De første 200 linjer.
همهچی درست میشه، عزیزدلم
لندن سال 1965
خانم، از دیدنتون بسیار خوشحالم
از بیمارستان خوشبرگشتین
جنی، ایشون خانم کوردوزا هستن
بله. مرسی
اتاقتون رو نشون میدم، خانم
همهچی درست همونطوریه که دوست دارین
خیلی خوشحالم که به خونه برگشتی
شببخیر، جنی عزیزم
شبخوش، لورنس
لری
منو لَری صدا بزن
لَری
هی
هی
...اوه، هی! اوووم
خوشحالم کنارم میبینمت
...اوه
...راستش من
...باید واسه رفتن به سر کار حاضر بشم
...احتمالا باید ازت بخوام که
...بخوام، اوووم
اگه ناراحت نمیشی - ...راستش اینجا آپارتمان منه. پس -
...اوه، لعنت
خوب، دراینصورت، راحتباش، جناب
مشکلی نیست
خوشحال میشم باز ببینمت
...از اونجا که
دیشب واقعا اوقات عالی داشتم
...خوب، راب، موضوع اینکه، من
اسمم راب نیست
...اوه
اندرو - اندرو -
...اوووم
راستش من تازه از یه رابطهای که داغونم کرده، بیرون اومدم
پس، مرسی
فقط کل حرفم اینه میتونم شمارمو بهت بدم - یا میتونی ندی -
و میتونیم از کل این قضیه که من بهت زنگ نمیزنم و احساس گناه بهم دست میده، خلاص بشیم
و تو هم ازاینکه بهت زنگ نزدم، مایوس نمیشی
حس میکنم ازم سوءاستفاده شده
خوب، میدونی چیه، راب؟ به دنیای من خوشاومدی
اسمم راب نیست - اندرو -
لعنتی، ببخشید
خوب، اندرو
خیلی از آشنایی باهات خوشحال شدم و روز خیلی خوبی داشته باشی
اِلی؟ - بله؟ -
اوضاع چطوره؟
پنج دقیقه دیگه جلسه کارکنانه
نیک؟
نیک
من دیگه باهات حرف نمیزنم، اِلی چون فقط باعث میشی از کوره در برم
مگه چیکار کردم؟
درک میکنم تو سال افتضاحی داشتی، اِلی
ولی اصلا درست نیست با وقاحت تمام بهمون بیاحترامی کنی
چی داری میگی؟ - دیشب دوباره ما رو قال گذاشتی -
شنیدیم با یه یارویی رفتی بنظرت چه حسی بهمون میده؟
باشه بابا. متاسفم - اونم تو روز تولد من -
من...خیلی متاسفم. نیک
جدی میگم
استرس داری؟ بنظر که استرس داری
مَری اِلن مُرده و جنت یه مقاله میخواد
فرصت کافی واسهاش نداریم
کِی؟ - چاپ یکشنبه -
نه، منظورم اینه کِی مُرد؟
چند روز پیش - چهناراحتکننده -
چطور؟ - از کهولت سن -
آره؟ - میدونی، منم واقعا دلم میخواد اونطوری بمیرم -
چرا این یکی با من نباشه؟
مقاله فعلیم دو ساعت ویرایش میخواد و بعدش کلا زمانم خالیه
باشه؟
باشه. باشه
فکر کن بار روی دوشت رو سبک کردم، رفیق
صبحهمگی بخیر - صبحبخیر -
حالتون چطوره؟
خوبم - عالی -
سلام - سلام -
حالت چطوره؟
خوبم. مرسی
دارم یه مقاله درباره زن ویراستار کارکُشتهای مینویسم
که تازه فوت کرده - جدا؟ یعنی نه -
آره، خدا رحمتش کنه
متوجه شدم که مجموعه نوشتههاش رو
به بخش آرشیو اهدا کرده
...چه زمانی واسه کِی نوبت گرفتی؟
اوه، نه، من اینجا کار میکنم
...آره، ولی موضوع اینکه بازم باید از قبل نوبت بگیری
...نمیتونیم - حتی واسه کارکنان؟ -
نمیذاریم مَردم همینطوری وارد بخش آرشیو بشن
حتی با اینکه اینجا کار میکنم
...آره، متاسفم
اگه بری وبسایتمون، میتونی فهرست رو اونجا ببینی
و بعدش میتونی تصمیم بگیری که کدومو میخوای بررسی کنی
...ولی هزار بار قبلا اینکارو کردم
آره، و بعدش من یا یه نفر از بخش آرشیو
اسناد درخواستی تورو آماده میکنه
دراینصورت، مایلم یه نوبت بگیرم، لطفا
...گرفتن نوبت باید از طریق سایت به صورت
شوخیت گرفته؟
آنلاین انجام بگیره...
