De første 200 linjer.
ليديا . کيتي
آقاي بنت عزيزم ، شنيدي ؟
بالاخره قصر نيدرفيلد اجاره داده ميشه
نميخواي بدوني کي ميخواد اونو اجاره کنه ؟
همونطور که خودت هم ميدوني ، عزيزم
شک دارم که بتونم انتخابي در اين مورد داشته باشم
لیدی ، کيتي ، قبلا در مورد گوش وايسادن بهتون چي گفتم ؟
این مهم نیست . شخصی به نام آقاي بنگلي
داره از شمال مياد اينجا شاید
با پنج هزار دلار در سال - واقعا ؟ -
اون مجرده - اون مجرده -
کی مجرده ؟ - ظاهرا شخصي به نام آقاي بينگلي -
کیتی
چه تأثیری به حال دخترا داره ؟
آقاي بنت ، چطور ميتونه اينقدر برات کسل کننده باشه ؟
ميدوني که اون بايد با يکي از دخترا ازدواج کنه
يعني هدفش براي موندن در اينجا همينه ؟
تو بايد بري و فوراً اونو ببينيش
خداي من ، شماها
آقاي بنت ، همونطور که ميدوني امکان نداره ما بدون تو بريم ديدنش
ميشنوين ؟ هيچ وقت گوش نميدين
بايد بري بابا ، فوراً
فوراً
لازم نيست برم . قبلا رفتم
واقعا ؟ - کي ؟ -
اوه ، آقاي بنت چطور ميتوني منو اينطور آزار بدي ؟
نميخواي به اعصاب بيچاره من رحم کني ؟
تو اشتباه ميکني ، عزيزم
من بيشترين احترام رو براشون قائلم
...اونا در اين بيست سال اخير
همراهاي وفاداري برام بودند...
بابا
مهربونه ؟ - کي ؟ -
خوشتيپه ؟ - کي ؟ -
مطمئنا خوشتيپه
با پنج هزار دلار در سال
حتي اگر زگيل هم داشته باشه مهم نيست - کي زگيل داره ؟ -
...من رضايت قلبیم رو برای
ازدواج اون با هر کدوم از دخترا... که انتخاب کرد اعلام ميکنم
آیا اونم فردا براي مجلس رقص مياد بابا ؟
اينطور حدس ميزنم
میتونم لباس مجلسیتو بپوشم ؟ اوه ، جین ، خواهش میکنم
نه من اونو لازم دارم
لطفأ ، جین منم بهت صندلاي سبزمو قرض ميدم
اونا مال خودم بودند - اوه ، واقعأ ؟ -
خب ، بعد من یه هفته کارای تو رو انجام میدم
و کلاه جدیدتو تزئين ميکنم
دو هفته - خودم همه چی رو تلافی میکنم -
جین ، به من نیگا کن . جین - ولی من خودم میخوام اونو بپوشم -
نميتونم نفس بکشم
فکر کنم يکي از پنجه هاي پام همين الان در رفت
اگه تا آخر شب هیچ مردي اينجا عاشقت نشه
پس من چيزي از زيبايي نميدونم
همه ي مردا - نه ، قضاوت دربارهي اونا سخته -
همشون بد نيستند
آدماي جدي با حرفهاي تو خالي تا اونجايي که من تجربه دارم
يکی از همین روزا ، لیزی ، يه نفر نظرتو جلب ميکنه
اونوقت بايد از اين حرفايي که زدي پشيمون بشي
آمدنتون باعث خوشحالي ماست
حالا ، کدوم يکي از اين طاووساي رنگي آقاي بنگلي ماست ؟
