Udgivelsesinfo

The Daily Life of the Immortal King - 05
En kommentar af OtaKurd
OtaKurd :ارائه‌ای از انجمن دنیای انیمه و مانگا || مترجم || Telegram channel: @AWSub || Manga: @AwManga

Tags

other
Udgivet den: 2020-04-05
Downloads: 57
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 184 linjer.

انجمن دنیای انیمه تقدیم می‌کند

OtaKurd

OtaKurd

‫توی ماموریت شکست خوردیم.

‫سورونگ...

‫هنوز هم زندست.

‫و مشتری بشدت ناراحته...

‫افراد ما...

‫بدون هیچ سرنخی نابود شدند...

‫راستش اصلاً نمیدونیم کی دخل افرادمون رو آورده.

‫قربان...

‫طبق گفته‌ی جاسوس‌ها...

‫یک محافظ سطح‌بالا ازش محافظت میکنه...

‫برای همین افرادمون...

‫قرنهاست که...

‫فرقه‌ی ما در مأموریت‌های خود 100% موفق عمل کرده.

‫تا در این صنعت همواره پیشرو باقی بمونه.

‫ولی اینبار...

‫لکه‌ی ننگی بر ما وارد گشته.

‫قاتل سایه رو خبر کنید.

‫قربان...

‫فرستادن قاتل‌های سایه برای چند دبیرستانی...

‫یکم...

‫متوجه حرفم نشدی؟

‫متوجه شدم، قربان!

‫اطاعت میشه!

‫هدفمون یه بچه دبیرستانیه...

‫نمی‌تونید با مسلسل گاتلینگ همشون رو خلاص کنید؟

‫قربان...

‫انجام چنین‌کاری در انظار عمومی جنبه خوبی نداره.

‫این همون پسری نیست که دیروز با دختره بود؟

‫وانگ-شیژیونگ...

‫با توجه به رفتار سورونگ...

‫انگار که قولی که دیشب به هم دادن...

‫تاثیر خوبی داشته.

‫پسرک خرشانس...

‫انگار قرار دیروزت با سورونگ...

‫خوب بهت ساخته.

‫با این دستا...

‫لمسش کردی؟

‫صبح بخیر، وانگ-شیژیونگ!

‫میگم...

‫نکنه کار اشتباهی انجام دادیم؟

‫اه؟

‫گوهائو، چرا همچین چیزی میپرسی؟

‫آخه از همه‌طرف محاصره شدیم.

‫سورونگ...

‫قاتل‌هایی که دیشب بهتون حمله کردن هنوز هم ممکنه حمله کنن.

‫امروز...

‫باید تحت محافظت ویژه باشی.

‫قاتل؟

‫بجز اونایی که دیشب من و وانگ-لینگ دیدیم...

‫دیگه قاتلی پیداش نشده.

‫بخاطر قول انگشتی دیشب...

‫وانگ-لینگ خیالش راحته.

‫دیشب من اونجا بودم...

‫و دستگیرشون کردم.

‫آقای ژو شیان...

‫خانم...

‫آسیبی ندیدید؟

‫گروگان‌ها هم‌اکنون در امان هستن.

‫افرادی موقتاً شما رو اسکورت خواهد کرد.

‫خب...

‫من اول میرم.

‫خانم سورونگ در امان هستن.

‫استاد...

‫لطفاً نگران نباشید.

‫قدرت دیشب‌ــتون...

‫واقعا منو متحیر کرد.

‫متحیر؟

‫چی شده استاد؟

‫به یاد بیار!

‫تو بودی که...

‫قاتل‌ها رو شکست دادی.

‫دیروز...

‫من به صورت مخفیانه، تمامی قاتل‌ها رو دستگیر کردم.

‫شما واقعا معشرید!

‫بنظر میرسد که...

‫قدرت فراموشی 50% ....

‫بخوبی تأثیر داشته.

‫اما مشکل اینه که...

‫همین ممکنه باعث خشم اونا بشه.

‫این یادداشت قاتل‌‌های سایه هستش؟

‫شنیدم هر کی چنین نامه‌ای ازشون دریافت کنه...

‫روشنایی فردا رو نمی‌بینه!

‫واقعاً میخوان برای کشتن من بیان؟

‫پس ژویی بود که دیشب مأموریت رو خراب کرد!

‫پس امروز...

‫اقدامات امنیتی ویژه‌ای تدارک دیدم.

‫یک - دو -

‫من فقط یک دقیقه دیر کردم! ‫بنظرتون زیاده روی نیست؟

‫هم اکنون...

‫یک واحد بازرسی در سراسر آکادمی...

