De første 200 linjer.
تجربه ی شیرین سینمای هند در وبسایت بالیوود وان
"موبایل سالالا" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
اگه یه ماشینی بود که باهاش بشه ذهن آدما رو خوند
چیکار میکردیم؟
اگه مرد باشید میخواید ذهن یه زنو بخونید
اگه یه زن باشید میخواید ذهن یه زن دیگرو بخونید
این داستان در مورد یه همچین ماشینیه
افضل یه پسر خوش قیافه ی تنبله
توی زندگیش هیچ هدفی نداره
بخاطر صاف و ساده بودنش
خیلی ساده اس خیلی پسر خوبیه
مامان سافی تنها خونواده ایه که داره
بوریانی مرغای خیلی خوشمزه ای درست میکنه
هم واسه پسرش درست میکنه بخوره هم درست میکنه به بقیه میفروشه
افضل یه دایی داره که توی سالالای عمان زندگی میکنه
صلاالدین داداش سافی
افضل هیچ کاری نداره
سافی نگران تنبلی افضله
مامانش دو شیفته کار میکنه
افضل هم بیکار توی خونه نشسته
مامانش هم از دستش هی حرص میخوره
سافی خیلی تلاش کرد که افضل یکم کار کنه
افضل، افضل
چقد میخوابی تو؟
پاشو دیگه
حالا بهت میگم
یا خدا! چاه خشک شد؟
بالاخره وقتی داداشش اومد پیشش
سافی در مورد پسرش بهش گفت
خیلی سخته بخای مجبورش کنی
فقط وقتی میخاد غذا بخوره پا میشه
دید که بچه خواهرش
مث خرس تا ساعت 11 خوابیده
فهمید که وقتشه یکم نصیحتش کنه
بالاخره یه فرصت پیش اومد
خواهر
بریم؟ آماده ام -
باشه
مامان من میرم
یه روز صلاالدین موقع برگشت
به افضل گفت تا فرودگاه دنبالش بره
اونم چون میرفت یکم بچرخه و احتمالش بود داییش واسش
از رستوران نزدیک فرودگاه گوشت گوسفند بخره
سوار ماشین شد
چه بویی
افضل چیه عمو -
نمیخای یه کاری بکنی؟
ما که تو ماشینیم
نمیخای بری سر کار؟
...کار... خب
میای با من بریم سالالا؟
اصن با خودم میبرمت
واسه کار؟ نه ببرم دومادت کنم -
کار خو خرحمالیه همش
اینو خو راست میگه
خب چطوره خودت اینجا یه کار کوچیک راه بندازی؟
این خوبه اما کو سرمایه؟
سرمایه اش با من
پس شروع کنم چیو شروع کنی؟ -
باید یه کاری باشه سود داشته باشه
مغازه موبایلی چطوره؟
سودش خوبه خوب میگیره
...اون
من فقط این کارو دوس دارم
آدم باید کاری رو انجام بده که بهش علاقه داره
قبول، اما به یه شرط
یا خدا
نکنه میخاد بگه دخترشو بگیرم؟
اینورو نگا کن
اسم مغازه رو باید بذاری موبایل سالالا
چی؟
سا... لالا سا... لالا
سالالا موبایل سالالا
من اونجا زحمت کشیدم تا یکم مال جمع کردم
پولی که من بهت میدم از مال خودمه
ما غیر قرض و قوله از کشورمون چیزی نگرفتیم
سالالای عربا به من همه چیز داد
سالالای عربا
افضل از سالالا خیلی متشکر بود
پولی که باهاش کارشو شروع کرده بود از شهر سالالای عمان اومده بود
پس اسم مغازه رو اونی که دایی میخاست گذاشت
موبایل سالالا
برو بالا، برو بالا
اینجوری شد که دایی برگشت عمان و واسه ی افضل پول فرستاد تا کارشو شروع کنه
بدون هیچ تاخیری مغازه ی موبایل سالالا رو نزدیک
دانشگاه راه انداخت
افضل واسه ی مغازه اش یه دستیار باهوش و قابل اعتماد پیدا کرد
همکار و کمک دستش بود
که تعمیر موبایل رو حرفه ای یاد گرفته بود
خوبه؟
چطوره؟ سرتو بیار -
به این میگن مادر
توی دو هفته ی اول دو تا اتفاق مهم افتاد
هر دوتا اتفاق توی یه روز افتاد
اون روز صبح یه نفر اومد موبایل سالالا