از طریق آنلاین
میدونی چیه؟
...بخاطر تمام کمکهایی که کردی ممنونم و
خیلی زود دوباره میبینمت
کاش میشد منم حافظهام رو ازدست بدم
به طرف افق میدویدم و اصلا فراموش میکردم که با فرانسیس ازدواج کردم
میدونی چطوری اتفاق افتاد؟ کجا داشتم میرفتم؟
لری میگه درحال رفتن واسه انجام کاری بودید
بجز این چیزی نمیدونم، متاسفم
پس واقعا هیچی یادت نمیاد؟ - یه چیزای قاطی پاتی یادمه -
نمیدونم چطور باید رفتار کنم ...نمیدونم
نمیدونم چه حسی باید به زندگیم داشته باشم
...نمیدونم
خیلیخب، عزیزم خودم روشنت میکنم
تو زن دوستداشتی و بانمکی بودی و از زندگیت لذت میبُردی
،تو زندگی بینقصی داری باهوشترین رفیق رو داری
یه شوهر خوشتیپ و پولدار که تو رو میپرسته
میدونی چرا بچه نداریم؟
شوهرت بخاطر کارش خیلی کم پیشته
یکی از چیزهایی که همیشه بخاطرش بهت حسودیم میشه
اوه، حالت روبراه میشه، عزیزم
در این مدت، سعی کن امشب حالشو ببری
آره
باورم نمیشه
هارولد ویلسون؟
هارولد ویلسون معروف؟
خود خودشم
جون من بگو که تورو یه جای محشر بُرد
لاکتوس - اوه -
...جزیره اسکلی مکان مورد علاقهاش برای تعطیلاته
حزب الان شانس بیشتری برای گرفتن رای اکثریت داره
آقایون، آقایون، حرفاتون کاملا متینه ...ولی ما بیشتر دوست داریم بدونیم
نخستوزیر برای دسر چی دوست داره؟
عزیزم، بنظرم کافیه دیگه
...ولی این دومین - دستور دکتره -
فقط آب
حالا که حرفش شد، واقعا هیچی یادت نمیاد؟
آنه - چیه؟ -
با یه قهوه چطورین؟ کسی میخوره؟
آره، لطفا
سلام
سلام - حالت چطوره؟ -
اووه
تو؟ - خارقالعادهام -
همهچی توی اتاق مطالعه برات آمادهست
هممم
محشره
و متاسفم، اجازه بُردن نوشیدنی و خوراکی نداری
اوه
هممم
ازاینطرف
خوب، این همهی چیزیه که از سال 65 تا دور ور 86، 87 داریم
اینا واقعا یادداشتهای خودشه؟
آره، باید مال خودش باشه
مرسی
فقط میخوام بگم از اون مقالهات که درباره ازدواج اول
و قرارهای آنلاین بود، خیلی لذت بُردم
اوه، جدا؟ - آره، آره -
اون بخشی که درباره تفاوت شهوت و عشقپرشور بود
آره، قبلا هیچوقت اینطوری بهش فکر نمیکردم
مرسی
یه حس گرم و خوبی بهم دست داد
که بالاخره از بدبختی من یه استفاده خوبی شد
خوب، چطور شد یکی مثل تو آخرش واسه گذران زندگیش متصدی بایگانی شده؟
من راستش تاریخهنر خوندم
...و بعدش برای ادامه تحصیل به رشته مدیریت رفتم
...میدونی، همون موقع متوجه شدم
یجورایی از طبقهبندی مقالات خوشم میاد چیزی نبود که انتظارشو داشتم
...و مَردم فکر میکنن که یکم عجیبه
عزیزترین و تنها عشق من
میدونم که ترسیدی
ولی باور کن وقتی میگم هیچوقت چیزی مثل این رابطه تجربه نکردم
و میتونم بهت اطمینان بدم که هیچوقت هم دوباره اینطور نمیشه
میدونم که نمیتونم فقط با بخشی از تو راضی باشم
با همین اطمینانِ خاطره که میخوام اون کار در نیویورک رو قبول کنم
، قراره توی سکوی 2 باشم روستای ماریلبون، جمعه، 7:15 عصر
باهام بیا، عزیزم. شوهرت رو از یه زندگی نیمه کاره و ازدواجی مصلحتی نجاتش بده
مهمتر از اون، خودت رو نجات بده
این چیز که حقیقی و واقعی و بینهایتِ محکم در دست بگیر
بله، ترسناکه، ولی باور دارم که زندگی در دروغ بدترـه.
میتونیم خوشحال باشیم. خیلی خوشحال
خیلی خوشحال
بدون که امیدهام و قللم در دستِ توـه.
ارادتمند، بوت
مطالب تاریخی...
...من...من...فکر کنم که راستش - اینو ببین -
هان؟
چیه؟
یه نامهاس
خدایا
آره، موضوع غمانگیزش اینکه اگه الان بخوای با یکی فرار کنی، احتمالا به یک پیام قناعت کنی
واتساپ
آره، مثلا میگی « هی عزیزم، اگه «دوست داری، توی ایستگاه بیا سراغم
اگه_میخوای_برای_همیشه_زندگیتو_تغییر_بدی_بیا#
استیکر صورت خندان، بادمجان، تابلوی جاده، سوسیس
بدترین چیز اینکه وقتی پیامت رو میخونن
...و اون دو تیک آبی ظاهر میشه و
بدترین لحظهاس - «سلام، پنج روز پیش برات پیام فرستادم» -
«پنج ساعت پیش»
من روز گفتم؟
No comments yet. Be the first to leave one.