De første 200 linjer.
واقعا لازمه اینجا باشیم؟
اگه بگیرنمون، چی؟
ببین، هروقت داشتی آخرین شبت رو توی شهر سپری میکردی
هرکار خواستی بکن، باشه؟
اصلا بشین اتل متل بازی کن
...ولی من
میخوام یه شب بهیاد موندنی رو رقم بزنم
یعنی میگی شهر تاکوما اینقدر بده؟
ببین، من واسه حرف زدن نیومدم اینجا
باشه؟ اومدم حال کنم
تا بهمون خوش بگذره
شنیدی؟
چی رو؟
بوزو رو ببین
کی؟
اون دلقکه که توی چادره
کدوم چادر؟
کی اونجاست؟
کارناوال بستهست - حراست داره میاد -
قایم شو - هی -
هی بچه، برگرد اینجا ببینم
آهای؟
آهای؟
آهای؟
کی اونجاست؟
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توییتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
« مترجم: علیرضا نورزاده » ::. MrLightborn11 .::
شکار، شغل شریفی نیست
باید مدام درباره هویت
و کارت، دروغ بگی
ولی سختترین دروغها
اونایی نیست که به بقیه میگی
دروغهاییان که به خودت میگی
باز هم دنبال این مرد مرموز گشتیم و هیچی دستگیرمون نشد
انگار یارو یه شبحه
اقلاً یه سری ساندویچ گَنگ پیدا کردیم
خب، اگه ساندویچها اونقدر گنگ باشن که بتونن ملکه آکریدا رو بکشن
پس دشواری نداریم
بهنظرم لاتا و کارلوس
همچین تغذیه خفنی ندارن
تازه، مطمئنم که این یارو رو پیدا میکنیم
وای خدا
ممنون از اینکه مثبتاندیشی
ولی مطمئنی حالت خوبه؟
آخه با اون بارتندره
خیلی خشن برخورد کردی
.حس کردم داره معطلمون میکنه همین
ولی جدی باید این رو مزه کنی
نه، با اون یارو پمپبنزینیه هم خشن برخورد کردی
مطمئنی با وجود اتفاقاتی
که توی لارنس افتاد حالت خوبه؟
آره، خوب میشم
باشه؟ وقتی مادرم و بتی
مدارک پیدا و بیگناهیم رو اثبات کنن
میتونم همهش رو فراموش کنم
فراموش کنی؟
انگار داری تظاهر میکنی که هیچ اتفاقی نیفتاده
ببین، اگه از این بابت که نسبت به این قضیه
حس بدتری ندارم ناراحتی عذرمیخوام
شاید بهخاطر اینه ...که از لارنس رفتیم
یا نمیدونم، شاید چون باهم تنها شدیم
...آره، ولی جان - ماری جان، میشه لطفا -
بپذیری که حالم خوبه؟
مزاحمتون شدیم؟
مشخصه که شدیم، لاتا
ولی ممنون که اوضاع رو ضایعتر کردی
خب، چهخبرها؟
چیزی از مرد مرموز دستگیرتون شد؟ - ...نه، ولی
یه راز جدید پیدا کردیم
والی گورمن، آخرینبار دو شب پیش
در یه کارنیوال دیده شده
ظاهرا با رفیقش
نصف شب، اونجا غیرقانونی پرسه میزدن و خودش ناپدید شده
مردم همیشه از کارناوال فراریان
چرا فکر میکنین این قضیه مورد شکاره؟
...جوابش دو کلمهست دلقک ترسناک
و طبق اون گزارش خبری
والی تنها کسی بوده که دیدتش
بهنظرم بریم یه بررسی بکنیم
حداقل قبل از رفتن میتونیم یه کارهای مفیدی بکنیم
همین؟ ...یعنی
میخوای تسلیم بشی؟ - کسی قرار نیست تسلیم بشه -
بابام و ایدا، همچنان دارن دنبال جادویی میگردن
که بتونیم باهاش ملکه آکریدا رو بکشیم
آخرین باری که صحبت کردیم از هم جدا شده بودن
ولی ایدا گفت که به راه حل نزدیک شده
پس بهنظرم تا اون موقع این بچه به کمکمون نیاز داره
خب پس، بهگمونم من هم باید
به شمشیرخور و مرد خالکوبیدار سخت نگیرم
توی خفا گریه نکنید، خانمها
...فولهاوس ورق پنتاکل و شمشیر دارم
شرمنده، ولی دیگه تحملش رو ندارم
این جادوگر، دیگه بازی نمیکنی
حتما، با جاروی جادوییت پرواز و فرار کن
اون هم موقعی که داره جالب میشه
اگه بازیکن میخواین من در خدمتم
این بازی
