De første 197 linjer.
،وقتی سرما به دنبالت میاد
.دیگه خونی به دست و پاهات نمیرسه
بلکه تمام خون داخل بدنت جمع میشه .تا اندامهات رو گرم نگه داره
.اولین عشقم بهم اینو یاد داد
.اون یه کارگر خارجی بود
قدبلند و لاغر .و سرسخت مثل چرم خیس
،اون میگفت: «روثی ،لبخندت منو گرم نگه میداره
پس حواست باشه تا وقتی «.اومدم خونه لبخندت از بین نره
.بعدش، سرما دنبال ذهنت میاد
.و بعد از اون، ارادهت
ولی با این حال، قلبت .همچنان مقاومت میکنه
.روث
.اون میگه ویلفورد یه فکری تو کلهشه
.امروز روز بزرگیه، رفقا - .درسته، قربان -
همهچی برای آزمایش .آمادهست
،دکتر هدوود بیچاره بدون
دکتر هدوود بیچارهی ما چیکار میکنی؟
.حس میکنم اون زندهست، قربان
مطمئنی؟
.کاملا مطمئنم، قربان
این به نظرتون چهطوره؟
.خیلی عهد بوقیه
.باشه، باشه
اونو بذار، و .حولهمو بده
.منو ببخشید !خیلی کار دارم که انجام بدم
.ممنون
.معشوقهی کارگرم منو خیلی زود ترک کرد
.اون با یه عالمه دریانورد به سفر دریایی رفت
میدونستم لبخندم باعث گرم نگه داشتنش میشد .در حالی که تنهای تنها توی کشتی بود
درست همونطور که میدونم قلبهامون قرار آخرین چیزی باشه که
.سوار قطار ویلفورد، که 1023 واگن داره میشه
،آب بدنش خیلی کم شده ،مواد مغذی هم بهش نرسیده
.فشار خونش پایینه
...احتمالا با امواج رادیواکتیو مسموم شده، برای همین
هی. میخوای راجع به اتفاقی که اون بیرون افتاد حرف بزنی؟
آره، خب، شما دوتا .نزدیک بود بمیرین
.نه، وقتی همو بوسیدیم
،من یه بچه تو شکمم بود --و به زارا قول دادم که
.آره، لازم نیست راجع بهش حرف بزنم، نه
.آره، نه، منم همینطور
.بن اطلاعات رو به دست آورده
به نظرت بریم ببینیم تمام این کارا ارزششو داشته یا نه؟
.آره. آره
هنوز نمیفهمم چهطور ممکنه
.اون بیرون هشت روز دووم بیاری
،خب، خودت رو منجمد میکنی
و با انرژی باقیموندهت زندگی میکنی .در حالی که رآکتور خنک میشه
.به نظرم خیلی هوشمندانهست
اما این دلیلش نیست
.که رفتی اون بیرون
.نه
.نتایج رو به دست آوردیم
حس میکنم اون چهرهی درهمکشیده .فقط به خاطر دندهها نیست
.بازم مثل قبلیا
،آنالیز نشون میده که هوا داره گرم میشه اما میزان رشدش
به اندازهی کافی سریع نیست
.تا حالاحالاها بخواد قابل سکونت بشه
داریم راجع به چه مدت حرف میزنیم، بن؟
یک قرن؟
.آره تقریبا
اوه، پس یعنی .از 5تا تلاشمون توی این ماموریت آسون هیچکدوم موفقیت آمیز نبودن
-خیلیخب، پس یه جای دیگه میمونه
.خونهی گرم عربیت
آره، از تمام اطلاعاتی که تا الان ،جمعآوری کردیم
.راستش به نظر خیلی امیدوارکننده میاد
،اینجاست، شاخ آفریقا .جنوب شبه جزیرهی عربستان
بن، ما اونقدری غذا نداریم تا .بتونیم بریم اونجا
یه نفر دیگه هم داریم که باید .غذاشو تامین کنیم
.وقتشه بریم قطارمونو برگردونیم
،پیداشون میکنیم ،دوباره به قطار متصل میشیم
.و همه رو به مکان گرم جدید راهنمایی میکنیم
اگه ببریمش خاطرم خیلی آسودهتره
.تا بخوایم نگهش داریم - .آره، حق با اونه -
.قراره دست خالی برگردیم
.هیچ مدرکی مبنی بر بهشت جدید نیست
.هیچ ملانیای هم نیست - .ما دست خالی نیستیم -
.خیلی هم هستیم
.هی
.بیدار شو. هی
.وای، چیزی نیست .نه، نه، چیزی نیست. چیزی نیست
.من پیشتم، من پیشتم .نه، چیزی نیست
،هی. چیزی نیست .چیزی نیست
ببین، اینجا نیازی به لباس نیست. میبینی؟
.چیزی نیست. آره
.آا، سلام
.اسم من آندره لیتون ـه
،ما قبلا همو ملاقات کردیم .وقتی داشتیم توی یه نیروگاه هستهای مبارزه میکردیم
یادت میاد؟
ببخشید، انگلیسی بلدی؟
آره؟
.بیا
.خیلیخب
خب؟ اسمت چیه؟
.آشا - .آشا؟ عالی -
.نگران نباش، اینجا جات امنه
