De første 200 linjer.
پاراجانف دری بسوی تجربه ی سینمائی ِ بی زمان گشوده است مارتین اسکورسیسی
در معبد سینما ، تصاویر هست و نور و واقعیت ...سرگئی پاراجانف ارباب آن معبد بود ژان لوک گدار
مـــعـــرفـــی ، انتـــخــاب فـــیـــلـــم و تـــــرجــــمــــه MAZDOSHT / مزدُشت
من از دست سه حاکم مستبد جون سالم بدر بردم
سه مرتبه افتادم زندان
سه مرتبه بند کفشام باز شد و کمربندمو درآوردن
شلوارمو تو دهنم نگه می داشتم
انگار که برای همیشه به سلول زندان انداخته شدم
هرروز صبح از خواب پا میشدم مبهوت از اینکه هنوز زنده ام
همه ی جرائم تو پرونده م بود ، مستعد فرار متمایل به مخالفت با پروپاگاندای شوروی
متمایل به روابط همجنس خواهانه
همه ی اون جرم ها رو داشتم
به عنوان یه مجرم درجه یک من 18 فقره جرم داشتم
دنیای پیرامون من قبیله ای ست از مجرمین ، دزدها
تعداد محکومیتهای اونها
شامل سوابق مجرمانه شون از وقتی صغیر بودن یعنی حدود ده دوازده سالگی شون میشه
لهجه شون رو نمیشناسم
سیگار نمیکشم و کفیر هم نمی نوشم
خال نمی کوبم
هیچکدام اینها باور نمیکنن که من سرگئی پاراجانف هستم
فکر میکنن من برادر یک کارگردان معروفم
و اینکه درواقع من فردی حقه باز و مجرم هستم
!سِتلانا ، عزیزم
چهار سال قرنطینه ی سختگیرانه ی من
..سازماندهی دوباره و کامل شرایط روحی و جسمی ام
تصورش هم وحشتناک ست که در طی این چهار سال چه مسیری را طی کردم
چه میزان توهین ، چقدر عطوفت و تراژدی
و دل نگرانی های کوچک و بزرگ برای تو
برای خواهرانم ، مادرم برای خانه و اوتن
و وسائلم که یحتمل توسط پاراشیوک پاکسازی شده
و شاید از این امر باخبر نشدی
یک سال دیگر باقی مانده میشود سال آخر
سخت ترین و عصبانی کننده ترین سال
من نجات پیدا کردم فقط بخاطر مهربانی
و از زندان سه دیکتاتور نجات پیدا کردم
حکومت شوروی بیرحمانه به من ضربه زد
و نامحترمانه با من رفتار کرد
در اصل من را به ناسیونالیسم اوکرائینی متهم کردن
به عنوان کسی که از قوم ارمنی بود
شدم نویسنده ی فیلم ِ سایه های نیاکان فراموش شده
همون بود که نابودم کرد
اون یه ناسیونالیست اوکرائینی نیست
اون فقط یه فیلم فولک ساخته
این سینمای ملی ست ، نه ناسیونالیسم
وقتی وزارتخانه سایه های نیاکان فراموش شده را
روی پرده دید متوجه شد که این فیلم نقض قانون کرده
اصول رئالیسم سوسیالیستی و روزنامه باطله ی ملی
که بعدا در سینما غالب شد
وزارتخونه نتونست هیچ کاری بکنه
چون اکران فیلم در دو روز به مناسبت صدمین یادبود تولد
نویسنده ی اوکرائینی کوتسیوبینسکی تعیین شده بود
و اونا تو سراسیمگی بودن و گفتن !باشه ! ادامه بده و اکرانش کن
به این امید که بعدا بتونن از عهده ش بر بیان
افتتاحیه ی فیلم سایه های نیاکان فراموش شده
در سینما تئاتر اوکرائین در کی یف انجام شد در 4 سپتامبر 1965
رهبران جنبش ملی اوکرائینی ها
آشکارا علیه سیستم توتالیتر دولتی صحبت میکردند
افتتاحیه انجام گرفت
ولی در همون زمان یک فیلم سیاسی اومده بود
چون فیلم ایوان زیوبا بیرون اومد
اون توسط واسیل استوس و ویاچسلاو چرنوبیل حمایت میشد
و اون گفت که دستگیری ها شروع شده
از بین روشنفکرا و اونهایی که
در برابر این بازداشت ها ایستادگی می کنن
ما نشسته بودیم
ما نسبت به تمام اون اتفاقاتی که داشت می افتاد گیج بودیم
بعلاوه ، افتتاحیه ی فیلم هم بود
ما اصلا نمی دونستیم چطور به نتیجه میرسه
نمی دونستیم که اظهاراتی از طرف استوس بیان خواهد شد
که با جیغ و داد حضار روبرو میشه
و این میتونه به بستری برای یک مسابقه ی سیاسی تبدیل بشه
این فیلم سیاسی نیست این یه فیلم فولک است
و سرگئی هم سیاسی نبود
