De første 200 linjer.
واسه اينجا .يه پريز لازم داريم
،بهمحضِ اينکه فرصت کُنم .يکي براش نصب ميکُنم
!لعنتي
!داره برعکس ميچرخه
.بذار ببينم
تو عينکي هستي؟
... من که سويِ چشمهام کمشده
.بخاطرِ اين برقکاري
،صبور باش، دوستِ من .ما از پسش برمياييم
گر صبر کُني !ز غوره حلوا سازم
!آها! بفرما
حالا داره واسمون !درست ميچرخه
... الانه که آب جوش بياد
و از خوردنِ يه فنجون چاي .لذت ميبريم
!گُه توش
«« دزدِ بـــرق »»
کدام قانون ميگويد که پسرِ رئيسجمهور بايد دولت را اداره کُند؟
کدام قانون ميگويد که همسرِ رئيسجمهور بايد دولت را اداره کُند؟
!بنابراين، شهروندانِ عزيز
ما برايِ آيندهيمان .مبارزه ميکُنيم
گفتنِ اين هيچ فايدهاي ندارد ... «که رئيسجمهور «آکايف
اينطور بوده !يا آنطور بوده
چه خبر شده؟
اين تنها چيزيست که برايِ گفتن به وي !باقيمانده است : برو
،بگين ببينم دارين اينجا چکار ميکُنين؟
!نبايد اين همه ميدزديدين
چيو ميدزديدم؟
چيو؟
!برق
!مراقبِ حرفزدنت باشها
مگه برقتونو تويِ جيبم قايم کردم؟
.دست از مزخرفگويي بردارين
خُب، موضوع چيه؟
.يه سيگار بهم بده
،«متأسفم، «حسن .ولي مجبور بودم به پليس زنگ بزنم
... تويِ کُلِ دهکده
.داره برقدزدي ميشه
.بدونِ پرداختِ هيچ قبضي
يارو اسمش چيه؟
.کنتور
ها؟
!کنتور
.خودشه
.همهشون دستکاري شدن
.من اينطور نيستم .من قبضهامو ميپردازم
.خودمم همينطور
«خُب پس اين آقايِ «برق اينجا چکار ميکُنه؟
!اين همون کسيه که داره انگولک ميکُنه !از خودش بپرس
تو دستکاريشون کردي؟
فقط واسه اونهايي که .توانِ پرداخت ندارن
.ولش کُن .گفتم ولش کُن
.بشين عقب
هي! دارين کجا ميبرينش؟
مگه هيچ خلافکاري ندارين که دستگير کُنين؟
!تمومش کُن - مگه کمککردن به مردم جُرمـه؟ -
!دست از جيغزدن بردار - !ولش کُنين بره -
.بِرمِت» بيا» .يالا بريم
!ميرم پيشِ مافوقهاتون شکايت ميکُنم - !بِرمِت»! دست از جيغزدن بردار» -
.خدا جايِ حق نشسته
ايشالا اين مسئوليني که ميخواستن ... بفرستنت زندان
!با خاک يکسان بشن
!ايشالا به سزاشون برسن
!حالِ انقلابيِ من چطوره؟
!دست بردار
خجالت ميکِشي، آره؟
چرا اينقدر ساکتي؟
.من شغلمو از دست دادم
چيزِ مهم اينه که .پيشمون هستي
بهتر اينه که تو رو .نزديکمون داشته باشيم
.همين خوبه
آخه بدونِ تو چي به سرمون مياد؟
!بسّه ديگه .من که اينجا پيشتونم
... بافتهايم ما گيسوانمان را
و نميشناسيم .هيچ غمواندوه را
اينک زمانِ آن است ... که سر دهيم آوازِ عشق را
.همچون چکاوکها در سحرگاهها
!«اومسوناي»
!«اولکان»
!«آيکان»
ما رو صدا کردي، بابا؟ موضوع چيه؟
!اون تو رو صدا نکرد. برو ببينم - !چرا، صدا کرد -
!نه، صدا نکرد - !چرا، صدا کرد -
!تمومش کُنين !جفتتونو صدا کردم
.برين عينکمو بيارين
.«سلام، آقايِ «برق
.سلام
چه خبرها؟ - .واسه مسابقه آماده ميشيم -
حسن» داخله؟» - .آره -
.سلام
بِکزات» داره برايِ نمايندگيِ ناحيهمون» .کانديدا ميشه
،بهتون هشدار ميدم !بزرگانِ محترم
فريبِ وعدههايِ .توخاليش رو نخوريد
.و باهوش باشيد درست نميگم؟
!بله، قطعاً
!حسنِ» عزيز»
