De første 200 linjer.
بچه ها استلا دختري بود که
فکر ميکردم باقي عمرم رو در کنارش ميگذورنم
تا موقعي که من رو تو جشن عروسي
قال گذاشت و قلبم رو شکست
و بعد موقعي که هفت ماه بعد ديدمش
تنها يک راه بود که بتونم باهاش برخورد کنم
استلا
خوشحالم که مي بينمت
من هم همين طور
و توني
سلام سلام
عجب اتفاق جالبي
" عجب اتفاق جالبي ؟ "
نه اتفاق جالب اينه که از يک ساختمون چهل طبقه
بپري رو اون ها و خودت مرگيت نشه
منظورم اينه که سر و صدا راه نداختي ؟
نه ما يک صحبت دوستانه کوچيک داشتيم
و بعد اون ها به راه خودشون رفتن و من هم به راه خودم
تد تو ريدي به قضيه
اون ريد به قضيه نه ؟
افرين پسر
آفرين
چي ؟ ميدوني رابين
تد خيلي خونسرد رفتار کرد
دقيقا همون کاري رو کرد که بايد انجام ميداد
درواقع من يه بازه از
من پيرهنت رو نگه داشتم
و بعضي موقع ها تو حموم ميشينم
و برا ساعت ها فقط بوش مي کنم
...تا يه چيزي تو مايه هاي
ايشون نامزد جديد بنده هستن
اساسا همون استلا هست
به جز اينکه فرانسويه
و همون طور که ملاحظه ميکنيد سينه هاي بزرگتري هم دارن
خوشبختم
خوشبختم
من ميگم تو ميخ طويله رو کوبيدي
من يکي بهتر دارم برات
تو استلا رو به اين فکر فرو بردي
خدايا تد امروز خيلي خونسرد به نظر ميومد
من انتخابم اشتباه بود ؟
يک هفته صبر کن تو اون رو پس ميگيري
و اون سينه هاش رو هم همين طور
اوه
تو هم حسش کردي ؟
من فکر کنم لرزه " چه طوري رفيق " رو داشتيم
من نميخوام که اون برگرده
يا اون سينه هاش
من فقط ميخوام اين قضيه تموم بشه
و اين مهم ترين قدم در جلو رفتن تو اين قضيه بود
برا ي پيشرفت
و ميدونيد من واقعا ميخواستم اين طور بشه
اما اون شب ذهن من مشغول بود
من يک اشتباه بزرگ انجام دادم
ميدونم
من بهترين فرد از کسي که تو فکر ميکني هستم
بله واقعا اين طوره
بيا دوباره پيش هم برگرديم
و بيشتر از دفعات قبل سکس داشته باشه قبوله
سلام تد
فصل چهارم قسمت بيست و سوم -با تمام سرعتي که ميتونستم-
:ويرايش و تنظيم MehrdadSh
نه خواهش ميکنم بيا تو اصلا اين قضيه عجيب نيست
تد تدي تد تد تد
من ميدونستم که 2دره کردن نامزد يکي خيلي اشتباهه
منظورم اينه بلاخره بدستش آوردم
من شب ها بيدار مي موندم
و اصلا برا دليل خوبي نبود
اما خوب بعضي وقت ها بود
منظورم اينه من و استلا
برا پنج سال همديگه رو نديده بوديم
خب همون طور ميتوني فرض کني که شروع کار
خيلي تند و سريع پيش رفت
چراغ ها مي شکست مبل ها جا به جا ميشد
تو اينجاي بخيه رو ديدي ؟
.... بله توني
به هر حال ما ادامه داديم
من و لوسي و استلا ميخواستيم بريم لوس آنجلس
من قرار بود نويسنده تائتر بشم
و بعدش با تو روبرو شديم
و تو خيلي غمگين بودي
غمگين ؟ نه
من فکر کنم اون چيزي رو تو که غمگين ميگي
خوشگذروني جوونيه
تد تو خيلي افتضاح شدي باشه ؟
مثل اين سگ هاي کوچولو غمگين شدي
که دارن دنبال دم خودشون دور خود ميگردن
تو چرا اينجايي ؟
ببين تد
ميدونم اومدن من اينجا يک مقدار برات سخته
اما من اون طوري که به تو صدمه زدم رو نميتونم تحمل کنم
من فکر کنم سرنوشت من رو
تو اون چهارراه قرار داد که بتونم اين قضيه رو درستش کنم
مطئمنا من اون دردي که استلا با
رفتنش تو قلب تو جا گذاشت رو نميتونم تجمل کنم
من قرار گذاشتم
مثلا يک عالمه
