Wings of Desire

Wings of Desire (Der Himmel über Berlin)

Download Farsi Persian undertekster

Udgivelsesinfo

Wings of Desire (1987) 720p BRrip sujaidr
En kommentar af Rasoul90
Resynced

Tags

brrip
720p
720
Udgivet den: 2016-11-23
Downloads: 124
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

Resynced By: ₪ Rasoul ԓβʘṫ ₪

برنده جايزه بهترين کارگردان از جشنواره فيلم کن

...وقتي که بچه کوچولو بود

با بازوهايي که جلو و عقب مي اومدند راه مي رفت

مي خواست مثل رودخانه روان باشه

رودخانه اي که مثل يه سيلابه

و همه جارو به هم مي ريزه تا دريا باشه

...وقتي که بچه کوچولو بود

نمي دونست که بچه ست

همه چيز پر از زندگي بود

و تمام زندگي يک چيز بود

...وقتي که بچه کوچولو بود

در مورد هرچيزي نظري نداشت

هيچ عادتي نداشت

اغلب چهار زانو مي نشست يهو فرار مي کرد

رو سرش تل مي ذاشت

.و موقع عکس گرفتن خنده هاي مصنوعي نمي کرد

اونجا رو نگا کن

آرامش خاطري که از خوشنود کردن ...يک نفر در اين بيرون بهت دست ميده

آرامش خاطري که از ديدن رنگ ها بهت دست ميده

رنگي که بخاطر تابش نور خورشيد درون چشمان مردم ايجاد شده

سر انجام ديوانه، سرانجام اينکه ديگه تنها نيستي

سر انجام ديوانه، سرانجام رهايي

سرانجام ديوانه، سرانجام در آرامش

يه خونه کوچولو هست

با دو طبقه و يه تراس

و هر روز ما دوش مي گيريم

و مردي که اونجا زندگي ميکنه

من اصلاً اين شخصيت رو درک نمي کنم

خيلي تعجب برانگيزه که من انقدر کم در مورد اين قسمت از کار مي دونم

شايد در طول فيلمبرداري بفهميم چيه ماجرا

من يه لباس خوب و برازنده مي خرم اين نيمي از مبارزست

برلين

اميل جنينگز

کندي

وان استافنبرگ

چه آدم منحصر به فردي

عجب عکس خوشگليه

اون توي برلين نبود

چه فرقي ميکنه؟ اتفاقيه که افتاده

اگه مادربزرگ اينجا مي بود، مي گفت:اشپاتزير

برو پياده روي

توکيو، کيوتو

...پاريس، لندن، تريسته

برليــــــــــــــــــــــــــن

تلويزيون هيچ برنامه اي نداره

تو کلي براي هماهنگ شدن رنگ ها تلاش کردي اما هرگز درست نشدن

به فکري ديگه برمي دارم

هنوزم همون بو رو ميده منتها پر گرد و خاک تر شده

اون همه چيزو جمع کرده

حتي بليط هاي مترو رو

هيچ وقت چيزي رو دورنمي نداخت

مادر، مادرم

اون هرگز مادرم نبود

پدرم

پدرم واقعاً پدرم بود

اون زن مرده

نه اشکي، نه اندوهي

شايد بعداً

،اون تورو دوست نداره هرگز تورو دوست نداشته

و شما هردوتون فقط وانمود مي کردين

بايد خوشحال باشي که اونا فراموشت کردن

سرانجام آزادي

خداي من، چه بلايي به سر اين پسر خواهد اومد؟

تنها چيزي که توي کله اش داره موسيقيه

الان ديگه چي مي خواد؟

تا حالا واسش يه گيتار خريدم

و حالا طبل هم ميخواد

دست آخر، طاقتم طاق ميشه و تحملم بسر مياد از دستش

کي ميخواد بزرگ بشه؟

تحملم داره تموم ميشه

بيشتر از اين کاري ازم واسش ساخته نيست

تعجبي نداره، اون فقط راک اندرول ياد گرفته

شايد يه روز سر عقل بياد

وقتي که بچه کوچولو بود

زمان پرسيدن اين جور سوال ها بود

...چرا من اينم

چرا تو نيستم؟

چرا اينجا هستم، و اونجا نيستم؟

،زمان کي شروع شده فضا در کجا به انتها مي رسه؟

زندگي زير نور خورشيد فقط يه روياست؟

چيزي هايي که مي بينم، مي شنوم و بو مي کشم

فقط يه سرابي از يه دنياي ديگه در مقابل اين دنياست؟

شيطان واقعاً وجود داره؟

و مردمي که شرور و شيطاني هستند واقعاً وجود دارند؟

چطور ممکنه که من، کسي که

قبلاً نبودم ايني که هستم

و گاهي اوقات من، کسي هستم که

ديگه اون کسي نيست که بودم؟

جنين نياز به اکسيژن داره

نفس عميق بکش

کاشکي ميشد من جاي اون درد بکشم

درد داره، ولي بزودي تموم ميشه

تقريباً تمومه

.طفلک کوچولو، من آرزومند ديدنت هستم فقط موندم که قيافت به کي رفته

!حرومزاده

زنا زندگيت رو به لجن مي کشن

بلکي، من مسير رو گم کردم ما ميخواستيم که به گورستان بريم

خوب؟

طلوع آفتاب در ساعت 7:22 دقيقه و غروب آفتاب ساعت 4:28 دقيقه

طلوع ماه ساعت 7:04 دقيقه ...غروب ماه

تراز آب هاول و اسپري

بيست سال قبل توي همين روز

