Sæson 2

Udgivelsesinfo

TsukigaMichibikuIsekaiDouchuuS2-13 [AioFilm com]
En kommentar af AioFilm

Tags

TS
Udgivet den: 2024-04-02
Downloads: 63
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 196 linjer.

فصل دوم

کوزونوها

شب سیزدهم جشنواره آکادمی بسیار شلوغ

شب سیزدهم جشنواره آکادمی بسیار شلوغ

کوزونوها

آویزون

قسمت بعد

من طرفدار قشر مرفه نیستم

.پاییز، زمانی که آسمون صاف و اسب ها تنومند می شن

.هنوز فکر می‌کنم توی تعطیلاتم

.جشنواره آکادمی نزدیکه

.طبیعیه که احساس بی قراری داشته باشید

جشنواره آکادمی بزرگترین شهر هیومان ها، روتسگارد

.همونطور که انتظار دارید بزرگه

.مردم از همه جا میان و تمام مغازه ها پر از آدم می شن

،یک هفته‌ی کامل

.این رویداد به شهر جون می بخشه

تعجب کردم

.نمی دونستم یه مسابقه هم دارن

.دانش آموز هاتون هیجان دارن

مهمانانی از لیمیا و گریتونیا دعوت می شن

تا استعدادهای نسل بعدی رو از طریق .کنفرانس های دیپلماتیک ارزیابی کنن

.پس مثل یه نمایشگاه کاریابی برای دانش آموزاس

.امیدوارم هیج اتفاق بدی نیفته

ارباب جوان

می خواهم در مورد موجودی‌مون .برای طول جشنواره بحث کنم

.لیست اقلام اضافی باید امشب برسه

.بعدش می تونیم تصمیم بگیریم

!ماکوتو کون

.بیا باهم بریم به جشنواره

.توموئه و میو هم اون روز میان

چرا با اونا نمی ری؟

خیلی ضدحالی

.اونجا نشین بچه

...درخصوص کارکنان اضافی برای مغازه

.فکر‌ کنم کوتوله های پیر مناسب باشن

.تو با نیمه انسان ها خیلی مهرونی

یا شاید از هیومان ها متنفری؟

...لوتو، رک می گم

.از اینجا برو

.اوخ. انگار واقعا مزاحمم

.فکر کنم توی انجمن یه سری کار داشته باشم

لوتو دونو عوض بشو نیستن، درسته؟

.موندم چطور بین اینهمه آدم اون شده رئیس انجمن

.توی جشنواره قراره با افراد مهمی ملاقات کنه

.می گفت می خواد از اسم "فالس" استفاده کنه

.شنیدم یه بار آزمایشات جالبی رو انجام داده

.می خوام اطلاعات بیشتری درباره‌ی تحقیقش بشنوم

...فکر کردم رفتی

.ممنون که این ملاقات ناگهانی رو قبول کردید

.اسم من شینایه. من یه کشیش معبدم

..من کوزونوها، صاحب این مغازه هستم

.ناتوانیم در صحبت کردن رو ببخشید

کار یه نفرینه؟

‌بله. به چشم یه بیماری مزمن می بینمش

.از شنیدنش خوشحالم

بگذریم، چطور می تونم کمک‌تون کنم؟

.درسته. قضیه درمورد داروهاییه که توی مغازه داری

برخی از مردم نگران هستن که .نسبت به قیمت خود بیش از حد مؤثرن

.خوشحالم درمورد الهه نیست

اومده دنبال رشوه؟

گفتم ممکنه این شایعات بی اساس .باعث ناراحتیت بشن

.پس یه پیشنهاد دارم

.پس واسه رشوه اومده

.چندتا سکه طلا باید ساکت‌شون کنه، بهشون می دم

تاحالا فکر کردی که به معابد اجازه بدی تا فروش را انجام بدن؟

چی؟

.دقیق نفهمیدم

.پس فراموش کنید چی گفتم

.معبد در پاکسازی هرگونه شایعه کمک خواهد کرد

.ولی، یه شرط داریم

.می شنوم

ازتون می خوایم روش های تولیدتون رو .برامون آشکار کنید

.تا معبد بتونه روشون تحقیق کنه

ما قسم می خوریم تا این اطلاعات .به بیرون درز پیدا نکنه

ولی اگه من روش هامو برملا کنم، اونوقت معبد شروع به ساخت محصولات مشابه نمی کنه؟

در اون مورد، ما از شما تقاضای درک داریم

.من معتقدم این می تونه پیشنهاد خوبی باشه

اعضای متعددی از معبد در اون آزمایشات انسانی .درگیر بودن

.اسقف اعظم قبلی یکی از اونا بود

،او ناگهان به مرگ غیرطبیعی .احتمالاً به دست رونا سان، درگذشت

،در صورت بروز اتفاق غیرمنتظره ارتباط با معبد ضرری نداره

.من فقط یه تاجر نوپام

اگه این به معنی آشنایی با افراد معبده

.پس با خوشحالی روش های تولیدم رو آشکار می‌کنم

مطمئنی؟

.هر روزی که سرتون خلوت بود بهم خبر بدید

به کیمیاگرم می گم که بهتون یاد بده .چطوری درستش کنید

.ممنونم

.بنابراین فردا ظهر به معبد بیاید

.عوا

چیزی شده؟

‌.واسه پرستش اون الهه ساختمون زیادی باشکوهیه

پرستشگرا اونو به عنوان تنها الهه شریف و نیک می دونن

،‌که مثل یه مادر پاک تمام هیومان ها رو دوست داره، درسته؟

کم و بیش درسته

اون کجاش پاکه؟

.شک دارم آبم با عابدای معبد تو یه جوب بره

