De første 200 linjer.
چی میخوای؟
راوی میخواد ببینتت
جدی؟ من نمیخوام هیچ سر و کاری با اون داشته باشم
این کار رو به راوی مدیون نیستی. موضوع دِینت به منه
من هیچ دِینی به تو ندارم
- نداری؟ - نه
یانیک
یه نفر به شوهرم شلیک کرد. یادته؟
بعد از قماری که تو کردی
سر و سامون گرفتی
چه ربطی به این داره؟
با توماس استورم کار میکنی، نه؟ توی روزنامه خوندم
اگه قضیه اینه پس اوضاعت خیلی خوبه
میتونیم با راوی ملاقات کنیم، ولی میخوام تو هم حضور داشته باشی
بعدش تو مدیون من میشی
سلام، شما سلیم هستید؟
- آره. سلیم هستم - ایوا هستم
بیا
به برنامهی مداخلهی گروههای تبهکاری خوش اومدید
سلام حاجی
خوشحالم که اینجایی
خوبی؟
میخوای بهمون بگی چطور شروع شد؟
خب...
فکر نکنم قضیهی پول بود. یه اتفاقی بود که افتاد
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
به خدا قسم، کثافت...
الان یه گلوله حرومت میکنم
- بهش دست نزن! برو عقب - مردک عوضی
- آهای، باید آروم باشید - راوی!
- دستاتو بکش عقب - راوی!
جفتتون. قراره با هم جلسه بذاریم...
یا فقط میخوایم جیغ و داد کنیم؟
مگه بچهاید؟
جلسه میذاریم یا نه؟ مثل چندتا آدم بزرگ حلش میکنیم یا نه؟
- بهم دست نزن - واسه چی ما رو هل میدی؟
- این احمقانهست - جلسه میذاریم یا نه؟
میخواید به جنگیدن ادامه بدید یا میخواید پول در بیارید؟
فکر کردید رابطهای آمستردامی من...
بازم به شما احمقا جنس میفروشن؟
اون سر قرارش نموند
تو داری خارج از محدودهی خودت میفروشی، پس میتونی خفهخون بگیری
تنها دلیل اینکه امروز اینجا نشستیم...
اینه که لیا ازم خواست که بهتون یه فرصت دوباره بدم
- اون کیه؟ اون جنده دیگه کدوم خریه؟ - خفه شو
- دهن کیریتو ببند کسخل - خفه شو مردک
اولاً که جفتتون یه عذرخواهی به من بدهکارید
شروع کنید. راوی، بگو که متأسفی
- جدی میگی؟ - البته که جدیام
مارکو، من...
مگه زبون آدم حالیت نمیشه؟
آره، بذار عذرخواهی کنم بابت اینکه...
سر قرارم نموندم
دیگه تکرار نمیشه
خوبه
دنی؟
مزخرفه حاجی
خب تا وقتی عذرخواهی نکنی از اینجا نمیریم
خیلیخب. متأسفم. باشه؟
بابت چی؟
بابت اینکه سر قرارم نموندم
خوبه، خوبه، خوبه
من غرامت میخوام. باشه؟
از این به بعد هرچی در بیارید پنج درصدش مال منه
- صبر کن داداش - پنج درصد که خیلیه
- یعنی چی حاجی؟ - واقعاً این کارو باید بکنیم؟
پنج درصد ختم کلام
حاجی، یعنی چی؟ منظورت چیه؟ همینطوری مجانی؟
خیلیخب. جلسه تموم شد
لیا، گوش کن. آهای
دارم باهات حرف میزنم. یه لحظه وایستا
من شبیه یه گانگسترم...
که به جمع یه مشت قاچاقچی تعلق داره؟
من چه شکلیام، ها؟
بذار یه چیزی بهت بگم
هرگز تو عمرم کسی اینطوری بهم توهین نکرده بود
به خاطر کاری که باهام کردی ازت متنفرم
این زندگی توئه، نه من
هرگز پای منو به این چیزا باز نکن
- از طرف من سامی رو ببوس. به زودی میام دیدنش - الو، کجایی؟
درسته. نه، فکر کنم یه انبار زردرنگ قدیمیه
- بعداً بهت زنگ میزنم - نه، بیا پشت انبار. من اونجام
خیلیخب
لیا، لیا، لیا! وایستا. وایستا
- میشه با هم صحبت کنیم؟ - سلیم، نکن. باید برم
از سر راهم برو کنار. میشه بری کنار؟
میخواستم بهت بگم. باید چی میگفتم؟
- برام مهم نیست - باید در این مورد صداقت به خرج میدادم؟
- این مشکل خودته - نمیدونستم شماها همدیگه رو میشناسید
- البته که میشناسیم. همهتون میدونید - به خدا نمیدونستم
آره، ولی من نمیدونستم که همدیگه رو میشناسید
گوش کن. به خدا تا حالا تو عمرم...
