劇場版トリニティセブン -天空図書館と真紅の魔王-
De første 200 linjer.
...میدونم اومیدم اینجا که تحقیق کنیم، ولی
.هیچی از زادگاهام باقی نمونده
اینجا زادگاه تو بوده؟
قدیما وقتی که هنوز کوچیک و ناناز بودم .اینجا یه شهر بزرگ بود
...بنظرم اینجا خرابههایی وجود داره چیزی که مربوط به ارباب شیطانی باشه؟
.همینطوره
.خرابههایی که از اونجا سلاحهای افسانهایم رو بدست آوردم
...کتابخونهی بهشت
...و بعدشم
چیزی شده؟
.نه، فقط یه لحظه درگیرِ خاطرات گذشتهام شدم
نشونهای از یه انرژی گسترده رو .از بالا شناسایی میکنم
یعنی ممکنه همونی باشه که قبلاً باهاش مواجه شدم؟
!اتصال به آرشیوِ سوپربیا
!اجاری تِما
!متئو دراگونار
...همچین قدرتی
!آراتا
.الان دیگه همهچی مرتبـه، لیلیث
ها؟ تو... «آکیو»ای دیگه، نه؟
.یه کم زیادی جدی با قضیه برخورد کردم
وقتی کوچیکم خیلی نازتر بنظر میام، مگه نه؟
.آره
خب ما الان کجاییم؟
.توی کتابخونهی بهشت
.از زمانِ ازل توی آسمونها وجود داشته
،و از دنیا و تمام مجودات محافظت میکرده
.درحالی که تمام دانش دنیا توی اون بوده
...از همه مهمتر
.من فقط قرار بود راه رو بهتون نشون بدم
احساس میکنم که انگار پام .به یه ماجرایی باز شده
اینطور فکر میکنی؟
.خب، مهم نیست
.این فرصت منه
.وقتشه کارتو تلافی کنم
.جدی؟ پس درنهایت میخوای بهمون خیانت کنی
!من هیچوقت قصد نداشتم طرف شما رو بگیرم
خب، من واسه همچین موقعهایی .برنامهریزی کرده بودم
من اینجام که مبادا سعی کنی .حقهای پیاده کنی، لوگ
...خیلی محکمـه
کاندید ارباب شیطانی قراره ،هرکاری دلش میخواد باهام بکنه
وبعدش تنها هدفی که برام باقی میمونه ...اینه که بهش خدمت کنم
.پس اینطور فکر میکنی
اگه نمیخوای همچین بلایی سرت بیاد، پس !باید از دستوراتم پیروی کنی
...بـ-باشه
.مطیع شما خواهم بود
.عجب روش شروری
.از آراتا-کون بیشتر از این انتظار نمیره
...واقعاً که، آراتا
.خیلیخب، دیگه کافیه، لیزه
!دریافت شد
!دوباره گول حرفام رو خوردی
.آکیو
!بسیارخب
...تـ-تایم اوت... یه تایم اوت میخوام
اون دیگه چیه؟
...احساس میکنم
!ارباب، مراقب باش !یه چیز خطرتاک داره میاد سمتمون
.اسم من «آبیس ترینیتی»ـه
من ارباب شیطانی سرخ هستم .[و همچنین اربابِ آرشیوِ لوکسریا [شهوت
.چهرهاش شبیه چهرهی اربابـه
پس اربابِ شیطانیِ یه دنیای متناوب اومده اینجا؟
.سیستم امنیتیِ کتابخونهی بهشت اونو احضار کرده
.این فقط بخشی از قدرتِ ارباب شیطانی دنیای متناوبـه
سیستم امنیتی؟
،وقتی یه کاندیدِ ارباب شیطانی به اینجا میاد
اونا رو مجبور میکنه که با ارباب شیطانیِ .یه دنیای متناوب رودررو بشن
.درسته، دخترهی اسپریگانی
.و اون کسیه که زادگاهم رو نابود کرد
بنظر میاد شهری که اون پایین بود .وقتی داشتم قدرتم رو امتحان میکردم نابود شده
...تاحدودی اون اتفاق رو به یاد دارم، ولی فقط
به این دلیل اینکارو کردم چون .کار بهتری نبود که انجام بدم
...واسه همین... عوضی
.من به اینجا اومدم تا ارباب شیطانی رو نابود کنم
واقعاً فکر میکنی شگردهات میتونه روم تأثیر بذاره؟
!آکیو
،میذارم با این دوستم دست و پنجه نرم کنی
.کاندید اربابِ شیطانیِ این دنیا
!آراتا
!لوگ
!دستِ ویرتوس: نیزهی سوراخ کننده نور، بریوناک
.انگار دینت نسبت بهم زیادتر شده
!ممنونم، لوگ
،ارباب شیطانی، داداش
باید اینو بدونی که من هم .به این راحتیها شکست نمیخورم
«پس قدرتت رو نشونم بده، «داداش کوچیکه
!بیا اینو بخور! متئو دراگونار
همهاش همین بود؟
!با یه دست؟
.حالا وقتشه که قدرت خودم رو نشونت بدم
تِمای من «وانیتاس»ـه
،مفهمومِ مرگ و نابودیـه
که همه چیز رو مجبور میکنه که .دوباره به نیستی تبدیل بشن
!این اصلاً خوب نیست! باید از اینجا بریم بیرون
!من جلوشو میگیرم
...که اینطور... این همون لحظهی موعوده
چی؟