‫زیر نظر هیئت شورای دولتی درحال نگهبانی می‌باشد.

‫لطفا دنبال من بیاید.

‫در محیط بین حصار و حیاط ساختمان هم...

‫کارمندان امنیتی گشت میزنن.

‫همگی اونها افراد بازنشسته ارتش هستند.

‫و بیشترشون هم تجربه شکار حیوانات شیطانی دارند.

‫گارد امنیتی مدرسه، همیشه انقدر خفنه؟

‫علاوه بر افراد بازرس و کارمندان امنیتی...

‫سعی کردیم از کمک‌های خارجی هم بهره بگیریم؟

‫کمک‌های خارجی؟

‫خانم صبح بخیر!

‫این‌ها محافظان شخصی خودم نیستن؟

‫درسته، سورونگ!

‫من با پدرتون تماس گرفتم...

‫و شخصاً برامون افرادی رو فرستادن.

‫همگی بالاتر از سطح شکلگیری هسته هستن.

‫این افراد امنیت داخلی رو به عهده دارند.

‫تا دانشجویان در این ماجرا آسیب نبینند.

‫خانم سورونگ...

‫شما باید در دفتر آقای وانگ بمونید.

‫این اتاق...

‫توسط انرژی حصار روحی من محافظت میشه.

‫غیر قابل نفوذ!

‫ارباب ژو در ایجاد حصار تخصص ویژه‌ای دارد

‫حتی حصاری که قورباغه شیطانی رو مهر کرده بود...

‫کار آقای ژوو بود.

‫با این محافظت چهار لایه...

‫حتی مگس هم نمیتونه وارد بشه.

‫آقای ژو...

‫یه مگس اونجاست!

‫تهدید رفع شد!

‫تمام!

‫واو... این نیروی ویژه‌ی هفت ستاره هستش!

‫درسته!

‫برای جلوگیری از حمله هوایی و تک تیراندازی...

‫نیروی ویژه‌ی هفت ستاره هم فرا خواندم.

‫تا نظارت هوایی هم داشته باشیم.

‫درسته.

‫یا تشکر از آقای ژوو...

‫شاید این سنگین‌ترین اقدام امنیتی باشه که...

‫آکادمی تا به حال به خودش دیده.

‫هــاهــا

‫اسم اینو گذاشتید اقدام امنیتی؟

‫همه چیزش که مشخصه!

‫خط مقدم وارد عمل بشه.

‫اون نگهبان‌های جلوی دروازه تقریباً بیفایده بودن.

‫راحت تونستم با مهارت‌های زمینی ازشون عبور کنم.

‫خب حالا...

‫این توده علف اینجا چکار میکنه؟

‫ژو-فنگ...

‫سومین عضو گروه برادران هامر.

‫یکی از رهبران گروه، ‫نزدیک به سطح شکلگیری هسته.

‫متخصص قتل.

‫داداش

‫محیط حیاط پاکسازی شد.

‫میتونید وارد ساختمان شوید.

‫خوبه.

‫در حالت آماده باش بمون.

‫مواظب باش شناسایی نشی.

‫اه؟

‫نگهبان‌ها از دروازه زیاد دور نشید.

‫لازم نیست بترسید، دوستان.

‫تا وقتی که جناب ژوو اینجاست...

‫کسی نمیتونه به موی شما دست بزنه.

‫شنیدم که وانگ-لینگ و سورونگ...

‫دیروز سر قرار رفتن.

‫و دو قاتل بهشون حمله کرده.

‫شنیدم که جناب ژوو هم اونجا بوده.

‫حدس میزنم...

‫آقای ژوو این کفتر عاشق رو نجات داده.

‫من الان توی دفتر آقای وانگ هستم.

‫این دو کفتر عاشق یجورایی عجیب میزنن.

‫آخه با پنج متر فاصله کنار هم نشستن.

‫ولی قضیه‌ی قاتل‌ها واقعی هستش.

‫همین الان روی صفحه مانیتور دیدمشون.

‫خیلی خفن هستن.

‫جدی میگید؟

‫اره، من واقعا پشمام ریخت!

‫منم همینطور...

‫تو از چی میترسی؟

‫من ازتون محافظت میکنم.

‫پشمام! این یارو با قدرت روحی پنج هنوز زندست؟

‫وانگ-لینگ...

‫نترس!

‫آقای چن راست میگه...

‫منم ازت محافظت میکنم.

‫برام مهم نیست که لاس بزنید...

‫ولی دوستان عزیز...

‫لطفاً یکم جدی باشید.

‫چشم.

‫همه واحد‌ها توجه کنند.

More Farsi Persian subtitles for The Daily Life of the Immortal King

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left