De første 200 linjer.
خيلي از مبارزها برا خودشون لقب انتخاب ميکنند
فلج کننده
شواليه غرش گر
خيلياشون احمق هستند
يه بار با يه يارويي مبارزه کردم که اسمشو گذاشته بود کير شق کرده
طرف شبيه کير بود
مارنيکس "کير شق کرده" جنسن طرف اهل هلند بود
ترجمه لقبش به انگليسي اشتباه بود
با اين حال، مبارز خوبي بود
منم "پادشاه" کولينا بودم
از لقبم متنفر بودم
پدرم مجبورم کرد تا به افتخارش لقبمو پادشاه بزارم
پدرم سرطان داشت چيکار بايد ميکردم؟
پدرم ميگفت خون ما شاهانه است
درست مثله زماني که دو تا ک پشت سر هم ميان "کينگ کولينا"
بزرگ نمايي بود
بالاخره طرف، پدرم بود
پدرم واقعا باور داشت که
تو خون ما خون پادشاهان جريان داره
هديه اي که از طرف خدا به ما داده شده بود و از خون شماها با ارزش تر بود
پدرم براي رفتن به سر کار و کار کردن
خيلي تنبل و خشن بود
ميخواستم پدرمو بکشم
وقتي بچه بودم نقشه قتلشو کشيده بودم
...من نکشتمش
به خاطر مادرم
زنه مهربوني بود
همم
فک کنم مادرم عاشقه پدرم بود
قبله اينکه پدرم تبديل به يه آدم عوضي بشه
ها
...به هر حال
اتفاقي که براي شما افتاده به خاطر پدرم نيست
به خاطر کاريه که شما آقايون با پسرم کردين
تو مادر قحبه فک ميکني ميتوني منو مجبور به زندگي کردن با اين
شرايط بکني؟
بنظرت من جربزه آدم کشتن ندارم؟
سرتو بيار پايين لطفا
و در مقابل پادشاهت زانو بزن
Translated By Sacred and Death Stroke
بيخيال تلفن
عالي بود
وقتي تمرکز ميکني، کارو بهتر انجام ميدي
نميشه بيخيالت شد
به کارت برس
من گشنمه
صبحونه ميخوري؟
نميتونم
تماس از طرف برادرم بود
همه چي روبه راهه؟- آره-
آره، من بايد برم خونه
هي
قرار بود گونه مو ببوسي
بايد بري يه دوش بگيري
براي قرار ملاقات با پدرم ديرمون ميشه
اون چيه؟
اين اسلحه رو ازم مخفي کن
باشه
چه خبره؟
چند شب يا چند روز قبل اينکه به نيت حمله بشه
داشتم ميدويدم
به چند تا جوون مکزيکي برخوردم
باهاشون درگير شدم
موضوع مهمي نبود ولي از پسشون بر اومدم
چند شب پيش نيت بهم گفت که
بعد از اينکه اون آشغالها کتکش زدن
به نيت گفتن که به پدرت بگو "چه خبرا؟"
به پليس ماجرا رو گفتم ولي اونها گفتن که ربطي به ماجراي نيت نداره
بايد پليس رو وادار ميکردم اين ماجرا رو پيگيري کنه
من که نميفهمم
چرا نيت زودتر از اينها اين مطلب رو به ما نگفته؟
نميدونم
شايد نميخواسته من اوضاع رو از ايني که هست بدتر بکنم، ليزا
منظورم اينکه، نيت ميدونه که من آدم منطقي نيستم
برادر نيت هم همينجوريه
خب جي از اين موضوع خبر داره؟- نه-
و تا وقتي من بهش نگم از اين موضوع نبايد بويي ببره
باشه
10سال پيش من آشغالهايي مثل اونها رو زير پام له ميکردم
تيکه تيکه شون ميکردم
کهولت سن جلومو گرفته
بايد يکم بخوابي
به پدرم ميگم که ما نميتونيم بياييم
نه نه ما ميريم ماميريم ما ميريم
نه من ميخوام که قرار رو کنسل کنم
پدرته
تا چند سال ديگه اون ميميره
و تو احساس پشيموني خواهي کرد براي همين ما ميريم سر قرار
کمکش ميکنيم تا بتونه قرضشو پرداخت کنه
من برميگردم تو
خب برو
تو هم مياي؟
يکم بعد ميام
خب، در واقع منم ميخوام بيرون باشم
باد خنکي داره ميوزه و همه هم بيرون ان
والدينت براي ديدنت ميان؟
نه
چرا نه؟
چون اونها از دستم عصباني هستن، کيث
هنوزم عصباني هستن؟
کارهاي بدي انجام دادم
