De første 200 linjer.
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
قسمت 2
چی باعث شد جذبش بشی ؟
. نگاه کن ، اون یه ستاره ی کره ای ـه
از کجا فهمیدی ؟
. از چتری های بلندش . من عمراً اشتباه نمیکنم
. صبر کن ، ستاره ی کره ای - سان
، فکر میکردم فقط میخوای یه خودی نشون بدی ولی خیلی سریع حرکت میکنی ، مگه نه ؟
عجله داری بری دیدن کسی ؟ یه آدم مشهور منتظرته ؟
. دارم میرم دیدن کسی که حتی نمیتونم از پسش بربیام
یه نفر که حتی برای یومیشی هم غیرممکنه ؟ . باید خیلی خشن باشن
! سلام
. خیلی وقته ندیدمت ، تانموکو - سان
وای ، داری شوخی میکنی ، نه ؟
! این بانوی محترم که خیلی خوفه
. اصلاً به نظر خشن نمیاد
پروازم تاخیر داشت ، ببخشید که این وقت شب . ازت خواستم بیای دنبالم
. اشتباه برداشت نشه
. واست بلیط پرواز بعدی رو گرفتم
، نیومدم که با خودم ببرمت . اومدم بدرقه ـت کنم
حتی شوخیش هم زشته ، نه ؟
. گند زد به جِّو رفت پی کارش
. انگار اومدیم تو هاله ی ابهام
. راه بیوفت ، ماشینو میارم جلوتر
. میدونستم داری شوخی میکنی
. چاخان ، همین الان بود که گریه ـت بگیره
. صبر کن ، تانماکو - سان
اصلاً این زنه کیه ؟
. نامزدم
. بیخیال ، این دیگه ته خالی بندی ـه
از بس موقعی که حرف میزنه ، عضله های صورتش ثابته
. آدم نمیتونه بگه کی جدی ـه کی شوخی
این دختره باید براش خیلی مهم باشه . که این موقع شب اومده تا اینجا دنبالش
. اوه ، عصر بخیر ، از دیدنتون خوشوقتم
. من شین شیو هستم
ها ؟ تو میتونی منو ببینی ؟
. از همون موقع که تو فرودگاه بودیم میتونستم ببینمت
تانماکو - سان تو رو سایه ی روح ـش کرده ، درسته ؟
. نخیر ، اون اینکارو نکرده
. کلی بهم التماس کرد
. خب ، منم بالاخره تسلیم شدم
. من یو کیکا هستم
، خوشحالم ، تو میشی سایه ی روح ـش و من میشم نامزدش
. عین این میمونه که ما با هم خواهر برادریم
. بیا با هم دوست باشیم
شوخی میکنی ، اون واقعاً نامزدشه ؟
هم خوشگله هم نازه تازه . اینا به کنار ، بدنش معرکه ـس
، هر جور نگاهش کنی . قشنگ از اون تیریپ هاس که من دوست دارم
آخه چرا یه همچین جیگری باید عاشق یه همچین مرتیکه ی سنگی مزخرفی بشه ؟
! اصلاً قانع نمیشم
! آه ، مواظب باش
. کمربندتون رو ببندین
! هی ، از قصد اینکارو کردی
!آخه اگه یه روح کمربند ببینده مگه فرقی هم میکنه ؟
چون قوانین راهنمایی رانندگی رو نمیدونستی . تصادف کردی دیگه ، بیشعور
. شما دوتا خیلی با هم خوبین
. مسخره نشو
این شمایین که خیلی با همدیگه خوبین ، مگه نه ؟
. تانماکو - سان ، امشب مثل همیشه تو همون هتل میمونم
ها ؟ هتل ؟
با اینکه نامزدن ، ولی دختره تو خونه ی این نمیمونه ؟
چرا یدفعه اینقدر همه چی درهم شد ؟
. رسیدیم
. مممنون که راهتُ دور کردی
نمیای اتاقم ؟
. معذرت میخوام ، خیلی کار دارم
!چه فکری پیش خودت کردی ؟
