De første 200 linjer.
به من صادقانه بگو
اگه الان بهت بگم كه دوست دارم
و حاضرم بخاطرت از همه چيز بگذرم
تو به من چي جواب ميدي؟
شب بخير پائولي
اره ،اره اينم يه جور جواب دادنه
بذار حدس بزنم
زنت تركت كرد چون ميدونست تو بيرون از اينجا از چيزهايي كه بهش گفتي . شونه خالي ميكني
پس ميره، اين كوچولوها رو برميداره و ولت ميكنه
... در واقع در واقع اين جريان يه كمي پيچيده تر از اين حرفهاست
اه اره ،هميشه اينطوري بوده هر كسي فكر ميكنه كه داستان زندگيش از اون داستانهاي پيچيده است
اما بذار بهت در مورد تجربيات خودم بگم
!خداي من - دقيقا -
اينو قبلا هم شنيده بودم - نه، اوه، ببين اين داستانش خيلي درازه -
و من ميدونم كه تو سرت خيلي شلوغه
و واقعا دوست ندارم كارتون رو بخاطر داستانهام ول كنيد
صبر كن! صبر كن نه، نه. نه - اگه دوست داري حقيقت رو بشنوي -
هووم؟
خوب پدر حالا به من بگو آخرين باري كه مشروب خوردي كي بود؟
از وقتي كه آخرين مشروبم رو خورده يك دقيقه و نيم ميگذره
البته حالا اين بچه ها كيند؟
باشه ،خب
اوني كه سمت راست هست رو ميبيني؟ - اره -
اوني كه از همه با نمك تره؟ - آره ،آره -
منم
خيلي با نمك بودي - بريان فين -
پائولي چوپرا
خوب حالا اون بچه اي رو كه سمت چپه ميبيني؟
آها - اون بهترين دوستم جكه -
اونم يه كشيشه؟ - جك؟ -
نه، نه اون يه خاخام (روحاني يهودي) شد
بي خيال... يه كشيش و يه خاخام؟ فكر كنم قبلا همچين داستاني رو شنيدم
نه،ببين، منم قبلا از اين داستانها شنيدم اما باور كن مثل اينو نشنيدي
باشه؟ پس يه كشيش و يه خاخام بودند كه بهترين دوستهاي همديگه هم بودند
اما قبل از اينكه اونها كشيش و خاخام بشند
دو تائيشون اين دختره رو شناختند
اه، اون دختره - آره -
اون دختره كيه؟ - اون انا ريليه -
ريلي؟بذار حدس بزنم اونم يه راحبه شد؟
نه. كاملا نه
ببين ما هر سه تايي، توي كلاس ششم مدرسه اي تو منهتن درس ميخونديم
فكر كنم كه قبلش با جك آشنا شده بودم و بعدش دوتايي با انا روبرو شديم
نه. نه. صبر كن ميدوني چطوري شد؟ دقيقا يادم اومد كه چطوري ديديمش
براي اينكه اين از اون چيزهايي كه هيچوقت فراموش نميشه
بعد از اون آشنايي ما هيچوقت از هم جدا نبوديم
حالا منو جك از اون تيپ ادمهايي شده بوديم كه شما بهشون ميگيد: بلوغ زودرس
با توجه به ميانگين سني شما يه دختر كلاس هفتمي زياد نميتونه به شما وفادار باشه
اما انا اينجوري نبود وفاداري اون به ما ثابت شده بود
انا دوست دختري بود كه هر پسر 13 ساله اي ارزوش رو ميكرد
ميدوني مثل رابطه جادويي جاني كوئست وتاتوم اونيل ميموند
آره ،آره
آره، ما يه گروه سه نفره شده بوديم كه انا اسمش رو گذاشته بود دوشاخه با يك گل
اون از اين تيشرتها ميپوشيد
،ميدوني هشت مليون نفر تو نيويورك زندگي ميكنند
اما وقتي سه تايي دور هم جمع ميشديم انگار كه تو يه جزيره كوچيك ما سه نفر بيشتر زندگي نميكنيم
اما نيويورك كه يه جزيره نيست
من دارم سعي ميكنم كه يه كمي به داستانم اب و تاب بدم
دارم سعي ميكنم به تو يه داستان بگم - من خيلي متاسفم -
ادامه بده. زياد از قضيه دور نشو - باشه -
خوب بعدش اون اتفاق مصيبت وار افتاد
