De første 200 linjer.
ببخشید، میشه یکی دیگه بگیریم؟
اره - ماریانا، کنار بابات وایستا -
جلوت رو نگاه کن، ناخن هاتو نجو
مگه نه السا فکر میکنه تو بی فرهنگی
میدونی دوست پسرت بنظر جالب میاد نه؟
به خانواده معرفیش کن
اندریا یه دوسته
خب، وقتیکه دوستی واقعی باشه چیزی نیاز نیست
یکم بیا جلو، لیدیا
دوستت میدونه که تو
عاشق یه مرد دیگه شدی؟
...چی - من امادم -
دختر خانم لطفا این ور رو نگاه کنین
دوباره، میشه بهم بگی چی اون بیرونه؟
سه
دو
یک
ماریانا
!خدای من
خدایا
ویتوریو
کمکم کن انریکو
من پدرم رو کشتم
انریکو صبر کن
نزدیک بود مهر رو جا بذاریم
نه لیدیا، نزدیک بود من مهر رو جا بذارم
روز خوبی داشته باشی
نه، منم میخوام بیام - نه -
ما با اون و برادرش بزرگ شدیم
شرم اوره که تو فرار کردی رفتی تا با برادرش ازدواج نکنی
موضوع سر البرتو نبود، فقط نمیخواستم ازدواج کنم، ختم کلام
فقط میخوام کمک کنم - لیدیا -
دادستان حکم داده، نمی تونم از پس یه شکایت دیگه بربیام
میفهمی؟ - اره -
خداحافظ
درست شنیدم؟
تو قرار بوده خواهر شوهر یه قاتل بشی؟
هنوز معلوم نیست که قاتله یا نه
روز خوبی داشته باشی
جاکوپو
محکمه؟
اره، چرا؟
البرتو واسه کار رفته نیس
واسه همین تو خونش خوابیدم
عروسم حامله اس
حاملگیش یکم سخته
باورم نمیشه ویتوریو کاری که میگه رو کرده باشه
امکان نداره
تو می شناسیش، میدونی که ازارش حتی به یه مورچه هم نمی رسه
اروم باش، ماتیلده
اروم باش، میدونم سخته
ولی باید با نظم و ترتیب انجامش بدیم
ممکنه یه نفر از بیرون اومده باشه داخل، نه؟
خانم، متاسفانه نشونی از بزور وارد شدن نیست
فقط پسرت دیشب اینجا بوده
دقیق تر نگاه کن
فایده ای نداره، خانم
کار من بود
چرا اینجوری میگی؟
ویتوریو تریاک میکشه، وقتیکه مواد میزنه چرت و پرت میگه
دیشب مثل همیشه بحث مون شد
منم مواد زدم تا اروم بشم
وقتیکه بیدار شدم
تیغ ریش تراشیم کنارش بود
همه جا خونی بود
ممنون که رسوندیم
واسه برگشتن به خونه یه راهی پیدا میکنم
ببین، اگه از نظر تو اشکالی نداشته باشه این پرونده واسم جالبه
پروسه دستگیری رو شروع کنم اقا؟
اعتراضی نداری؟
نه
نه اقای دادستان، اعتراضی ندارم
این خونه رو ببین
می شناسمش، من اینجا بزرگ شدم
جدی؟
چه جوری فروختینش؟
نمیدونم، بابام تصمیم گرفت بفروشتش
بابا
ایناهاش
پرنسس من
غافلگیری قشنگیه نه؟
لیدیا؟
اینجا رو ببین
این چوب خیلی نفوذ پذیره
کافیه یکم نمناک بشه تا ردش بمونه
و رد پاها
از اینجا شروع میشه
مثل اینکه جسد از این اتاق به اون یکی اتاق برده شده
ویتوریو حتما اینجا بوده
ممکنه کشیده باشنش تو دفتر باباش
اگه بیهوش یا خواب بوده باشه نه؟
این چی؟
این مال ویتوریو نیست
خانم پوئت
فکر کنم اخرین باری که همدیگه رو دیدیم منظورم رو واضح گفتم
نه، قطعا
نمیدونم انریکو بهت گفته که اینجا قبلا خونه ی ما بوده یا نه
خیلی دوسش داریم
تازه اقای باربیرز باید واسه روزنامه اش مقاله بنویسه
تو مثل اون درخت های کج و کوله ای
که هزارتا میله هم نمیتونه صافش کنه
و تو اقای باربیرز، خوب میدونی که مطبوعات اجازه ندارن سر صحنه جرم بیان
رقابت بین مون وحشتناکه
ولی من حتی وحشتناک تر از رقابت تونم
هر دوتا تون همین الان از اینجا برین بیرون
میخواست همراهیم کنه
اولش میخواست منو همراهی کنه بعدش نتونست بره
ویتوریو اون شب تنها نبوده
