De første 200 linjer.
من هرگز هان جو اوپا رو فراموش نکردم
هیچ کاری از دستم بر نمیومد باوجودیکه باعث تحقیرم شد
آویزونت شدم و گذاشتم لمسم کنی
هروقت میدیدمت,دلم میخواست بکشمت
من همه اونا رو بخاطر امروز تحمل کردم
تو هم طرف بک وونی؟
چرا؟ - نمیدونی؟ -
تو هان جو اوپا رو کشتی
فقط همین نیست تو دوک سو رو هم کشتی
و تو دستور دادی یه دختر پنج ساله( هابین ) رو بدزدن
تو باعث بدبختی من شدی و حالا داری میگی بهم علاقه داری؟
تو یه قاتلی و یه هیولا تو قالب آدمی
من هیچکدوم از اون کارا رو نکردم کی اینا رو گفته؟
سو جین کی نیستی اگه براحتی این کارا رو بپذیری
روزی که قانون مجازاتت کنه بزودی میرسه
اگه قانون هم نتونه مجازاتت کنه من خودم میکشمت
اگه یه بار دیگه به پست هم بخوریم
دیگه من یا تویی در کار نیست یکی از ما قراره بمیره
....: هرگونه استفاده ی مادی از زیرنویس ها :.... ....: بدون هماهنگی با مدیریت تیم :.... ....: مجاز نمی باشد opus_sub :....
پدرم هی داره بهم زنگ میزنه
اون بایستی یونگ وون رو دیده باشه
به مدیر ارشد مالی گفتم ازش بخاطر اختلاس شکایت کنه
مدیر اوه چطور پیش میره؟
اون گفت در عرض دو روز مدارک رو بهم میده
اما اون مدارک فقط مرگ جو کوانگ دو رو ثابت میکنه
با اون میتونیم کشته شدن پدرم رو فاش کنیم؟
وقتی دستگیر بشه میفهمیم
اون براحتی نمیپذیره
برای زمانی که پدرت به قتل رسیده پدرم عذر موجه داره
چون اون بعد از ماجرای مادرم داشته میرفته
ماجرا؟
اون کسی که بهانه شو تایید میکنه جونگ جه هونگ همون کارآگاه خصوصیه؟
تو از کجا میدونی؟
به این گوش کن.مامانم اونو ملاقات کرده و یه گفتگو رو ضبط کرده
خانم,باید از من ممنون باشین
شرط میبندم بخاطر من زمان خوبی با سو جین کی داشتین
چی دارین میگین؟
فکر میکردین نمیدونم؟
کِی بود؟اون ازم خواست که یه بهانه قلابی بیارم که بتونه با شما به سفر بره
فکر میکردم با همسرش میاد
اما اون دیوونه با یه اسلحه اومد
قلبم داشت از جا کنده میشد
منو به یاد دارین,درسته؟
چی شده؟
من فقط یه شبو با جانگ می ریم گذروندم
جرمه با کسی که عاشقشم عشق بازی کنم؟
چرند گفتن رو تمومش کن و راستشو بهم بگو این یه پرونده قتله
دادستان سو - دیگه چیزی نگو. صبر کن -
گفتی اونروز ساعت سه سو جین کی رو ملاقات کردی
دروغ بود,مگه نه؟
الان مشکل تقلب نیست
ممکنه بخاطر همدستی در قتل دستگیر بشی
مدیر عامل بخش شیلات ؟
بله.دارم بخش شیلات رو بازسازی میکنم
و میخوام که تو مسئولش باشی
من شایستگی اون پست رو ندارم
من سهام زیادی دارم اما هیچی از مدیریت یه شرکت سرم نمیشه
لازمه کمکم کنی.وقتی تو مدیر عامل بودی شرکت وضعیت خوبی داشت
اما آدمای زیادی ممکنه مخالف نظرت باشن
میتونم متقاعدشون کنم
من رسما رئیس شرکتم اما توجهم فقط رو بنیاده
تو آدما رو استخدام کن و شرکت رو روبراه کن
