De første 200 linjer.
راه بیفت - بله قربان -
اون مال منه
آره.خدمتکارت اونموقع لباسش رو داد بهم
ولی گفتم وقتی میتونم اینو بپوشم تا لباسم خشک بشه
چرا اونارو بپوشم
اشکال نداره
از حالا به بعد هرموقع این لباس رو میپوشی یاد من میوفتی
الان حالت بهتره؟
آره.اونموقع میخواستم بمیرم
چون جلوت تحقیر شدم
ولی تصمیم گرفتم اینطوری فکر نکنم واسه همین حالم بهتره
چطور نظرت عوض شد؟
فقط فکر کردم یه صحنه سریال بود
نقش یه مادرخونده رو گرفتم که
دختر خونده اش اذیتش میکنه
دختر خونده هایی هستن که سرشار از عشق مادرانه ان
و من از اون مادرام.من با عشق مادرانه متولد شدم
ولی دختر خونده ام
به مادر خونده ها نظر خوبی نداره
چون "سفید برفی" و "کونگجی پاتجی" رو دیده
ببین چطوری حرف میزنه.خیلی مهربون و بخشنده است
مطمئنم همه آدمایی که درباره مهربونی تعابیری ساختن
دوست دختری مثل می ری دارن
اوپا
بله؟ - من گرسنمه -
گرسنه اته؟
باشه.از خانم دو میخوام برات غذا درست کنه
نه - نه؟ -
ولی گفتی گرسنته
میخوامتو برام غذا درست کنی نه خانم دو
چی؟
چطور انتظار داری همچین کاری بکنم
خدای من،خیلی شلخته اس
حالا خیلی بهتر شد.عالیه
قربان
همه اینارو تو آماده کردی؟
آره.چندبار باید بهت بگم؟
خوشمزست؟
آره،خیلی خوشمزست
اولین بار که مدل شدم و پول در آوردم
مامانم برامسوپگوشت و تربچه با یه عالمه گوشت درست کرد
از اونموقع تا حالا این اولین باریه که غذا به این خوشمزگی میخورم
اولین بار که مدل شدی و پول در آوردی
چند سالت بود؟
سال آخر دبیرستان بودم
هفده یا هجده سالم بودم
از اون سن شروع کردی به کار کردن؟ - آره -
چطور مدل شدی؟
دوست مربی رقص ام تو یه شرکت روزنامه کار میکرد
که از دانش آموزای دختر
به عنوان مدلشون استفاده میکردند،و اون منو پیشنهاد داد
و به تدریج،نماینده کلاس و من انتخاب شدیم
ولی وقتی ویرایشگر روزنامه منو دید
گفت نمره هام چطورن؟
مدلینگ چه ربطی به نمره داره؟
به داستانم گوش بده
گفتماز آخر نفر سومم
و اون نماینده کلاس نفر اوله
و اون منو انتخاب کرد - چرا؟ -
چیزی که بعدا بهم گفت شگفت انگیز بود
ظاهرا،به نظر میومد اون نماینده کلاس اگه به تحصیل ادامه میداد
میتونست خرج زندگیش رو در بیاره
ضمنا،فکر نمیکرد من بتونم نمره خوبی بیارم
واسه همین منو انتخاب کرد
خیلی بامزه نیست؟
ولی اون هنوز ناجی منه
به لطف اون
تونستم برای مامانم یه خونه بخرم
و هزینه تحصیل خواهر برادرمو بدم
برای همه پول در آوردی؟
آره،من بچه بزرگتر بودم
حالا که سیر شدم
خوابم میاد
اگه واقعا اینجا بخوابم یه رسوایی بزرگ درست میشه
اوپا
یه چیز جالب بهم بگو تا چرت نزنم
تو خوب بلدی داستان بگی
حالا که خوابم میاد،انگار تو دندونپزشکی ام
دندونپزشکی؟
میدونی وقتی بی حسی استفاده میکنند و بی حس میشی چه حسی داره؟
من الان دقیقا همین حسو دارم
خوابیدی؟ - نه -
با چشمای بسته اینجا منتظر میمونم
همه لباسام که خشک شدن،لباسامو میپوشم و میرم
باورم نمیشه آدمبه این کوچیکی
از نوجوونی شروع کرده به پول در آوردن
خدای من،اون سالهاست داره کار میکنه
هی،این واقعا تلسکوپه؟
هیچی نمیبینم - بیا -
میدونم چطور از تلسکوپ استفاده کنم - بله -
هنوزم هیچی نمیبینم
اونا اونجا چکار میکنند؟