.نقشه عوض شد
با کمکِ تو، میتونم دوباره قدرتِ .ارباب شیطانی رو بدست بیارم
!لیلیث
.ازت ممنونم، کاندیدِ ارباب شیطانی
.کار خوبی کردی که این دختر رو برام آوردی
...اون
،به عنوان تشکر
بلافاصله تو رو از صحنهی روزگار محو میکنم .بدون اینکه درد بکشی
!ارباب، اون داره جدی میگه
!لطفاً فرار کنید
!ولی لیلیث پیش اونه
...کاری از دستمون برنمیاد
!لوگ، لطفاً کمک کن از اینجا بریم بیرون
.بسیارخب
.دوباره بهم مدیون میشی
...اگه میتونید فرار کنید
!اونم از شلیک مستقیمِ یه ارباب شیطانی
!لیلیث
...عجب جادوی ناپاک زیادی
همونطوری که پیش بینیهام گفته بود ،بنظر میرسه ارباب شیطانی سرخ بیدار شده
.و کاندیدِ ارباب شیطانی هم باهاش جنگیده
و انگار لوگ-چان هم به سختی .تونسته اونا رو نجات بده
چرا اون لیلیث-سنسی رو باخودش برد؟
.خب، شاید لیلیث-سنسی یه رازی داره
مشکل اینجاست که آراتا-سان ممکن بود
توسط اون ارباب شیطانی نابود بشه .اگه تنهایی باهاش میجنگید
.باید این حقیقت رو قبول کنیم
،درسته
.و همچینین باید هرطور شده لیلیث-چان رو برگردونیم
...و این یعنی
.بگمونم، الان نبوت ماست که وارد عمل بشیم
.آره
داشتم به این فکر میکردم که از اعضای باقی موندهی .هفت ترینیتی بخوام که لیلیث-چان رو برگردونن
هیجیری، تو باید کاندید ارباب شیطانی رو ببری پیش .سلاح نهایی ارباب شیطانی
...سلاح نهایی ارباب شیطانی
.«جودکا»
،اینم بگم که
مطمئن نیستم که اون به محض اینکه سلاح رو بدست آورد .بتونه از نظر روانی سالم بمونه
!لیلیث
.متأسفانه، اون موفق شد معلممون رو ازمون بگیره
...که اینطور
ما کجاییم؟
.توی یکی از رویاهای من
تو بیهوش شدی و به طور اتفاقی .سر از اینحا درآوردی
واقعاً؟
.شرمنده
.نمیخواستم مزاحم رویات بشم
.مشکلی نیست
به هر حال، اگه یکم بخوابی جاودت .سریعتر ترمیم میشه
...منطقیـه
.هرچند، اون ارباب شیطانی هم حسابی قوی بود
.شرمنده، نمیخواستم غر بزنم
نگران نباش. هیچ کس دیگهای .اینجا نیست که متوجه بشه
اینجا زادگاه توئه، نه؟
چرا همهچی نابود شد؟
اون ارباب شیطانیای که باهاش جنگیدیم .همهچی رو نابود کرد
...آبیس ترینیتی
.مامانم با طلسم مانترای خودش ازم محافظت کرد
.که اینطور
.مامانت کار خوبی کرد که ازت محافظت کرد
.آ-آره
.پس منم باید همین کارو انجام بدم
.الان دیگه نمیتونم اجازه بدم دستش بهت برسه
...تو
.باید لیلیث رو هم برگردونم
،پس برای اینکه از همهتون محافظت کنم ،باید حتی از قبل هم قویتر بشم
.تقریباً به اندازهی خدا
من کجام؟
.میبینم که بیدار شدی
چرا منو دزدیدی؟
جای تعجبی هم نداره که .چیزی راجع به خودت نمیدونی
.تو متعلق به این دنیا نیستی
داری راجع به چی حرف میزنی؟
.لیلیث عزازیل
.دلیل وجود تو اینه که قدرتام رو بهم برگردونی
چی داری میگـ
آراتا چی؟ چه بلایی سر آراتا اومد؟
آراتا؟
آها، اون کاندید ارباب شیطانی رو میگی؟
.بنظر میرسه فرار کرده
فکر کنم یه جایی توی این قصر داره .واسه خودش استراحت میکنه
...که اینطور
ترجیح میدی نگران اون باشی تا خودت، نه؟
.نگران نباش
تا زمانی که آماده سازی طلسم تموم نشده .ازت نمیخوام کاری انجام بدی
!من طبق خواستهی تو عمل نمیکنم
.از این بابت زیاد مطمئن نیستم
.نمیتونی از دستوراتم سرپیچی کنی
.تحت هر شرایطی
!از کجا اینقدر مطمئنی؟
هنوزم متوجه قضیه نمیشی؟
...این
.نورِ عنصر لوکسوریای ارباب شیطانیـه
!عنصری از قدرتام که در درون تو نهفته
عنصر ارباب شیطانیـت داخل منه؟
.درسته
،این به این دلیله که تو دختر منی
!لیلیث عزازیل
.من هیچ والدینای ندارم
ولی نمودِ عنصر ارباب شیطانی !خودش اثباتی بر این امره
.و حالا به عنوان دخترم، ازم اطاعت کن
!اگه اینکارو بکنی، بهت قدرت عظیمی میدم
...اینکارو نمیکنم
No comments yet. Be the first to leave one.