Damien

Damien

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

Damien S01E01 HDTV x264-FUM
Damien S01E01 HDTV XviD-FUM
Damien S01E01 HDTV XviD-AFG
Damien S01E01 480p HDTV x264-mSD
Damien S01E01 480p HDTV x264-RMTeam
Damien S01E01 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Damien S01E01 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Damien S01E01 720p HDTV x264-AVS
Damien S01E01 720p HDTV x264-FLEET
En kommentar af MoieN
► MoieN معـین , Death Stroke رضـا◄ | www.9movie1.in

Tags

HDTV
hdtv
XviD
HD
x264
720p
720
x265
HEVC
2CH
480p
480
Udgivet den: 2016-03-19
Downloads: 22
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

از جونم چی میخوای؟

...هان؟ بگو مگه من باهات چیکار کردم؟

!جواب بده

سه روز بعد

دمشق، سوریه

محله‌ی مسیحی، شهر قدیمی

تولدت مبارک

یادت بود! میدونی چیه؟

نمیتونم اینو قبول کنم

روش نوشته این دوربین متعلق به کارول شلیتزمن ـه

ای وای، پسر به خیالم پاکش کرده بودم

واقعا ممنونم، پسر

فعلاً ازم تشکر نکن

قراره امشب بروبچ بیان هتل و به محض این که بهشو گفتم

تو 30 سالت شده، قول دادن که واست سنگ تموم بذارن

از تولد پارسالم هنوز حالم خرابه

اینجا ساکت ـه

بذار چنتا عکس از زندگی مردم بگیرم

که با سکوت اینجا جور باشه - فقط زود باش -

میخوام مهمونی رو شروع کنم

!مراقب باش

سکونت شما در اینجا غیرقانونیه

این املاک رو تخلیه کنید وگرنه دستگیر خواهید شد

هی، چی شده؟

ارتش داره مردم رو از اینجا می‌بره

میگن به تروریست‌ها پناه دادن

اینطوری از همینا تروریست میسازن

!کلی

دیمین؟

اینجا چیکار میکنی؟ - همون کاری که تو میکنی -

میخواستم زنگ بزنم

هی کلی، از دیدنت خوشحالم

امانی، فکر کردم سرعقل اومدی و قید این رفیقت رو زدی

نمیشه از دستش خلاص شد هی، گوش کن

چی دستگیرت شد؟ میتونیم یواشکی برگردیم اونجا؟

نه، همه‌ جاش رو بستن

قراره اونجا یه قتل عام راه بندازن - پس بهتره همینجا بمونیم -

شوخیت گرفته؟ - اصلاً -

این یکی با من

دیمین، دوستت دارم

اینا همش بخاطر توئه

!اینا همش بخاطر توئه !دیمین، دوستت دارم

!بلند شو، پاشو

دنبال کی میگردی؟

اون زنه - کی؟ -

اون زنه من رو گرفته بود اسمم رو می‌دونست

یه خبرنگار دیگه؟ - نه، اینجایی بود، اهل دمشق -

یه چیزایی گفت، چیزایی که امکان نداشت بدونه

یه....کاری کرد

خاطرات بچگی‌ام رو دیدم مال وقتی بچه بودم

وقتی پدر و مادرم...نه یه حادثه پیش اومد

گمونم گفته بودی از بچگیت چیزی یادت نیست

نه، اون برشون گردوند، جشن تولد پنج سالگیم بود

باید بفهمیم این کامیون‌ها کجا میرن

!هی، کلی

یه ماشین جور کردم

این یارو میگه میدونه این مردم رو کجا میبرن

گفت 500 تا میگیره تا مارو ببره اونجا

هی، تو هتل می‌بینمت - نه رفیق، خودت که میدونی

نباید با محلی‌ها سوار ماشین بشیم

ممکنه ما گروگان بگیرن - باید پیداش کنم، خب؟ -

!هی! هی

هی، بیخیال

هی، ولش کنید

باشه، باشه

همه‌ی خبرنگارا رو سریعاً بیرون می‌کنیم

نیویورک

مطمئنم مجله‌ی " تایم" یا "نیویورک" این عکسا رو ازت میخرن

شاید جایزه خبرنگاری بگیری

باید برگردم اونجا

میدونی ما رو نباید می‌انداختن بیرون

فقط میدونم که رئیسم قراره بپرسه

چرا هنوز دارم با تو کار میکنم

چون اون تنها کسیه که جربزه‌ش رو داره

باید ما رو برگردونی اونجا

عزیزم، همچین اتفاقی نمی‌افته

ورودتون به سوریه ممنوع شده

...فقط چند ماه صبر کنید

نمیشه معطل کنیم یه اتفاقی داره می‌افته

...اگه مسئله شخصیه - نه، موضوع این نیست -

پس چیه؟

الو؟ - کلی، منم دیمین -

حالت خوبه؟

کدوم گوری هستی؟ - نیویورک‌ام، گوش کن -

فهمیدی اون مسیحی‌ها رو کجا میبرن؟

باید اون پیرزن رو پیدا کنم

همون که منو گرفته بود - دیدمش -

صورتت رو گرفت و گفت "دیمین، من دوستت دارم"

