INVINCIBLE

INVINCIBLE

Download Farsi/persian undertekster

Sæson 3

Udgivelsesinfo

Invincible S03E03 YOU WANT A REAL COSTUME RIGHT 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-playWEB
Invincible S03E03 YOU WANT A REAL COSTUME RIGHT 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-Kitsune
Invincible S03E03 YOU WANT A REAL COSTUME RIGHT 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-APEX
Invincible S03E03 YOU WANT A REAL COSTUME RIGHT 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Invincible S03E03 YOU WANT A REAL COSTUME RIGHT 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Invincible S03E03 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-SuccessfulCrab
Invincible S03E03 YOU WANT A REAL COSTUME RIGHT 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 265-YELLO
Invincible S03E03 YOU WANT A REAL COSTUME RIGHT 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-Kitsune
Invincible S03E03 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Invincible S03E03 YOU WANT A REAL COSTUME RIGHT 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-APEX
En kommentar af carelless_whissper
🟨►► 𝙀𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚𝘽𝙚𝙨𝙩𝙏𝙫.𝘾𝙤𝙢 | مریم سهرابی و عرف ◄◄🟨

Tags

webdl
Udgivet den: 2025-02-28
Downloads: 145
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi/persian undertekster

De første 200 linjer.

‫«آنچه گذشت...»

‫پوست مصنوعی جواب داد. ‫ولی یه نقطه رو جا انداختن.

‫فقط همین از پوست واقعیم مونده بود.

‫یادآور اینه که گند زدم.

‫که نباید دوباره تکرار بشه.

‫می‌تونی آدم خوبه باشی ‫یا کسی که دنیا رو نجات میده.

‫نمی‌تونی هر دوتاش باشی.

‫کارم اینه که از سیاره ‫در برابر تهدیدها دفاع کنم.

‫یه چیزی تو سرمه. ‫باید درش بیاری

‫- قبل از اینکه سیسل پیدام کنه. ‫- همه برید عقب.

‫هیچ دخلی به شما نداره.

‫چرا که نه؟

‫دیگه هیچ‌وقت برات کار نمی‌کنم.

‫دیگه مجبور نیستیم این وضع رو تحمل کنیم!

‫در خروجی اونجاست.

‫فکر می‌کنی باید به

‫این یارو تایتان کمک کنم؟

‫هر چی که به اون بچه گفتی ‫که بیاد طرفت، واقعاً...

‫حقیقت رو بهش گفتم.

‫می‌خوام این شهر رو ‫برای خیلی‌ها جای بهتری کنم.

‫قدرت‌هام خیلی دیرتر از تو... آشکار شدن.

‫وقتی بهم زنگ نزدی، فکر کردم

‫شاید علاقه‌ای نداری.

‫بیا امتحان کنیم.

‫«استخدام نیرو»

‫«اطلاعیه افزایش اجاره‌بها»

‫«استخدام نیرو»

‫«بازگشایی بزرگ بانک»

‫«حکم تخلیه»

‫«اینوینسیبل» ‫«فصل سوم - قسمت سوم»

‫مـــتـــرجـــمیـــــن: ‫ .:: مریم سهرابی و عرف ::.

‫تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟

‫قول دادی بدون من از قدرت‌هات استفاده نکنی.

‫ممکن بود آسیب ببینی!

‫فقط می‌خواستم ببینم ‫چطور خلافکارها رو می‌زنی.

‫آخه می‌خواستن تو صورتت مواد مذاب بریزن، ‫باید کمک می‌کردم.

‫و بدون تو از قدرت‌هام استفاده نکردم. ‫تو که اینجایی.

‫بیا بریم.

‫- ولی می‌خوام بمونم و تماشا کنم. ‫- گفتم

‫می‌ریم.

توی دردسر افتادم؟

‫خودت چی فکر می‌کنی؟

‫برو تو اتاقت. من و برادرت ‫باید در مورد کارت حرف بزنیم.

‫چند بار گفتم تو خونه پرواز نکن؟

‫مامان...

‫ای بابا.

‫می‌دونستم همچین اتفاقی میفته.

‫آره، ولی اینکه ازش بخوای ‫از قدرت‌هاش استفاده نکنه، خیلی منطقی نیست.

‫و قول داده بودی که من آموزشش بدم.

‫خیلی جوونه، مارک.

‫آره، ولی سرسخته.

‫باید امروز می‌دیدیش.

