De første 200 linjer.
:تـــرجـــمـــه « Highbury و AbG ســــروش »
اگه گرسنهای بیا خونه
ممنون
هی. کلاهتو بردار
لعنتی...
- ممنون، عزیزم - خواهش میکنم
- روز خوبی داشته باشی - تو هم
جیمی... حاضری؟
- آره - باشه پاشو بریم
- ممنون، خانم - خواهش میکنم
اونی که باهاش سواری کردی چطور بود؟
زیاد رام نشده فکر کنم گفتن تازه دوسالشه
گفتم زیاد رام نشده
ما اینجا رامها رو میفروشیم، جیمی
مامان!
چرا هنوز بیداری؟
پدرم هنوز بهم زنگ نزده
نگران شدم
دیروز دیدمش، خوبه
آره، همین نگرانم میکنه
صبحبخیر، خوشگلم
منو ببر سواری
با اسب؟
با اسب
فقط سواری، ها؟
خب، بیشتر از چیزی که فکر میکنی هدف برام مهمه
بعدا در موردش حرف میزنیم
بث، چرا نمیتونی بهم بگی به چی فکر میکنی...
به جای اینکه این کارها رو بکنیم و دلیلش رو ندونیم...
و بعدش تا آخر روز به این فکر باشم...
قراره چه کار کنی؟
چون تا آخر روز باید...
به من فکر کنی
همین الانم فکر میکنم
میدونستم
کدوم خری هستی؟
تو کدوم خری هستی؟
هرزهایم که قراره چاقو بزنه توی شکمت
ببخشید، نمیدونستم متاهله
یه مشکلی داریم
که در بهترین حالت هم خوابشو نمیدیدم
این دخترمه
یکم زیادی حواسش به منه
چاقو رو بذار کنار، عزیزم
بابا، اگه میخوای یه فاحشه اجیر کنی...
میشه حداقل بذاری یه خوبش رو برات پیدا کنم؟
بث...
امیدوارم زیاد خرج سینههای بیخودت نکرده باشی
راستش، خدا اینا رو مجانی بهم داده
و انگار مال تو رو هم گذاشته رو مال من
ساعت هفت صبحه
انرژی کافی برای این مزخرفات رو ندارم
حالا بذارش زمین. ایشون مهمون خونهی ماست
الان اوبر میگیرم
نه، نمیگیری
میشه لطفا منو تا شهر برسونی؟
میشه شما دو تا آروم باشین و...
یه صبحونه خوشمزه بخوریم؟
و بله، هر جای بخوای میرسونمت
میرم لباس بپوشم
برای این مزخرفات زیادی پیر شدم
برای اون زیادی پیرم
زیادی پیرم که اونطوری نگاهم کنی...
برای تمام اینا زیادی پیرم
برای بعضیاش زیاد پیر نبودی
میدونی...
باهاش مهربون باش
باشه، بابا
جلوی دفتر دامداری اعتراض راه انداخته بود...
به سمت برادرت سنگ پرت کرد...
انداختنش زندان و من با وثیقه آزادش کردم
و بعدش اوردیش خونه و ترتیبش رو دادی
با منطقت جور در میاد
تا دیروقت حرف زدیم و پیشنهاد دادم اینجا بمونه
لباسهاش پر بود از اسپری فلفل...
و رنگ، برای همین یه پیرهن بهش قرض دادم
میدونی، بث، شاید بهتره...
برای صبحونه نمونی
بابا
هیچ جوره این صبحونه رو از دست نمیدم
چیزی دارین که تا همین هفته پیش...
زنده نبوده باشه؟
آب پرتقال زنده نبوده
تراریختهس؟
نمیدونم معناش چیه
یعنی دانشمندها دیانای پرتقال رو عوض نکردن...
تا پول بیشتری به جیب بزنن و بدن ما رو داغون کنن
والا من جعبهای از مغازه خرید میکنم
از گندم خوشت میاد؟
آره
یه مزرعه ازش داریم
هی، گیتور، میشه بری بیرون...
یکم گندم بچینی و بریزیش توی مخلوطکن
عاشقش میشه
گندم میکارین؟
گندم میکاریم که یه علفه
تا وقتی به بار بشینه و اونوقت میشه غله
اون گندم فرق داره
نه، ببین میدونم فکر میکنی...
