De første 200 linjer.
...اگه يه حق انتخاب داشتي
،ترجيح ميدادي عاشقِ يه دختر باشي يا دختره عاشقت باشه؟
.من دو طرفه اش رو دوست دارم_ .اگه دو طرفه نبود، چي_
يعني ميگي ترجيح ميدم کسي باشم که عشق مي ورزم يا بهم عشق مي ورزن؟
.سؤالِ خيلي آسوني نيست .فکر کنم ترجيح ميدم خودم عاشق باشم
.منم همينطور .اگرچه دوست ندارم ضربه ي روحي بخورم
.تو قبلاً عاشقِ "گلوريا" بودي_ .کم کم داشتم عاشقش ميشدم_
.توي اولين قرارمون بدجوري احساساتيم کرد .بعدش يه دفعه منو زد کنار
.ولي باهاش موندي_ .خب، بدجوري احساساتيم ميکنه
در موردِ "گوئِن" چي؟_ .گاهي اوقات باهاش حرف ميزنم_
.من هيچوقت نتونتستم با هيچ دختري حرف بزنم_ .داشتم ديوونه ش ميشدم_
.ولي نميذاشت باهاش سکس بکنم
."واسه همين منم برگشتم پيشِ "گلوريا_ .تو از هر چيزي، بهترينش رو ميخواي_
تو چي ميخواي؟ _ .همين که دخترِ خوبي باشه، کافيه_
نميخواي خوشکل باشه؟_ .زياد مهم نيست_
.(دوست دارم بهم نيرو بده (تحريکم کنه_ .من ميخوام سکسي باشه_
.من دوست ندارم بي سَر و پا باشه_ .سکسي بودن" به اين معني نيست که بي سَر و پا باشه"_
.حدِ وسطش. ميدوني که_ .آره، اينجوري خوبه_
...قد بلند، خيلي قد بلند
.ترسناک شد
.بايد آدمِ خيلي فهميده اي باشه .جوري که توي هر کاري مشورت کنه
.آره خوشم اومد_ ...سينه هاي بـــزرگـــ_
.آره، ولي باکره باشه، بهتره_ .اونش واسه من مهم نيست_
اهميتي نميدم اگه اون قبلاً با اون .سينه هاي بزرگش، يکم سَر و گوشش ميجُنبيده
.و صدها شيوه ي مختلف رو بلده
.من بيشتر يه هَمدِل ميخوام .چيزاي ديگه رو ميشه حل کرد
،(اولين باري که اينکار رو ميکنم(سکس .ميخوام قشنگ باشه.نميخوام با وحشي بازي حرومش کنم
،احساسِ من نسبت به همخوابي .مثلِ احساسم واسه رفتنِ به دانشگاه ست
.به طرفش کِشيده ميشم
ازش خوشت مياد؟_ .آره_
.ميدمش به تو _ (چه مُشکلي داره؟(دختره _ .من آدمِ بخشنده اي هستم _
.ممنون چطوري سرِ حرف رو باهاش باز کنم؟
.برو اونطرف .واسه حرف زدن با دخترا، هميشه يه راهي وجود داره
.يه جُک بهش بگو _ چه جُکي؟ _ .در موردِ دورانِ بچگيت که غمگين بودي، براش بگو _
.اين بَدَک نيست _ .ولي جوري نگو که غيرِ واقعي بنظر برسه _
.برو
.زود باش، پَخمه .اگه تو نري، من ميرم
.تو حتي نميتوني رو پاهات وايسي
.گَند زدم _ .نوبتِ منه _
منظورت چيه، "نوبتِ منه"؟ اون مالِ منه.خودت داديش بهم_ .تو خراب کردي_
.ميتونم دو دفعه ديگه امتحان کنم
.اولين باريه که به مهمونيِ بچه هاي دانشگاه ميام_ .منم همينطور. ازشون متنفرم_
.خيلي ساختگي بنظر ميرسه _ .همه تظاهر ميکنن _
اگه بخواي کسي رو ملاقات کني، واقعاً طرفت رو نميشناسي_ .چون داري با کسي که تظاهر ميکنه، حرف ميزني _ .درسته، نه با اون شخصيتِ واقعي_