... ميدوني که دهکدهيِ ما
مابينِ کوههاست و .توسطِ باد جارو ميشه
... ما هرگز نبايد
!بازم مثلِ هميشه
!هميشه معمايي صحبت ميکُني
.بذار رُک بگم
.بِکزات» دنبالِ زمينِ ماست»
قبلاً محوطهيِ پارکينگ .و فروشگاه رو خريده بود
و حالا به کُلِ دهکدهمون .طمع داره
.ما بايد جلوشو بگيريم مگه نه؟
!بله، قطعاً
... اگه زمينهامونو بگيره
ما اون کسايي خواهيم بود !که توسطِ باد جارو ميشن
.حسن»، من متوجه نشدم»
گفتين اون پسرِ کيه؟
،اسمش «بِکزات»ـه .«پسرِ «اوروز
.«يکي از اقوامِ «منصور
کي؟ - .«منصور» -
،قبلاً تويِ «اورتو-توکوي» زندگي ميکرده .بعدش نقلمکان کرده به شهر
،حالا موقعِ اين انتخابات !يهويي يادِ ما کرده
گفت اقوامِ کيه؟
.«منصور»
.من گفتنيها رو گفتم .ديگه خودتون سبکسنگينش کُنيد
!«حسن»
.ميخواستم اينها رو تحويل بدم
،يه لحظه صبر کُن .«آقايِ «برق
ايکاش همه .مثلِ تو بودن
ميخوام نقلمکان کُنم .به شهر
دولتِ جديد بهم قولِ شغل .و مقداري زمين داده
منم دوست داشتم .از اينجا برم
،و اگه ميشد .شغلمو هم عوض کُنم
ولي اگه همهمون ... از اينجا بريم
«به سرِ دهکدهمون «کُن-موينوک چي مياد؟
.بيا مشروب بخوريم
.حسن»، سرت سلامت باشه»
.تا ببينيم چي پيش مياد
!«منصور»
!«بيا، «منصور
آهاي، فکر کردي داري کجا ميري؟
!هي، بهش دست نزن !اون دوستِ منه
!دوچرخهام - !اي بابا -
!يالا! هُششش
!«منصور»
!«منصور»
.تو واقعاً آدمِ خوبي هستي ميشنوي چي ميگم؟
!تمومش کُن قضيه چيه؟
!دارم از درون ميسوزم
مگه چي شده؟
!آخه هيچ پسري ندارم
!بسّه ديگه
!«منصور»
همسرم رو بردار !و بهم يه پسر بده
!دست از مزخرفگويي بردار
مزخرفگويي کدومه؟
نميتوني اين کارو بکُني؟ !التماست ميکُنم
!تو مردِ قوياي هستي
!همين الان انجامش بده
همين الان؟ - !آره -
!همين الان
.نميتونم
بذار اول .مَستيم بپره
،گوش کُن
.خودتم ميتوني انجامش بدي
چطوري؟
لازمه که رعد و برق بهت بزنه .يا شوکِ الکتريکي بهت بخوره
تاحالا کُلي شوکِ الکتريکي !بهم خورده
.نه، اونطوري نه
،بايد هدفمند اعمال بشه ،و رويِ نقاطِ حساس
... تا تمامِ هورمونهايِ زنانهات
!فوراً تبديل به خاکستر بشن
.ولي لازمه که زنده بموني
!«منصور»
.الان ترتيبشو ميدم
!«هي، آقايِ «برق
،بدونِ سر !زندگي هم نيستها
!واي، مُرد
!نردبون رو بيار !عجله کُن
!بايد بياريمش پايين
اين چه کاري بود کردم؟
!بيل بيارين
.مراقب باشين .محکم نگهش دارين
!يه گودال بکَنين
به چه عمقي؟ - !قلبش داره ميتپه -
بهاندازهاي که داخلش !جا بشه ديگه، احمقها
.بلندش کُنين
.کمک کُنين ببريمش
.يالا کمک کُنين
!برو اونور
.پُرش کُنين .بايد دفنش کُنيم
!برين کنار
!رويِ سرش نه - .واسم چراغ بيارين -
تا دورِ سرش .پُرش کُنين
!تويِ چشمهاش نريزين
!«آقايِ «برق
چه اتفاقي افتاده؟ - .برق گرفتتش -
داري کجا ميري؟
.بيا اينجا
ميترسي دوباره واست سخنراني کُنم؟
.ديگه ارزششو نداره
.نه
،هر چي هم که بگم .بيفايدهست
.بخور
.لااقل اينو داريم
،اگه مُرده بودي .حتي همينو هم نداشتيم
شايد من واست ،اهميتي نداشته نباشم
No comments yet. Be the first to leave one.