Tiny Beautiful Things - First Season

Tiny Beautiful Things - First Season

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

Tiny Beautiful Things S01E05 720P Dsnp Web-Dl Ddp5 1 H 264-Wdym
En kommentar af AminNazario
💢 امین جلائی 💢 MovieCottage.com

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
Udgivet den: 2023-04-12
Downloads: 27
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫نه، نمی‌تونی منو مجبور کنی که برم

‫- لباساتو بپوش ‫- نمی‌پوشم

‫- همین حالا! ‫- نه!

‫همین حالا لباساتو بپوش

‫اوه خدای من! داری ‫اینجوری رفتار می‌کنی لعنتی...

‫فرنکی، اوه...

‫ری! خدا... خدا... خدا

‫واسه این همه جار و ‫جنجال یکم زود نیست، نه؟

‫یه دونه از اون اسلحه‌های بیهوش کننده ‫که مخصوص حیوانات بزرگه، نیاز داریم

‫ری، به خدا قسم، من...

‫می‌تونی به دخترمون بگی که بره مدرسه؟

‫- تو میری مدرسه ‫- من مدرسه نمیرم

‫چون اون گند زد به مدرسه

‫از اونجا متنفرم. همه‌شون حال بهم زن هستن

‫و همه اینا تقصیر توئه

‫چرا تو این خونواده همه چیز تقصیر منه؟

‫چون تو به همه چیز گند می‌زنی

‫این‌طوری با من حرف نزن!

‫تو هم این‌طوری با من صحبت نکن

‫خیلی خب، خیلی خب ‫کافیه، کافیه، باشه؟

‫ری، برو مدرسه. برو لباساتو بپوش

‫- مرسی ‫- باشه. باشه! خیلی خب

‫پس من واسه داگلاس انتقالی می‌گیرم

‫نه نمی‌ری. داگلاس مزخرفه

‫باشه حالا. منم داگلاس رفتم، خب؟

‫آره، تو خودت بهم گفتی مزخرفه

‫عجب. خب، فمنیست سفیدپوست دوباره جبهه گرفت

‫ببخشید، مامان، یه دبیرستان ‫دولتی عمدتا سیاه‌پوست

‫دقیقا چه مشکلی داره؟

‫ما "سنت آن" رو انتخاب کردیم

‫چون می‌خواستیم تو به یه دانشگاه خوب بری

‫دانشگاه واسه من مهم نیست

‫من اصلا دانشگاه نمی‌رم

‫- اوه، ری ‫- صبر کن ببینم، اوه

‫الان داری چی میگی؟

‫هیچ‌کس به حرف من گوش نمیده

‫چرا، من به حرفت گوش میدم

‫برای همین الان گفتم چی میگی؟

‫اگر بهم اجازه ندید انتقالی بگیرم ‫پس منم ترک تحصیل می‌کنم

‫بسه! تو ترک تحصیل نمی‌کنی

‫دیرت شده. برو لباساتو بپوش

‫تموم شد و رفت

‫- آهای ‫- بهم دست نزن!

‫آهای

‫گوش کن

‫تو دبیرستان رو تموم می‌کنی

‫و بعدش به دانشگاه میری

‫چون این کاریه که باید انجام بدی

‫باشه؟

‫اوهوم؟ خب بابا هم ‫دانشگاه رو تموم نکرد

‫و بابتش پشیمونه

‫چی؟ خودت هم تموم نکردی

‫چی؟

‫- تو هم از دانشگاه انصراف دادی؟ ‫- نه

‫فقط کوله پشتی لعنتی‌ات ‫رو بردار و لباساتو بپوش

‫برو!

‫اوه خدای من

‫متاسفم

‫مرسی! خدایا!

‫خیلی خب

‫این کارا چیه؟

‫می‌دونم که قصد ‫نداری راهتو بکشی بری

‫تن لشتو بیار اینجا، ری

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫ماگ دماغی. اونو با سفال ساختم

‫چرا اینو درست کردی؟

‫چون... می‌خواستم واسه ‫روز مادر بهت هدیه‌اش بدم

‫آره

‫بله؟

‫واقعا آشنا به‌نظر میای

‫تو نمایشگاهی جایی با هم سکس داشتیم؟

‫ترجیح میدم بمیرم تا اینکه به نمایشگاه برم

‫خیلی خب همگی

‫به کلاس داستان‌های تخیلی ‫جهانی پیشرفته خوش‌اومدید

‫می‌دونم که این ترم آخر ‫ممکنه یکم خسته‌کننده باشه

‫اما در طول ۹ هفته آینده

‫ما یه سرگرمی ادبی ‫خوب قدیمی خواهیم داشت

‫ما قراره که "دماغ" اثر نیکلای گوگل

‫"پاییز پدر سالار" اثر گابریل گارسیا مارکز

‫و تعدادی از آثار "گی دو موپاسان" رو بخونیم

‫خب، واسه تعطیلات ‫بهاری برنامه‌ای نداری؟

‫صعود به ارتفاعات ماچوپیچو

‫اوه، پسر

‫چی شده؟

‫من دیگه نمی‌رم

‫من دیگه مدرسه نمی‌رم

‫آدم‌ها بدجنس و وحشتناک و... پست هستن

‫هر آدمی می‌تونه باشه. درسته

‫ولی تو مدرسه رو دوست داری

‫چطور می خوای "یودورا ولتی" بعدی باشی ‫(یک نویسنده آمریکایی)

