De første 200 linjer.
صبر کن - حتماً -
درها بسته میشن
صبر کن
درها باز میشن
متشکرم. هی
تازه اومدی خونه؟ - آره -
اون چیه؟
این یه شیر آب برای سینکمه
داره نشت میکنه - می بینم -
...صاحبخونه می تونه
درسته. تو صاحب خونه هستی
آقای صاحب خونه
هنوز دارم وام رو پس میدم
اما به اسم تو ثبت شده
این خوبه
تو شغل و خونه مناسبی داری
اون خوش شانسه
کی؟ - همسر آینده ات -
طبقه دوازدهم
خداحافظ - خداحافظ -
خداحافظ
درها بسته شدن
تو کی هستی؟
خودت کی هستی خانم؟
خانم؟
دخترم اینجا زندگی میکنه
سلام چیه؟ - سلام -
سلام
سلام
بگو آره - بگو آره -
بگو آره - بگو آره -
اون خیلی باحاله
چرا چنین ریسکی می کنه؟
پایان عشق ازدواجه
چنین نتیجه گیری حتما تنها جواب نیست
لی شی وو
...من هنوز سر کارم
به نظر من باید سریع بیای خونه
چی؟
بزار رک بگم
شما دو نفر با دختر من زندگی می کنین؟
آره. درسته خانم - بله خانم -
تا کی؟
...تا زمان
...تا زمانی که به خونه هامون برگردیم
نه، تا پایان دوره پیشگیری از بلایای تابستونی
این درسته
....پایان دوره پیشگیری از بلایای طبیعی
هنوز خیلی مونده
درسته - درسته -
کدوم زن عاقلی از
دوتا مرد دعوت میکنه تا با اون تنهایی زندگی کنن؟
دوره پیشگیری از بلایا
...اغلب به جلسات مداوم نیاز داره، پس
درسته؟ - آره. راست میگه -
در هر صورت ، متاسفیم که شما رو نگران کردیم
حق با شماست
با توجه به سن دخترم
من واقعا نگران وضعیت زندگی اونم
منظور اون چیه؟
اون از سن ازدواج گذشته
راستی
مردی که تو آسانسور با هم آشنا بودین
اونم همکار شماست؟
بله، اون تو تیم ماست
کی؟ - سئوک هو -
آره. ما تو یه تیم هستیم
اون متاهله؟
نه. هنوز نه - اون مجرده -
چند سالشه؟ - ببخشید ؟ -
اون مرد چند سال شه؟
اون و مدیر جین احتمالا هم سن ان
درسته؟ - نه -
اون فقط خیلی جوون به نظر می رسه
اون در واقع خیلی بزرگتر از اونه
اون هفت سال از اون بزرگتره
می بینم
هفت سال؟ مشکلی نیست
هفت؟
چرا بی خبر اومدی؟
تو باور نکردنی هستی چطور تونستی غریبه ها رو بیاری
خونه ات اونم بدون حرف زدن با من؟
اونا غریبه نیستن ، اونا پیش بینی کننده های تیم من هستن
پس دلیلش این بود که
وقتی گفتم که دارم میام اونجا با عجله برگشتی خونه
فکر کردم یه چیزی رو داری مخفی میکنی
ای بابا
این مربوط به کاره
این دوره پیشگیری از بلایا ئه
و من هنوز یه مدیر تازه کارم
من به کمک اونا نیاز داشتم پس اونا رو دعوت کردم
خدایا
تو اون نوع نیستی که از دیگران کمک بخوای
تو حتی وقتی مریض میشی از کسی کمک نمیخوای
بسه. بيا بيرون حرف بزنيم
عجله کن - اینجا صحبت کن. بیرون گرمه -
با من بیا - هی -
...اما من
...خوب - خداحافظ خانم -
مامان
سلام مامان
میدونم
یه چیز فوری پیش اومد پس نتونستم بیام
متاسفم که به تولدت نرسیدم
چی؟ کیف دستی؟
دوباره رفتی خرید؟ - ...اون نیست -
تو خیلی بی خیالی
داری میگی من بی فکر خرج می کنم؟
اگه نیستی
چیزی که گرونه نخر
اوه اون
می بینم
نه، یو جین کسی بود که اون رو انتخاب کرد
بهت گفتم
