De første 200 linjer.
سفید: صحبتهای عادی نارنجی: صحبتهای راوی آبی: شکستهشدن دیوار چهارم قرمز: ترجمۀ عنوان قسمتها و ترجمۀ متون روی تصویر
« قسمت 1، سرآغاز »
« دخـتـری از آکـیـتـا »
دوست دارم کسی بشم که دیگران بهش غبطه میخورن
اگه واقعاً همچین چیزی بگم، فکر نمیکنید که مسخرهام، مگه نه؟
که زیادی سطحیام، یا اینکه از خودم نمیتونم نظر بدم
آیا سایتو. این رو جدی بگیر. در آیندهت میخوای چیکار کنی؟
ولی کنجکاوـم بدونم کسی هم هست که دلش نخواد بقیه تحسینش کنن
خب پس، بیا تجسمش کنیم. چهجور آدمی میخوای باشی؟
یه نفر مثل شما
عذر میخوام؟ چی؟ من؟
من به شما غبطه میخورم. شما خیلی خوباید. باحال. ناز
دلم میخواد از اون آدمهایی باشم که شغلی دارن که بقیه بهش حسودی میکنن
خب، گمون کنم آدم توی هفدههجدهسالگی از هدف شغلیش خبر نداره
«بذار فقط بنویسم: «دلم میخواد مثل ...ـم باشم
به این جدیتر فکر کن، باشه؟
متوجه نیستی، نه؟
توجه « زیرنویس موردنظر برای پخش در رایانه تنظیم شده است » پاتپلیر برای نمایش هرچه بهتر این زیرنویس در رایانۀ خود از نرمافزار » « را بر روی سیستم خود نصب داشته باشید B Yekan استفاده کرده و فونت
ای کاش توی پاریس یا نیویورک متولد شده بودم
...اگه پاریس یا نیویورک هم نه، اقلاً اگه توی توکیو به دنیا اومده بودم
...میتونستم
میتونستم توی «هاراجوکو» کشف و مدل مجله بشم
...عذر میخوام، میشه
یا توسط یه آژانس استعدادیابی شناسایی بشم و بهعنوان یه بازیگر آغازبهکار باشکوهی داشته باشم
توی توکیو، کُلی فرصت مثل سنگریزه پخشوْپلا شده
و میتونم هر کدوم از اون تکهها رو بردارم
...چون
نازبودن همهچی رو توجیه میکنه
فقط با نازبودن، فرصتهات بینهایت گسترده میشه
من برهنهرقصی میکنم، ولی اساساً یه ستارۀ پاپام
من توی «هاراجوکو» کشف شدم و بهعنوان «مدل دوشیزه نوجوان» انتخاب شدم
من قبلاً توی مجلات بزرگی بودم. یادتون نیست؟
کار خودم رو با مجلات مصور برای پسربچهها ،شروع کردم، بعدش برای جوانان
و رفتم به مجلات هفتگی برای مردان میانسال
،هر دفعه، چیزی که میپوشیدم کوچکتر و کوچکتر میشد
و در نهایت، تبدیل به هیچ شد
وقتی از کارکردن فقط برای مجلات خسته میشم، بازیگری هم میکنم
چی، پورن؟
هیچی نمیفهمید، مگه نه؟
فقط فرآیندی برای گام بعدیه
نوبت توئه
!البته
خب، من رفتم
آخ! خونریزی دارم؟
چیکار داری میکنی؟
عجیبه. خیلی بامزهست. چیکار داری میکنی؟
تونستم
یهجورایی عجیبه. خوب به نظر نمیرسه
خوب نیست. بههیچوجه
نمیتونی درستش کنی. قطعاً نمیتونی
راستی از تسویوشی چه خبر؟
راجع به تسویوشی چی گفتی؟
به من که اصلاً زنگ نمیزنه
!جدی؟ از تو که خیلی خوشش میومد
!نمیدونستم، انصاف نیست
ذرهای فرصت توی این شهر وجود نداره
که بخوام بردارم
مطلقاً هیچی نیست که بخوام دودستی بهش بچسبم
!تعجب از تو که چنین چیز نامطمئنی خریدی
!میدونم، خوب بود که خریدمش، ولی توی اتاق جا نمیشه