خداي من، ميدونم، ولي من تو رو ميشناسم
مادرم هيچ وقت از دست من عصبي نميشد
حتما يه دليل خوب داشته
چون تو پسر خوبي هستي ، کيث
بايد از ميوه آووکادو دوري کني
کلي زمان از اون ماجرا گذشته
نکته بامزه اش اينکه من
دستگيري من به خاطر ميوه آووکادو نبود
من به خاطر اون ميوه دستگير نشدم
منظورم اينکه من با کيرم ميوه هاي زيادي رو انگولک کردم
ليزا کجاست؟ ليزا تو راهه؟
فک نکنم بياد، کيث
اون پسر خوش هيکله چي؟
همون که بهت زنگ ميزنه؟
آلوي؟- آره-
فک نکنم اونم بياد
کيث، ديگه ازم سوال نکن داري افسردم ميکني
متاسفم
ميشه الان بريم تو؟
حتما
ميخواي پازل بازي کنيم؟ من پازل نهنگ گوژپشت دارم
نه، ممنون
باشه، بهتره يکم چرت بزنيم
تو برو کتاب بخون منم نگات ميکنم
به خودت نگاه کن، بچه شيطون
کجا بودي؟
نگران نباش
نگران نباشم؟
مثله اينکه يه نفر حسابي خوش گذرونده؟
نکنه تو هموني هستي که خوش گذورنده؟
ترتيب پزشکتو دادي؟
لباستونو در آوردين و
با هم کشتي گرفتين؟
اسمش تاتيانا ست
تاتيانا
اوو
بهت افتخار ميکنم
داداش کوچولوي من
هميشه اميدوار بودم که با يه دکتر خوب ملاقات کني
خيلي بهت افتخار ميکنم
سکس کردن يعني بزرگ شدن
پسر
بوم
به کمکت احتياج دارم
بايد از مادر مراقبت کني
حتما شوخيت گرفته؟ امکان نداره
پسر فقط چند ساعت بهم کمک کن
بايد تمرين کنم چون فردا شب مبارزه دارم
شوخيت گرفته؟
ليزا با باکي دماکرو حرف زد و برام مبارزه جور کرد
آماده شدن برا مبارزه اونم تو کمتر از سه روز، خودشم بدون پول و جايزه
احمقانست ولي خب به اين ميگن يه شروع
آره
زمان کمي داري،پسر
منظورم اينکه ميتوني سر وزن بياي تا اون موقع؟
نميخواد نگران اون موضوع باشي
من تو يه وزن ديگه مبارزه ميکنم
فکر بديه
نيت، فکر احمقانه ايه ولي من به خودم باور دارم
دستهات چطورن؟- دستهام؟-
دستهام خوبن من دوتا دست دارم
باشه، قراره بابا مربيت باشه؟
نه، پسر، قرار مبارز آزاد باشم
مک قرار مربيم باشه- لعنت بهش من مربيت ميشم-
پسر تو بايد اينجا باشي و از مادر مراقبت کني
کمکم کن
خيله خب
خيله خب، گوش کن
الان کل اين خونه در اختيار توئه
مامان تو اتاق حبس شده کس ديگه اي هم نمياد اينجا
پس اگه دلت خواست ميتوني با آرامش
شلوارتو در بياري
و اگه دوس داشتي تو اتاق نشيمن جق بزني
گمشو جي، برو به تمرينت برس
مهمون من، من صورت حسابو پرداخت ميکنم
بزار اين بارو من حساب کنم- نه قربان نه-
لطفا اينو بزنيد به حساب اتاق
ممنون پدر ممنون
منظور من اينکه ما نميتونيم تو رو به قدر کافي ملاقات کنيم
ولي بنظرم ليزا هر چقدر که ميخواد تو رو ميبينه
پدر
خب ميخواي چي بگم؟ تو هيچ وقت تماس نميگيري
تو هم هيچ وقت تماس نميگيري
بنظرم من ميتونم رابطمونو بهتر کنم
مادر ليزا هميشه به جاي خودش و من تماس ميگرفت
و بعدا برام تعريف ميکرد
...لحظه به لحظه زندگي ليزا رو
بچه هاش و درسهاشون
و شغلهايي که دوس داشتن تو آينده داشته باشن
اين طوري حرف نزن
دلم براي حرف زدن باهات تنگ شده
منظورم اينه
فقط ميخوام بدونم که شماها در چه حالي هستين
از باشگاه چه خبر؟
اوضاع باشگاه خوبه،شرايط سختيه ولي ميگذرونيم ديگه
اوه، ليزا، هوزم حساب کتاب دست توئه؟
کارش سخت تر از حساب کتابه
باشگاه رو اداره ميکنه و باعث ميشه که باشگاه تعطيل نشه
اگه ليزا نبود باشگاهي هم نبود
No comments yet. Be the first to leave one.