De første 150 linjer.
!صدای ارن رو شنیدم الان
.اسم من ارن ییگر ـه
من دارم از قدرت تایتانبنیانگذار، استفاده .میکنم تا با تموم فرزاندان یمیر صحبت کنم
سخت شدگی همه دیوارهای توی جزیره ،پارادایس رو از بین بردم
و تایتان هایی که توش گیر افتاده بودن راه افتادند
هدف من اینه که از مردم پارادایس .محافظت کنم
.جایی که توش به دنیا اومدم و بزرگ شدم
...هرچند، این دنیا
.میخواد نابودی مردم پارادایس رو ببینه
،نه فقط مردم این جزیره
بلکه اونا میخوان تموم فرزندان .یمیر هم نابود بشن
.من این آرزو رو به دلشون میذارم
...تایتانهای دیوار
روی نقطه به نقطه زمین خارج... از این دیوار، پا بذارن
...تا تموم افراد موجود در اونجا
.شرشون از این دنیا کم شه...
گداختگی
چی؟ اون جای عجیب چی بود دیگه؟
شما خوبید، آقای لئونهارت؟
شما...اون رو شنیدید؟
تایتان ها دارند ...از جزیره میان که ما رو بکشند
!فالکو
!فالکو
کجایی؟
کجا رفتی؟
وقتی یه نفر برای اولین بار ...به تایتان تبدیل میشه
روی خاطراتش اثر میذاره .و نمیتونن صاف بعدش حرکت کنه
.اونا بردنش
کیا؟ و چرا؟
.احتمالا ژان و کانی
امکان نداره شخصی ...به اهمین فالکو رو همینجوری ول کنند
نمیذارن همینجوری .یکی از 9 تایتان برای خودش آزاد باشه
!راینر
جاییت زخمی شده؟
...آره
...به یه دلیل عجیبی زرهـم کنده شد
...و آوار دیوارها مستقیم ریخت روم
.نتونستم جلوش رو بگیرم
.ارن...کل دنیا رو نابود میکنه
.یه بالن توی جنوب برای تخلیه هستش
پیک یا چند تا سرباز مارلیایی پیدا کن .و خودتو برسون اونجا
.باید بهشون بگی
...به مارلی بگی
...نه، به کل جهان بگی
چه فایدهای داره؟
کجا میتونیم فرار کنیم؟
...بابام، مامانم
حتی عمه کارینا، همه قراره بمیرند، مگه نه؟
.درسته
باید ارن رو بکشیم !و جلوی اینو بگیریم
.امکان ناپذیره
تایتان بنیانگذار میتونه همه تایتانها ...و فرزندان یمیر رو کنترل کنه
.اونم هرجوری که دلش بخواد...
...دیگه هیشکی نمیتونه جلوش رو بگیره
تنها کاری که ازمون بر میاد ...اینه که فرار کنیم
...راینر
.من تسلیم نمیشم
.منتظرم بمون، فالکو
.دیگه تمومه
هیچوقت فکرشو نمیکردم نقشهـش این باشه .که کل آدمای بیرون دیوار رو سلاخی کنه
،ولی اگه اون افراد از بین برن .نفرتشون از ما هم از بین میره
همه کسایی که وجودمون رو .تهدید میکردند له میشن و میمیرن
و از خودشون هیچ چیز به جز .یه زمین صاف و خالی باقی نمیذارن
چیزی که مردم اون طرف اقیانوس .بیشتر از همه میترسیدند سرشون اومد
چون بهمون میگفتند شیطان .و سعی کردند که هممون رو بکشند
...پس این
.این بلاییه که اونا سر خودشون آوردند
.دیگه کاری از دست ما بر نمیومد
غیر از اینه؟
...ولی
...این
.خیلی زیادهرویه
.این دیگه سطح جدیدی از قتل عامه
...پس
جلوش رو میگیرید؟...
جلوی ارن رو میگیرید؟
ارن ایده زیک برای عقیم کردن ما .توی نقشه مرگ آسان رو قبول نکرد
اون همچنین ایده قربانی کردن هیستوریا
برای پیشگیری از .قدرت تایتان بنیانگذار رو هم قبول نکرد
...یعنی به عبارتی
...ارن
کل بشریت بیرون این دیوارها رو .فدای محافظت از ما کرد
...کسایی که از این قتل عام بهره میبرند
.ما هستیم...
.شماها برای من مهم هستین
.مهمتر از هر چیز دیگهای
این دیگه چیه؟
تایتانها...دارند با سربازای ما میجنگن؟
اونا همه سربازایی مارلیایی رو خوردند؟
.امکان نداره
،اگه ارن قدرت تایتان بنیانگذار رو داره
قاعدتا باید بتونه !این تایتانها رو کنترل کنه
!ولی اونا دارند سربازای ما رو میخورند
!باید کمکشون کنیم
!ژان، وایسا
میخوای با اون پسر بچه چیکار کنی؟
.اون احتمالا تایتان آرواره رو به ارث برده
.نمیتونیم همینجوری الکی ولش کنیم
حداقلش اینه که میتونیم با خوروندنش به یکی که به تایتان
.تبدیل شده، نجاتش بدیم
-مثلا فرمانده پیکسیس
.نه
.مامان من
میدیمش به مامان من .توی روستای راگاکو
باشه؟
.کانی، ژان
،با توجه به زیک ،این پسر یه کاندیدای جنگجو بوده
و بین راینر و اونایی که .توی واحد مبارزها بودند محبوب بوده
اگه بخوایم یکی که ...اینقدر به اونا نزدیک بوده رو بکشیم
باعث میشه یه درگیری کاملا جدید .بین راینر و تایتان ارابه ایجاد بشه
،اگه کار مارلی تمومه
دلیلی برای ادامه دادن این .پدرکشتگی با راینر و بقیه وجود نداره
-پس
داری میگی نجات دادن مامان من مهم نیست؟
.منظور من این نبود
اصلا میدونی مدام سر زدن به اون روستا چه حسی داره؟
اونم فقط برای اینکه مامانم رو !توی اون وضعیت ببینم؟
تو هم الان بخاطر اینکه برتولت رو خوردی زندهای، مگه نه؟
-جلوی منو برای نجات دادن مامانم نگیر
!کانی
!هی
!کانی
!وایسا
!این بده
!اول باید حساب این تایتانها رو برسیم
!دیگه دیواری توی جزیره نمونده
!اونا قلعه رو هم خراب میکنن
همهی سربازای اون بیرون رو خوردند؟
!یلنا، بیا عقب
...اونا تایتانهایی هستند که زیک درست کرد
چی؟
...چرا
چرا زیک کنترلشون نمیکنه؟
!اونا اینجان
...دیگه...تمومه
!فرار کن! برو توی کوچه
!کایا! حواست به جلوت باشه
!کایا - !نه، آقای بلوس -
...چرا
...دوباره
...نجاتم بده
...ساشا
!کایا
!کایا! بلند شو
ساشا...؟
شنیدم از واحد جنگجو فرار کردی
اینجا چیکار میکنی
فالکو رو گرفتن و برگشتم .تا نجاتش بدم
بن ـو میگی؟
هی! حالتون خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.