میتونی پیداش کنی؟ - چرا باید کمکت کنم؟ -

...ما یه رابطه‌ای داشتیم، ولی - و تو یهو غیبت زد؟ -

توضیحی براش نداری؟

این تنها راه بود باید بهم اعتماد کنی

بهت اعتماد داشتم

میتونی اون زن رو پیدا کنی؟

سعی خودمو میکنم

ممنون

ممنون، تیفانی از اینجا به بعدش با من

دیمین تورن، خیلی وقته ندیدمت - ...خوشحالم دیدمت، کری. من -

امیدوارم از اینکه مزاحم شدم ناراحت نشده باشی

یه خواهشی ازت داشتم

ما برادرای پریستون هال باید هوای همو داشته باشیم، آره؟

یه 15سالی میشه ندیدمت

در تماس موندن تو کار من نیست

داشتم تو سوریه یه گزارش تهیه میکردم

منو با حکومت فعلی تو دردسر انداخت

نمیذارن دیگه پامو تو اون کشور بذارم

تو رابط‌های دیگه ای داری

خب میتونم به دین برینجر زنگ بزنم ولی اون سرش گرم یه کار دیگه‌س

واقعاً نمیخوام برای همچین چیز کوچیکی بهش زنگ بزنم

رئیس صندوق بین المللی پول یه کمک بهت بدهکاره؟

خب، مگه اونا به درد همین روزا نمیخورن؟

بذار با همکارام صحبت کنم ببینم میتونیم فکرامون رو جمع کنیم

و یه کاریش بکنیم، مطمئنم که یه راه حلی داره

ممنونم، میدونی من همیشه میگفتم تو کارت رو خوب بلدی

دیگه میتونی بری

دیمین تورن

واقعاً باورم نمیشه خودت باشی

خیلی وقته ندیدمت - ببخشید، من شما رو میشناسم؟ -

اَن روتلج

آخرین بار سر مراسم تدفین پدرت دیدمت

تو پدرم رو میشناختی

اون واقعاً مرد خوبی بود شخصیت بی نقصی داشت

همچین مرگ غم انگیزی حقش نبود

ولی تو خیلی جوون بودی گمونم چیز زیادی یادت نیست

متأسفانه همینطوره

اوهوم، این تغییر میکنه

چرا این حرف رو میزنی؟ - چون این یه دنیای جدیده -

مهر و موم شکسته شده شیپور دمیده شده

متوجه نمیشم

پدرت افتخار میکرد

تو خیلی استعداد داری

من،آم، عکس می‌گیرم

انسانیت یک فضیلت با ارزش ـه

حتما برات آسون نبوده که پشت سرهم از مدرسه اخراجت کردن

...پریستون،اکستر،اکسفورد فکر میکنی اون آدما

نسبت به پسری که اینقدر با استعداده

رحم نشون میدن

انگار راجب جاهایی که بودم خیلی میدونی

گذشته ما رو ول نمیکنه

اینطور فکر نمیکنی؟

حقیقت اینه که...من سر کارم نبودم اگه چشم و گوشم رو در مورد دیمین تورن

باز نگه نمی‌داشتم

...حالا شغل شما دقیقاً چیه،خانوم

روتلج

گمونم بهترین توصیفش میشه کار حفاظتی

من دنبال علایق خاص میگردم

علایق چه کسی؟

در کار من احتیاط شرط عقله

کلیدش اینه که همیشه حضور داشته باشی

بدون اینکه مردم بفهمن اینهمه مدت اونجا بودی

درست کنارشون

هر قدم از مسیر رو

فقط میخواستم خودم رو معرفی کنم

این که میبینم اینقدر بزرگ شدی خیلی هیجان انگیزه

ما قبلاً هم اتفاقی همدیگه رو دیدیم میدونی، مطمئنم

پیداش کردی؟

از هرکی توی اون اردوگاه زندگی میکرد پرسیدم

هیچکس تاحالا اون رو ندیده یه چیز دیگه پیدا کردم

برگشتم نیویورک آدرسم رو برات میفرستم

از دیدنش پشیمون نمیشی

ترجمه‌ش کردم

به زبان لاتین ـه

داره میگه، " این پسر عزیز من است "کسی که به او افتخار میکنم

با توجه به انجیل "متیو" وقتی که جان مسیح رو غسل تعمید داد

آسمون گشوده شد و یه صدایی دقیقاً همین کلمات رو گفت

احتمالا مسیح وقتی غسل تعمید داده شده که 30 سالش بوده

روز تولد سی سالگیم بود که اون زن منو گرفت

و به خونش آغشته شدی، مگه نه؟

تو خونش غسل تعمید داده شدی

مسیح دعوتش رو بعد از این که تعمید داده شد شروع کرد، موعظه‌هاش رو

یه سری خیالات بهم دست داد ...نه،...خاطرات

که تاحالا برام اتفاق نیوفتاده بود

یه مهمونی بود

من پنج سالم بود و پدر مادرم هنوز زنده بودن

اونجا اسب‌های کوچولو و چرخ و فلک بود

...و

یکی اسمم رو داد زد

گفت که اونا دوستم دارن

زنی که پرستارم بود لبه‌ی پنجره ایستاده بود

جلوی چشم همه و با یه طناب که دور گردنش پیچیده بود

مستقیم بهم نگاه کرد

...و گفت

"همش به خاطر توئه"

و بعدش پرید و مُرد

وای خدا

اون پیرزن از کجا این کلمات رو میدونست؟

بخاطر همین رفتم، کلی نمیتونستم تو رو درگیرش کنم

درگیر چی؟ - این...مزخرفات -

...فکر کردم احمقانه‌س، ولی همیشه

...یه کس دیگه بوده ...یه چیزی، مثل یه

مثل یه ابر تاریک که روی من سایه افکنده

من...نادیده گرفتمش، انکارش کردم ولی همیشه وجود داشت

و وقتی که...وقتی که اون پیرزن منو گرفت

انگار که...انگار درونم بود، رشد میکرد

...و

این خواهرمه، سیمون

دیمین تورن

میدونم کی هستی چه خوب که بلاخره دیدمت

مزاحم نمیشم شما چیزی احتیاج ندارین؟

ما خوبیم

More Farsi Persian subtitles for Damien

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left