De første 200 linjer.
...آنچه گذشت
.پدرت رو پیدا کردن
.الویت اولمون، پیدا کردن "جورج"ـه
.نمیتونیم اجازه بدیم که آمریکاییها ببرنش
.بابا - ."برایان" -
.برو کنار - .نه -
لطفاً به "مدوکس" بگو که پدرم .اینجا نبوده
!بجنب
اون و دولتش آزمایشگاه و .اطلاعات رو ازم گرفتن
.همهشون دروغگو هستن
نمیدونم چهجوری تونستی .همچین کاری باهامون بکنی
فرصتش رو دارم که همهچیز رو .راست و ریست کنم
:تــــرجــــمــــه از « ســـارا آدیـــنـــه »
!"کتلین"
!"کتلین"
چی شده؟
تو کی هستی؟
.نمیدونم تو کی هستی
من "مکم". چی میگی؟
.نمیدونم کی هستی
!اینقدر این حرف رو نزن، "شلبی". بس کن
!درست نیست
!من برادرتم
چی؟
کتلین" کجاست؟"
خواهرم کجاست؟
کجاست؟
!ما که خواهر نداریم
چی؟
.وای، نه. نه
.وای خدای من
.وای خدایا
.اون رفته. رفته
گم شدیم؟
گم شدیم؟ - .نه، نه، نه -
،فعلاً برو، یه پیچ جلو هست
.و باید به سمت چپ بپیچی
.انگاری رفته تو کما
.آره. خیلی سختی کشیده
.فکر کنم بهش نیاز داره
قراره "مدوکس" رو چیکار کنیم؟
.به چیزی مشکوک نشده
.حسش میکنم
،"قراره بریم پیش "گارسیا
که تجهیزاتی که "جورج" لازم داره رو ،ازش بگیریم
.و اون دستگاه رو بسازه
.هر دومون داریم به کشورامون خیانت میکنیم
.اصلاً برام مهم نیست
،خودم دیدم که
با نقشه کل زحمتهایی که ،تو کارش کشیده بود
.آزمایشگاه و اطلاعات رو ازش گرفتن
منظورم اینه که میدونی چهقدر بهش آسیب زدن؟
.دیدنش خیلی سخت بود
همیشه یه چیزی بهم میگفت .که مقصر خودشون هستن
.مدوکس" مسئول خودکشی پدرم بوده"
پس "فریس" چی؟
گفتی که بهش گفتی که خودت مسئول ماموریت بودی؟
یعنی قبول میکنه؟
،آره، حرفم اینه "فریس" فقط
براش مهمه که نذاره آمریکاییها .بیشتر از خودمون، به اطلاعات برسن
فایلهای "لگاری" رو برامون میفرسته؟
.آره
.آره، میفرسته
.یه اتفاق جدید افتاده
."نزدیک ساحل، ایالت "واشینگتن
.اختلالات جویه
چی شده؟
.چیزی نیست. بابا، چیزی نیست
.نزدیک بود به یه گوزن بخوریم
.یهو نمیدونم از کجا اومد
.رانندهی خوبی هستی
.البته بنظر من یه ذره تند رانندگی میکنی
.عجله نشونهی بینظمیه
.بهش دقت میکنم ."ممنون، "جورج
.خواهش میکنم
.همینجا بمون
برایان" چیزی از "گارسیا" بهت گفته؟"
،آره. گفت که یه محقق تو آزمایشگاه بوده
.تو حادثهی "دیبری" زخمی شد
.برایان" گفت که میشناسیش"
.آره، میشناسم
."برایان"
."گارسیا"
.سلام رفیق
.سلام
بنظر سالم میای. هنوز هم آمپول میزنی؟
.آره، هر وقت برام بفرستن، میزنم
.فینولا"، ایشون "گارسیا"ست"
.سلام
.از دیدنت خوشوقتم
."سلام "گری
."جورج"
لیستت رو بنویس. اگه چیزی هم باشه ،که من نداشته باشم
میدونم بدون اینکه توجه کسی .جلب شه، بری پیداش کنی
فوری باید بریم سراغ یه پرونده .که تو ایالت "واشینگتن"ـه
.خیلی دور نیست ،کاشکی مجبور نبودیم
.ولی مجبوریم که مثل قبل بریم سرکار
مدوکس" نباید شک کنه که" .یه جای کار میلنگه
مشکلی نداری؟
.هیچ مشکلی ندارم
.بریم سرکار
،نتایج ماهوارهای اومدن
.هیچ تغییری نمیبینم
.باید نزدیک شده باشیم
.اون بالاست، سمت چپ
.همینجاست
.عاشق دریام
سیگنالی دریافت کردی؟
.آره
.ضعیفه، ولی قطعاً همینجاست
بریم ببینیم که اون پایین .خبری هست یا نه
."سلام. مامور "بنونتی .ایشون مامور "جونز" هستن
پدر و مادرت خونهان؟
.نه. نه، نیستن