اون فقط یه نابغه بود . همین
اون فقط باید یکی بعد از دیگری فیلم می ساخت
ولی اون کشیده شد به این جریانات
و همه چیز شروع شد سایه های نیاکان فراموش شده
همه چیز اتفاق افتاد
به همین خاطر اون فیلم باید میرفت بالای تاقچه
اگه اون فضاحت در افتتاحیه به بار نمیومد
فکر میکنم همه چیز کاملا بی سرو صدا پیش میرفت
اون فیلم سرود مقدسی برای ناسیونالیست ها بود
پاراجانف موضوعش رو از ناسیونالیست ها گرفت
به ناسیونالیسم اوکرائینی دامن زد
در برابر بلشویک هایی که داشتن
یه جنگ کامل و وحشتناک رو در اوکرائین براه مینداختن
اونها از سست شدن قدرت شوروی در اوکرائین وحشت داشتن
راز بزرگی در اون فیلم بود
که حتی پاراجانف ، ایلی ینکو یا کوتسیوبینسکی هم ازش خبر نداشتن
همین رازه که هنوز مارو ندا میده
و ما سعی میکنیم کشفش کنیم
اون ، خون این منطقه رو حس کرد هر روز خون
اتفاقات تپنده ای که
در زندگی این مردم و این سرزمین رخ میده
و او ، این احساس رو قوم نگاری از لباس های محلی رو ترجمان کرد
موسیقی ، اصوات ، شخصیت ها .در تصویری هنرمندانه
در تمام اون مدت ، اون قاب ها، زمان و تراژدی و شعر ِ زندگیِ اون هوتسول ها رو حس می کرد
از خلال رنج انسانی از طریق کاراکترهای ایوان و ماریچکا
اون این کارو به انجام رسوند چطور؟ این یک معجزه ست
این عصبانیشون میکرد که تو اوکرائین من فقط اوکرائینی حرف میزدم
همسران ِ روسای کمونیست تو تالارها با من جر و بحث میکردن
و منو شیادی خطاب میکردن که اوکرائینی صحبت می کنه
و چرا اون همچین فیلم حیرت آوری رو ساخت؟
اون یه کوه نشینه و یه فیلم درباره ی کوه نشینان اوکرائین ساخت
بله من یه کوه نشینم
خانه - موزه ی فیلم ِ سایه های نیاکان فراموش شده
قبل از اینکه اولین نمایش فیلم در کی یف برگزار بشه پاراجانف فیلمو آورده بود اینجا
فیلمو آورده بود تا برای مردم نمایش بده
و اینطور بود که فیلم رو ارزیابی کردن و بهش گفتن چی فکر میکنن
طبق اطلاعات ما این اتفاق در 24 آگوست 1965 در انجمن ما رخ داد
مردم میگفتن هوتسول های زیادی با هم اومده بودن
همه یه جا ودیگه اتاقی باقی نمونده بود
هم واستاده بودن هم نشسته
و هوتسول ها خیلی ممنون بودن که اولین کسانی هستن که این فیلم رو می بینن
اگر نه خودشون ، ولی میتونستن دوستانشون اعضای خانواده یا بستگانشون رو در فیلم ببینن
اونا میتونستن محیط اطراف رو ببینن اون کوه هایی
که همه مون میشناسیم میتونستن آوازها و موسیقی خودمون رو بشنون
پاراجانف با جامعه ی ما یکی شد
و هوتسول ها اونو به عنوان یکی از خودشون پذیرفتن
مردم زیادی که این تمثال رو میبینن میگن که این اسقف خیلی شبیه سرگئی پاراجانفه
شاید اینم تصادفی نباشه
از اونجا که این تمثال بیش از دویست سال قدمت داره
کی میدونه این عکس میتونه از جهان بالا ، اعطا شده باشه
تا اطمینان حاصل بشه بعدها فردی که شبیهشه اون شاهکارو خلق میکنه
بخاطر سرزمین هوتسول و روح مردمان مون
دین ما داشت بروی جهانیان گشوده میشد
سایه های نیاکان فراموش شده فقط یک فیلم حماسی
درباره ی مردم ما ، درباره ی زندگی مردم مون نیست
از نظر من این فیلم خیلی مسیحی ست خیلی واقع بینانه ست
دین زنده ی مردم ما رو منتقل میکنه
ما از خدا دور افتادیم
از هماهنگی دور شدیم ارتباط مون رو از دست دادیم
و وقتی آدمی مثل پاراجانف اومد این قوم ، قوم خدا شد
اونها همیشه تحت تعقیب و رانده شده خواهند بود
همیشه مردمانی هستند که اجازه ی آفرینش و زندگی نخواهند داشت
چرا؟ چون اونها آگاهی بشر رو بسط میدن
اونها مردم رو به ورای چیزی که مُجازه رهنمون میشن
هر چیزی که زمینیه ذلیل میشه بهش جفا میشه حتی می خوان بکُشنش