واسه جادوگرهای حرفهایه
نه آماتورهایی که در کنارش کتابدار هم بودن
من رو میشناسی؟
ایدا مونرو
همکار دانایان کلام
و جادوگر گل و گیاه دوستی
که ترجیح میده شیاطینش رو جای اینکه
بفرسته جهنم، جایی که بهش تعلق دارن
هرس میکنه
اگه داری میگی که جادوم اینجا کاربردی نداره
میتونم برم - بهگمونم به ماهیتش -
بستگی داره
دونههای بادنجانیان
که زیر ماه کامل بار اومده
.جادوی زمینی یادش بهخیر
ولی من دوست دارم اوضاع رو جالب کنم
کارناوال دوست نداری؟
چیش رو؟
اینکه دور و برت کلی بچه جیغ بزنن
یا بالغهایی که میخوان مشکلات زندگیشون رو
با بردن یه زرافه پُر حل کنن؟
شما دوتا چی؟
نظری درباره این همه عشق و حال ندارید؟
ببینید
والی یه دلقک دیده بود، درسته؟
میتونیم از همین جا شروع کنیم
سلام. ببخشید؟
ما کارآموزهای فورت وین هستیم
و رئیسمون خواسته که یه مقاله
درباره پسری که اون شب گم شده، بنویسیم
هرچیزی که میدونستم رو به پلیس و روزنامهها گفتم
از همه مهمتر، وقتی اون بچه گم شد
من نزدیکش هم نبودم
توی بار از فرط مستی
بیهوش شده بودم و کلی هم شاهد دارم
باید یه چیزی باشه که بتونی بهمون بگی
مثلا اینکه تو یا همکارهات
نظریهای در این باره دارید یا نه
بچههایی که مسئول چرخ و فلکن یه چیزهایی میدونن
ولی یه حسی بهم میگه که رئیستون
جرات چاپ کردنش رو نداره - چرا؟ -
مگه میگن چی شده؟
میگن این بچه قربانی جدید لیمبوئه
لیمبو دلقکه
احتمالا بعداً از پرسیدنش پشیمون میشم
ولی کی هست؟
...لیمبو
یه افسانه محلی کارناوالیه
هیچکس نمیدونه انسانه یا هیولا
چون گریمش زیاده
کارناوال به کارناوال میره و چادرش رو نشون میده
...میگه این تالار شادمانی لیمبوئه و مردم رو با فریب میکشونه داخل
و بعدش دیگه از اون یارو خبری نمیشه
...حالا
شرمنده که کنترل اوضاع از دستم خارج شد
ولی باید برم کاسبی کنم
.خیلیخب، حله لیمبو، دلقک آدم دزد
وحشتناکه
ولی جدی حرف این یارو رو باور میکنید؟
واسه شروع خوبه - من برمیگردم مسافرخونه -
ببینم توی افسانهها چی پیدا میکنم
.خیلیخب، لوسی ...نظرت چیه با لاتا بری
راستش، من با لاتا میرم
پس نظرت چیه پیش ماری بمونی؟
...من
...استخوانهات رو میبینم
شرط رو بالا میبرم
همه رو میریزم وسط
این مبلغ از سر این جادوگر حقیر زیاده
من هم دیگه نیستم
من هستم
ببینیم سرنوشت برات چی مقدر کرده
فولهاوس
استرایت فلاش
من بهت هشدار دادم
که در حد سطحِ بازی ما نیستی
...لطفا... بذار
بذار یهکم جادو قرض بگیرم که بتونم یهکمش رو پس بگیرم
قول میدم مناسبش هستم
قضیه، بذر و استخوون نیست
درسته؟
میدونم این بازی مصرفکنندگان قدرتمند جادو رو به خودش جذب میکنه
و من هم به یهکمش نیاز دارم
واسه این میخوام که جلوی ملکه آکریدا رو بگیرم
تا نتونن حمله کنن
آکریدا؟ - آره -
هیچکس نمیدونه کِی قراره حمله کنن
ولی وقتی حمله کنن نمیشه جلوش رو گرفت
خیلی قدرتمندن
راست میگه
.عضو یه محفل بشو هرچند کسی اینجا بهت پیشنهاد عضویت نمیده
جادوگرها اگه زیاد باشن
بایستی بتونن در برابر طوفانی که اون حشرهها قراره درست کنن
از هم محافظت کنن
نمیتونم. دوست و خانواده دارم
.باید به فکرشون باشم لطفا
باید یه راهی واسه شکست دادنشون باشه
لطفا
ثابت کن
که به اندازهای قدرت داری تا بتونی این قدرت رو کنترل کنی
و شاید گذاشتیم بمونی
باشه. چطور؟
رشدش بده
No comments yet. Be the first to leave one.