و بعدش شنيدم که تو اخراج شدي
من به يک کار کوچيک برا خودم منتقل شدم
همين ها باعث استواري جامعه هستش
نه اين طور نيست
تد
خانواده من مايه داره
و من ميخوام از پولشون در
حق تو استفاده کنم
توني مايه داره ؟
اوه تد
اوه تد بگو که برات چک نوشت
بگو که اون يکم چک
تپل برات نوشت
چکه انقدر تپله
که لازم نيست موقع شنا لباست رو در بياري
ها اين يک چک تپله
چکه انقدر تپله که اگه باهاش سکس کني
نميري به دوستات بگي
اين يک يک چک تپله
چکه اونقده تپله که وقتي تو هواپيما کنارش نشستي
از خودت مي پرسي
نبايد برا اين چک دو تا صندلي ميگرفتم
اين
يک چک تپله
اون برا من چک ننوشت
تد من ميخوام بهت يک کار پيشنهاد بدم
يک کار ؟
هر ساله خانواده من به
دانشگاه کلمبيا يک عالمه پول ميدن
پس من يک مقدار پارتي اونجا دارم
دوست داري که
.....طراحي
قلبم داشت از تو دهنم ميزد بيرون
يک کتابخونه جديد ؟
يک مرکز دانشجويي جديد ؟
دوره تحصيلي خودت رو
به عنوان يک پروفسور معماري داشته باشي ؟
ها ؟
نه ممنون
منظورن چيه ؟ نه خيلي ممنون ؟
تد تو يک پروفسور
عالي ميشه خب ؟
تو خيلي باهوشي تو خيلي خوب صحبت ميکني
و پاش که بيافته
ميتوني يه ريش پرفسوري درست حسابي بزاري
من قرار نيست که پروفسور بشم
تدريس معماري براي موقعيه که
کار برا شغلت ديگه ته کشيده و تو لازم داري که پول قبض هات رو باهاش بدي
هي هي هي
من صاحب يک کار کوچيک هستم
باعث استحکام جامعه
من اون شغل رو قبول نميکنم باشه ؟
من الان ميزونم
يک بحث جديد
باشه يک بحث جديد
من 200 دلار به خاطر سرعت جريمه شدم
اوه خيلي بده رفيق
نتونستي مخ اون يارو رو بزني ؟
نميتوني با مخ زدن از زير جريمه شدن در بري
من يک بار کردم
موقع کي بود ؟
سال 1998 بود
خب کجا آتيش گرفته ؟
جايي آتيش نگرفته
در واقع ميدوني يک جا آتيش هست
تو يک کبابي که داشتم مي رفتم اونجا
چيز خاصي نبود
جوجه کباب کباب کوبيده و سلطاني
پسر ميدوني اين کاري که ميکني چه قدر ..... ؟
گفتي سلطاني ؟
بله کباب سلطاني
مادر م اون ها رو دو روز
تو آبليمو و پياز فراوان ميخوابونه گنده نيست زياد
يک چيز جالب ميتونم بگم
يک بار که داشتم گوشتش آبدارش رو به دندون
مي کشيدم روش يک چيزي نوشته شده بود
عجيه به هر حال داشتيم چي ميگفتيم ؟
چي نوشته شده بود ؟
سلطاني ؟
گوشت فرد اعلاي تازه
تو عاشق سلطاني هستي سروان يورگنسون ؟
تو داري اينجا ميري ؟ بله
دنبال من پشت آژيرم بيا
بايد چند تا چراغ قرمز رو هم رد کني
خب حالا که چي
من هم مي تونستم اون کار رو بکنم
اگه قرار بود که من هم برم کبابي
لعنتي من که داشتم مي رفتم
ديدي فقط بايد ببيني طرفت چي کارس
من متوجه شدم که اون سروان عاشق سلطاني بود
چونکه موقعي که اون اومد داشت نفس نفس ميزد
و يک مقدار هم گوجه رو کمربندش ريخته شده بود
مارشال اريکسون
کسي که مخ يک سروان رو با ديدن گوجه رو کمربندش زد
مارشال کارت درسته
تو فکر ميکني من نميتونم اون جوري از زير جريمه در برم ؟
تو فکر ميکني من نميتونم
با مخ زدن از زير گرفتن جريمه در برم ؟
من بارني استينسون هستم
خداي مخ زن ها
اگه من بتونم مخ يک خانم رو بزنم که برا رقصيدن بهم پول بده
احتمالا بتونم مخ يه نفر رو براي جريمه بزنم
شرط بندي پذيرفته صبر کن براش
No comments yet. Be the first to leave one.