يه جت جنگنده متعلق به شوروي توي درياچه اسپاندو سقوط کرد

...پنجاه سال قبل

بازي هاي المپيک برگزار شد

،دويست سال پيش بلانچارد با يه بالون برفراز شهر پرواز کرد

مثل اون پناهنده ها که اون روز ديديم

...و امروز

در مسير منتهي به ليلينتالر يه مرد به آرامي درحال قدم زدنه

وبه فضاي اطراف شونه ش نگاه مي کنه

،در دفترپست شماره 44 يه نفر که مي خواد همه چيزو پايان بده

تمبرهايي رو که جمع کرده روي نامه هاي خداحافظيش چسبونده

روي هر کدوم يه تمبر متفاوت

و بعد با يه سرباز آمريکايي به انگليسي صحبت کرد

،براي اولين بار از دوران مدرسه اش خيلي سليس

يه زنداني در زندان پلوتزنسي

درست قبل از کوبيدن سرش به ديوار

."گفت، "حالا

نگهبان ايستگاه متروي باغ وحش به جاي گفتن اسم ايستگاه

:يه دفعه فرياد کشيد "Tierra del Fuego!"

بر روي تپه اي، پيرمردي درحال خواندن داستان اديسه براي يک بچه بود

و اون پسر بچه پلک زدن رو متوقف کرد

و حالا تو بايد چي تعريف کني؟

يه رهگذر در هواي باروني ...چترش رو تا کرد

و سر تا پا خيس آب شد

يه دانش آموز

براي معلمش نحوه روئيدن گياه سرخس

رو توضيح داد و معلمش رو در حيرت فرو برد

يه زن نابينا که کورمال کورمال دنبال ساعتش مي گشت

حضور من رو احساس کرد

زندگي ابدي و شبح گونه خيلي عاليه

فقط به خاطر اينکه هر روز گواه بر افکار روحاني مردم باشي

اما گاهي اوقات از اين وجود غيرمادي خسته مي شم

دلم مي خواد به جاي اينکه تا ابد اون بالاها بچرخم

وزن خودم رو حس کنم

به ابديت خاتمه بدم، بيام پايين و به زمين بچسبم

دلم مي خواد با هر قدم و هر وزش باد "بتونم بگم "حالا

..."حالا و حالا"

ديگه نمي خوام بگم "هميشه" و "تا ابد"

دلم ميخواد روي صندلي خالي پشت ميز ورق بازي بشينم

و يکي بهم سلام کنه، حتي سر تکون بده

تا حالا هر وقت توي بازي بوديم فقط تظاهر به بازي کرديم

هر وقت کشتي مي گيريم

اجازه ميديم که طرف زير بگيره يعني تظاهر به کشتي گرفتن مي کنيم

ماهي گرفتنمون هم تظاهره

پشت ميز نشستن و خوردن و

نوشيدنمون هم تظاهره

خوردن بره بريان شده و نوشيدن شراب

تو صحرا و زير چادر هم تظاهره

نه اينکه بخوام بچه دار بشم يا ...درخت بکارم، نه

اما واقعاً دوست دارم بعد از

يک روز طولاني برگردم خونه

و مثل فيليپ مارلو به گربم غذا بدم

...تب کنم

انگشتام با روزنامه سياه بشن

نمي خوام فقط در خيالم هيجان زده بشم

يه بشقاب غذا

ديدن يه چروک پشت گردن

.ديدن يه گوش برام کافيه

!دروغ

يه دروغ کوچولو

دوست دارم در حين راه رفتن استخون هاي خودم رو حس کنم

،نمي خوام هيچ چيزي رو از قبل بدونم .ميخوام حدس بزنم

"آه"، "اوه"، "هي" شگفت زده بشم

."بجاي گفتن "بله" و "آمين

اينکه بتونم هرچندوقت يه بار جرات شرور بودن رو پيدا کنم

بيرون کشيدن تمامي ارواح پليد ...زمين از درون رهگذران

و راندن همه اونا به درون دنيا

يه ياغي شدن

يا دست آخر

درآوردن کفش ها زير يه ميز

و حسي که از لوليدن انگشت هاي پاهات به درون هم ...بهت دست مي ده، اينطوري

تنها موندن

رخ دادن اتفاقات

جدي بودن

ما همونقدر مي تونيم ياغي باشيم که بتونيم جدي باشيم

!هيچ کاري بجز تماشا کردن نکن !فراهم کردن، گواهي دادن، محافظت کردن

روح باقي بمون

فاصله ات رو حفظ کن قول و عهدت رو حفظ کن

نگاه کن، يه ماشين روباز

تو اونو نمي خري

تو مي دزديش، اگه از تو دزديده نشده باشه

فقط تصورشو بکن

سقف رو بازکن، بذار دود سيگار از ماشين بيرون بره

توي ماشين اسقاطي يه جاکش

به من بگو،انديشه قصه گو

کسي که به مرز و سرحد دنيا روانه شده

...هم جديد و هم ديرينه

و از طريق اون اسرار همه انسان ها رو آشکار کن

...به مرور زمان

شنوندگان داستان هام به خوانندگان آن ها بدل شدند

اونها ديگه دايره وار کنار هم نمي نشينند

بلکه جدا افتاده

و باهم غريب اند

و حالا پيرمردي هستم

با صدايي شکسته

اما داستان ها

هنوز از ژرفاي درونم برمي خيزند

و دهان کمي باز مي شود و آن ها را

More Farsi Persian subtitles for Wings of Desire

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left