‫فقط می‌خوام کودکی عادی داشته باشه،

‫یا حداقل تا جایی که می‌تونیم.

‫قول میدم مواظبش هستم.

‫نمی‌ذارم آسیب ببینه، ‫نمی‌ذارم به کسی هم آسیب بزنه.

‫می‌دونم تو نخواسته بودی اینجوری بشه.

‫تو هم نخواستی، ولی ما یه خانواده‌ایم.

‫باهم یه راهی پیدا می‌کنیم.

‫از حرف‌هاش چیزی فهمیدی؟ ‫فکر کنم قرار بود

‫یه معرفی از معماری باشه.

‫آره، یه کم پیچیده‌ست،

‫ولی دوست دارم چیزهایی ‫که یاد می‌گیریم رو به کار بگیرم.

‫خب، دقیقاً کجا به کار می‌بری؟

‫خب مدل‌سازی و این چیزها.

‫ایو؟ وای، خدای من.

‫- فکر کردم خودتی. ‫- امبر.

‫هفته دیگه سر کلاس می‌بینمت.

‫عه ببخشید، نمی‌خواستم مزاحم بشم.

‫نه، نه، اشکالی نداره. ‫واقعاً خوشحال شدم دیدمت.

‫نمی‌دونستم ثبت‌نام کردی.

‫فقط پاره‌وقت، ولی آره، ‫چندتا کلاس معماری و مهندسی برداشتم.

‫می‌خوام تو استفاده از قدرت‌هام بهتر بشم،

‫و از اونجایی که چیزهای مختلف می‌سازم، ‫این یه جورایی منطقی به نظر میاد.

‫فکر نمی‌کردم ابرقهرمان‌ها هم

‫باید استفاده از قدرت‌هاشونو یاد بگیرن.

‫همش لباس چسبون و مشت‌زنی نیست.

‫وقت داری؟

‫می‌خوای یه قهوه بگیریم و ‫یه کم بیشتر حرف بزنیم؟

‫ولی دبی و الیور حالشون خوبه؟

‫آره، مارک از دست اون یارو ‫انگستروم لیوی نجاتشون داد.

‫سخت بود، ولی الان ‫همه حالشون خیلی بهتره.

‫خدا رو شکر.

‫بعدش هم مارک و سیسل حسابی دعواشون شد،

‫الان مارک خودشه و خودش.

‫و چیزه...

‫حالا که حرف مارک شد...

‫باید یه چیزی بهت بگم.

‫شما دوتا باهم هستید.

‫اشکالی نداره.

‫ویلیام بهم گفته بود.

‫براتون خوشحالم.

‫نمی‌خواستم چیزی بینمون خراب بشه.

‫یعنی خدا رو شکر که فردای اون روز نبود،

‫ولی راستش همیشه فکر می‌کردم ‫بعد از جدایی‌مون ممکنه شما دو تا باهم برید.

‫از همه پنهون بود جز خودمون، نه؟

‫شاید یه کم.

‫ولی، جدّی من و مارک...

‫دنیاهامون باهم فرق داشت.

‫ولی تو و اون،

‫شما یه دنیای مشترک دارید.

‫آره. و راستشو بخوای حس خوبی داره.

‫هم هیجان‌انگیزه هم... راحت.

‫می‌دونی چی میگم؟

‫آره، کاملاً.

‫صبر کن.

‫خب...

‫یه نفر هست، کایل.

‫- و... ‫- ادامه بده.

‫تادا!

‫زیر کوه دفن نشده،

‫استخر هم نداره، ولی مال خودمونه.

‫البته سندش به اسم منه...

‫ولی وقتی بفروشیمش کلی سود می‌کنیم.

‫فعلاً همین که برگشتیم خونه عالیه.

‫بزرگ‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم.

‫این حرف رو نزن! ‫باشه، صبر کن، ببخشید.

‫بازم اون شخصیت قبلیم بود.

‫کار من بود؟ ‫به ‌هرحال واقعاً بزرگه.

‫یه گردگیری کوچیک، چندتا مبل جدید،

‫دوباره میشه بهترین مقر ‫برای شکست دادن خلافکارها.

‫بیا اطراف رو نشونت بدم.

‫قبل از اینکه بقیه بهترین اتاق‌ها رو بردارن ‫می‌تونیم یکی برات پیدا کنیم.

‫پنجره‌دار می‌خوای، درسته؟

‫وای، این... خجالت‌آوره.