معمولا وقتی آدما ماشینشون رو همچین جای خلوتی پارک میکنند
چرا نمیرن هتل؟
یا اونقدر جرئتش رو ندارن که برن هتل
یا پول کافی ندارن
ولی از اونجایی که زن شماست مورد دوم صدق نمیکنه
فکر میکنی جرئتش رو ندارن؟
جلوی خونمون داشتن همدیگه رو میبوسیدن
فکر میکنی
امروز رفته دیدنش تا باهاش بهم بزنه؟
آدما نمیان جاهای خلوت تا بهم بزنند
پس دارن چکار میکنند؟
الان یک ساعته اونجان
خیلی سرده ولی حتی نمیتونیم بخاری رو روشن کنیم
خدای من - برو چکشون کن -
من؟ - زودباش سرده -
چشم قربان
گردنم درد میکنه
امروز چت شده؟
واسه همین گفتم بیا بریم هتل
خاله ام گفت حواسم باشه رسوایی پیش نیاد
رسوایی؟
خدای من
واسه همین گفتی نمیای؟
اگه خاله ام دستش بهت برسه دمار از روزگارت در میاره
اون خیلی ترسناکه
چقدر میتونه ترسناک باشه؟
گوشواره ام
گوشواره راستیم نیست
حتما افتاده یه جایی اونجاها
چکار کنم؟ - یکم پنجره رو باز کن -
چی میخوای؟
...خب
چی میخوای؟
نمیشه ماشینت رو اینجا پارک کنی
باشه،الان میریم
باشه
میشه اونو بذاری زمین؟
باشه،حتما.اینجا چکار میکردی؟
بخاری رو روشن کن
بله قربان
چرا نمیری دنبالشون؟
زودباش - بله قربان -
میتونی بذاریشون اونجا
اینارو میبرید کجا؟
تو زیرزمین یه جایی هست
که میتونیم لباس ها و کیف ها رو بریزیم اونجا
فقط میذارمشون اونجا
بریم
اون کجا میره؟
رفت جعبه ها رو بریزه دور
بیشتر از چیزی که فکر کردم داره کمک میکنه
قربان
چرا اومدی بیرون؟ سرده
برو کنار
من انجامش میدم
اگه رئیس بفهمه که تو داری اینجا کمکم میکنی
از حال میره
چرا اینکار رو برای کسی مثل من انجام میدی؟
باید خصوصی آموزش ببینی
خیلی دقیق
راجع به اینکه چقدر خاصی بهت آموزش میدم
میبینی؟ کل دنیا دارن بهمون کمک میکنند
چکار میکنی؟
بغلت میکنم تا نترسی
من اصلا نمیترسم
داری میلرزی
چون سردمه
به لطف حمایتتون
مدیر هونگ میتونه اینکار رو به بهترین شکل انجام بده
باید آروم آروم بری بالا
و خشم پدر مرحومت رو از بین ببری
آقای...آقای پارک
نباید اونو میگفتم؟
به محض اینکه توسعه محصولات جدید فصل پاییز و زمستون رو انجام دادیم
به سرعت جداسازی رو انجام میدم
مطمئنیم به خوبی انجامش میدید،خانم هونگ
بزنیم به سلامتی
حتما - به سلامتی -
به سلامتی
بیا - هواشو داشته باشید قربان -
عالیه
سلام،آقای پارک
نه،اصلا عجیب نبود
اگه بی پرده تر دربارش حرف میزدید
سه هیون مشکوک میشد
تنها دلیلی که باهاش موافقت کردم
واسه این بود که آینده گروه ال اکس به این مربوطه
ولی لطفا دیگه وادارم نکن همچین کاری بکنم
حتما قربان
از اونجایی که شما شخص معتمدی هستید
سه هیون بیشتر به حرفتون اهمیت میده
تا ابد لطفتون رو جبران میکنم
باشه خدافظ
هی
فکر کردم تو خونه نمیخوای درباره کار حرف بزنی
یهویی تحت فشار قرار گرفتی؟ - مامان -
آقای پارک گفت باید خشم پدرم رو از بین ببرم
منظورش چی بود؟
واقعا نمیخوام درباره بابات حرف بزنم
صبر کردم چون فکر کردم به وقتش بهم میگی
ولی راستش همیشه کنجکاو بودم
هنوز آماده نیستم دربارش باهات حرف بزنم
اگه واسه اینه که نگرانمی
من کاملا خوبم میتونی بهم بگی
برای اینکه کاملا بفهممت
نباید رازی باشه
میخواستم اینو
پیش خودم نگه دارم چون نمیخواستم آسیب ببینی
No comments yet. Be the first to leave one.