،در تابستان بعد از كلاس هشتم پدر انا مجبور شد براي كارش بره كاليفرنيا
و انا هم مثل اون بايد ميرفت
خوب بعد از رفتن انا دوستي من و جك محكم و محكمتر شد
در واقع ما هم مثل بچه هاي ديگه نيويورك بوديم
اما دوستي ما يه فرق غير عادي داشت
و اون اين بود كه با داشتن مذاهب مختلف باز هم عاشق هم بوديم
اون به من تشريفات محرمانه يهوديا رو نشون ميداد
و منم بهش اجازه ميدادم به رازهاي مسيحيت پي ببره
فقط يادت باشه عينك، بيضه، ساعت، كيف
شرط ميبندم كه شما تعجب ميكنيد از اينكه چرا دوتا بچه، تو اين زمونه !ميخوان كه يه كشيش و يك خاخام بشند
خوب،ميدوني مردم در مورد اينطور مسائل زياد با هم حرف نميزنند
اما من فهميده بودم،اين كاريه كه من مقيد به انجام دادنش هستم
و حتي راهي بود كه هر كسي براي اينكه احساس خوبي داشته باشه مشكلاتشون رو پيش من مي اورد
خانواده ام اساسا بيشتر از يه بچه ميخواستند ولي سرانجام بعد از مدت درازي فقط من رو داشتند
به همين دليل مادرم من رو هميشه هديه خداوند صدا ميكرد
و اون واقعا رفته بود توي مغزم و وقتي هشت سالم شد به مامانم گفتم كه ميخوام لطف خدا رو با خدمت كردن بهش جبران كنم
مامانم خيلي خوشحال شد و گريه كرد
پدرم فقط مايل بود بدونه كه كار كردن براي خدا كار دندون گيري هم هست يا نه
اما احساسات مذهبي جك مثل من خيلي جدي نبود
بيشتر اوقات مذهب براي اون جنبه سرگرمي داشت
دركش كن ،دركش كن كمكش كن كمكش كن
دركش كن، دركش كن كمكش كن كمكش كن
ميدوني، جك يكي از اون بچه هاي استثنائيه
عامهپسند ، ،باهوش همه چيز براش آسون بود فقط اون بود كه اين خاصيت رو داشت
اگه يه نگاه بهش مي انداختي ميفهميدي كه اون قادره هر كاري تو زندگيش بكنه
خانواده جك يه نسل بود كه در كار سرمايه گذاري تو بانك بودند
پدرش و برادرش اتان سعي ميكردند كه اون رو هم تو كار خانوادگيشون بيارن
من فكر ميكنم كه يه مقدار هم به اين كار راضي شده بود، اما در نهايت تصميم گرفت كاري بكنه كه با زندگيش خيلي متفاوت باشه
هنگامي كه تصميمش رو براي خاخام شدن گرفت،اين تصميم رو با اطمينان بزرگي گرفت
من ديگه نميخوام چيزي بشنوم
جك و من به يه سري گروه ملحق شديم كه بچه هاي ديگه هم واردش ميشن مثل گروه صلح يا جنگ
يه ماجرا جويي عالي بود
جديدا به دستور روئساي ديني ما دو تائيمون جزء مامورهاي شهر نيويورك شديم
جايي كه ما مجبور بوديم خيلي سريع كارهايي در خور شغلمون انجام بديم
اه، يا عيسي مسيح
و عليرغم اين همه موانع سرانجام ما راه و رسم كارمون رو پيدا كرديم
آروم باش و قشنگ رفتار كن - آروم، توجهشون رو بخودت جلب كن،باشه؟ .باشه -
سلام شنبه به همه
قبل از اينكه كارمون رو اغاز كنيم از شما ميخوام يه لطفي به من بكنيد
من ميخوام اونهايي كه اون عقب نشستند بيان و ميزهاي جلو رو پر كنند همين سه رديف جلو
اه بچه ها زود باشيد بذاريد يك بار ديگه به هم سلام شنبه بگيم
سلام شنبه - ممنون مادر -
خانم شما كه اون عقبيد بله، شما، بيايد جلو
خدا از تنها بودن شما نفرت داره من بهتون قول ميدم
ما ميخوايم امروز صبح با هم تنگاتنگ بشينيم
باشه، مامانم تنها شخص در اتاق بود كه...
