De første 114 linjer.
«زیرزمین»
!آرمین! بخواب
...درد میکنه
...خیلی درد میکنه
...برتولت
...درد میکنه
...خیلی درد میکنه
ساشا؟
!ساشا
به چه روزی افتادی... چی شده؟
!آرمین
ارن؟
!خوشحالم... که برگشتی
ها؟
بیدار شدی؟
!کاپیتان
اینجا چه خبر شده؟
...یادمه... برتولت غول شد
!بقیه چطور؟! حالشون خوبه؟
فقط تا اونجا رو یادته؟
ها؟
.ارن، براش همهچیز رو تعریف کن
خب؟ فهمیدی آرمین؟
...یعنی... از لژیون گشت
فقط ما ۹ نفر موندیم...؟
.فعلاً آره
.درگیری ۴ ساعت پیش تموم شد
...تمام مدت دنبال بازمونده گشتیم، ولی هیچی که هیچی
...پـ... پس موفق شدیم دیوار شیگانشینا رو مهروموم کنیم
...ولی راینر و غول حیوانی و یک نفر دیگه فرار کردن
...برتولت گیر افتاد
...و بعدش... مشاجره داشتین
...که سرنگ رو به فرمانده اروین یا من تزریق کنین ...
...و من
...تبدیل به غول شدم و برتولت رو خـ... خوردم
.بیا
چرا... منو انتخاب کردین؟
،آخه هر جور بهش نگاه کنی
بهتر نبود فرمانده اروین رو برمیگردوندیم؟
!کاپیتان! چرا سرنگ رو به من تزریق کردین؟
!اه
.بهت گفته بودم همهچیز رو براش تعریف کنی
.مسئله اینه این دوتا دوستت خیلی موافق نبودن
.سد راهم شدن... و آماده بودن تا خونریزی کنن
ها؟
.آمادهی پذیرفتن هر تنبیهی هستیم
...بهخاطر سرپیچی کردن باهاتون برخورد میشه، ولی
تنبیهکردنتون کاری ازمون از پیش میبره؟
...نه
...هرچند
.تصمیم نهایی برای انتخاب تو با من بود
...نه
.من تصمیم گرفتم اینجا جایی باشه که اروین میمیره
...نمیفهمم
...هیچجوره درست نبوده بذاریم اروین بمیره
حالا که فرمانده دیگه نیست، ما چطور... پیش بریم؟
...موافقم. منم فکر میکردم باید اروین رو نجات بدیم
.اگه نظر صادقانهی من رو بخواین ...
...نه... باعث شرمه که توی این دو راهی قرار گرفتیم
.به هر حال، اروین تصمیمگیری رو به عهدهی لیوای گذاشته بود
.و لیوای هم تو رو انتخاب کرد
.دیگه جای حرفی باقی نیست
.جون اروین و قدرت یک غول روی شونههای تو گذاشته شدن
،هر کی هر چیزی میخواد بگه .الان دیگه قسمتی از وجود تو شدن، آرمین
پس یعنی... من باید... جانشین اروین بشم؟
...امکان نداره... نمیتونم
.اشتباه برداشت نکن
.تو هیچوقت جانشین اروین نمیشی
...ولی
.میدونم تو قدرتی داری که هیچکس بجز تو نداره ...
.من از تصمیمم پشیمون نمیشم
.ولی این دوتا رو از خودت پشیمون نکنی
.و نه هیچکس دیگه رو
.و حتی خودت رو
.ماموریت تو اینه
!خفه شین
کی حریف ساشا میشه؟
،خب، بهعنوان جانشین اروین بهعنوان فرماندهی گشتها
.الان هر دوی ما سوار یه کشتی هستیم
.از الان بهبعد باید بسوزیم و بسازیم
...بله
...خب حالا
.اگه آرمین دیگه مشکلی نداره میتونیم راه بیفتیم
.من و لیوای و ارن و میکاسا برای بررسی میریم
.شما چهارتا از بالای دیوار حواستون باشه
.اطاعت
ارن. کلید هنوز باهاته؟
.آره
.همینجاست
...ارن
،وقتی برگشتم
چیزی رو که توی زیرزمین .همیشه مخفی نگه داشتم نشونت میدم
!آهای ارن
!چند دفعه بهت بگم توی زیرزمین نرو؟
!چرا آخه؟
.چون ابزار کار بابات اونجان
.داروهاش هم هستن
.برای بچهها خطرناکه
...اه
.تصمیم تو کلیده
.کلید نجات بشر از ناامیدی
شواهد گواه بر این میدن که در زیرزمین خونهی ارن .در شیگانشینا رازی از غولها نهفتهست، که خود ارن هم ازش بیخبره
شواهد گواه بر این میدن که در زیرزمین خونهی ارن .در شیگانشینا رازی از غولها نهفتهست، که خود ارن هم ازش بیخبره
،اگر پامون به زیرزمین برسه ممکنه اطلاعاتی بهدست بیاریم تا بتونیم
.از ظلموستم یکصدسالهی غولها رها بشیم
هی، خونهت کجاست؟
...بـ... بله
همینه؟
!میگم، بابا
کی نشونم میدی چی توی زیرزمینه؟
کی میدونه؟
.شاید وقتی مهمترین چیزی رو که باید فهمیدی
اطلاعات در دسترس برای عموم کلید زیرزمین گریشا یاگر که از خارج از دیوارها آمده است و رازهای بسیاری را میداند، کلید زیرزمین را به پسر خود سپرد. احتمالا زیرزمین رازهای دنیا که گریشا نتوانست برای کسی فاش کند را برملا میکند
.ظاهرا آتیش به اینجا نرسیده
No comments yet. Be the first to leave one.