به اندازهی وقتی که پیش تو و سامی هستم، شاد نبودم
الان مثلاً من چی باید بگم؟
به خاک مادرم قسم. به خدا دارم میام بیرون
چیکار باید میکردم؟ چی میتونستم بگم، لیا؟
لیا، خواهش میکنم
- صبر کن، لیا - بس کن
بیخیال. صبر کن، لیا. من عاشقتم
اینجا وایستادم و دارم بهت میگم عاشقتم لامصب
تا حالا تو عمرم انقدر احساس خوشبختی نکرده بودم
گندش بزنن!
تیم، کجا داریم میریم؟
- بیا - لعنتی!
بگیرش
- اینو از کجا آوردی؟ - بده اونم بگیره دستش
سنگینه
- خشابشم پره؟ - البته
میخواید امتحان کنید؟
نه
- یالا، امتحان کنید - تو چت شده، تیم؟
این کار اشتباهه، تیم
عه، سوئدی اصل، آره؟
چه خبرا؟
- همهچی مرتبه؟ - آره
زیدتو کردی؟
- دیشب چطور پیش رفت؟ - خوب بود
- چند دادی پاش؟ - هیجده هزارتا
- هیجده هزارتا! - حالا شد یه چیزی
داداش، نمیتونی همهاش...
سوئدی رو دست کم بگیری. بهت که گفتم
- از دست این بچه - اینم سهم تو
ممنون
گوش کن. حواست باشه. این یه بستهی خیلی مهمه. باشه؟
- این کیف رو ببر بالا شهر. باشه؟ - باشه
آدرس رو توی مسیر بهت میدم
ما باید بریم. این واسه افراد خودمونه. حله؟
یالا، باید بریم
ببین، یادت نره راجع به حساب بانکی چی بهت گفتم
- باید یه حساب بانکی جدید واسه خودت باز کنی - آره
تا کسی نفهمه چقدر پول داری در میاری
- آره - بریم
خوبه. نه، نه. خوبن. امروز گیاهی و سبزیجاته
وای!
وای خدا. موفق شدی! توماس استورم!
ممنون. میدونم
- تبریک میگم - هیئت خوشآمدگوییت
- حرف نداری - عالیه
باید جشن بگیریم. خیلی خفنه
منظورم جایگاه ویآیپی و بطری کامل مشروب و ایناست. فقط بسپارش به من
- راضی به زحمت نیستم - تعارف نکنید
سراغ کاسهها و هرچی میخواید برید. من حساب میکنم
- لیا، میشه با هم صحبت کنیم؟ - باشه
فقط میخوام یه صحبت مختصری داشته باشیم
خب، تو این فکر بودم که...
میشه در اولین فرصت ممکن همهچیو کتبی کنیم؟
چی؟ چیو کتبی کنیم؟
شراکت من
شیش و نیم درصد
البته. آره. آره، حتماً
باشه، ممنون
کجایی، تیم؟ یالا
محض رضای خدا، تیم
تیم! چه غلطی داری میکنی؟
من؟ خودت اینجا چیکار میکنی؟
- اون موتور رو از کجا آوردی؟ - مال دوستمه
با اون موتور کل شهر رو چرخیدی
- گوشیتو ردگیری کردم - یعنی چی؟
- چیکار میکردی؟ - واسه چی گوشیمو ردیابی کردی؟
چارهای برام نذاشتی. فقط دنبالم بیا. باشه؟
- نه، من میرم - تیم، دیگه کافیه
دنبالم میای، وگرنه زنگ میزنم به پلیس...
یا خدمات اجتماعی یا یه چیز دیگه
میدونی این کیه؟
- آره، تویی - آره، این منم. ولی اون یکی عکسو میگم
نه
میکی. عکس واسه یه مهمونی توی وانرزبورگـه
دبیرستان با هم دوست بودیم
"مایک کلهقرمز"
اولین بار با هم با آبجو مست کردیم
کلاسامون توی دبیرستان فرق داشت...
ولی گاهیوقتا میرفتیم مرکز شهر پیش هم
اون نمیتونست وارد هیچ باری بشه، همیشه مست بود
بعد از اینکه مدرسهی جفتمون تموم شد...
شروع به مصرف مواد کرد. آمفتامین
مورفین
چند سال بعد شروع به دزدی کرد
از یه خونه، یه تفنگ شکاری دزدید...
بعد رفت خونه بغلی و سعی کرد یه ماشین بدزده
پیرمرد صاحب ماشین اومد بیرون که جلوشو بگیره
اومد باهاش سرشاخ شد
میکی بهش شلیک کرد
زن پیرمرده اومد، به اونم شلیک کرد
جفتشونو کشت
چیزی که میخوام بگم...
اینه که کارایی که الان میکنی...
عواقبی داره
واسه همین حتی با اینکه الان همهچی روال به نظر میاد...
اصلاً دلت نمیخواد عاقبتت مثل مایک کلهقرمز بشه
تیم، من بهت اعتماد دارم
پس کدوم گوریه؟
- اصلاً لازم نبود نگران بشی - راوی اومده عزیزم
- جریان چیه؟ - اومد پس!
اون عوضی مارکو...
بالاخره قبول کرد که تا هفتهی بعد مواد بفرسته
- کسب و کارمون دوباره راه افتاد - ایول
- این واسه توئه، عثمان - جدی میگی حاجی؟
ایول!
No comments yet. Be the first to leave one.