De første 200 linjer.
!بيا باسنمو ببوس,بِن ماکريچ
!باسنمو ببوس,تيم اسليتر !اگه ميتوني منو بگير
!بزن بريم,بزن بريم
آره,آره
!لعنتي
!دوباره ازت بردم,تيم اوه,خدا لعنتت کنه
!بايد از بِن ماکريچ سريع السير ياد بگيري
دفعه بعد ميگيرمت,بن
!مرغ هاي لعنتي
دارم بهت ميگم تيم,قرار نيست ديگه توي زندگيم اين مرغاي لعنتي رو ببينم
بزودي خودت مي بيني
يه نقشه هايي دارم راست ميگي؟مثلا چي؟
حالا خودت مي بيني
بالاخره گرفتمش راست ميگي؟کجاس؟
تو گاري بزار ببينمش
شايد نشونت دادم بن,رَختاي شُستني رو آوردي؟
بله,همينجاست,آقاي اسليتر
به مادرت بگو هفته ديگه پولشو ميدم
مگر اينکه بخواي به جاش دو تا مرغ ببري
نه ممنون,آقاي اسليتر
مادرم گفت که ميتونيم صبر کنيم
برو رختارو بيار,تيم
هي,مي خواي نشونم بدي يا نه؟
چند گرفتي؟ چهار دلار
راست ميگي؟بزار ببينم
يکي از اون خوشگلاش بنظر مياد کاشکي منم يکي داشتم
اگه پدرم يکي از اينا ازم بگيره روزگارم سياهه
مادرت ميدونه که اينو گرفتي؟ نه
تمرين هم مي کني,آره؟ آره
ميتوني اونکارو بکني؟واقعا ميتوني انجامش بدي؟
البته که ميتونم نشونم بده
گفتم که ,من يه نقشه هايي دارم
اما مگه تو هنوز براي مادرت کار نمي کني؟
نه براي مدت زيادي
فرانک کولپيپر تا حالا دو هزار مرتبه مسير تا کلرادو رو سواري کرده
قراره يه گله گاو رو از کلرادو به فورت لوئيس ببره
قصد دارم باهاش برم راست ميگي؟اونم قبول کرده؟
هنوز نه
اوه,لعنتي شرط ميبندم هنوز ازش درخواست هم نکردي
منتظرم وقت مناسبش برسه
آره؟اونوقت زمانش کِيه؟ سه روز بعد از اينکه مُرد؟ ...من که بهت گفتم
تيم!اون جعبه هارو خالي کن
!مرغاي لعنتي
چجوري اينهمه گرد وخاک درست کردي؟
..معذرت ميخام
ميتونين بگين کجا ميتونم آقاي فرانک کولپپير رو پيدا کنم؟
ممنون
بسيار خوب,بکشش
زود باش,اون يکي رو بيار
طنابو سفت نگهدار
اون آتيش رو هيزم بريز,پسر
ببخشيد
آقاي کولپيپر؟
آقاي کولپيپر درست اونجاست
آقاي کولپيپر؟
آقاي کولپيپر؟
آقاي کولپيپر چيه,پسر جون
آقاي کولپيپر,ميتونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟
الان داري همين کارو ميکني,مگه نه؟
ميخوام باهاتون بيام,آقاي کولپيپر
سوارکار خوبي هستم و ميتونم کلي کار انجام بدم
منظورم اينه که ميتونم هرکاري شما بخواين انجام بدم,آقاي کولپيپر
آه,من واقعا مي خوام باهاتون بيام چرا؟
چون بيشتر از هر چيزي دوست دارم يک کابوي بشم,آقاي کولپيپر
خوب,ايني که آرزوشو داري مثل جهنم ميمونه ,پسر جون
کار مي کنم,خيلي سخت کار مي کنم
...خيلي خوب,برو پيش آشپز
و بهش بگو تو ميخواي مِري کوچولوش بشي
متشکرم آقاي کولپيپر
من بن ماکريچ هستم آقاي کولپيپر گفتن بيام پيش شما
اون گفت؟ بله قربان
براي چي؟ ..خوب ,اون گفت که
خوب ...اون گفت بهتون بگم که
من مِري کوچولوتون هستم
من يک مقدار از پولارو گرفتم,مامان
خانوم بارنز هم پولشو پرداخت کرد
و آقاي اسليتر هم گفت ,هفته ديگه پرداخت مي کنه
...مامان
امروز با آقاي فرانک کولپيپر صحبت کردم
اونا صبح حرکت مي کنن مقصدشون شماله
من ازش خواستم منو هم با خودشون ببرن
اون منو استخدام کرد,مامان
خداحافظ بِن
خداحافظ مامان پسر خوبي باش
من قبلا هيچوقت شمال نرفتم
صبر کن تا به بيابون برسيم
شن هاي داغ تخم چشمت رو هم ميسوزونه
سرتاسر کشور سوار گاري بودن , مستحق هيچ حيووني هم نيست
اونقدر تشنه ات ميشه که حاضري شاش خودتو هم بنوشي
در جهت باد بشين,پسر
الان ديگه واقعا بايد خارش گرفته باشي,مگه نه؟
خوب,آره
فقط همه چيزي که دوست دارم انجام بدم
اينه که با گله گاوها باشم و اسب سواري کنم
خوب,فقط گاوچروني ديگه
هيچي بهتر از اينکار وجود نداره اينجا مثل جهنم نيست؟