.مطمئن نيستم باهات موافق باشم _ .با چي؟ _با چيزي که گفتي_ .نه منم همينطور _
تو با چيزي که خودت گفتي موافق نيستي؟ _ تو احساست در اين مورد چيه؟ _
من فکر ميکنم، مردم فکر ميکنن که دارن نقش بازي .ميکنن، ولي اين درواقع شخصيتِ واقعيه خودشونه
فکر ميکنن اينجوري بهتره و_ .هروقت که بخوان ميتونن تغييرش بدن يعني ميگي خودشون رو به بازي ميگيرن؟ _
،اونا نقش بازي ميکنن_ ولي واقعيتش اينه که اون نقش،شخصيتِ واقعيشونه ولي اگه شخصيتِ خودشون، اينه. پس چطوري ميتونه نقش باشه؟_
.چون اونا تظاهر ميکنن _ .ولي واقعي هم هستن. _نه _ .يعني من هم خودِ واقعيم نيستم؟ _نه _
من تظاهر ميکنم؟ _ .اشکالي نداره، منم تظاهر ميکنم _
مگه تو با هرکسي يه رفتارِ متفاوت از خودت نشون نميدي؟_ .نه _
با خانواده ت چي؟ _ .فکر کردم آدماي ديگه رو ميگي _
...البته، با خانواده م _ .و با دوستات يه طورِ ديگه _
.و با معلمت به يه شکلِ ديگه برخورد ميکني_ حالا تو کدوم يکي از اين شخصيت ها رو داري؟ ... خب، اگه اينجوري بهش نگاه کني_
.تو بايد يه وکيل باشي _ .ميخوام يه وکيل بشم _
.يه خانمِ وکيل
تو اهلِ "اِسميت" هستي، درسته؟
ازش خوشت مياد؟ _ آره. تو از "اَمهِرست" خوشت مياد؟ _
البته، چرا نبايد بياد؟ پدر و مادرم .خيلي سخت کار کردن که بتونن منو بفرستن اينجا
.بهتره خوشم بياد حالا تو اِسمي هم داري؟
."سوزان" _ .من "سندي" هستم _
.فکر کنم بتوني بياريش تو کار_ اينطوري فکر ميکني؟_ .چيزِ ماليه_
اينجوري فکر ميکني؟ _ .از رو تخت که بيرون نميندازمش _
بايد روي مُخِ کسِ ديگه اي هم کار کنم؟ _ کي مثلاً؟ _
اون خوشکل ترين دخترِ توي مهموني بود، مگه نه؟
.سينه هاش خيلي کوچيک بودن _ .آره. داشتم به همين فکر ميکردم. بِخُشکِ شانس _
.ولي ساق هاي خوبي داشت _ .جداً؟ من خيلي نزديکش بودم، ولي دُرُست نديدم _
.اينجا بود، حداقل از تخت نمينداختمش پايين
.يه سِري ايده هاي جالب داره _ .اينجا بود، حداقل از تخت نمينداختمش پايين _
.اينجوري عجله نکن _ ."موضوع چيه؟ من از تو خيلي خوشم مياد، "سوزان _
.اين سومين قراره مونه_ .منم از تو خوشم مياد_ .هفته ي پيش گذاشتي ببوسمت_
،اگه هفته ي پيش، يه بار تونستم ببوسمت .امشبت حداقل دو بار بايد ببوسمت
.تو تنها پسري هستي که ميتونم باهاش حرف بزنم_ .منکه نميتونم تصور کنم تا هيچ پسري، ساکت بموني _
نه من ساکت نيستم. ولي اگه کسي رو ...ميشناسي که "خودِ واقعيت" رو نميپسنده
.حالا هرچي که هست_ .خب، فقط نبايد بهش بگي_
منظورم اينه که اگه من از يه پسري خوشم بياد و بخوام ،که اون هم از من خوشش بياد و من از اون سَرتر باشم