اون سلیقه خوبی داره و آدم خوبی یه
اما تو همیشه اونو نادیده میگیری و اون رو با ها کیونگ مقایسه میکنی
یو جین من نقاط قوت زیادی داره
باشه
بعداً بهش زنگ بزن و اونو به یه وعده غذایی دعوت کن
باشه
خداحافظ
لعنتی. تو یه احمقی؟
لی دونگ گوک شوت می کنه - ریباند میکنه -
همه بر میگردن
پاس میدن یا شوت می کنه؟
سه امتیازی رو اینجا میگیره یانگ هوی سونگ داره میاد
اون نمی تونه. و دوباره از دستش میده
آن جونگ هوان
یون گیونگ سین ریباند میکنه اونا به یه استراحت کوتاه میرن
هی
آن یونگ هوان گل می زنه
خوبه
خوبه
... خوب
باید به من در مورد
کیف دستی میگفتی
وقتی امروز اون رو با خودش برد دوستاش خیلی خوششون اومد
به من زنگ زد و گفت خیلی خوشحاله
بهش گفتم که ببینه که چه عروس فوق العاده ای داره
بابت حرفی که اون روز زدم
متاسفم
مشکلی نیست
راستی
از کجا پول گرفتی؟
من مطمئنم قیمتش از پول کارت اعتباری ما بیشتره
من از پاداش تابستونم و یکم پولی که کنار گذاشته بودم استفاده کردم
میدونستم خیلی سرمون شلوغه که بخوایم بریم تعطیلات تابستونی
پس من تصمیم گرفتم برای مادرت خرجش کنم
ممنون یوجین
من به شدت بی توجه بودم
هر چی
میشه لطفا همین یکبار منو ببخشی؟
خیلی متاسفم. من اشتباه میکردم
ماساژ می خوای؟
واقعا متاسفم. من باهات بهتر رفتار میکنم
من شرط می بندم که حالا که با دو نفر زندگی می کنی هزینه هات بالا تر میره
اونا سهم خودشون رو میدن؟
من از اونا دعوت کردم که با من زندگی کنن
مطمئن شو که اونا سهم خودشون رو از تمام قبض ها میدن
مامان، من مدیر اونام
خدایا
میدونم که تو یه کم عقلی
مادر مدیر جین باید دستیار مدیر شین
رو قبول کرده باشه
با این حال، نظر مدیر جین هم مهمه
این نباید اینقدر زوری باشه
سئوک هو تمایل داره حال و هوای بی تفاوتی از خودش نشون بده
اون ممکنه کامل نباشه
و غیر دوستانه به نظر برسه
اما اون شوهر شایسته ای میشه تو اینطور فکر نمی کنی؟
دارم بهت میگم به هم نمیخورن
سئوک هو و مدیر جین
مطلقا هیچ چیز مشترکی ندارن
اونا سرگرمی ها و سلیقه های متفاوتی دارن
اونا نمی تونن با هم کنار بیان
بیا دیگه
تو چیزی نمی دونی
گاهی حتی غیرممکن ترین چیز ها ممکن می شه
به خصوص وقتی صحبت از زن و مرد باشه
خدایا
تو نمی دونی. تو خیلی ساده لوحی
راستی
شنیدم همکار دیگه ای هست که طبقه بالای تو زندگی می کنه
کی؟ دستیار مدیر شین؟ - شغلش اینه؟ -
خیلی مرتب لباس پوشیده بود اون مرد خوبی به نظر می رسید
درسته؟ - سرت به کار خودت باشه -
تاکسی اینجاست - بیا دیگه -
این برای من طبیعیه که بهش علاقه داشته باشم
اینقدر با اون سرد نباش
وقت بزار و اون رو بشناس
کی می دونه چه اتفاقی میوفته، درسته؟
خداحافظ ، مامان سالم برگرد خونه
دستیار مدیر شین؟
فاصله سنی هفت ساله چیزی نیست
مادرت رفت خونه؟
آره
...شی وو
به ازدواج اعتقادی نداره
اون نمی خواد با کسی ازدواج کنه
ها کیونگ با کسی که قرار نیست باهاش ازدواج کنه قرار نمیزاره
No comments yet. Be the first to leave one.