De første 189 linjer.
= دوشیزه هلمز =
فی یوان ، غذات خوشمزست
واقعا؟
خوشحالم خوشت اومده
خیلی خوشمزست
برادر پی ، این پسره رو از کجا گیراوردی؟
میتونم چند روزی قرضش بگیرم؟
تو خواب ببینی
شوخی کردم
این غذا بوی شراب میده
اره اسمش مرغِ مسته
اون مال منه
خوبی؟
بیا ، یکم آب بخور
برادر سو ، حالت خوبه؟
من خوبم
!عالیه
!بیا یه لیوان دیگم بزنیم
بیا
فقط یه خرده
خیله خب
لیوان خودمم پر کنم
برا اینکه خلوص نیتمو نشون بدم من اول میزنم به رگ
...شیه
برادر سو ، تو نوشیدن ماهریا
بسه
بیا ، یه لیوان دیگه
یکم بنوش
منم مال خودمو پُر ِ پر میکنم
بیا ، برادر سو
برادر سو
برادر سو ، حالت خوبه؟
ارباب جوان , کاراگاه سو مسته ؟
من مست نیستم
برادر سو
رو شوانگ و برادر شیه کجان؟
رفتن بالا استراحت کنن
ما میبریمت اتاقت
باشه
فی یوان ، بیا بلندش کن
باشه
برادر سو ، چی شده؟
به صندلی گیر کردم
!به صندلی گیر کردم
چرا گیر کردم؟
خیله خب ، برادر سو
تو مستی
من میبرمت تو اتاقت ، باشه؟
برادر پی ، میخواستم یه سوالی ازت بپرسم
بپرس
تو با شاهزاده چی شراب خوردی؟
فک کنم
بهت حسودیم میشه
کاراگاه سو ، راستش دیدن شاهزاده چی اونقدرام سخت نیس
واقن؟
فی یوان ، میخواستم بهت بگم
ممنون که ایندفه کمکم کردی
فی یوان یه پسر بچست
ممنون
بهتره بسپریش به عهده ی من
کاراگاه سو وقتی مسته ترسناک میشه
دست خودتونو میبوسه دیگه
من میرم
من یه سوال دیگم دارم
بپرس
یک ، دو، سه، چهار
کدومش تویی؟
من اینجام
دقیق نگاه کن
خب دیگه ، میبرمت اتاقت
سلاحی که شاهزاده چی تو جنگ استفاده کرد چی بود؟
شراب مورد علاقش چیه؟- مراقب باش-
من باهاش مینوشم
اینجا
از اینور
این اتاق تو نیست
این اتاق منه
اتاق تو اونجاست
من...من به کمکت نیاز ندارم
خودم میتونم راه برم
باشه
پس یکم راه برو
یکم راه برو
راه برو
وایسا
میبینی ، ایندفه تویی که داری ازم سوء استفاده میکنی
من یه مرد واقعیم
باید ازاد و رها باشم
من سر چیزای الکی خودمو خسته نمیکنم
باشه
رسیدم
رسیدم اتاقم
رسیدم اتاقم
چرا اتاقم عجیب میزنه؟
کی چیز میزای منو تغییر داده؟
چرا اتاق داره میچرخه؟
میچرخه
اتاق نمیچرخه ، تویی که داری میچرخی
من نمیچرخم
نچرخ
برادر پی
چرا هی میچرخی؟
من نمیچرخم
تویی که داری میچرخی
تو مستی
من نمیچرخم
بیخیال ، من میبرمت اتاق خودت
من مستم
بیا
من مستم
میرم بخوابم
میرم بخوابم
!اون تخت منه
!برادر سو
برادر سو ، زودباش بلند شو
من میبرمت اتاق خودت
منو برادر سو صدا نزن
قشنگ معلومه که من از تو کوچیکترم
خب پس چی صدا بزنمت؟
سو کوچولو؟
می...میتونی اینجوری صدام بزنی
همینه
خیله خب ، دیگه میبرمت اتاق خودت
برادر پی
لطفا دیگه نچرخ
برادر سو ، میخوام یه رازیو بهت بگم
چه رازی؟
راستش ، تو همیشه
مرد خوبی بودی
...تو
نچرخ
بیا بخوابیم
سو کوچولو ، پاشو
خیلی گرمه
خیلی گرمه
خیلی گرمه
اینجا خنکه
خنکه
اینطور که معلومه قراره وقتی بیدار شدی
بازم به خاطر منحرف بودن توبیخ بشم
برادر پی
من شانسی دارم که...؟
خیلی خنکه
باید عقلمو از دست داده باشم
چه خجالت آور
نه
حالا که نقره ی رسمی پیدا شده
دیگه نمیتونم بیشتر از این اینجا بمونم
باید برگردم به پایتخت تا اینو گزارش کنم
نه این درست نیس
چرا حس میکنم دارم فرار میکنم؟
حالا که عین مردا لباس پوشیدم
چرا باید فرار کنم؟
نه
همین کارو میکنم
چی؟
همینجوری گذاشت رفت؟
برادر سو حتی ازمون خدافظیم نکرد
اینکه خیلی بی ادبانست
اره
مگه دیشب با هم ننوشیدیم؟
برادر پی ، مگه تو با برادر سو صمیمی نیستی؟
نگفت چرا رفت؟
حدس میزنم برگشته به پایتخت
پایتخت؟
نه
من باید برادر سو رو پیدا کنم
رو شوانگ ، مگه قبول نکردی با من برگردی عمارت فی یون؟
چرا میخوای پیداش کنی؟
!رو شوانگ
وسایلتو جمع کن
برمیگردیم به پایتخت
زودباشین ، اسب هارو ببرین
باشه
ببندینشون
بالاخره رسیدیم
اقا ، سه تا اتاق لطفا
خیلی متاسفم
فقط یه اتاق داریم
اقا
بحث پول نیست
حتی اگه پول بیشتری هم بدین کاری از دست من بر نمیاد
فقط یه اتاق داریم
متوجه نشدین یه خانم همراه ماست؟
برادر شیه ، گیر نده
دنبال یه مسافرخونه ی دیگه میگردیم
اقایون
باید بهتون بگم که
تا ده مایل دیگه ، هیچ مسافرخونه ی دیگه ای نیست
No comments yet. Be the first to leave one.