!این چه خوشمزهست
چی؟ اینیکی؟
آره! توی آبنمک خوابوندیشون، مگه نه؟
خانمهای توکیو فرق دارن، قبول ندارید؟
ما همیشه از خواربارفروشی میخریمشون
!آدم خودش بخواد انجام بده خیلی زحمت داره
من متولد و بزرگشدۀ «توکیو»ام
من زمان دانشگاه توی توکیو با شوهرـم آشنا «شدم، و بعد از اینکه ازدواج کردیم، اومدم «آکیتا
:دخترـم میگه
باورـم نمیشه زندگیکردن توی این» .روستای کوچک رو به توکیو ترجیح دادی
اگه باید یه کسبوْکار خانوادگی ،مهم رو به موفقیت میرسوندی
یا در پی سبک زندگی هنری سالم و پایدار .اومده بودی روستا، برام قابلدرک بود
.ولی بابا فقط کارمند بانک محلیه
باورـم نمیشه زندگی شهریت رو ول کردی «.تا فقط با مردی مثل اون ازدواج کنی
خب، فقط «آیا» نیست که همچین حرفی میزنه
مردم میگن عجیبه که توی همچین روستای کوچکی زندگی میکنم
عذر میخوام؟ کجای توکیو؟
زادگاهم؟
من اهل «اوکاچیماچی»ام
به «آساکوسا» خیلی نزدیکه
...قبلاً میرفتم «گینزا» خرید، و
!مامان
لطفاً یک لحظه من رو میبخشید؟
بله؟ چی شده؟
خب، در خصوص تعطیلات بعدیم، اشکال نداره، آره، که برم توکیو؟
اون دختره چطور؟ اونیکی
نه دقیقاً، هان؟
چیز خاصی نیست، هان؟
عذر میخوام! اجازه هست؟
عذر میخوام، اجازه هست باهاتون صحبت کنم؟
البته
ما درحالحاضر دنبال یه مدل برای این مجلهایم
الآن وقت دارید؟ - البته که دارم -
واقعاً؟ - بله -
اگه میشه بیاید اینجا
میتونم اسمتون رو بپرسم؟
من نائومیام - نائومی، آره؟ -
خوشوقتام
عالی به نظر میرسید
شوکهکنندهست
ظاهرـم بااینکه توی آکیتا خیلی محبوبـه، توی توکیو خیلی معمولیه
من بههیچوجه خاص نیستم
،توی دنیایی که دیدن دخترهای خوشگل بهصورت مرتب، عادیه
یه دختر خوشگل معمولی مثل من عین یه سنگریزه توی خیابونه
چی؟ سنگریزه توی توکیو کمیابه؟
وسط خیابون واینستا
از دهات پا شده اومده
اون رو دیدی؟ چه چندش
اون رنگ، اَهاَه
توی زندگی، خوشگلبودن کافی نیست، درسته؟
اون خوشگله، ولی یه چیزی هم داره
...«برای بهدستآوردن اون «چیز
توی فکرـشام برم دانشگاه توکیو
دانشگاه توکیو؟
برای اون کار یهخرده زیادی دیره
والدینم اصرار دارن برم دانشگاه سراسری
« دوست دارم برم به یه دانشگاه سراسری توی توکیو »
اگه هدفت دانشگاه سراسریه، من دانشگاه آکیتا رو توصیه میکنم
پس، دانشگاه اوچانومیزو
...خب
اگه نه، دانشگاه چیبا، یا دانشگاه سراسری یوکوهاما
یا دانشگاه شهری یوکوهاما هم خوبه
خب پس، من میگم دانشگاه آکیتا
« مراسم معارفۀ دانشگاه آکیتا »
،از یه دانشگاه محلی فارغالتحصیل بشن ،برای یه شرکت محلی کار کنن
با یه مرد خوب ازدواج کنن، و درست مثل مامانباباشون یه خانوادۀ مهربون تشکیل بدن
،آرزوی دوستهام از یه زندگی که بسطی از زندگی فعلیشونه
در محدودۀ پنجمتری از جایی که الآن هستن
آیا! آیا، بیا! سریع بیا اینجا! بجنب! یه عکس با هم بگیریم
بیاید اینجا - آره، آره -