خب ، اون سمت راسته طرف چپ خواهرش
همونکه صورت مبهوتي داره ؟
اون يکي از دوستان خوبش ، آقاي دارسيه
چقدر بدبخت و فقیر به نظر مياد
بدبخت ، شايد ، ولي مطمئنا فقیر نيست
بگو بهم - ده هزار تا در سال -
و نصف دربي شاير مال اونه
نصف بدبختيش ؟
آقاي بنت ، باید دخترا رو بهش معرفي کني
فورأ
لبخند . به آقاي بنگلي لبخند بزنيد . لبخند بزنيد
مري
آقاي بنگلي ، دختر بزرگترم
خانم بنت ، دوشيزه جين بنت اليزابت و دوشيزه مري بنت
اليزابت و دوشيزه مري بنت
خوشبختم
دو تا دختر ديگه هم دارم ولي الان در حال رقصيدنند
از آشنايي با شما خوشبختم
اجازه بديد آقاي دارسي رو از پمبرلي در دربي شاير به شما معرفي کنم
آقاي بينگلي هرتفورد شاير رو دوست دارين ؟
خيلي زياد
شنيدم کتابخونه نيدرفيلد
يکي از بهترين جاهاي اونجاست
اين باعث ميشه احساس گناه بکنم . چون اهل مطالعه نيستم
ترجيح ميدم بيشتر وقتمو بيرون بگذرونم
منظورم اينه که ، البته ميتونم مطالعه کنم
...و طبعا منظورم اين نيست که
مطالعه در خارج از منزل امکان نداره...
آرزو ميکنم بيشتر بخونم
ولي به نظر ميرسه کاراي زياد ديگه اي براي انجام دادن وجود داره
بله . منظور م دقيقا همين بود
مامان . مامان
شايد اصلا اين چيزايي رو که میخوام بهت بگم باور نکني
خب ، زود باش بهم بگو ، عزیزم - بنظر بختش داره باز میشه –
گردان ارتش دارن ميان
سربازا
اونا مي خوان تمام زمستونو اينجا مستقر شن
تو دهکده مستقر شن ، دقیقأ اینجا
سربازا
تا چشم کار میکنه - سربازا -
اوه ، نگاه کنيد جين داره با آقاي بنگلي ميرقصه
آقاي بنت
شما نميرقصين آقاي دارسي ؟ - نه اگه مجبور نباشم -
نميدونستم اومدين منو ببينين . چي شده ؟
از ميدان گرونر خيلي دور شديم
اينطور نيست آقاي دارسي ؟
هرگز در عمرم اينهمه دختر خوشگل نديده بودم
تو فقط با يه دختر خوشگل ميرقصيدي
اون زيباترين موجودي بود که تا حالا ديده بودم
اما خواهرش اليزابت هم واقعا خوشگله
کاملا قابل قبوله
ولي نه به اندازه اي که منو اغوا کنه
ولي نه به اندازه اي که منو اغوا کنه بهتره برگردی پيش دوستت و از لبخنداش لذت ببری
داري وقتتو با من تلف ميکني
قدر نعمتو بدون ، ليزي
اگه ازت خوشش مياد ، بايد باهاش حرف بزني
دقيقاً
می بینی که ، حتي به خاطر همه دربي شاير هم باهاش نميرقصم
چه برسه به خاطر نصف بدبختيش
من تقریبأ راهو اشتباه اومدم
صبر کنيد
خيلي لذت بردم - چقدر شما خوب مي رقصيد -
...خانم بنت ، بیشتر از تمام رقصهایی که
قبلأ داشتم از این رقص لذت بردم...