به طرز جادویی سر از جامبا جوس درمیاره..
اما نه علف روی زمین رشد میکنه
گیتور، سامر گیاهخواره
میشه یه چیزی بدون گوشت و تخممرغ براش درست کنی؟
یا شیر - یا شیر -
یا کره - یا کره -
شاید یکم پنکیک خوب باشه
گلوتن نمیخورم
گلوتن چیه؟
صبر کن ببینم، گندم میخوری...
اما بذرش رو نمیخوری
بدن ما برای هضم کردن طراحی شده
- کی اینو بهت گفته؟ - دکترها
دکتر من هیچوقت اینو بهم نگفت
خب، باید یه دکتر جدید گیر بیاری
تو هم باید تست انگل بدی، زنیکه ولگرد وامونده
باشه، بث. بسه دیگه
باشه، مهمون منه
درست باهاش برخورد کن وگرنه پاشو برو
به هر حال جلسه دارم
دوستت دارم، بابایی
امیدوارم یه روانکاو پیدا کنی که بهت کمک کنه
امیدوارم از سرطان باسن بمیری
میدونی، میتونه خیلی...
یکم پیر شده که به زنهایی حسودی کنه...
که پدرش باهاشون وقت میگذرونه
آره، همینطوره
و رویای گاوچرونی واقعا تموم شد
میرم بیرون
صبر کن...
خب، خیلی زود به گند کشیده شد، نه؟
خیلی سریع اتفاق افتاد، قربان
آره
وای، از نور اینجا خوشم میاد
این پنجرههای جنوبی خونه رو گرم میکنن
عالیه
کیسی؟
میای داخل؟
هی، اون سگ هم روی خونهس؟
- اون سگ برگشته؟ - زود باش! زود باش!
دو بار میشه که لعنتی رو بردم مرکز حیوانات گمشده
عزیزم، میخوای خونه رو ببینی؟
نیازی نیست ببینمش، عزیزم. خودشه
آره، نظر منم همینه
برش میداریم
به خاطر اون سگ به خدمات حیوانات زنگ میزنم...
نه، سگ رو هم برمیداریم
برم طویله رو ببینم
قبل از اینکه خونه رو ببینی؟
همیشه
الو؟
الان خونوادهم اینجان
سگ خوب. سگ خوب
موقعیتش رو بفرست
اشتهات کجا رفته، پسرم؟
ترل ریگینز. رفته پیش اون
رفیق قدیمی ترل
ازت میخوام خیلی آروم بلند شی...
دستهاتو بذاری بالای سرت
پنج قدم بیا عقب
برنگرد
گفتم برنگرد
اگه میخوای شلیک کنی، شلیک کن
میشه قتل، اما اولین قتلی نیست که روش سرپوش میذاری
با من از قتل حرف نزن
حالا بلند شو و برگرد عوضی وامونده!
نه، بهم شلیک کن
ترجیح میدادم پسرم در خونهای که براش ساختم...
سرم داد بزنه
بله. من ساختمش
بهت قدرت دادم تا از سایه اون مرتیکه دهاتی...
زمیندار که بهش میگی پدر بیای بیرون...
از بزرگترین دروغ زندگیت خلاص بشی
سعی کردی خونوادهمو بکشی
اونا خونواده تو نیستن
خونوادهی تو منم
اون بچه خونوادهته
و اون زن هم بخشی از خونوادهت میشه
بهت قول میدم. اونو هم برات میسازم
میخوام یه چیزی رو تصور کنی
تصور کن اون زن و بچه برن
و بعدش خودتو تصور کن...
توی اون خونه باشی...
به جای اینکه اینجا باشی
تصور کن ثروتی داشته باشی که...
تا چندین نسل بعد از تو هم...
تمومی نداشته باشی
بس کن عوضی. اینقدر حرف نزن، لطفا...
میخوای بگی دلتنگش شدی؟
نمیتونم بهت بگم
البته که نمیتونی
شک دارم چندان دلتنگ...
اون خواهر هرزهت شده باشی
دلتنگ برادرم شدم
اون برادرت نیست
در قلبم برادر منه
در تصورت برادرته
اصلا نمیشناسیش
دلتنگ چیزی شدی که فکر میکردی هستی
فقط همین
و دلتنگ این شدی که اصلا طرف زندهس یا نه
No comments yet. Be the first to leave one.