De første 200 linjer.
دنیای انیمه تقدیم میکند
دنیای انیمه تقدیم میکند
ReMadza
Sora
ReMadza
Sora
!پیوی پروم تو تایملاین جولان میده
!ببین
!اوه.. منم دیدم .مردم مثل چی دارن همرسانی ـش میکنن
!بلی بلی
...اگر به چنین پروموشن خوبی رسیده، پس
.ارزش اون هزینهای که براش کردیم رو داشته
خب، امروز؟
عکسایی که قراره تو سایت آپلود کنیم رو ...اینجا جمع کردم
.اگه توشون عکس بد دیدین بگین که کلا نذاریمش
هان؟
شماها چرا انقده دوس دارین از موقعیتهای چطور عکس بگیرین؟
!به منم یه کلمه نگفتن ها
!همین که یادم میاد از خجالت آب میشم
!خدایا منو بکش
چیزه.. هیکی.. باهام نیگا میکنی؟
.نه.. لازم نکرده.. من نیگا کنم یحتمل همه رو حذف میکنم
.پس خودم نیگا میکنم
خب؟ ذرهای از ناراحتی ـت کم شد؟
شاید نحوهی گفتنم درست نباشه ولی .اون گاردی که نسبت به پروم داشتم از بین رفت
.اونایی هم که فیلمو دیدن احتمالا همین فکرو کنن
.عجب.. پس پخش عمومی ویدئو به اندازهی کافی کار خودش رو کرده
!اومم.. اینا
!خیلی ممنــــون
.از هر دو ـتون ممنونم
.ببخشید که این همه کشوندمتون اینجا. دیگه کافیه
عه؟ تموم؟
.آره.. به همین قصد کشوندمتون اینجا
...کارای تولیدات رو اعضای شورا انجام میدند
.الان هم کار دیگهای که براش به نیرو نیاز داشته باشیم، نداریم مگه نه؟
هه؟
.آ... آره
.اگه یوکینو سنپای اینطوری میگه پس آره
وقتی که نیازمند نیرو شدیم ...احتمالا بازم ازتون درخواست کنم
.اون موقع مزاحمتون میشم
.اوهوم.. باشه. پس، خسته نباشید
.اگه کمک خواستی حتما بازم خبرمون کن
!بیکار شدیم
.خب.. من که تو حالت دیفالت بیکارم
خودت نمیری با میورایی کسی دمخور بشی؟
.ازش شنیدم امروز قراره به یکی کمک کنه
هووو؟
میای بریم یه جایی؟
!هه؟
...آ.. نه
...هم واسه قبول شدن کوماچی و هم واسه تولد ـش .گفتم یه کاری کرده باشم
!گل گفتی! خیلی هم خوبه.. عالیه
!بریم بریم
واتارو نویسنده واتاری
شد رومانتیککمدی اشتباهی من جوونی
پایان
شد رومانتیککمدی اشتباهی من جوونی
پایان
خب.. هیکی میخوای چی واسش بخری؟
به نظرت چی واسش بخرم؟
!انداختی گردن من؟
.آخه استعداد خاصی توی خرید ندارم
چیزه.. چی بگم.. اگه واسه کوماچی چانه که.. سنجاقسر؟
.اوه.. که اینطور
...فقط اگه یه چیزی که به سلیقه ـش نخوره، بخرم .به نظرم زیاد خوشحال نشه
!واقعا؟
!واقعا
:احتمالا
«اوه.. داداشی ممنون. کوماچی چه خوشحاله، از خجالت آب شدم»
یا همچین چیزی تحولم میده و .یحتمل هم هیچوقت ازش استفاده نکنه
اون اَدای مسخره چی بود؟
.ولی.. بد هم نمیگی
منم وقت.ی که بابام یه هدیهی عجیب واسم میخره احتمالا هیچوقت ازش استفاده نکنم .پولشو بهم بده بیشتر خوشحال میشم
.دلم برای اون بابات میسوزه
!ژووون.. ببین چیه
!اوهووووو
!زیادی جو گیر شدی
.واقعا دیزاینش عین قوطی قهوه ـست
...اینطور هم نیست که فقط دیزاینش عینش باشه
.پشتش هم عین قوطیهای واقعی خواص غذایی قهوه رو نوشته
!ببین چقد با جزئیات
...عشق رو ازش احساس میکنی
!هـــــه؟
!آره
.ولی اینطور که نیگاش میکنی دیزاینش واقعا نازه
!میبینی
!در جوگیرانهترین حالت خودت قرار گرفتی
،تا الان که هزار بار دیزاینشو عوض کردن !این یکی اصلا یه چیز دیگه ـست
!یه چیزی فراتر از ناز بوده
!من که دیزاینای قبلیشو ندیدم که
.ولی خب.. منم بگیرم
!عالی
.اون عکسو واسه منم بفرست
!اوهوم
!اوکی! به هدفم رسیدم.. برگردیم
!نرسیدیم و برنمیگردیم
هیکی.. اگه رفتی دانشگاه تنهایی زندگی میکنی؟
.بستگی به دانشگاه و دانشکدهای داره که میرم
همهی اون دانشگاههایی که نشون کردم ...تقریبا همه فاصله ـشون از اینجا زیاده
!یعنی تصمیمتو گرفتی کجا بری
.تصمیم که چه عرض کنم.. فعلا در حد حرفه
.حالا کار خاصی هم نیست که بخوام انجام بدم
.یوکینون که راه آینده ـشو مشخص کرده.. به این زودی