سریع - اینجا -
!لبخند بزنید
!یالا لطفاً
!بگید سیب
اینجا جایی نیست که من باید باشم
توکیو
رستورانهایی که رزروکردنشون سخته
یه دوستپسر که توی یه آژانس تبلیغاتی کار میکنه
یه شغل رضایتبخش
«روپونگی هیلز»
«یه نمایش نیمهشب در «ویرجین سینماز
«گردشی یکشبه به «هاکونه
«یه حلقۀ نامزدی از «هری وینستون
شرکت جواهرسازی هری وینستون، یکی از گرانترین ] [ و اشرافیترین خانههای جواهر در جهان است
یه ازدواج موفق
اقلامی که زندگیت رو کامل میکنه
زنهایی که توکیو زندگی میکنن ،این اقلام رو دونهدونه جمع میکنن
درست مثل یه بازیگر مؤنث نقش اصلی توی یک نقشآفرینی
اسم من سایتوئه
من متولد و بزرگشدۀ شهر آکیتا در منطقۀ توهوکو هستم
و خانوادهم، نه؟
پدرـم توی یک بانک محلی کار میکنه، و مادرـم یک خانهدار تماموقته
یک خواهر دارم که پنج سال ازـم بزرگتره، و یک «گُلدِن رِتریوِر»، گوآه
گوآه اسمـیه که پدرـم میخواست اگه پسردار شد ازـش استفاده کنه
ما خیلی صمیمیایم
سه تا جعبۀ کارتنی بزرگ پُر از آلبوم عکس داریم
ممنون از ملاحظهتون
این «روپونگی هیلز»ِ مشهوره
پشت اون پنجرهها، مردمی زندگی میکنن که «سلبریتی» خطاب میشن
به عبارت دیگه، این مکان قوطیای پُر از «سلبریتی»ـه
این اطراف همه ثروتمند به نظر میرسن
بله؟
واقعاً؟
!خیلی ممنون. بله، تمام تلاشم رو میکنم
خدا نگهدار، حومۀ شهر
ممکنه این شهر درست مثل «تایتانیک» غرق در افول بشه
خدا نگهدار
من دارم میرم
سلام، توکیو
سرانجام، زندگی توکیوییای که حسرتش رو داشتم قراره شروع بشه
...اگه زندگی رؤیایی توکیوییم رو شروع کنم
دلم میخواد توی محلهای اعیانی زندگی کنم
...ولی
...اگه بهش فکر کنم
این منطقۀ «مینامی آئویاما» جای راحتی برای زندگی نیست و اجارهش خیلی بالاست
توی این منطقه نمیتونی همینجوری با لباس خودمونیت بری خواربارفروشی
به نظر نمیرسه جاهایی هم باشه که همینجوری واسه غذاخوردن بری بیرون
مهمتر از همۀ اینها، خط مترو هم خیلی بدقلق به نظر میرسه
البته که همینطوره
آدمهایی که توی این منطقه زندگی میکنن، همه ماشین دارن
اینجا کسی توی خواربارفروشی ،واسه اقلام تخفیفی هول نمیزنه
یا اینکه توی خواربارفروشی «بنتو» بخره
میشه یک بار دیگه بررسی کنم؟
البته
حقوق ماهیانهتون 230هزار یِنـه، درست میگم؟
بله
معمولاً، بیشینه اجارهخونه برای درنظرگیری، حدود یکسوم حقوقتونه
پس در مورد شما، میشه حدود 70هزار یِن
بیاید واقعبین باشیم
...پس
کیچیجوجی»؟»
ببخشید، ولی هنوز نرسیدهایم؟
گفتید پیاده 12 دقیقه راهه، ولی ما الآن بالای 20 دقیقهست که داریم راه میایم
برای من پیاده 12 دقیقه راهه
جای دیگهای نزدیکتر به ایستگاه نیست؟
چرا، هست، اگه پول بیشتری خرج کنید
دراونصورت «شیموکیتازاوا» رو هم در نظر میگیرم
شیموکیتازاوا هم کمابیش همینه
خب، دراونصورت، «سانچا» چطوره؟
سانچا؟
No comments yet. Be the first to leave one.