نا گفته نمونه که اون هیچوقت خشن نبوده، خودتم این رو میدونی
ادما عوض میشن
واسه اینکه گردن کسی رو پاره کنی باید خیلی بهش نزدیک باشی
اگه ویتوریو اونو می کشت باید سر تا پاش خونی می بود
ولی خون کمی روی ویتوریو بود
اره، اونو نکشته ولی کنار جسد بیدار شده
ممکنه اورده باشنش اینجا
لیدیا، اون خودش رو تحویل داده
یه اعتراف نامه دیگه واسم پیدا کن مگه نه بحث مون بی فایده اس
چرا بابا خونه رو به "مورارو" ها فروخت؟
فکر نمیکردم انقد بهش وابسته باشی - نیستم -
فقط میخوام بدونم که چرا فروختتش
من تازه نامزد کرده بودم
تو رفتی
مامان و بابا با اون همه اتاق تنها مونده بودن
چی کار باید میکرد؟
چه قد بهش دادن؟
این مسئله به تو ربطی نداره
تو انتخاب خودت رو کردی، رفتی
الان بحث کردن در موردش فقط حال مونو بد میکنه
باشه
باشه
اگه عدالت منکر زن ها بشه
همون عدالتی که به طور طبیعی به مرد ها بها میده
چه جوری میتونیم اسمش رو بذاریم عدالت؟
بیا تو
منو ببخشید خانم
البرتینا
این امروز بعدظهر واسه شما اومد، ولی با این همه هیاهو
واسه همه مون روز سختی بود
بهتره برم تخت خانم ماریانا رو اماده کنم، مگه نه نمیخوابه
شب بخیر - شب بخیر -
ممنون
واسه لیدیا
لیدیای عزیز
قسطنطنیه فوق العاده اس، صنایع دستی شون عالیه
این چیزی که دارم واست می فرستم مال
سوگلی دربار ( خرّم سلطان) سلیمان یکمه
فکر کن وقتیکه همدیگه رو دیدن
اونم از پنجره میاد تو اتاق خوابش
سمساری - 1786
قبوله، خیلی خب - اره؟ ممنون -
ببخشید؟
لیدیا
سلام البرتو
متاسفم
برادرم همیشه پیچیده بود
ولی این کارش
فراتر از اون چیزیه که فکرش رو می کردم
تو هم فکر میکنی اون این کارو کرده
بابا ازش خواست تریاک کشیدن رو ترک کنه
اون فکر میکرد مسئله سر تربیت کردنشه
نتیجش هم این شد که مثل همیشه دعوا کنن
مادرت گفت تو نیس بودی
اره، واسه این رفته بودم
پشم کشمیری عه، از مغولستان عه
میخوام تولیدات داخلی راه بندازم
این کار اینجا میتونه خیلی سود داشته باشه
خوش حالم که سر و سامون گرفتی
میدونم قراره بچه دار بشی
اره
...مثل اینکه خیلی وقت گذشته، از وقتیکه
خب
هر کدوم مون راه خودمون رو رفتیم
تو چی؟ شنیدم که فکر میکنی میتونی به ویتوریو کمک کنی
راستش، واسه همین اومدم اینجا
مطمئن نیستم، ولی فکر میکنم
که اون شب، یه زن باهاش بوده
اون با یه زن رخت شور که تو رودخونه استورا کار میکنه قرار میذاره
اسمش بیاتریز عه، اسم فامیلیش رو بلد نیستم
ویتوریو بعضی وقتا دعوتش میکنه خونه تا با همدیگه مواد بکشن
معلومه، پدر و مادرم نمیدونستن
لیدیا، من نمیخوام کسی رو متهم کنم
ولی امروز صبح متوجه شدیم، یکی از گردنبندهای مادرم گم شده
بیاتریز؟
تو کی هستی؟
ببخشید که مزاحمت شدم
میدونم که ویتوریو مورارو رو می شناسی
پلیس چهار ساعت ازم بازجویی کرد، هر چی میدونستم رو بهشون گفتم
اره، اگه اشکالی نداشته باشه دوست دارم به منم بگی
اسم من لیدیا پوئت عه، من وکیل ویتوریو ام
فکر نکنم زن ها بتونن همچین کاری بکنن
تو تنها کسی نیستی که اینجوری فکر میکنه
به هر حال
دارم پرونده رو دنبال میکنم
و اصلا قانع نشدم که ویتوریو پدرش رو کشته
دقیقا همین اتفاق افتاد
من دیشب باهاش بودم
میشه واسم تعریف کنی؟
ما تریاک کشیدیم
خیلی کشیدیم
بیشتر از همیشه
No comments yet. Be the first to leave one.