خدای شیوا رو عبادت کنید
درود بر خدای شانکارا خدای شیوا رو عبادت کنید
اونایی که ماده گرا و لذت جو
توی زندگی دنیوی هستند هیچ جایی توی بهشت ندارند
خدایا، اینا از سخنان توست
درود بر خدای شانکارا درود بر خدای شانکارا
ما پول نمیدیم یکی بیاد دیالوگای شیواجی گانسانو بگه بره
جمع کن برو
دیالوگ نیس که داداش
اینا نیایش خداس
میخای به لطف خدا آینده اتو پیش بینی کنم؟
!آینده
من آینده خوبی دارم
چرا یه امتحانی نمیکنی؟
داداش، یه ماشین ناب گیرت میاد
میگه رباتی برو بابا -
خوب گوش بده چی میگم
این پسره خیلی زود یه دستگاه میرسه دستش
یه دستگاهی که کمکش میکنه ذهن بقیه رو بخونه
چی میگه این؟
میگه یه دستگاهی قراره گیرت بیاد
یه دستگاه که کمکت میکنه ذهنارو بخونی
شیاده بابا
تو درست ترجمه نمیکنی
میزنم تو گوشتا
بذار حرف بزنه دارم راستشو میگم -
بخدا قسم
یه دستگاهی گیرت میاد که میتونی باهاش ذهن مردمو بخونی
گفتم برو
یکم صدقه بده صدقه؟ -
پنجاه روپیه بده
عصر همون روز اتفاق دوم مهم افتاد
روبروی مغازه اونور خیابون توی ایستگاه اتوبوس
عصر اون روز یه دختر خوشگل توی ایستگاه منتظر بود
افضل فقط یه نظر نگاش کرد
اما مات و مبهوت شد
خود اون دختر نمیدونست که
توی ایستگاه اتوبوس منتظر بود
!خدایا
الان وقت در اومدن ماه نیس که
مشترک مورد نظر اعتبار شما کافی نمیباشد
داره میاد اینجا
شارژ میخواستم چقدر؟ -
صد روپیه
شمارتون
افضل حاضر بود کل مغازه رو بده بهش
از شانسش
اما اون دختر فقط صد روپیه شارژ خواست
شارژ شد؟ بله ممنون -
از اون روز افضل میومد مغازه که فقط اونو ببینه
صبحو عصر روزای کاری
مینشست هی نگاش میکرد
روزای تعطیل که نبود، مث مُرده میشد
عشق کشنده اس دیگه
سلام مونا
بفرمایید آقا شما آیفون دارید؟ -
آیفون؟ بله -
وای من، نداریم که
چه بدشانسی ای باشه پس، اشکالی نداره
خیلی مدلای دیگه هم داریما آقا
نشین تو خواب و خیال سر کن پاشو پول دربیار
وگرنه کار و کاسبیمون نمیگیره
ملت میان دنبال آیفون میگردن
چرا جنسا نرسیده هنوز؟
نمیاد چرا؟ -
شاید ناخوش احواله
....کجا سیر میکنی
نگا، داره میاد
خواهشا یه دفه نگا کن
صبر کن، بذار باهات حرف بزنم
عبدل مناف
بیکار، پولدار و علاف
همکلاسی مدرسه ی افضل و بیونی
همش مزاحم دخترا میشه
افضل، دوست دخترم چطوره؟
کدوم؟
اون دختره رو ندیدی داشتم باهاش حرف میزدم؟
ندیدم من دیدم -
تو داشتی هیزبازی در میاوردی، فایده نداره
اون فعلا آویزون منه
هی اصرار میکنه باهام ازدواج کنه
به خوانواده امون نزدیکه
یکشنبه قراره منو بابا و مامانم بریم خونشون
یکشنبه ی بعدش قراره اونا بیان خونه ما
همینطوری هی ما میریم هی اونا میان
بعدشم سالگرد ازدواجمون
تولد، پیک نیک بعدم ختم مامان -
این تعطیلات حالیش نمیشه
راستی بیونی از دانیاشری کلیپ جدید نداری؟
قدیمیاشم کسی نمیخاد
این جدیداشو میخاد
همه روش کراش دارن
کی؟ دانیاشری بابا -
...وقتی روی اسکرین میبینمش
!بیونی
افضل همدیگرو عصر میبینیم
من قول دادم بیام ببینمش
مناف
اسم دوست دخترت چی هس؟
کارت عروسی که آوردم میفهمی دیگه
بگو ما هم بدونیم دیگه
شاهانا
شاهانا !شاهانا
شاهانا مناف
بیشعور میگه شاهانا مناف
No comments yet. Be the first to leave one.