De første 200 linjer.
آنچه در « انقلاب » گذشت
.متاسفم
.اون زنده ست
! غیر ممکنه
به خاطر نانوتکنولوژی این اتفاق افتاد، آره ؟
شما جایزهبگیرین ؟
یه گلوله خالی کن توی سرش و .جنازهش رو تحویل بده
.زنده میخوانش
،من وزیر " جاستین آلنفورد " هستم
.از دولت ایالات متحده
.ما میهن پرستیم
،بمب رو اونا انداختن
میخوام کاری کنم از درون .از هم بپاشن
! اسلحه ! بخوابین زمین
میخوام کمکتون کنم - که اینطور ؟ -
آدمایی از یه قبیله جنگجو - من " تایتوس اندور " هستم -
.اینها خانوادهی منن .خوش اومدین
.اون .نه اون
.نمیتونم بذارم یکی دیگه از بچههام رو بکشی
.اون منو نجات داد .بهش مدیونم
ارزشش رو داره ؟
. " همسرم " جسیکا .دیابت داره
تقریباً دو سال پیش .کلیههاش از کار افتاد
میزان مواد مسموم خونش ،به سرعت زیاد میشه
،کلیهای نداره که تصفیهش کنه و نمیتونیم همینجوری
پرواز کنیم و برای دیالیز " بریم به " سنت ماری
.ولی راه حلش ساده ست
،وقتی خونش سمی میشه خیلی راحت جایگزینش میکنیم
.منفی تازه O با خون
دوباره و دوباره و دوباره
.تا زمانی که لازم داشته باشه
،قبل از شروع
میخوام از طرف هر دومون .ازت تشکر کنم
! هی
! مایلز
.نباید میاومدی
خودت کارای احمقانهتری .برای من کردی
.نفس عمیق بکش
میشه زودتر از اینجا بریم بیرون ؟
باید اون زن رو ببریم - چرا ؟ -
.نمیتونیم تکونش بدیم
" میخوای " ویلوگبی همین امشب نابود بشه ؟
.بیارینش
! ریچل
تو ، باهام بیاین - کجا داری میری ؟ -
! برو .ما پشت سرت میایم
سارا
.الان از اینجا میریم بیرون
زودباش، زودباش
کی گفت شلیک کنی ؟
! برو
! هی ! هی
فیلمباران و تیویشو تقدیم میکنند ترجمه از ایلیا EILIA
.خیلیخب، وارد گروهشون شدیم
.از این به بعد برای میهنپرستها کار میکنیم .تبریک میگم
خب حالا چی ؟
تمام وابستگیهامون با گذشته رو .قطع میکنیم
.از نام مستعار استفاده میکنیم
خون از آمریکاییها رو میریزیم تا وقتی که به سردستهشون برسیم
.و همهشون رو بکشیم
.به خاطر مادرت
از کجا شروع کنیم ؟
! بعدی
فکر کردم گفتی توی واحد امنیت کار میکنیم نه توزیع غذا
.بیخیال شرط میبندم کلاه سرآشپز بهت میاد
.این آدما حواسشون جمعـه زرنگ و باهوشن
اگه بخوای نابودشون کنی .یه کم طول میکشه
... میلیاردها ربات ریز
که توی هوا شناورن ؟
اونا شفات دادن ؟
.میدونم که به نظر خیلی احمقانه میاد
.قبولش خیلی مشکله
ولی منظورمو متوجهی دیگه ؟
.اتفاقی که برام افتاد معجزه نبود
.فرصت دوبارهای از طرف خدا نبود
هنوز نمیدونی چرا این اتفاق افتاد، آره ؟
ببین، اگه کلمه " خدا " باعث میشه ،عصبی بشی
،اسمش رو هرچی دوست داری بذار
ولی یه چیزی یا یه کسی به این رباتها گفته
.تو رو نجات بدن
.اونا تو رو برگزیدن فکر میکنی بدون دلیل بوده؟
.من که هری پاتر نیستم
من یه یهودیام از مینسوتا .که منکر وجود خداست
.مردم برگزیده نمیشن .مخصوصاً من
.متاسفم
ولی چه خوشت بیاد چه نیاد .به نظر من برگزیده شدی
! دروازهها رو باز کنین
! گفتم دروازهها رو باز کنین - ! بازشون کنین -
! سلام
! ارون
... تو - ! زندهم، آره -
.خوشحالم که تو هم زندهای
رفتین اون بیرون ؟
اون زن رو زنده نگه دار شنیدی ؟
آره
کی گفت برید اون بیرون ؟
" اومدن منو نجات بدن " رایلی .و ازشون ممنونم
" هی " استو
اگه نذاری دستت رو پانسمان کنم مجبور میشی قطعش کنی
بعداً
.ای حرومزاده همهشون رو آوردی اینجا
نمیتونین از یه همچین قبیلهای .مخفی بشین