اين همه چيزيه که آرزوشو دارم بچه جون,ما گاوچروني مي کنيم چون
کار ديگه اي نمي تونيم انجام بديم
پسر,بدجوري گرسنمه
لعنتي,چه روزي بود
هنوز مرغارو پاک نکردي؟
اين يکي آخريشه دل و روده شون رو درآوردي؟
نه لعنتي,پس منتظره چي هستي؟
چجوري مي دوني که چي بايد توش بريزي؟
نمي دونم
چجوري درستش مي کني که اينقدر خوب بنظر مياد؟
پرينت,تو و والوپ اول نگهباني بدين
بورگس و جان پيره هم بعد از شما هستن
نوبت خودت کيه,فرانک؟ هيچوقت
من اينجا شاه هستم
شاه هيچکاري نمي کنه,فقط مي شينه و دستور ميده
روشي که ارباباي خوب اتخاذ مي کنن
...هي,مري کوچولو
اسبمو ببر اونجا
بله,قربان...پپه
اوه خداي من
فقط به اون بچه گفتم اسبمو ببره اونجا
بِبنده به اون نرده
!بهش نگفتم که سوارش بشه
!دارم بهتون ميگم که اين بچه خيلي شاشش تنده
هي,يکبار يه دختري پشت خونمون زندگي مي کرد
تو دره زنبق ها اون واقعا خوشگل بود
آهان,اونقدر زشت بوده که
حاضر شدي رو به اينکار بياري
نه,من عاشقش بودم
!تو عاشق يه قاطر خسته و بي پول شدي
!شما حرومزاده ها ميتونين برين به جهنم
اون احتمالا از يکي از اون دخترايي خوشش اومده که
تو دربارشون برامون تعريف کردي که توي اون بار ديديشون
اوه,آره,تو بايد اونجا بوده باشي
عجب جايي بود
يه جايي مثل بقيه بارها بود
فقط اونجا سقف و کف زمينش شيشه اي بود
و يک گروه از دختراي پاريسي اونجا زندگي مي کردن
چند تا دختر اونجا بودن؟ شونزده يا هفده تا
لخت مادرزاد بودن !دمش گرم
درست ميگي
تازه هم بعدش,يکي از اونا چهار دست و پا دولاشد و
با زبونش کف شيشه اي رو ليس زد
اوه,لعنتي
دارم بهتون ميگم ,من فقط نشسته بودم رو زمين و اونا رو تماشا مي کردم
خوب,چطور ميشه که,با اونهمه دختر لخت روي اونجا
شيشه نمي شکست؟
کوچيک بودن.دختراي خيلي کوچيک
فقط اون بالا ايستاده بودن
خوب,اين حقيقت داره
من برم سراغ گله
فکر کنم ديگه واسه امشب کافي باشه
!رَم کردن!رَم کردن
گاوا,رَم کردن سواره اَسبا شيد
نزديک نشيد...زياد بهشون نزديک نشيد
جمعشون کنيد جمعشون کنيد دور هم
تونستم بيست تا از حيوونارو برگردونم
ولي تقريبا دويست تاشون توي يک دره باريک هستن
تقريبا سه مايل راهه خوبه,پتي
يه پيرمرده گرفتتون و نگهشون داشته
باهاش حرف زدي؟ آره
اون گفت"اگه ميخواي بيا بگيرشون
چند نفر اونجا بودن؟
همونطور که گفتم ,دويست راس گاو منظورم آدما بود
فقط اونجا پيرمرده رو ديدم
بورگس,والوپ اينجا با مارکو بمونين
بقيه تون دنبال من بياين
يعني منظورش منم بودم؟
خودت که شنيدي,مگه نشنيدي؟
اونجاس
پيرمرده دقيقا اونجا ايستاده بود
!خوب,الان که اينجا نيست
پرينت,آشپز
رامون,آريبا,روتر همراه من بياين
پتي
بچه جون,اينجا بمون و از اَسبا مراقبت کن
از ديدارتون خوشحال شدم,آقا
ساعتهاست که منتظرتونيم
گله توئه,هان؟کاملا مشخصه
اتفاقي ما پيداشون کرديم
اونا گم شده بودن
بايد خيلي خوش شانس باشي که ما تو مسيري بوديم
که اونا گم شده بودن
بابتش ازتون قدرداني ميکنم
...من ميگم که
فکر کنم ,ما شايسته پاداش سخاوتمندانه اي باشيم
...مثلا چطوره
پنجاه سنت بابت هر گاو؟
اين کاملا منصفانه و خوبه اينطور نيست؟
فکر نمي کنم ازون آدماي سخاوتمند باشم
تو منو کاملا نااميد کردي,آقا
..و همچنين اون پسرايي که پُشت سر منن
بعد از اينکه اونا به سختي کار کردن
همچنين اعتقاد راسخي دارن که
بايد دستمزد کاري که انجام دادن,بگيرن
مي خواي يکم ديگه بهش فکر کني؟
فکر نکنم لازم باشه
پس ,نمي توني گاواتو ببري
خوب,در اين صورت,حدس ميزنم انتخاب ديگه اي نداشته باشيم
تکون بخور
هي,پسر,پاشو بيا اينجا
بله,آقاي کولپيپر
ما الان درست اينجائيم
ميخوام با اَسب به سمت جنوب بري
No comments yet. Be the first to leave one.