!نکنه زیر سرت بلند شده هیچی نمیگی ؟
. چقدر با نامزدت خشکی
. کیکا - کون ، خیلی از دیدنت خوشحال شدم
. شبت بخیر
. بای بای
ستاره ی کره ای - سان ، داری چیکار میکنی ؟ ! زود باش تا اتاقش همراهیش کن
الو ؟
. همین الان رسوندمش
. اینطوریه ؟ فهمیدم
. بعداً بهت خبر میدم
. سرم شلوغه ، دیگه قطع میکنم
. برو بهش بگو فردا شام تو عمارت تانماکو دعوته
چی ؟
. براش مهمونی خوش آمد گویی گرفتیم
برو بابا ، واسه چی من باید برم بهش بگم ؟
چرا خودت نمیری بگی ؟
. زود باش برو دیگه
همین که کارت یه جا گیر میکنه یاد من میوفتی ، ها ؟
! مثلاً من قراره حامی تو باشم ، نه نوچه
. انگار داره میره از پشت بوته ها منحرف بازی در بیاره
، گفتنش سودی نداره . ولی واقعاً حالمو بهم میزنه
. چون من یه روح ـم نمیتونم به زن ها دست بزنم
. اگه همینجوری برم تو فکر کنم مشکلی نباشه
اما اگه یه موقع تو وضعیت بدی دیدمش چیکار کنم ؟
. حتی اگه یه روح هم باشم بازم باید آداب و رسوم رو رعایت کنم
. الهه ی من ، یو کیوکا هستم
. دارم میام داخل ، الهه ی من
ها ؟ اینجا نیست ؟
. پس اینجا بودی
الهه ی من ، تانموکو کی گفت که بهت بگم . فردا بیای عمارت واسه شام
ها ؟ چی گفتی ؟
! ها ؟ تـ ... تو که الهه ی من نیستی
! یو کیکا ، بدجوری عصبیم کردی
!تو کی هستی ؟
!اون خانم محترم کجا رفت ؟
. حالا که تو این ظاهر منو دیدی ، دیگه زنده از اینجا بیرون نمیری
باخت
! لعنت ، لعنت ، لعنت
. مگه تیمی کار نمیکردیم
. تیم پشتیبانی هم که داشنم ، بازم باختم
. ای وای ! مرحله ی حساسش هم بود
" قرار بود ما رو ساپورت کنی ، پس کجا رفتی ؟ "
. "الان نفرین مرگ آور میکنمت که کشیدی عقب "
این پیغام ها واسه توئه ؟
! داری باهام شوخی میکنی
! من همیشه تک نفره بازی کردم ! شماها بودین که گفتین بیام پشتیبانی شما
! فکر کردی نفرین کنی چیزیم میشه
! خاک تو سرتون
. اعصاب خرد کن
. دو بار باختیم و دو بار بردیم
. غول آخر هم بود
ها ؟ تو تکی بازی میکنی ؟
. منم
لِول ـت چنده ؟
. من پادشاه قدرتمند لونیا ـم
. چی ؟ داری بلوف میزنی
. آره ، آره ، همینجوری
. از قدرتت زیر برج استفاده کن و آزادش کن
! برنده
برنده
، سه سال طول کشید . ولی بالاخره تونستم پلتش کنم
. چه روحِ شیطانی خفنی بود
. خیلی بد شد
پس اون یه طعمه بود ؟
. بفرمایید
. مرسی
، اما چرا وقتی با تانموکو هستی انقدر با الانت فرق میکنه رفتارت ؟
یعنی متوجه نشدی ؟
. اگه اینجوری رفتار کنم ازم متنفر میشه
اما تو نامزدشی ، مگه قرار نیست یه روز با هم زندگی کنین ؟
آخه فایده ـش چیه که فقط رو کاغذ با همیم ؟
. اون حتی امضاش هم نکرده
دیدی که چطوری باهام رفتار میکرد ، ندیدی ؟
، خب ، همیشه همینجوری بوده . من به همینم قانعم
جدی ؟
پس همش یه عشق یه طرفه ـس ؟ . خیلی بد شد که
No comments yet. Be the first to leave one.