرانو پلاک ۷۹۴۴ صدای دعوا و ضرب و شتم شنیده
مرکز، موقعیت کد ۶
بس کنین، خواهش میکنم
یه واحد دیگه بفرستین... پلاک ۷۹۴۴ خیابان سرانو
!پولت رو میدم
فکر کردی میتونی منو تلکه کنی
No comments yet. Be the first to leave one.