دیر یا زود .میاومدن سراغمون
.کاری کردیم زودتر بیان
! عالیه ! عالیه
حداقل الان شانس اینو داریم .که زنده بمونیم
آره ؟ چطوری ؟
اینطوری که دهن گندهت رو ببندی و .دستوراتم رو اجرا کنی
! زن من پیش شماست - زنش ؟ -
آره
،اگه آدماتو بفرستی داخل
.گلوی زنت رو پاره میکنم
.هنوز یه دست سالم دارم
داری بهش صدمه بزنی میخوام بیام داخل
اگه بیای داخل .بهش صدمه میزنم
.پس فکر کنم به بنبست خوردیم
خب باید چیکار کنیم ؟
در مورد اینکه آخرش چی میشه .یه کم با هم صحبت میکنیم
تا زمانی که نبینم حالش خوبه کاری نمیکنم - توی وضعیتی نیست که حرکت کنه -
! باید ببینم حالش خوبه یا نه
! باید بدونم حالش خوبه
باشه، میارم ببینیش
.بعدش حرف میزنیم
اگه کاری کنی بمیره ! خدا به دادت برسه
.باید با هم صحبت کنیم
! الان نه - ! همین الان -
باید آروم باشی - ... به من نگو چیکار کنم -
.گفتم آروم باش
بهت پول میدیم که این شهر رو بترسونی .نه اینکه سلاخیشون کنی
.خب قراردامون فسخ میشه
.میفهمم. خیلی احساساتی هستی
.ولی دلت نمیخواد همچین کاری بکنی
داری به « من » میگی چیکار کنم ؟
مگه شما کی هستین ؟
.خودت میدونی کی هستیم
دولت ایالات متحده ؟ ! بیخیال
شما فقط یه مشت موش مریضین .که با یه قایق از کوبا اومدین
.الماسهاتون برای خودتون .برام مهم نیست
نقشه خوشگلتون برای این شهر هم .برام اهمیتی نداره
.تنها چیزی که میخوام زنمه
.وگرنه تمام این آدما رو میکشم
.تک تکشون رو
روشنه ؟
نمیذارم بکشیش. میدونی که
،مونرو شریکت رو کشت ،همونطور که گفته بودم میکشه
.ولی هنوز نمیخوای قبول کنی
! میدونی، بدجوری مشکل اعصاب داری
.باید لباس جذاب تری بپوشی
تو اصلاً چیزی رو جدی میگیری ؟
نه، واقعاً نه
اینطوری سعی میکنم دیوونه نشم
خب، قضیهتون شخصیه، آره ؟
تو و مونرو ؟
.اون نصف خانواده منو کشته
.پس آره، میتونی اینجوری بگی
.متاسفم. واقعاً میگم
ولی بازم نمیتونم بذارم .دستت بهش برسه
.تنها کاری که میتونی بکنی جایزه جمع کردنه
.اینجوری میتونم بابام رو نجات بدم
... آدمایی که مونرو رو میخوان
،این دولتیهای ایالات متحده ... هرکی که هستن
.بابام رو گرفتن
.و میخوان مونرو رو با اون مبادله کنن
.مبادله خوبیه
... ولی بهت میگم
،اگه مونرو رو بکشی .انگار پدرمو کشتی
.و در این مورد دیگه شوخی ندارم
مطمئنی برای دردت چیزی نمیخوای ؟
.فعلاً وقت نئشه شدن نیست مگه نه " جین " ؟
گوش کن، با اینکه میتونم ،از پس کارها بر بیام
ولی آماده باشین، خب ؟ .همه رو آماده کنین
فکر نمیکنی زیادی مست شدی ؟
قراره به دستورات تو عمل کنیم ؟
پس به کی گوش بدیم " رایلی " ؟ تو ؟
کس دیگه ای نیست که بخواد
رئیس بازی در بیاره ؟
.هی اینجوری باهام حرف نزن .من از اون احمقاش نیستم
چندین ساله .دارم برای این شهر کار میکنم
تو چی ؟
.زندگی همهمون رو نابود کردی
.شوهرت میخواد ببینتت
.که مطمئن بشه حالت خوبه
میخواین منو بهش پس بدین ؟
.همه چی به زودی تموم میشه .نگران نباش
.نه، شما متوجه نیستین
.نذارین برگردم اونجا
.خواهش میکنم
... وقتی مریض شدم، فکر کردم
.حداقل بالاخره آزاد شدم
،ولی حتی اون موقع
.نذاشت برم
... اون
.منو به تخت زنجیر کرد
.آدما رو به خاطر من میکشه
.هیچوقت نمیذاره برم
ببخشید
.عادت ندارم مردم باهام مهربون باشن
.از اون مرد وحشت داره
چرا باید برگردونیمش ؟
چاره دیگهای نداریم - ... مایلز -
No comments yet. Be the first to leave one.