De første 200 linjer.
چین 7 ساعت جلوتر از فرانسه هست
بله؟ روز بخیر
من یانگ شوئی هستم گوشی رو بده به ویلی
ویلی هستم
خیلی وقته ازت خبری نیست
میدونی، من یک پلیس هستم
در این سال ها خیلی سرم شلوغ بوده که بهت زنگ بزنم
تو از دست من عصبانی نیستی مگه نه؟
چطور میتونم ازت عصبانی باشم؟ تو چی میخوای؟
این دفعه من میام به فرانسه
تا یک بطری شراب از کشورمون به مناقصه بزارم
تو یک بطری شراب از کشورمون به مناقصه میزاری؟
یه لحظه صبر کن
ویلی، تو شراب رو بهتر از من میشناسی
اما تو میتونی بهتر از ...
شراب سازی ملی کوبلای خان باشی
اون یک فضانورد ملی از سلسه یوان هم بود
که جارکشی کوبلای خان رو کرد
کوبلای خان از سلسله یوان
یک فضانورد ملی در کار شراب سازی عالی بود
میدونستی؟
برادر، منو گیج کردی
مرتب نپر توی حرف من
کوبلای خان یک معشوقه دوست داشتنی داشت
که خیلی زیبا بود
و حسابی عاشق شراب ساز ملی شده بود
و هرکاری که ازش میخواست انجام میداد
شراب ساز تصمیم گرفت دستور ساخت سری خودش
و اون دختر رو از سرزمین های مرکزی دور کنه
دوستت دارم عزیزم
اونا خودشون رو به کاروات مارکوپولو رساندن
در راه برگشت به ایتالیا
بعد از اینکه ب کوبلای خان خداحافظی کرد
اما هیچ وقت انتظار نداشتن که
به محض اینکه برسن جنگ داخلی شروع بشه
جنگ داخلی خسته کننده خدای شراب سازی رو
به فرانسه کشوند
گفته میشه در سال 1855 نوه اون یک شراب فوق العاده ساخته
در فرانسه با اون دستور سری
اسمش رو گذاشتن شراب ابدی
ظاهراً دستور تهیه اون روی درپوش بطری نوشته شده
اگر اون شراب ساز به فرانسه نرفته بود
شراب سازی چین میتونست در دنیا بهترین باشه
ویلی؟ ویلی؟
و امروز قیمت رزور شده اون در اروپا 5 میلیون هست
برادر ببین
تو، یک پلیس دنبال مزایده یک بطری شراب در فرانسه هستی
باید حرفت رو باور کنم؟
تو خانواده من هستی پس باید کمکم کنی
من فردا پرواز میکنم تا صبح به پاریس برسم
باید بیای دنبالم فقط یه ماشین خیلی خوب برام پیدا کن
که ناوبری چینی داشته باشه!
در فرانشه میبینمت!
خیلی ممنون
روانی
خیلی ممنونم 1 میلیون من!
ویلی و من در یک یتیم خانه بزرگ شدیم
برای هم مثل برادر هستیم
یک روز، من نگهبانی میدادم در حالی که اون نان جو میدزدید
پیداش کردی؟
یه نفر دوباره نان های منو دزدیده!
من میدونستم اگر برم سراغش گیر میفتم
اما به هرحال بدون اینکه تردید کنم اینکارو کردم
چیزی که انتظارش رو نداشتم این بود که
اون نان آخرین چیزی بود
که من و ویلی در یتیم خانه باهم خوردیم
چون اون روز یک مرد فرانسوی به یتیم خانه اومد
و با ما بازی کرد
هر کدوم از شما میتونید انتخاب کنید
یکی از میوه هایی که روی میز هستن
اما هیچ وقت فکر نمیکردم
میوه های میتونن زندگی یک مرد رو تغییر بدن
فقط برشون دار
و من اونا رو با دست های خودم فرستادم
کافیه
لطفاً دست های خودتون رو نشون بدید
ویلی تو دو انگور برداشتی
پس آقای آندره تو رو فرزندخوانده خودش میکنه و تو رو میبره به فرانسه
من نمیخوام به فرانسه برم
ویلی اصلاً نمیخواست بره
اگر به خاطر من نبود
حتی الان هم در فرانسه نبود
اگر بخوای میتونی بری
برو!
به من گوش کن
چیکار داری میکنی؟ رئیس اون بیرون منتظر ماست
چی؟ فقط برو!