دخترم جين در رقص بينظيره ، اينطور نيست ؟
اوه ، براستی همینطوره
دوستت دوشيزه لوييس يکي از باحالترین خانومهاي جوانه
اه ، بله ، عاشقشم
افسوس که زياد خوشگل نيست
مامان
اما ليزي هيچوقت نميخواد به جذاب نبودنش اعتراف کنه
طبعا اين دخترم جين هست
که زيباترين جوون اينجاست - نه ، مامان ، خواهش ميکنم -
...وقتي 15 سالش بود يه آقايي بود که
واقعا عاشقش شده بود... مطمئن بودم که بهش پيشنهاد ازدواج ميده
ولی اون براش کلي شعر قشنگ نوشت
و اين باعث قطع رابطهي اونا شد
نمیدونم اولین کسی که قدرت شعر رو در دفع عشق کشف کرد کی بود ؟
من فکر ميکردم شعر غذاي عشقه
يک عشق والا و نيرومند
ولي اگه فقط يه تمایل مبهم باشه
معتقدم که يه شعر نامناسب اون رو نابود میکنه
پس براي ايجاد محبت غير از شعر چي پيشنهاد ميکنيد ؟
رقصيدن
حتي اگه طرف مقابل به زحمت قابل تحمل باشه
آقاي بينگلي همه صفاتي رو داره که يک مرد جوان بايد داشته باشه
...فهميده ، خوش خلق ...خوشتيب ، و به اندازهي کافي پولدار
خوب میدونی که من معتقدم اساس ازدواج
نمیتونه پول زیاد باشه کاملأ موافقم با اینکه
فقط يه عشق عميق میتونه منو براي ازدواج قانع کنه
به همين علت هم من تبديل به يه دختر ترشيده ميشم
فکر ميکني حالا اون به من علاقه داره ليزي ؟
جین ، اون بيشتر شب رو باهات رقصيد
و بقيه اوقاتو بهت زل زده بود
ولي من معترض دوستي تو به اون نميشم خيلي به آدماي احمقتر از اونم علاقه داشتي
در کل تو مايلي مردم رو دوست داشته باشي
همه عالم در چشمان تو زيبا هستند
به جز دوستش
اوه ، هنوزم نميتونم چیزی رو که در موردت گفت باور کنم
آقاي دارسي ؟
اگه غرورم رو جريحهدار نميکرد ميتونستم به راحتي از خودبينيش بگذرم
ولي اشکالي نداره شک دارم دوباره با هم صحبت کنيم
اون رقص سوم رو با دوشيزه لوئيس رقصيد
هممون اونو ديديم عزيزم
اوه بیچاره . اينکه قيافه ش زياد جذاب نيست متاثر کننده س
بدون شک ديگه داره ترشيده ميشه
رقص چهارم با دوشيزه کينگ بود
و پنجمي دوباره با جين
اگه يه ذره دلسوز من بود
ميتونست همون اول قوزک پاشو داغون کنه
آقای بنت ، جوری رفتار میکنی که همه فکر میکنن
دختراي ما دنبال ثروت و میراث کلانند
وقتي تو بميري آقاي بنت که ممکنه به همین زودیها باشه
اين دخترا بيخونه ميمونن بدون اينکه حتي يه پني هم به نامشون باشه
اوه ، مامان خواهش ميکنم ، ساعت ده صبحه
يه نامه براي دوشيزه بنت ، خانم
از عمارت نيدرفيلد
خدا رو شکر
نجات پيدا کرديم
عجله کن جين ، عجله کن
اوه ، چه روز عالي ای
از طرف کارولاين بينگلي
منو براي صرف شام با خودش دعوت کرده
برادرش بيرون شام ميخوره
بيرون شام ميخوره ؟
ميتونم کالسکه رو ببرم ؟ - کجا ؟ بذار ببينم -
مامان راهش خيلي دوره . نميشه پياده رفت
بيرون شام خوردنش بدون تو غير قابل توضيحه
مامان ، کالسکه ؟ واسه جين ؟
مطمئنا نه
اون با اسب ميره
بااسب ؟
ليزي ؟
حالا مجبوره شبو اونجا بمونه دقيقا همونطور که پيش بيني کرده بودم
آفرين ، خانم
مهارتهاي شما براي ازدواج دخترا قطعاً اسرار آميزه
مامان ، با اين حال من فکر نميکنم
بتونی رو بارش بارون هم تاثير بذاری
دوستاي من نگران نباشيد . تا وقتي بهتر نشم نميتونم به خونه برگردم
...به استثناي گلو درد و تب و
No comments yet. Be the first to leave one.