De første 120 linjer.
شگي تو مطمئني که راه درستو پيچيديم؟
آره. ما از اين جاده رفتيم .و به راست پيچيديم
در تعجب نيستم که چرا گم شديم. تو داشتي .نقشه رو برعکس ميخوندي
.ما الان اينجاييم .در شهر گولد(طلا), شهر قديمي روح زده
ـ شهر روح زده؟ ـ شهر روح زده؟
حالا ما بايد چيکار کنيم؟
اون چيه اونجا؟
''.مهمون خونه شهر طلا. خاليه ''
.شايد بتونيم شب رو توش بگذرونيم
ـ تو اونجا؟ .ـ آره،توي همون جا
.برو جولو. زنگو بزن, شگي
.الان صدايد دينگ دينگ مياد
.خوش اومدين, بچه ها. بياين تو
.من بنِ بزرگم, صاحب اين مزرعه مهمون ها و مهمون خونه
شما اتاقي ميخواين بدين؟
.ميخوام؟ شما تنها مهموناي منين
بياين تو و ثبت نام کنيد .ومن هنکِ پير رو صدا ميکنم
.هنک. اوه, هنک .ما چند تا مهمون داريم
.هي, اسکوبي, بيا اينجا
حالا, اين هنکه, .سرپرست دامداري توي اينجا
.خوشحالم که ميبينمت
هنک, به مهمونامون اتاقاشونو نشون بده, .مثل يک ميزبان خوب
.بياين دنبالم
اون اتاقه دخترا ميشه
و شما ها ميتونين اينجا اقامت کنيد, .درست بقل سالن
.اينا حتما اتاقاي عالي اي هستن
.نميتونم بفهمم که چرا اين مکان خاليه
.اين معدن چيه
ـ معدن چي؟ ـ کي؟
.معدن چي شماره 49
ـ 49؟؟؟ .ـ بله قربان
اون در سال 1849 به گلد سيتي(شهر طلا)اودم
.و اون هيچ وقت استراحت نکرد تا وقتي که اخرين تکه طلا رو پيدا کرد
سال 1849؟
واو, من به اين ميگم .يک معدن چيِ وطيفه شناس و کوشا
.اين براي مطمئن شدنِه
و در شب, .شما ميتونين صداي وسيله اونو بشنوين
.که معدن چيو صدا ميکنه
ولي اون با مزرعه و دامداري ميخواد چيکار کنه؟
نميدونم
ولي به زودي, اون بزودي مياد اين بالا .و مهمون ها رو ميترسونه و فراري ميده
.و من خودم هم فردا صبح از اينجا ميرم
پسر, اون وحشيانه ترين داستان و افسانه اي .بود که تا حالا توي عمرم شنيدم
.مسخرس .معدن چيِ 100 ساله
هنوز, يک چيزي .بايد مهمون ها رو بترسونه و فراري بده
!رفته
خوب, .الان هنوز زود
چرا ما نريم به شهر روح زده و نگاهي به دور و بر نندازيم؟
.در تعجبم که اين شبيه چي ميشه توي شب شنبه
.پسر, چه خيابون قديمي و ترسناکي
.من به اندازه کافي ديدم. بياين برگرديم
. نه تا وقتي که ما اطراف اين شهر روحزده به گرديم و چيزي پيدا کنيم
.انگار من ميدونم که چي رو پيدا کرديم
ـ چيو؟ .ـ روح ها رو
.هي, ببين, شَگي .سالن واقعيه وسترنِ قديمي
وقتي گفتي قديمي, .انگار تو, شوخي نميکردي
-سارساپيرلا, بارتندر. .ـ دو تا
.تعجبي نداره که اينجا خاليه
شما يک سارسا پيرلا خواستيد, .و شما يک ليوان پر از تار عنبوت گرفتيد
تار عنکبوت؟
!ـ زويينکس،روح ها ـ روح ها؟
.اين يک روح نسيت. اين يک پيانو پخش کنندس
پس کي داره ميزنتش؟
.اين اتو ماتيکه
.اين بايد به صورت خودکار (اتوماتيک)روشن شده باشه
.حالا, از اون جا بيا پايين
چرا تو يک سگ نژاد پودل نبودي؟
سرنخي پيدا کردين؟
.ـ نه حتي يک دونه .ـ منم همينطور
.بياين به هتل قديمي يک نگاهي بندازيم
شايد معدن چيِ مرموزمون يک اتاق .براي يک شب رزرو کرده
.ـ اوه برو اسکوب !ـ وايي
.چه جاي عجيب و خفن, وترسناکي
.هي, اسکوبي, زودباش
.اوه, وايسين برام
.شانس آوردين چون اتاق خاليه
.بيا برگرديم پيشه بقيه
!اون منو گرفته! کمک
.اين فقط شاخه درخته .من هميشه اينو ميدونستم
.تنها جايي رو که ما نديديم معدن قديميه
من دارم فکر ميکنم که واقعا انجا .يک معدن چيه ديونه نيست
.خوب, بياين به راه رقتن ادامه بديم
.با همديگه, حالا
!زويينکس! معدن چي داره اسکوبي دوو رو دنبال ميکنه
.يکم معدن چي .اين فقط يک سيگار فروشيِ هنديه
.اوه, اسکوبي. آروم باش
کي؟
.ببين. اين هالو ِ
هي, توش چيه؟
.انگار يک نقشه از شهر طلاست
.و ببين که چه قدر جديده
يک نقشه به اين جديدي توي اين جاي هندي چيکار ميکنه؟
.اين خيلي سادست
.ـ يکي اينو مخفي ميکرده .ـ شايد اين عدد ها معني اي داشته باشن
.نوشته 10تا چپ , 7 تاراست , 4 تا چپ, 23 تا راست
.شايد اين مسير يک گنج دفن شدس
آره. مثل شانسي که توي .چيزبرگر شکلاتي دفن شده
.ولي اين مسير ها هيچ معني اي نميدن
.ـ پس اونا بايد معني چيزيو بدن ـ ولي چي؟
.فهميدم
.فکر ميکنم اين بايد رمز يک گاوصندوق باشه
.و در لابيِ اين هتل يدونه گاو صندوق قديمي هست
شگي, من وقتي هرشماره اي رو خودندم .تو با قفل کار کن
.باشه, ولي من بايد يک دقيقه استراحت کنم
حالا, من تا وقتي که دارم کار ميکنم بايد کاملا .ساکت باشم
.ـ اوه،شگي.شگي .ـ ساکت
.ببين, من قفلو دارم .فقط چرخه رو به سمت راست بچرخون
خوب پس, چرا زود تر نگفتي؟
.اين باز شد
.انقدر مسخره بازي درنيار, اسکوبي .ميدونم که اين کل وقت باز بود
.ـ واو.اونو ببين .ـ يک آسانسور مخفي
.خوب, بياين ببينيم که کجا ميره
.به خارج
.يالا, اسکوبي
.(يالا, اسکوبي. تو يک جوجه نيستي(ترسو
با ما براي يک اسنک اسکوبي مياي؟
ـ دو تا؟ .ـ باشه.دوتا خوبه
.خوب, بيا
.اسکوبي دوو
.پايين
No comments yet. Be the first to leave one.