سلام شنبه داد من فكر ميكنم كه ما بهتر از اون هم ميتونيم سلام» بديم»
آقا ،شما كه داريد اينجا رو ترك ميكنيد چه دليلي باعث شده كه دزدكي اونم قبل از سخنراني بريد
حالا همه با من يك صدا بگيد سلام شنبه
سلام شنبه - بسيار خُب؛حالا براي دعا كردن آماده ميشيم -
نميخوام زياد از خودمون تعريف كنم اما اين كارمون خيلي تو شهر صدا كرد
و خيلي زود تمام سالنها پر ميشد من هميشه ميدونستم كه اينطوري ميشه
ميدونم ميدونم
من، من، من ميدونم اما جدا، داستان شهر سودوم و غموره درباره چيه؟
كي ميدونه استيو پوسنر - انحرافات جنسى -
انحرافات جنسى استيو پوسنر يه كمي زياد كانال هاي سكسي رو نگاه ميكنه
هفت گناه كبيره چه كسي ميتونه هفت گناه كبيره رو نام ببره؟
مردم، براد پيت هم يه فيلم در موردش . بازي كرده؛ زيادم سخت نيست
و پيامبر قوم لوت اونها رو به دينش دعوت كرد و به اين صورت ازشون محافظت نمود
و بعدش چه اتفاقي افتاد؟ كي ميدونه
گرتا نوسبام، تو بگو قبل از اينكه اون دستتبندت بيفته تو شلوارت
خداوند، پيامبر و خانواده اش را نجات داد
برنده شدي دو هفته سفر دريايي براي گرتا شما ميريد به باهاما
ميدونيد شما وقتى كه درباره آن فكر مىكنيد...
خداوند خيلي شبيه به بلانش دو بويس است
اون هميشه با غريبه ها مهربونه
و اين داستان واقعا چه منظوري داره اون ميخواد به ما بگه كه با هم باشيم و از همديگه مراقبت كنيم
خدا روي ما براي مواظبت از همديگه حساب باز كرده
حقيقت اينه كه من واقعا با اينگونه سئوالاتي كه پرسيده شد، چيز زيادي از مقدار ايمان شما نفهميدم
براي اينكه اين سئوالات واقعا درباره ايمان شما نبود بلكه اينها سئوالاتي در مورد مذهب بودند
و خيلي مهمه كه ادم تفاوت بين ايمان و مذهب رو بفهمه
براي اينكه ايمان نميتونه جوابهاي درستي از مذهب ارائه كنه
ايمان يه جور احساساته كه واقعا از درونمون مياد
اون يه قدرت دروني كه باعث ميشه با تمام چيزهاي اطرافمون
و همينطور با ديگران ارتباط برقرار كنيم
و اين احساس و اين قدرت دروني، خداست
،و امشب اينجا ظهور كرده در عصر يكشنبه شما
و ارتباط برقرار كردن با همچين حسي يكي از هنرهاي ايمانه
و الان كه دارم به اين سالن نگاه ميكنم و ميبينم كه تمام صندلي هاش پر شده
ميفهمم كه ما داريم يه كار خيلي زيبا رو همگي با هم انجام ميديم
حتي اگر همه شما هم پيش پاپ مسخره و بيچاره من گناهكار باشيد
بياييد دعا كنيم
جك و من ميخواستيم تا با صحبت كردن درباره چيزهايي كه مردم ميخواستند قصد داشتيم كه ايمانشون رو بهشون برگردونيم و اين كارو هر زماني ميكرديم
نه بيشتر از يه جريان عادي
به گفته جكي ما بايد خداي گذشته رو براي جهان مدرن اونها تازه كنيم
حيات رو احساس كنيد
اولين فكر بزرگ ما تبديل يه ديسكوي همجنسبازها
به يك مكان مشترك براي مسيحيان و يهوديان بود
تا زير يه سقف گنبدي جمع بشن و با هم برقصند و تفريح كنند
يه باشگاه اجتمايي
اما قبول اين فكر از طرف صاحب منسبها زياد آسون نبود
اما براي چيزي كه ارزوش رو داشتيم خيلي تلاش كرديم