با توجه به درخواست‌مون

.از ارادت عمیقی که نشان می دهید قدردانی می کنیم

معبد قسم می خوره که همه شایعات و .دروغ های مربوط به مغازه شما رو پاک کنه

.از لطف‌تون ممنونم

.شنیدم یه بیماری مزمن شما رو به سکوت کشونده

،برای اون مشکل هم راه حلی می اندیشیم

.اگرچه نمی دونم تا چه حد می تونه کارساز باشه

.والاحضرت، وقتش شده

.دوباره باهم ملاقات می کنیم

!لعنتی

ناامید شدم، کوزونوها دونو

.شما باید نهایت احترام رو به اسقف بذارید

.رفتار ناشایستم رو ببخشید

اشکالی نداره. خب، حالا چطوری دارو هاتونو می سازید؟

.چشم

همش اینجاست

،که اینطور. در حالیکه کیمیاگرا در حال کار هستن می خوام چند تا چیزو بهمون بگی

عه؟

.اوه، فقط یه گفت و گوی دوستانه‌اس

.کوزونوها دونو

بله؟

چه مدته که یه تاجرید؟

.کمتر از سه ساله

.حالا چه سه روز باشه چه دو سال، بازم از سه سال کمتره

و توی دو شهر مغازه دارید؟

آیا حامی بزرگی دارید؟

حامی که نه، ولی شرکت تجاری رمبراند تسیگه ‌به ما لطف داشتن

.رامبراند؟ که اینطور

می شناسیش؟

،نه تنها بهم مغازه‌ی نبش خیابون رو داد .بلکه بهم اصول تجارت رو هم آموخت

.ظاهرا از رامبراند که ما می شناسیم فرق داره

.اگه یکم باهامون همکاری می کرد ممنون می شدیم

.اوه، درسته

رامبراند بعد از دست و پنجه زدن با اون بیماری .دیگه الهه رو پرستش نکرد

آیا بخاطر ارتباطی که باهاش داری از دختراشون توی مغازه نگهداری می‌کنی؟

.ها؟ یکم شبیه بازجویی شد

.بله. ازم خواستن تا حواسم بهشون باشه

.اون دختراشو خیلی دوست داره

.شاید باید برداشتم از اون رو دوباره ارزیابی کنم

کوزونوها و آدمش رفتن؟

.بله. اونا همین الان از معبد خارج شدن

.تحت نظر داریمش

.وقت‌مونو تلف کردی

در آینده، در خصوص موضوعات مربوط به اون .‌اول از من اجازه بگیر

منظورتون چیه؟

.بررسی های ما از ذهن و مانای اون شکست خورد

.اون تمام اقدامات‌مون رو مسدود کرد

.یه خدمتکار نمی تونه باهاش باشه

.روش های تولیدش هم خیلی مشکوک بودن

چی؟

مراحل و توضیحات واضح بود .و خوده روش ها شگفت انگیز بودن

ولی با توانایی های ما، فقط پنجاه درصد .شانس موفقیت داریم

فقط پنجاه؟

بعلاوه، وقتی هزینه های مواد و نیروی کارو در نظر بگیری

.باید صد برابر قیمت بپردازیم

...نه

.کوزونوها داره تظاهر می کنه که یه آدم ساده و معصومه

اما این احتمالم هست که در آینده .تبدیل به برگ برنده‌مون بشه

!چی؟

اریس سان، این یعنی تو می تونی آقای مارمولک آبی رو شکست بدی؟

.البته. اگه نمی تونستم که اینجا کار گیرم نمیومد

شگفت انگیزه! به من چندتا طلسم به زبان باستانی یاد می دی؟

اریس تا کی می خواد از زیر کار در بره؟

همچنین می خوام یاد بگیرم که چطور .در حین حرکت هم طلسم اجرا کنم

.ما برگشتیم

حین پرش هم می تونی انجامش بدی؟

.خوش اومدید

.واقعا؟ این که کاری نداره

.انگار داره بهشون خوش می‌گذره

.نباید به کسی یادش بدم

کی اینقدر باهم صمیمی شدن؟

!لطفا! التماست می‌کنم

.همین الان راستش

اگه راست‌شو بهم بگی

می ذارم شیرموزی رو که برای جشنواره آکادمی .تدارک دیدیم بچشی

!از دوساعت پیش

،شیرینی غنی موز، عطر ملایم شربت

.و طعم عمیق شیر سرد تو دهنم پخش شد

.ای کاش می تونستم توش شنا کنم

.خوشحالم دوسش داشتی

رازش اینه که ورد هایی از زبان باستان .انتخاب کنی که مناسب‌ته

کجا با آقای مارمولک آبی جنگیدی؟

.تا حالا مارمولکی به اون اندازه ندیده بودم

...البته که ندیدی. ناسلامتی اون یه

.شیکی ساما، ارباب جوان

.یکم زیادی غرق خودت شدی

اریس، دوست داری به اردوگاه آموزشی نیمه مکان برگردی؟

!چرا چیزی نگفتی، آکوا

.ارباب جوان، اریس یه آدم جدید شده

.دیگه هرگز مغرور نمی شم

...پس لطفا...لطفا

!لطفا بهم رحم کنید

.بقیه‌اش به خودت بستگی داره

.من می رم بسته ها رو تحویل بدم

.خیلی خب

.در ضمن، جین

!جان؟

،اگه می خوای تقلب کنی .پس دیگه به خودت زحمت کلاس اومدن نده

TSUKIMICHI -Moonlit Fantasy- subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for TSUKIMICHI -Moonlit Fantasy-

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left