،نبايد همه چيز رو يه دفعه براش رو کنم .اگه نه از دستش ميدم
.خب، من نميخوام کسي ازم سَر تر باشه_ .آره، زياد نگرانش نباش_
زياد نبايد به مردم نزديک شد. ميدوني من .ميخوام يه روزي يه رمان بنويسم
.الان نه، وقتيکه چيزايي براي نوشتن داشته باشم تو که از اين موضوع نميترسي، نه؟
نه
.شايد يکم
.زياد فشار نده
.ميبيني؟ وقتي آروم کار کني، بهتر ميشه
ديدي؟
به چي ميخندي؟
سرِ حال آورديش؟ _ .بيخيال. ازش خوشم مياد. نميخوام خرابش کنم _
مگه در موردِ بوسيدنش، بهت دُرُست نگفتم؟
.و تو بُردي _ .نميدونم _
چرا دست رو دست ميذاري تا کارا خود به خود دُرُست بشن؟_ .اين تويي که انقدر منو هُل ميدي_
،خب، فکر کنم من بُردم .اون تا حالا 5 بار بوسيدتم
و اين دقيقاً همون موقعيه که .بايد دستت رو بذاري روي سينه هاش
وقتي انقدر خوب داره ميبوستم،من بايد باهاش اينکارو بکنم؟_ .تو فکر ميکني اون داره بهت لطف ميکنه_
،خب، يه جورايي مثلِ لطف ميمونه ...وقتيکه يه دختر ميذاره ببوسيش و احساساتيش کني
...و باقيشم که ميدوني، ميري واسه بقيه ي کارا
لطف نيست؟ اگه نيست، پس چي به اون ميرسه؟ .منظورم اينه که، پول که نميگيره
.گائيدمت
.باشه، باشه. حَشَريش ميکنم
سندي" ميشه لطفاً دستت رو از روي سينه هام برداري؟"_ چرا؟ _ .چون من ميخوام _
چطوري به تو خوش نميگذاره، وقتيکه ميدوني من حال نميکنم؟_ .من نگفتم حال ميده_
.پس چرا دستت رو گذاشتي اونجا_ .چون اينجوري که ادامه بدم، ميتونم احساسات رو ببرم بالا_
."من به تو همچين احساسي ندارم، "سندي
.ولي من دارم
تو ميخواي منم به تو يه احساسي داشته باشم، مگه نه؟_ .فکر کردم منو دوست داري_
.من، تو رو دوست دارم، ولي به دلايلِ ديگه اي
،اگه از اين جلوتر بريم .ديگه اون دلايل از بين ميرن
.خب، ممکنه ما چيزِ ديگه اي هم داشته باشيم_ چي؟_
.يه چيزِ ديگه
سوزان"، تو اولين دختري هستي که" .من اينکار رو باهاش کردم
.من نميدونستم _ معلوم بود؟ _ .نه_
.خب، اين موضوع بايد بينِ خودمون بمونه
سوزان"، تو باکره اي؟"
با اون يکي دستم بايد چکار کنم؟
تو با دست هات چکار ميکني؟
.بعد اون گفت که دست هام رو از روي سينه هاش بردارم .من گفتم نميخوام
،اون گفت چطوري به تو خوش ميگذره وقتيکه من خوشم نمياد؟
."من گفتم: "فکر کردم تو منو دوست داري ."اون گفت: "آره، ولي به دلايلِ ديگه
.بهش گفتم که چقدر نياز دارم اينکارو انجام بدم_ چي بهش گفتي؟_ .گفتم اين اولين بارمه_
نه، دقيقاً چي بهش گفتي؟ _ .دقيقاً يادم نمياد _
اينکه اون اولين دختريه که .من سعي کردم بهش حال بدم
.اشتباه کردم اينو بهش گفتم؟ _نه_ .بعد باهام مهربون تر شد _
