De første 200 linjer.
تهيه و تنظيم : R.E.KIA
:تنظیم مجدد امــیــر36
بعضی آدما میتونن . تموم اشتباهاتت رو ببینن
. تو طرز راه رفتنت
. تو چهرت نشون میده
. من کلی اشتباه تو زندگیم کردم
. همشم تقصیر خودم بوده
. نه کس دیگه
. من
وقتی پیرتر میشی تموم اون اشتباهات
. شروع میکنن از درونت بیرون میزنن
. پشیمونی ، سرزنش
. همین برای اینکه حالتو بهم بزنه کافیه
مشکل اینه که تنها مسائلی ه که
. نمیتونم درباره ی خودم تغییرشون بدم
میشه باکُ پر کنی ؟
. صبح بخیر . صبح بخیر
بیست دلار روی 8 ، لطفا ؟
کارت هاتون کجاست ؟
. . . کارت . پشت اون قفسه ای که اونجاست
دیگه چیزی نمونده کارش تموم شه نه ؟
. آره ، دیگه آخراشه
نه یک یک ، مورد ضروریتون چیه ؟
الو ؟ آدرستون رو بگین ؟
. خودشه
. خب میشه 20 دلار واسه بنزین . کلا 24 دلار
. بیست و چهار دلار ، دزدی ه دیگه
. روز خوبی داشته باشی
. پسر
. عکستو تو روزنامه زدن
گمونم منو با یکی دیگه اشتباه گرفتی ، باشه ؟
.نه میدونم کی هستی
. اونم میدونم کیه
. . . آقا حقیقت اینه که
. فرض میکنم دوستش باشی
ببخشید ؟
دوست خانوادگی ؟
. آره
. بهتون تسلیت میگم
اون پسر چشه ؟
. میخواد بره خونه ی پدر بزرگ و مادربزرگش
کجان ؟
. تو فرمینگتون ، نیو مکزیکو زندگی میکنن
ولی شنیدم که پدربزرگه . یه پاش لب گوره
تو میرسونیش ؟
اوه نه ، من فقط تا ایستگاه اتوبوس . شوفریشو میکنم
لوئیز رو میشناسی ؟
. نه
خدارو شکر . خودش پدر پدر بزرگ و مادر بزرگ داره
. آره
خب پسرم آماده ای ؟
. بله آقا
. بزار کمکت کنم
. اونجا
. خیلی خب پسرم
. خب دیگه رسیدیم
. بلیطت رو گرفتم
. پولم تو پاکت هست
لوازم اسکی و کیفاتم میزارن . زیر اتوبوس
. حالم از اتوبوس بهم میخوره
خودت نمیتونی منو برسونی ؟
. پسرم ، باید اینجا بمونم . ولی مشکلی پیش نمیاد
چیزی برای نگرانی وجود نداره باشه ؟
خیلی از آشناییتون . خوشوقت شدم
. منم همینطور ، لوئیز
. برات دعا میکنم ، پسرم
. هی لوئیز ، من جانم
. آره ، تو کلیسا بودی
. درسته درسته
. خوشوقتم
گوش کن . به خاطر جریان مادرت متاسفم
. خیلی تاسف برانگیزه
گوش کن ، همین الان از . خونه بابابزرگت بهم زنگ زدن
ظاهرا دوست ندارن که
. سه روز سوار اتوبوس بشی
. از من خواستن تورو برسونم
تازه ، منم خودم مسیرم اونوریه
بهشون گفتم ، بی خیال چرا که نه ؟
. آقا ، من شمارو نمیشناسم
آره خب . منم تورو خیلی خوب نمیشناسم
رک بگم . خیلی هم برای تو مخی ه
ولی گفتم دیگه من پدر بزرگتُ میشناسم
. . . مادرتم میشناختم . خیلی زن خوبی بود
مامان منو میشناختی ؟
. آره
. تا حالا از تو حرفی نزده بود
جدی ؟
خب گمونم نتونستم نظرشو جلب کنم ، درسته ؟
. با هم در تماس بودیم ، بهم زنگ میزد
. میدونی که روالش چطوره . آره
. گوش کن ، من باید بزنم به جاده
میفهمم . اگه دوست نداشته باشی باهام بیای
. تازه ، اتوبوسم خیلی بد نیست
اگه از من بپرسی میگم . وسیله ی عالی ای برای حمل و نقل مدرنِ
ولی هی
. موفق باشی ، پسر
مراتب تسلیت منو به خودت و خانوادت بپذیر ، باشه ؟
پسر سوار اتوبوس میشی ؟ . باید برم