‫بدون اینکه مدرسه بری؟

‫خب، شاید منم مثل تو یه پیشخدمت شدم

‫فکر نمی‌کنم

‫حوصله عجله داشتن یه نفر ‫برای ناهار رو داشته باشی

‫هی

‫نمی‌تونی اجازه بدی ‫اتفاق‌های بدی که برات میفته

‫تو رو از رسیدن به خواسته‌هات منع کنه

‫و اگر این کار رو بکنی

‫کسی جز خودت، مقصر نیست

‫ببخشید

‫ب... ببخشید

‫- هی... هی! ‫- چیه؟

‫- هی ‫- چیه؟

‫تو اینو جا گذاشته بودی

‫باشه. ممنون

‫دوست داری بریم نوشیدنی‌ای چیزی بخوریم؟

‫ما تو یه دبیرستان بودیم، اریک

‫و تو یه بار منو ترسوندی، پس، آره، نه

‫تو... تو نمی‌تونی اینجا مواد مصرف ‫کنی به‌خاطر اینکه اینجا خونه ماست

‫- این، اوه... ‫- چی شده؟

‫برادرت

‫میگه که دیگه به مدرسه برنمی‌گرده

‫و...

‫میگه دیگه به خونه برنمی‌گرده

‫خب، نمی‌تونی این کار رو اینجا انجام بدی

‫یعنی چی که به مدرسه برنمی‌گردی؟

‫شوهر دهن‌لقت اینو گفت؟

‫خدایا

‫تو فردا نمی‌خوای به مدرسه بری

‫ولی باید بخوای که بری

‫اوم، ما فقط مامان رو سه ‫روز پیش دفن کردیم، پس...

‫ببخشید که الان دبیرستان ‫واسه‌ام اهمیتی نداره

‫به هر حال یک ماهه که نیومدم

‫مامان دوست داشت فارغ‌التحصیل بشی

‫اون دوست داشت هر ‫دومون فارغ‌التحصیل بشیم

‫خب مامان دیگه اینجا نیست

‫مامان

‫مامان! مامان!

‫چیه؟ چی شده؟ چی شده؟

‫- نه! ‫- آره

‫آره آره. آره

‫لوکاس، خواهرت قبول شد!

‫مامان، مجبور نیستی این کار رو بکنی

‫ما دیگه بچه کوچولو نیستیم

‫تو اولین نفر از این خونواده ‫هستی که به دانشگاه میره

‫البته که نیاز به یه شام حسابی داره

‫اینم نوشیدنی‌هاتون، خانم و آقا

‫مامان، این هزینه‌ها رو ‫چطور می‌خوایم پرداخت کنیم؟

‫وقتی که حتی نمی‌تونیم یه پودر ‫نوشیدنی میوه‌ای واقعی رو بخریم

‫وام‌ها واسه همین کارهاست دیگه، احمق

‫و کمک هزینه‌ها و بورسیه‌ها

‫و تو بعضی از اونا رو گرفتی

‫می‌خوام بازم اون نامه رو بشنوم

‫کلر عزیز، تبریک می‌گویم

‫مفتخرم که این خبر را به اطلاع شما برسانم

‫و... و... و ‫فکر می‌کنم تو پذیرفته شدی

‫اوه، اینو که پایینش نوشته، دیدی؟

‫والدین دانش‌آموزان ‫می‌توانند بدون

‫هزینه اضافی در ‫کلاس‌ها ثبت‌نام کنند

‫صبر کن ببینم، چی؟

‫رایگان؟

‫من همیشه دوست داشتم به دانشگاه برم

‫خیلی خب، اما تو که قرار نیست با من بیای

‫نه. نه

‫- نه ‫- نه

‫نه خیر

‫خیلی خب

‫قرارمون چی بود؟

‫- ما همدیگه رو نمی‌شناسیم ‫- آره

‫- و اگه منو ببینی... ‫- نادیده‌ات می‌گیرم

‫به جز وقتی که خودم باهات حرف بزنم ‫به جز وقتی که خودم اول باهات حرف بزنم

‫-اون‌وقت می‌تونی باهام صحبت کنی ‫- اوهوم

‫اما در غیر این‌صورت، نگاهت...

‫فقط نگاهم نکن، انقدر بهم زل نزن

‫خیلی خب. خیلی خب. باشه. باشه

‫زل زل به من نگاه نکن

‫بله علیاحضرت

‫تو منو نمی‌شناسی

‫- باشه ‫- نمی‌شناسم. حله

‫- جدا ‫- آره

‫الان... الان تو می‌تونی مادرم باشی

‫- دوستت دارم، مامان ‫- دوستت دارم

‫ببخشید؟

‫مامان؟

‫- اوه! ‫- یا خدا! گندش بزنن!

‫پیرس

‫تو... تو یه زنو ندیدی؟

‫مثلا یه زن میانسال؟

‫یه زن میانسال؟ اوه... نه. نه

‫هی، خیلی ترسوندمت

‫آره، این... این...

‫فکر نمی‌کنی، یک بیش از حد هیجانیه؟

‫چی؟

‫گفتی من تو رو تو دبیرستان ترسوندم

‫آره، آره، اریک، تو این کار رو کردی ‫تو زندگی منو تبدیل به جهنم کردی

‫آره، این...

‫من...

‫اطلاعی نداشتم که جهنم چیه. اوم...

‫باید برم مقاله‌ام رو بنویسم

‫هی. مقاله‌ات رو گاییدم

‫گاییدمت

‫این چیزیه که می‌خوای؟

‫احتمالا یه بطری نیاز داشته باشم

‫حتما. ولی اول باید

‫از دست برادر زیر سن قانونی‌ات، بگیریش

‫تا حالا این داستان "دماغ" رو خوندی؟

‫نه

‫این... این درباره

‫مردیه که دماغش از صورتش جدا میشه

‫این... من فقط... چطور

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left