میدونی کِی برمیگردن؟
.بیاید داخل
.مشکلی نیست. رفتن مسافرت - کی رفته؟ -
.والدینم، رفتن مسافرت
.تا آخر ماه برنمیگردن
.بشینید
اسمت چیه؟ - ."شلبی" -
...ما
،به این ساحل اومدیم تا قطعاتی که
از هواپیمای نظامی سقوط کرده به .جا مونده رو بررسی کنیم
شما عضو گروه نجاتین؟
درسته. چیز خاصی ندیدی یا نشنیدی؟
ایشون برادر کوچیکترته؟
.ظاهراً. اسمش "استیون"ـه
تو این چند روز گذشته، ندیدی که چیزی از آسمون بیفته؟
یا صدای سقوطی چیزی نشنیدی؟
.آره. آره، دیدم
.راستش فهمیدم دنبال چی هستید
.لاشهی آلیاژه
با خواهرم "کتلین" شنا میکردیم .و پیداش کردیم
میدونم که یه قطعه از سفینهی .آدم فضاییهاست که سقوط کرده
از کجا میدونی؟
،پیداش کردیم، بررسیش کردیم
.رفتیم داخلش
.ما رو به دو روز قبل برد
.اولش فوقالعاده بود
،دوباره انجامش دادیم. هی تکرارش کردیم
تا وقتی که من برگشتم و خواهرم .ناپدید شد، همچنان ادامه دادیم
.انگاری هیچ وقت به دنیا نیومده
.و الان هم بدتر شده
،الان هر بار که میرم بیرون
،نمیدونم وقتی که برمیگردم
.کدوم حالت از واقعیت در انتظارمه
،بعضیوقتها خواهر برادرهای دیگه دارم
،گاهی اوقات تنهام
.ولی "کتلین" هیچوقت برنمیگرده
کجای دریاست؟
،میخوام همچنان ازش استفاده کنم
تا زمانی که درست تنظیم بشه .و خواهرم رو برگردونم
،نمیدونم که فکر میکنی چیا میدونی
.ولی همچین اتفاقی نمیافته
.آره. آره، قبلاً هم این حرف رو زدی
آخرین باری که اینجا بودی رو نمیگم .دفعهی قبلش رو میگم
،ببین، هر بار که میاید اینجا
داستانم رو میشنوید و به .پدرت "جورج" زنگ میزنی
اون تو ایالت "آرگان"ـه. از قبل .کمکم میکرد که بفهمم چهخبره
.هر دفعه، یه کم بیشتر میفهمم
...پدر
پدر من کمکت میکرده؟
آره. اولش فکر میکرد که ،سفر در زمانه
ولی منطقی نبود، چون فقط به اندازهی ،چند روز به گذشته میرفتیم
،و خواهرم 20 سال پیش به دنیا اومده
.ولی انگاری غیب شده
.جورج" فهمید که سفر در زمان نیست"
،گفت که "دیبری" بهم اجازه میده
.صفحاتی از واقعیت رو ببینم
بهم هشدار داد که اگه به ،واقعیت خودم برنگردم
،بافت جهان
.با سرعت زیاد رو به نابودی میره
اگه میخوای دنیا رو نجات بدی .ازت میخوام که بهش زنگ بزنی
سوال دیگهای مونده؟
.جالب توجه شد
انگاری داری از الگوی متغیر .جدول زمانی عبور میکنی
آخرین چیزی که بهم گفتی این بود ،که سعی کنم برگردم
.به همون زمانی که آخرین بار با خواهرم بودم
.آره. گویا همچین حرفی زدم
چی شد؟
خب سعی کردم که دقیقاً ساعت 4:03 .دقیقهی شب بپرم ولی فایدهای نداشت
.همچنان برگشتم به واقعیتی که اون نیست
شاید بخاطر این جواب نداده که ،باید دقیقاً سر همون زمانی
،که تو داخل "دیبری" رفتی
،تنظیم بشه
،نه ساعت 4:03 دقیقه شب
.مثلاً ساعت 4:03 دقیقه و 22.983 ثانیه
،آره، ولی معلومه
،در این صورت، حتی اگه
.تا آخر عمرت تلاش کنی... هیچوقت .موفق نمیشی
.نمیتونم بپذیرمش
.خودت گفتی که باید درستش کنم
.حتماً یه کاری هست که بتونم انجامش بدم
.باید همچنان تلاش کنیم
،"میتونم بپرسم که وقتی رفتی تو "دیبری
طیف رنگی هم دیدی؟ - .نمیدونم -
.مهمه یا تلاش کنی یادت بیاد
.شاید کمکمون کنه که بفهمیم چه خبره
فینولا"؟ یه سری کارها هست که" .میخوام تو انجامش بدی
No comments yet. Be the first to leave one.