.اون دست هام رو گذاشت روي سينه هاش_ منظورت اينه که دستات رو گذاشتي اونجا و اون قبول کرد؟_
نه،اون خودش دستام رو برداشت و گذاشت رو سينه هاش_ ...اون دستات رو گرفت_
و اينجوري گذاشتشون اينجا؟ _ .دُرُسته. نميدوسنتم چه فکري بکنم _
.يه دفعه يه حالتِ تهاجمي به خودش گرفت_ آره، بعدش چي؟_
ازش پرسيدم که آيا باکره ست يا نه. _شوخي ميکني؟_ اشتباه کردم؟_
.در هر صورت، باکره ست_ .اون اينجوري ميگه _
حالا يکي از دستات رو گذاشتي رو سينه هاش يا دوتاش رو؟
.اون يکي دستم رو گرفت گذاشت رو اون يکي سينه ش_ دوتا دستت رو گذاشت؟ _
."من گفتم: "تو با دستات ميخواي چکار کني؟_ تو که اينو بهش نگفتي؟_ .يه دفعه اومد رو زبونم_
آره؟ بعدش چي شد؟ _ .اون زيپم رو باز کرد _
اِي ناقُلا! بعدش چي؟ بعدش چي شد؟ _ .بعد اونکار رو کرد _
چيکار کرد؟
!اِي ناقُلا واقعاً اونکار رو برات کرد؟
الو، شما "سوزان" هستيد؟
.شما منو نميشناسيد .من دوست و هم اتاقيه "سندي" هستم
."بله، "جاناتان اون در موردِ من با شما حرف زده؟
.من امشب رو توي "اِسميت" هستم .توي محوطه ي دانشگاه
من همينطوري داشتم رانندگي ميکردم که يه دفعه .ديدم توي محوطه ي دانشگاه هستم
از "اسميت" خوشت مياد؟
دبيرستان کجا رفتي؟ _ تابستون رو ميخواي چکار کني؟ _
تو هميشه پاسخِ يه سؤال رو با سؤال ميدي؟
تو هميشه با دوست دخترِ بهترين دوستت قرار ميذاري؟
.سندي" بهم گفت تو خيلي خوشکلي"_ .اون بهم گفت تو سکسي هستي _
.فکر کنم، خيلي خوب قضاوت نميکنه _ .فکر کنم منظورش اين بوده که آدمِ با شخصيتي هستي _
تو طبيعتِ بخصوصي داري.من از دختراي خاص، خوشم مياد_ .من زيادم خاص نيستم _
بيشترِ دخترايي که باهاشون حرف ميزنم،رابطه مون ...مثلِ دوتا جاسوس از کشوراي خارجي ميمونه
.به حالتِ رمز باهم حرف ميزنيم .همه چيز برامون يه معنيِ ديگه ميده
"مثلاٍ من ميگم: "دوست داري قدم بزني؟ .ولي در اصل اين يه معنيه ديگه ميده
"و دختره جواب ميده:"نميتونم،فردا امتحانِ فرانسه دارم .و اين هم يه معنيه ديگه ميده
".و تو ميگي: "من ميام توي دَرسات بهت کمک کنم .و اين هم يه معنيِ ديگه ميده
.تو تيزي. خوشم اومد_ .و اينم يه معنيِ ديگه ميده_ .تو خيلي تيزي_
اين تو رو ناراحت ميکنه؟ _ .علاقمندم ميکنه _ اين حرفتم يه رمز بود؟ _
.ما خيلي به هم ميايم _ .من دوست دخترِ بهترين دوستت هستم _
اون ناراحت نميشه. _از کجا ميدوني؟_ بهش نميگم. _اگه من ناراحت بشم چي؟_
ميخواي جمعه بريم بيرون؟ _ .با "سندي" قرار دارم _
شنبه؟ _ .يه قرار دارم _
يکشنبه؟ _ .با دوستام قرار دارم _
خونه شون کجاست؟ _ ."نيوتن" _
يکشنبه شب؟ _ .اون موقع خيلي خسته م _
.کمکت ميکنم زودتر از دستِ دوستات خلاص بشي
موضوع چيه "سوزان"؟ از چي انقدر ميترسي؟_ .از تو که نميترسم _