مادربزرگ هم قبلا اینو بهمون گفته بود
من مراقب بنیاد باشم و تو مراقب شرکت
برای همین میتونیم باهم رشد و بازسازی داشته باشیم
فکر میکنم این آرزوش بود
میخوام آرزوشو محقق کنم خواهر
باشه.تلاشمو میکنم
خیلی ازت ممنونم - ممنون -
راستی,مطمئنی میتونی سو جین کی رو گیر بندازی؟
کل روز تلفنمو جواب ندادی
بله.یه عالمه کار سرم ریخته بود
و چیزای زیادی هم امروز برای شما پیش اومده
بله
امروز طولانی ترین روز عمرم رو گذروندم
آدمای دور و برم امروز همه بهم پشت کردن
...از کسی که یه تفاله بود
تا کسی که عاشقش بودم
آدمایی که به من به چشم دشمنشون نگاه میکردن باهم همدست شدن که منو نابود کنن
حالا که حرفش شد همه چیز بی نقص پیش رفته
دارم به کسی فکر میکنم
که از ابتدا اینا رو برنامه ریزی کرده
بله پدر
اون,من بودم
پس,بخاطر بک وون از پشت به پدرت خنجر زدی
به فکرم رسیده بود امکان داره تو باشی اما بهت اعتماد داشتم
چون تو پسر منی
چرا اینکارو کردی؟ بک وون برات از پدر خودت مهمتر بود؟
بهم بگو.چرا اینکارو کردی؟
...چون
هنوزم عاشقتونم
درکتون میکنم
یتیم بودین و برای موفقیت بلند پرواز بودین
به عنوان یه مرد درک میکنم
و برای همینه که میتونم بپذیرم چرا منو و مادرمو ترک کردین
...اما
اما شما کاریو کردین که هیچ کس نمیکنه
میخواستم پدرم در نهایت یه انسان باشه
خودتونو تسلیم کنین.اگه اینکارو بکنین باهاتون میام به اداره پلیس
که این من بودم که پول شرکتو براتون اختلاس کردم
برای همین من مجازات میشم
این بهترین کاریه که میتونم به عنوان پسر دوست داشتنیتون براتون انجام بدم
بخاطر یه دختر زندگی پدرتو نابود کردی
و داری میگی هر کاری کردی بهترین بوده؟
فکر میکنی براحتی جرم رو گردن میگیرم؟
زندگی من تحت هیچ شرایطی نابود نمیشه
فکر میکنی همینجوری تسلیم میشم؟
بک وون فقط یه دختر نیست
اون همه چیز منه پدر
وقتی من بچه بودم و هیچ کس بهم اهمیت نمیداد
اون تنها کسی بود که بهم امیدواری داد
اون تنها کسی بود که وادارم کرد رویای شادی رو داشته باشم
و تو اون رویا رو نابود کردی پدر
خواهش میکنم برای یه دفعه هم که شده در حقم پدری کن
پدر بهتون التماس میکنم
الان دیگه همه چیز تموم شده
بهانه ای که اُورده بودین دروغ از آب در اومد
و اون مدارک بزودی بدستم میرسه
پدر باید تسلیم بشین
اگه تسلیم بشین میبخشمتون
پسرتونو به پسر یه هیولا تبدیل نکنین
این آخرین خواسته منه
...پدر
واقعا همه چیز تموم شده؟ این آخرشه؟
باشه
من الان دیگه خسته شدم
به سختی تونستم به جایی که الان هستم برسم
دیگه بریده ام
پدر
باشه.به حرفت گوش میدم
اما یه کم بهم وقت بده
باید آماده بشم - نمیتونم زمان زیادی بهتون بدم -
پدر پس فردا قراره باهم بریم اداره پلیس
داری میری؟ خیلی بد شد
نمیشه اینجا پیش ما بمونی؟ همینجا سکونت کن