من نمیرم
یانگ شوئی یانگ شوئی
منو فراموش نکن
یانگ شوئی
منو فراموش نکن
در واقع، من هم میخواستم به فرانسه برم
اما اونا فقط یک بچه رو انتخاب کردن
دو سال پیش ناگهان ارتباط من با یانگ شوئی قطع شد
اون شماره خودش رو عوض کرده بود آدرسش هم همینطور
و منو به عروسی خودش دعوت نکرده بود
بالاخره، من یک شماره پیدا کردم
و باید به این آقای یانگ زنگ میزدم
که هیچ وقت نمیشناختم
الو؟ الو، آقای یانگ، من ویلی هستم
میتونم با یانگ شوئی صحبت کنم؟
ما طلاق گرفتیم من باید برم
ژو، شماره تلفن منو برام عوض کن
اطاعت میشه
ما دو دهه برادر هم بودیم
اگر نمیخوای بگی ازت نمیپرسم
ویلی همیشه میخواست من به فرانسه بیام
اما من فهمیدم که تفاوت بین ما داره بیشتر میشه
پس دو سال رابطه خودم رو باهاش قطع کردم
اینطور نیست که از قصد خوب اون ممنون نباشم
اما نمیخوام از اون سوء استفاده کنم
وقتی یانگ شوئی اومد اینجا
طبق نقشه با اون رفتار خواهیم کرد؟
آره
کیه؟
یانگ شوئی
که اینطور یک لحظه لطفاً
در رو براتون باز میکنم
توی حروم زاده دوباره رفتی به یک خونه جدید
آقای یانگ، متاسفم اما اون در خراب شده
شاید اون هم از دستت عصبانیه
به هرحال دو ساله که خبری ازت نیست
لطفاً صبر کنید
تعمیرکار داره میاد
ویلی
ویلی
باز کن
ویلی، حق با تو بود
یانگ شوئی تا شب صبر میکنه
سلام آب میخورید
من میلی هستم
سلام، من میلی هستم خدمتکار خانه ویلی
ایشون دارن سم زدایی و پالایش میکنن
بیا یانجا
منظورت اینه که رفته دستشوئی؟
از ساعت 3 بعد از ظهر اونجاست!
آقای یانگ ویلی میخواد
امروز شما رو برگردونه به دوران بچگی
چی فکر میکنی؟
اینطوری برمیگردم به دوران کودکی؟
جالبه
بهتون خوش نمیگذره من چمدان رو براتون میارم
نه
باشه
میخوای با من بازی کنی؟
تا یک دقیقه دیگه میان
آقای یانگ
ما اینطوری بازی میکنیم
تمام دخترهایی که لباس شنا پوشیدن دزد هستن
شما فقط باید کاپیتان اون شناگرها بشید
و شما تنها کاپیتان امروز هستید
پس فقط اونا رو بپوشید
ما سایزهای مختلفی براتون درایم
من هیچ کدوم از اونا رو نمیخوام
من فقط لباس زیر خودم رو میپوشم
آقای یانگ، شما باید بدونید که شرت های ما ضد آب هستن
ما لباس های شنای زیبای براتون آماده کردیم
اونا لباس های شنای زیبا هستن؟
آه!
آه، آقای یانگ!
ویلی منو بزارید زمین آقای یانگ
من اومدم یک کیس بهت پیشنهاد بدم
من نیومدم تعطیلات
ولم کن!
آه!
ویلی، زود باش بیا پائین!
حالا!
آروم باش، باشه؟
ما خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم
فقط سر به سرت گذاشتم
من یک بورگوندی سرخ برات باز میکنم
توسط دوست من اولیور ساخته شده
ما اینجا کاراوکه هم داریم
اگر حالشو داشته باشی میتونیم باهم آواز بخونیم
پسر پسر
بس کن
بیا بریم سراغ کار
ما باید فردا صبح به بانک اعتباری فرانسه بریم
من 5 میلیون یورو پرداخت کردم و یک قرار هماهنگ کردم
پس قراره بهشون بگیم ...
تو ...
تو رئیس هستی و من محافظ تو هستم
اما قبل از حراج باید یک مصاحبه در مورد مزه ها داشته باشی
ما نمیتونیم اون شراب رو بخریم مگر اینکه اونو تایید کنی
من واقعاً چیزی در مورد شراب نمیدونم
فقط یه نفر مثل تو که روزها میخوابه
و شب ها میره دنبال دخترها
اینو میدونه
یه پیک بزن
به افتخار رئیست
و من در حراجی شراب شرکت میکنم
چی؟
چند تا دخترعموی خونگی
و یک کارئوکه گرون قیمت
باعث نمیشه تو رئیس بشی
میدونی، بدون تو
من هیچی نبودم
محافظ تو امروز از من یک لطفی خواستی
حدمت کن
No comments yet. Be the first to leave one.