‫اصلاً یادم نمی‌اومد اتاق قدیمیم اینقدر...

‫مثل خودت باشه؟

‫آره، انگار که همینطوره.

‫همه‌تون خیلی خوشحال به نظر میاید.

‫و با خلافکارهای واقعی جنگیدین.

‫مثل خودت، نه؟

‫تو از بچگی ابرقهرمان بودی.

‫آره، ولی نه اینطوری.

‫وقتی پدر و مادرم فهمیدن قدرت دارم، ‫کاملاً روش تمرکز کردن.

‫به ‌جای فوتبال بازی کردن تو حیاط،

‫داشتم فن خفگی و خنثی کردن بمب یاد می‌گرفتم.

‫تو شهرمون تک‌نفره کار می‌کردم.

‫ولی خلاف‌های کوچیک بود.

‫گروه‌های مافیا، سرقت از بانک، ‫حیوون‌های گمشده.

‫فکر کنم فقط یه نفر با قدرت ویژه داشتیم

‫اونم تو شعاع 320 کیلومتری.

‫حداقل پدر و مادر بالا سرت بود.

‫والدینم به قیمت یه شام استیک ‫منو فروختن به دولت.

‫در عوض، دانشمندها رو داشتم.

‫همون‌ها که تیکه‌پاره‌ام کردن

‫و کلی چیزهای عجیب‌ و غریب ‫به سیستم عصبیم چسبوندن.

‫متأسفم.

‫خیلی سخت بوده، نه؟

‫هیی، بهتر از اینه که هیچ‌کس نباشی، نه؟

‫تازه همه دوران کودکی افتضاحی داشتن.

‫ولی نه مثل ما.

‫جون من، اگه وقتی نوجوون بودم ‫همچین جایی داشتم دیوونه می‌شدم.

‫این اولین باریه که واقعاً اینجام.

‫خب، بدن واقعیم یه جای دیگه بود.

‫تین‌تیم همیشه یه اسم اشتباه بود.

‫قرار نیست به اون اسم برگردیم، نه؟

‫من یه مرد بالغ‌ام.

‫حق با اونه.

‫باید یه اسم جدید پیدا کنیم.

‫رکس و انفجارها.

‫رکس و اِکس‌هاش.

‫رکس اکسپلود و چندتا آدم دیگه ‫که اسمشون مهم نیست.

‫چیه؟ فقط چیزی که مردم می‌خوان رو میگم.

‫آماندا، صبر کن، این پروژه شخصی منه.

‫باشه.

‫ببخشید. این...

‫هنوز آماده نشون دادنش نیستم.

‫باش.

‫پس باید با آپارتمان اضافیم تو شهر خداحافظی کنم.

‫می‌تونی بمونی، ایو.

‫برای همه‌مون جا هست.

‫یا می‌دونی،

‫می‌تونی دوباره به تیم ملحق بشی.

‫ممنون ولی دیگه مثل قبل نمیشه.

‫نمی‌تونم باور کنم کیت ‫ترجیح داد با محافظین بمونه.

‫داره با ایمورتال ازدواج می‌کنه.

‫احتمالاً دیگه عروسی دعوتمون نکنه.

‫تو کجا میری؟

‫می‌خوام برگردم پیش پدر و مادرم.

‫خدایی؟

‫چرا؟

‫چون خانواده‌ام هستن ‫و باید رابطه‌مون رو درست کنم.

‫و...

‫می‌خوای به مارک نزدیک‌تر باشی، نه؟

‫فکر می‌کردم دیگه اون آدم اعصاب‌خردکن نیستی.

‫قدم ‌به‌ قدم، ایو.

‫قدم‌ به ‌قدم.

‫این غیرقابل قبوله.

‫بهترین آدم‌کشم داره

‫تو یکی از این زندان‌های کثیف ‫آمریکایی شما می‌پوسه

‫و تو هیچ‌کاری نمی‌کنی.

‫چون به من ربطی نداره.

‫تو امپراتوری ماشین هد رو تصاحب کردی،

‫پس تعهداتش نسبت به محفل هم به تو رسیده.

‫آقای لیو، با تمام احترامی که قائلم،

‫من هیچ اهمیتی به محفل شما نمی‌دم.

‫من این شهر رو گرفتم، ‫و فقط همینو می‌خوام.

‫شما و دوستانت می‌تونین ‫بقیه چیزها رو برای خودتون نگه دارین.

‫روال کار این نیست.

‫تو الان عضو محفلی،

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left