ميدونيد، ما ميخواستيم مذاهبمون رو مطابق قرن بيست و يكم تطبيق بديم
ما مي خواستيم يكمي مذاهبمون رو خونه تكوني كنيم،حتي اگه مجبور ميشديم
به قول جك ما مثل اون پليسهاي تازه كاريم كه نيومده ميخوان همه قوانين، رو تغيير بدن
ميدونيد، تيم خداوند
بندازش، قشنگ بود
آه راستي، بن لوئيس امروز اومده بود توي دفترم، بهم گفت كه بازنشسته شده
خاخام لوئيس؟- آره-
واوو اين يعني آخر زمان- ميدونم-
اما خيلي هيجان انگيزه چقدر طول ميكشه تا كارشو بدن به تو؟
خوب من كه بهت دارم ميگم پشت اين قضيه يه سري متفكر بي تفاوت هستند كه دور يه ميز جمع ميشند
نميتونم جلوشون رو بگيرم ميدوني ؟
بعلاوه همه اين چيزهايي كه گفتم مشكل مجرد بودنم هم هست
مجردي؟ - فكر نكني كه مسئله اي نيست -
،يك دقيقه صبر كن، يك دقيقه صبر كن تو داري ميگي اگه تا 6 ماه ديگه يه دختر خوشگل يهودي براي ازدواج پيدا نكني
اونها اين شغل رو به تو نميدن؟...
من دارم جدي بهت ميگم از زماني كه پرستش گاههاي يهودي تو قوم بني اسرائيل بوجود اومد
هيچ خاخام يهودي بدون زن نبوده
... واااي منظورم اينكه - ميدونم ميخواي چي بگي -
پس بهتر زياد اينجا نموني
زياد در موردش حرف نزن شرم اوره - باشه باشه، فراموشش كن - تو نميخواي الان با كسي آشنا بشي، درسته؟
نه من فقط ميخوام با كسي ازدواج كنم كه به طور اتفاقي و ناگهاني از درونم احساس كنم كه ميخوامش... همش همين
و اين هميشه براي من غير ممكن بوده - چرا؟ من كه چيزي نميفهمم -
چون من يه خاخامم - آره، آره ولي منظورت چيه؟ -
منظورم اينكه هر وقتي كه من با يه زن بودم؛ نتونستم بفهمم كه اون منو فقط براي خودم دوست داره يا
براي خاخام جك بودنمه...
ميدوني؟ اين يه توقع بجاست
من نميتونم با هوس هاي خودم جلو برم من مجبورم، ميدوني كه
يهوديها ميخوان كه خاخام هاشون با يهودياي ديگه فرق داشته باشند اونها وقت زيادي براي اين كارا ندارند
آره، كاتوليكها هم ميخوان كشيشهاشون از مردمي باشند كه مجبورشون نكنند كه تو كارهاشون منضبط باشند
خب ما فهميديم كه اينو توپ رو چطوري- بندازيم تو سبد درسته-
اه اونجا رو ببينيد
تيم خداوند تو زمين ما هستند- چه خبر، سلام شنبه؟-
از اين كار دست ميكشي خاخام يا دوست داري ما يه درسي بهت بديم؟
بريد دعا كنيد كه امروز زياد حوصله ندارم
خداحافظ
بازي خوبي بود سلام شنبه - به مادرت سلام منو برسون -
بسيار خُب؛
من ديگه نميخوام به بچه هاي دانشگاه الهيات يهوديا بازي كنم
واقعا ابروي ادمو ميبرن
اه، ميتونم فقط بگم اوي؟
الهي امين، براي اين (اوي) تو
چه بلايي سر جوونيمون اومده؟ - .من بهت دارم ميگم، اين پايان 30 سالگيه -
اوه حالا كه صحبت از جووني شد يادم رفت يه چيزي بهت بگم
چي رو ؟ - خيلي بزرگه، حدس بزن كي بهم زنگ زده -
كي؟ - باشه -
در مورد بهترين زني فكر كن كه من و تو تا حالا تو عمرمون شناختيم
خيلي راحته، انا ريلي، كلاس هشتم جاي بحث هم نداره
.درسته - چي؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.