ولی خداوند ، انسان رو تا مادامی که هنوز میتونه خدمت کنه ، حفظ میکنه
و بعدش خیلی ساده آدم برمیگرده به جائی که ازش اومده
هوستول ها از اینکه اونها رو به جهان نشون داد بهش احترام میذاشتن
پاره هائی از فیلم تواین خونه فیلمبرداری شد
.پاراجانف یه یوغ آورد تو این فیلم
و کل دنیا شروع کردن به حرف زدن درباره ی هوستول ها
که همچین تشریفاتی دارن که تو مراسم ازدواج تو کلیسا یوغ روی گردن شونه
هوستول ها همچین چیزی ندارن
این سمبل توسط خود پاراجانف ابداع شده
ایوان ایوان
همه شروع کردن به گفتن ِ اینکه فیلمو ، ایلی یِنکو ساخته
اینم صحت نداره
چون تو سینما این فقط کارگردانه که برای سرنوشت فیلم تصمیم می گیره
ایلی ینکو به عنوان یه فیلمبردار کارشو کرده اون آدم ِ نوآوری بود
ولی اون سیلوها معنیش این نیست که یوری این فیلمو ساخته
این حرفا مخصوصا ساخته و پرداخته می شدن تا میونه ی این دو نابغه رو بهم بزنن
دلیل آوردن ها و تهمت زدن ها شروع شد
فکر می کنم اینا بیشتر از روی حسادت بود
آندری آلفروف یه منتقد فیلمه که
از بهترین دوستانمه اومد پیش من و گفت
من استوری بُرد پاراجانف برای فیلم سایه های نیاکان گمشده رو پیدا کردم
اون تو یه پوشه نگهداری میشه تو گاوصندوق پسر ِ دوم ِ کارگردان
متوجهم که این ساختگی بودنشه که
کمک میکنه تا فیلم کمی متفاوت تر قصه شو بگه
و سرآخر هم به درک تعارض قدیمی
بین ایلی یِنکو و پاراجانف خاتمه میده
درباره ی اینکه کی این فیلم فوق العاده رو ساخته
و اون گفت بیا یه نمایشگاه برگزار کنیم
در فرهنگ چیزهایی وجود داره که در زمان خاصی ساخته شده
و نشانگان بسیار شفاف این عصر رو حمل میکنن
اونها بلیتی به ابدیت دارن
وقتی درصد زیادی از جوانان رو دیدم هم در شهر لِویو و هم در کی یف
که در اون نمایشگاه حضور دارن حقیقتا آهی از سر آسودگی کشیدم
افراد زیادی با این کلمات :نمایشگاه رو ترک کردن
!این چقدر باحاله هیچی درباره ش نمی دونستیم
عاشقش بودن چون تبدیل شده بود به قربانی مقدس دهه شصتی ها
اینم صحت داره هرکسی نمی تونست چنین صلیبی رو بدوش بکشه
و اون صلیبش رو تا آخرین دم حیات با خودش کشید
با روان و حال ِ خراب
بعضیا بخاطر پیامش دوستش دارن
باقی بخاطر ذوق و سلیقه ش دوستش داشتن که تبدیل شده بود به موضوع بحث شهر
کسی نیست که به این سوال جواب بده چرا ما عاشق پاراجانفیم
و هرگز هم جوابی در کار نخواهد بود
اون فیلم یه موفقیت بود به یک دلیل اون فیلمی از پاراجانف بود
این پاراجانف ِ واقعی بود که قبل از این فیلم در خواب بود
کار فیلمبردار شگفت انگیز بود کار کارگردان شگفت انگیز بود
من واقعا فکر میکنم که پاراجانف یه نابغه ست
پاراجانف یه پدیده ست ، نه فقط تو سینما بلکه تو زندگی هم به همچنین
پرحرف ترین و در دسترس ترین نابغه
اون تحسین شدن خودش رو بدیهی میدونست چون اون
خودش رو بالاتر از این ستایش ها به حساب می آورد
براش مثل این بود بهش بگی عافیت باشه سرگئی
براش یه چیز عادی بود بهش بگن نابغه
میگفت خب که چی؟ من یه نابغه م
یه نابغه ی معمولی از شوروی
جوری رفتار میکرد که انگار باور نداشت هرگز بشه اونو به چالش کشید
مطمئن بود اونها نمی تونن نه از نظر سیاسی نه از نظر اجتماعی گیرش بندازن
و به خودش اجازه خیلی کارها رو می داد و خیلی چیزا رو ندیده می گرفت
چون اون حتی نمی تونست این فکرو به سرش راه بده که او پاراجانف امکان داره زندانی هم بشه
درباره ی دولت شوروی خیلی انتقادی و تند و تیز صحبت میکرد
درباره ی امور زندگی وضعیت هنر
اون درباره ی سانسور و فشار حرف میزد
No comments yet. Be the first to leave one.