.فکر کنم عاشق شدم
.مزخرف نگو _ .واقعاً فکر ميکنم عاشق شدم _
اصلاً هنوز رفتي تو کارِش؟_ چه ربطي داره؟_
اگه هنوز باهم تو تخت نرفتين، از کجا ميدوني؟_ .اين(سکس) که همه چيز نيست_ پس چي همه چيزه؟_
اون افکار و استدلال هايي رو بهم ميگه که من .خودم تا حالا نميدونستم همچين چيزايي تو سَرَم دارم
.ميتونم خيلي راحت باهاش حرف بزنم_ با منم ميتوني حرف بزني، اين يعني عاشقمي؟_
من ميتونم چيزايي رو بهش بگم .که به تو اصلاً نميتونم بگم
.چيزايي که تو بهشون ميخندي_ .من همين الانم دارم ميخندم_
.اون فکر ميکنه من حساس و نفوذپذيرم
.اوه، اوه، حساس؟ اِوا، مامانم اينا
در موردِ چي باهاش حرف زدي؟ گُل و گُلدون؟_ .کتاب _
.من بيشتر از تو کتاب خوندم _ .خب، من ميخوام شروع کنم _
.من دارم "سرچشمه" رو ميخونم _ چي هست؟ _
."کتابِ موردِ علاقه ي "سوزان تا حالا اسمِ "ژان کريستاف" رو شنيدي؟
.يه کتابِ کلاسيکه، کودن .بعد از "سرچشمه" ميخونمش
"کتابِ"خاطراتِ گوادالکِنال"نوشته ي"ريچارد تريگَسکيس .رو خوندي؟ پرفروشترين کتابه و من خودنمش
پيمانِ مَردانِ اصيل" نوشته ي "لورا زي هاپسون" و" يک زنگوله براي آدانو" نوشته ي "جان هِرسي" رو خوندي؟"
.همه شون رو ميخونم _ من بيشتر از تو کتاب خوندم. حالا بگو کي با احساس تره؟ _
زود باش بگو.کي با احساس تره؟
.من دورانِ بچگيِ خيلي بدي داشتم _ شغلِ پدرت چي بود؟ _
.ورشکسته شد. خنده دار نيست_ متاسفم. خيلي فقير بوديد؟_
.پدرم نميتونست يه شغل رو نگه داره .هميشه نصيحتم ميکرد
،هرچي بيشتر توي کارِش شکست ميخورد .بيشتر نصيحتم ميکرد. اون يه کُمونيسته
.ما جمهوري خواه هستيم .گاهي اوقات من فکر ميکنم يه کُمونيست هستم
منم همينطور. ما بيشتر از .بقيه ي مردم، اينجوري فکر ميکنيم
،بعد از اينکه يه وکيل شدم .خيلي دوست دارم واردِ سياست بشم
خدمت به جامعه. ولي چيزي که ذهنم رو مشغول ميکنه ...اينه که من براي جنگيدن، خيلي جوون هستم، چون
،همه ش در موردِ اينه که ثابت کنيم ...همگي بايد دست به دستِ هم بديم
.که براي مردم فرصت هاي باشکوه بسازيم
پس حتي اگه من اولين فرد ...توي خانوادم باشم که مدرکِ دانشگاهي ميگيرم
هيچوقت نميخوام يادم بره که .از کجا اومدم و قبلاً چي بودم
تو از اون چيزي که فکر ميکردم، آدمِ جدي تري هستي_ .ميدونم _
کجا ديديش؟_ ...من با اون يه آدمِ ديگه اي هستم.اصلاً نميشناسيم_
پسر! خوشکله؟ _ .اون... آدمِ بخصوصيه_
.زياد حرف نميزنه. ولي حرفاش خيلي تيزن
.بايد با دوست دخترامون قرار بذاريم
...خب، ميخوام يکم بيشتر بشناسمش، ميدوني که .قبل از اينکه چهارتايي قرار بذاريم
No comments yet. Be the first to leave one.