.هیچکی قرار نیست بهت آسیب بزنه .تو توی اسنوپیرسری
اسنوپیرسر؟
دارم خواب میبینم؟
.ما که اینطور فکر نمیکنیم
قطار سالم موند؟ - .بذار نشونت بدم -
میتونی راه بری؟
.بیا اینجا
اون دیگه کیه؟
تو صلاحیت سوال پرسیدن .رو از دست دادی
.اوه، بیخیال، بس اونا بیرون بودن؟
سرت چهطوره؟ .شرط میبندم درد میکنه
دردم به اندازهی وقتی نیست .که دماغمو شکستی
آقای ویلفورد، مهندس بزرگ کجاست؟
.دقیقا نمیدونیم .الان دوتا قطار هست
یه زن هم طبقهی پایین .توی زندانه
.آره، قضیهش خیلی طولانی و پیچیدهست
،و تو هم یه داستان داری ،و من میخوام بشنوم
اما
.در حال حاضره بهتره به یه چیز بپردازیم، باور کن
چرا اعتماد کنم؟
.به قطارمون خوش اومدی، آشا
10درصد ما رو خیلی خوب .پیش میبره
.چیز خیلی خطرناکی نیست
.یه سطح آزمایش مناسب، قربان
و واگنهای درجه یک خالی شده
باید از نبض الکترومغناطیسی .خنثیسازی لازم رو تامین کنن
.خب، پس شروع کنیم، کوین
.شروع آزمایش با 10 درصد
.تایید شد، 10 درصد
.شروع شمارش معکوس
.شروع شمارش معکوس .کسی نیست
.در حال شروع شمارش معکوس
.دو دقیقه
.دوست کوچولوتو آوردم
.بفرما
از اینجا بریم بیرون؟
.شرط میبندم یه سلاحه
،توی آخرین قطار گذاشته شده
دقیقا جایی که قطارا .باید دوباره به هم متصل بشن
مطمئنی یه تولیدکنندهی گرما نیست؟
حالت خوبه؟
.آره، ممنون. فقط سرما خوردم
.برای همینم نباید این اطراف باشی
.نمیتونم از دستت بدم
اگه یه جا تنها باشم که به درد هیچکی نمیخورم، مگه نه؟
،پنج، چهار
...سه، دو
.چیزی نیست
چی بود؟
.به نظر یه جور موج الکتریکی ازم رد شد
.پس همون بوده
!یوهو
.کارت عالی بود، کوین .همگی کارتون عالی بود
!آره
آز، چی شده؟ - .فـ--فقط یه خرده وقت بده -
...میخوام
.میخوام اینو یادم بمونه
.الجی، این دنیا خیلی قدیمی و بیرحمه
،اما وقتی تو توش باشی .بالاخره با عقل جور در میاد
لایلا جونیور، با من ازدواج میکنی؟
!خدای من !چه قدر الماسش بزرگه
.میدونم .خیلی خفنه
،احتمالا بزرگترین الماس دنیاست
و فقط برام یه جفت .جوراب گرم خرج برداشت
!بذارش تو انگشتم - .اول باید بگی بله -
!بله! بله
فکر نمیکردم بعد از مرگ مامان بابام .کسی دیگه منو دوست داشته باشه
.میدونم، عزیزم، میدونم
.باید به ویلفورد بگیم
واقعا؟ - .آره! به احترامش -
اون نزدیکترین کسیه .که به یه خونواده دارم
.البته، بعد از تو
.خیلیخب
لایلا جونیور و آقای آزوایلر
.اومدن به دیدنت - .اوه، بگو بیان تو -
.اون کراوات بسته - هوم؟ -
.دوستای جوون واگن شب من
...میشه، آا
میشه خصوصی با هم حرف بزنیم؟
!قراره با هم ازدواج کنیم - چی؟ -
میخواستیم اولین نفری باشی .که باخبر میشی
.الجی، عزیزم، چه غافلگیریای
خیلی عاقلانه بود که همچین حلقهی قشنگی رو
.براش بخری، آقای آزوایلر
آخرین باری که عروسی داشتیم کی بود؟
.این اتفاق بزرگیه
.شاید همون اتفاقیه که قطار بهش نیاز داره
.اوه، نه، ما از کسی انتظاری نداریم--نیازی نیست
.من دارم - .خب، بایدم داشته باشی، عزیزم -
.زندگی چند وقتیه خیلی خستهکننده شده
.به همه یه وقت استراحت میدیم
بیاین به یاد همهی غرغروها بندازیم ،که اتحاد چهطوریه
که ما همه با همیم .و از وفاداری تقدیر میشه
شما چی فکر میکنین؟
خب، همهمون میتونیم ،یه خرده استراحت کنیم
--شاید یه سهم غذای اضافی یا شایدم دوتا - .عالیه، بنابراین فردا
فردا؟ - آره، چرا که نه؟ -
.هر چه زودتر بهتر
.قراره واگن شب رو از این رو به اون رو کنیم، الجی
یا شاید بهتره بگم خانوم آزوایلر؟
اوه، فولجر-آزوایلر؟
--اومم - .آسون تو دهن میچرخه -
No comments yet. Be the first to leave one.