. آقا
آقا ؟
. سوار شو
. . . تو تو همین ماشین زندگی میکنی ؟
. نه البته که نه
. فقط انتظار مهمون یهویی نداشتم
. مادرت زن فوق العاده ای بود
یه زن با کلاس ، شوخ و شنگ . پر از انگیزه
. . . خیلی
. متواضع بود
. . . اوه . . . اون
. یاد رفت
چی داری اون تو ؟ . عکس
. آه
. این خونه ی بابابزرگمه
اوه آره آره . خوبه ، عالیه
میدونی تنها باری که رفتم دیدنشون . مال وقتی ه که خیلی بچه بودم
مامانم خیلی با بابابزرگ و مامان بزرگم . کنار نمیومد
. خیلی حرف نمیزدن
هی ، فکر میکنی چقدر طول میکشه ؟
. نمیدونم
چیه ؟
. هیچی
. هی ، من باید سریع چند تا تماس بگیرم
. چند دقیقه ای طول میکشه
. منزل مودی خانم مودی ؟
. جان ویلر هستم حالتون چطوره ؟
خیلی جیگر داری که زنگ زدی . اینجا
. الان کنار جسد دخترتون بودم شما کجا بودین ؟
. ارل مریضِ حالا بگو چی میخوای ؟
. لوئیز پیشمه ، پسرش
. . . چی لوئیز پیش تو چیکار میکنه ؟
. ببین ، برنامه عوض شده
. من میخوام اونو برسونم خونه
کشیش کجاست ؟ . گوشی رو بده لوئیز
. چند روزی طول میکشه برسیم
. نیاز نیست نگران چیزی باشین
همین الان لوئیز رو برگردون تو اتوبوس . . . و برگرد
. یه توقف دیگه
. همینجا بمون
! هی من باید برم خونه
چه خبر جان ؟
میشه لطفا یه لحظه مارو ببخشید ؟
. باشه ، ممنون
شوخی میکنی دیگه ، نه ؟
. بیشتر از شش هزار دلار اونجا خوابیده
. کم کم 14 هزار تا خورده میخوای . شایدم بیشتر
. . . خب چی . گفتی 10 هزارتا
. من بهت 10 هزار تا بدهکارم
. بازم دیر کردی جان . پس میشه 20 تا
داری چیکار میکنی ، ها ؟
چند وقته همدیگرو میشناسیم ؟
برای تو اونقدری میشه . که بهتر بفهمی
! مزخرفه ، جان میفهمی ؟
میخوای چه غلطی بکنم ؟
جان
مراقبت تو زندان خیلی . گرونِ
متوجه هستی ؟
. من که از تو مراقبت نخواستم
. آره ولی برات گرفتن
میدونی که زندان چقدر میتونست . برات خطرناک باشه ، جان
. من الان دارم تو ماشینم زندگی میکنم
. دیگه هیچی ندارم
هر چی داشتم بهت دادم ، باشه ؟
پسر ، میخوای برگردی هلفدونی ؟
تخت و سه وعده غذای آشغال هر روزه رو دوست داری ؟
چون با یه تماس کوفتی . میتونم ترتیبشو بدم
. فردی ، اون موبایل تخمی رو بده بیاد
. نه نه نه نه
. هیچ تماسی نمیگیری
. به اندازه ی کافی ازت بهم رسیده
. شش هزار تا . همینو بهت میدم
! بستیم
! بستیم
. بچه ی تخم سگ
هی تو دردسری چیزی افتادی ؟
. چیزی نیست
اونا اینکارو باهات کردن ؟
. نمیدونم چه فکری کردم
. تو ارزش دردسر نداشتی
نزدیکترین جایی که میتونم ببرمت . آلبوکرکی ه
زنگ میزنم مامان بزرگت . تا چند روز دیگه بیاد دنبالت
. از دیدنت خوشحال شدم
! وو ، وو ، وو
! لوئیز
! لوئیز
لوئیز ؟
! لوئیز
. هی
. هی دارم با تو حرف میزنم
. نمیخوام تنها باشم
چرا اون باید میمیرد ؟
. دلیل خاصی نداره
. نمیدونم پسر
. دیگه هیشکی رو ندارم
. هی همه چی ردیف میشه
! هی هی
. هی بریم یه چیزی بخوریم
. گشنمه
این چوب اسکیا چیه ؟
. برای اسکی ه دیگه
آره خب . اینجا که برف مرف نیست
No comments yet. Be the first to leave one.