هی,پدرش خیلی مایه داره چرا باید بخواد اینجا پیش ما بمونه؟
دارم میگم خانواده اش خیلی دلشون براش تنگ شده
دلم میخواد مثل گذشته با شماها زندگی کنم
پس میتونیم همین کارو بکنیم
اگه بری دلم خیلی برات تنگ میشه
اما اونا برای 14سال منو بزرگ کردن برای من اونا هم والدینم هستن
آره.ما درک میکنیم.ما واقعا ازشون ممنونیم که انقدر خوب تورو بزرگ کردن
میخواستم بعد از روبراه شدن اوضاع برم.متاسفم نونا
خوشحالم که ما رو فراموش نکردی از اینکه زنده ای خیلی خوشحالم
هرزگاهی به دیدنتون میام
یونگ وون دلم خیلی برات تنگ میشه
هی,سو جین کی نشنیدی قبلا چی گفتم؟
بهت گفتم از این خونه برو بیرون
باید بخاطر روح خبیثی که دارن بهشون امتیاز بدیم
میخواین زنگ بزنم بیان بندازنتون بیرون؟
لازم نیست چون این آخرین وعده غذاییه که اینجا میخورم
این آخرین وعده غذاییت تو دنیاست نه فقط این خونه
اگه اون هنوزم داره برای خودش ول میچرخه یعنی قانون هم دیگه بیفایده شده
اگه سو جین کی بیفته زندان قرار نیست تو هم باهاش بری؟
تو و پدرت باهمدیگه همدست بودین
نگران نباش منم باهاش میرم زندان
چی؟ حق با توه.پس اگه بری زندان نمیتونی ازدواج کنی
چیزی برای نگرانیت وجود نداره
من با چون وون ازدواج نمیکنم
چی؟
هی,مطمئنی؟
مامان,شنیدی چی گفت,درسته؟ اون با چون وون ازدواج نمیکنه
احمق.خوشحالی؟ هان؟ خوشحالی؟
چطور میتونی تو یه همچین موقعیتی بخندی؟
البته که خوشحالم.باید برم ببینم راست میگه یا نه
چطور الان میتونم روش حساب کنم؟
تصمیمتونو گرفتین؟
آره
فردا شب باهاتون تماس میگیرم
بیاین بریم اداره پلیس
چرا فردا؟
منم لازمه آماده بشم
باشه
پدر
سعی نکنین کار احمقانه ای انجام بدین
برای آخرین بار دارم بهتون اعتماد میکنم
الان چه کار دیگه ای میتونم بکنم؟ همونطور که تو گفتی همه چیز تموم شده
من در چیزهای مختلف به اندازه کافی خوب نیستم اما الان روی این صندلی نشستم
بخش شیلات طلایی دوباره به شرکت تعلق داره
و صنعت اصلی شرکت میشه
من برای بازیابی شرکت به شدت به کمک شما نیاز دارم
آرزومه که به حرفتون گوش بدم و به نظراتتون احترام میذارم پس لطفا کمکم کنین
خواهش میکنم
از هابین شنیدم که
کمکش کردی
من هیچ کاری نکردم.بک وون خودش اونها رو انجام داده
چون وون متاسفم
وقتی رفتی نتونستم چیزیو که گفتی فراموش کنم
من برای 14سال بزرگت کردم اما فکر نمیکردم بهت صدمه بزنم
وقتی بعد از اینکه فکر میکردم دختر مرده اونو پیدا کردم
راستش فقط به اون اهمیت میدادم
دقت نکردم که ممکنه پذیرشش برات چقدر سخت باشه
مامان
تو برای 14سال در کنارم بودی
برای همین فکر میکردم باید به هابین اهمیت بیشتری بدم
گفتم که تو رو در قلبم متولد کردم
اما با این قلب نتونستم درکت کنم
نتونستم در آغوشت بگیرم
نه مامان
همه اینا بخاطر حرص من بود
No comments yet. Be the first to leave one.