هیکی، وقتی که بچه بودی رویای آینده ـت چی بود؟
،رویا که چی بگم.. اگه چیزی که بهش یه کوچولو فکر کردم هم قبول باشه
.دلم میخواست، دکتر یا وکیل یا یه آدم مهم یا چمیدونم آیدل بشم
!همه ـشون از اون کارای پرپول اند و اصلا رویا نیستن
.اوهوم.. منم خودم که بزرگ شدم، گفتم این بچه چی پیش خودش فکر میکرده
.اوه.. ولی ولی، به نظرم آیدل شدن رویای خیلی خوبی بوده
!اون دلداری دادنت تو حلقم
خب خودت چی؟
...منم کلی رویا داشتم
!گل فروش، قنادی یا مثلا آیدل
!همچین هم با من فرق نداشتی و تو همون لول بودی ها
...و
!زن خونهدار مثلا
اوه.. نظرت در مورد یه چیزی که خودمون درست کنیم چیه؟
هه؟ از این ابزارا؟
.نه بابا.. منظورم هدیه واسه کوماچی چان بود .مثلا کیک درست کنیم
.که کیک خونگی؟ هچین بدک هم نیست
پس.. از همین الان بریم شیرینی بخوریم و تحقیقات رو شروع کنیم؟
!پایهی پایه ـم
!بریم بریم
.خب.. موقعی که بهش کیک میدیم توی ماگ بهش نوشیدنی بدیم .اون ماگ هم میشه هدیه ـش
.اوه.. خدا رو شکر.. هر دو ـتون هنوز هستین
چیزی شده؟
حالا هر چی.. میشه باهام بیاین؟
!یکم اوضاع شلم شوربا شده
.با اجازه
.پس.. دوباره حرف رو شروع میکنیم
.راجعبه پروم.. نظراتی مبنی بر خواستار لغو شدن به گوشمون رسیده
والدین افرادی که عکسشون توی فضای مجازی پخش شده بود ...برای مشورت پیش بنده اومدن
...و میگفتند که کار زیاد سالمی نیست و
.یا اینطور بگم.. نگران بودند که چنین کاری در شأن یک شخص دبیرستانی نیست
...خب.. حالا که حرف فارغالتحصیلاست یکم بحثش جدا میشه
.حالا نظرات منفی هم اونقدرا زیاد نیستن
.اقلیت بودن یک نظر دلیلی برای نادیده گرفتن اون نمیشه
خب.. مادر، چرا شما اومدید؟
...منم عضوی از جامعهی اولیا هستم
.و اینکه، حالا که از طرف آشناهای پدرت درخواست شده، .نمیتونم نادیده بگیرمش
این رو.. متوجه هستی دیگه؟
داریم میگیم.. اگر جامعهی اولیا در کنار مدرسه با ما راه بیاد ...میتونیم از چنین مشکلاتی جلوگیری کنیم
.به همین دلیل بهمون رضایت غیر رسمی (خصوصی) داده
.در اون مورد هم به نظرم جامعهی اولیا کمی عجولانه عمل کرده
.چون که فقط به اون پرومی که توی کاغذ اومده رضایت داده
.ولی این دلیل نمیشه
ما هم داریم .میگیم بعدا مشکلی پیش نخواهد اومد
گذشته از این.. جلوگیری از ایجاد مشکل وظیفهی اولیا نیست به نظرتون؟
...ایشیکی
.معذرت میخوام
.توی نظرات منفیای که بهمون رسیده چیزی مبنی بر اجبار هم نیست
...درسته که مراسم تشکر برای خود فارغالتحصیلاست، ولی
.برای اولیا و معلمها و اعضای جامعه هم رویداد مهمی هستش
.با مراسم تشکرهایی که تا الان برگزار شده، کسی مخالفتی نداشته
،اگر منظورتون فارغاتحصیلا باشه .ما هم فارغالتحصیلای آینده هستیم
.پس نسبت به کیفیت برگزاری مراسم تشکر به اندازهی کافی حق داریم
-در حقیقت هم توی فضای مجازی تا الان بازخورد بسیار مثبتی
،توی فضای مجازی شاید اینطور باشه
.ولی گوش دادن به نظراتی که به اونجا نمیرسند هم مهمه
!نرود میخ آهنین در سنگ
معنی اون «از منم ترسناکتره»ای که یک زمانی .یوکینوشیتا هارونو یک روزی به زبون آوورد رو الان با تمام وجود درک کردم
.فصل اول، قسمت نهم، ثانیهی چهلم دقیقهی دوازده
،همه به شما اعتماد کردند .که یعنی در مقابل تکتک این اعتماد ها مسئولیت دارید
.شماها هم باید این نکته رو درنظر بگیرید
...با لبخندی ملیح، در حالی که مثلا داره به نظرت احترام میذاره
.جوری با یک ضدحملهی مکارانه تو رو توی تلهی از پیش ساخته به دام میندازه، که نفهمی از کجا خوردی
.که اینطور.. این یارو از اوناش نیست که با دلیل آووردن خالی بشه شکستش داد
مدرسه بهمون رضایت غیر رسمی داده بود دیگه؟
حالا نسبت به این وضعت چه جبههای میگیره؟
.اگر نظر شخصی منو بخواین، دلم نمیخواد برای کنسل کردن مراسم بیگدار به آب بزنیم
.این مدرسه هم سابقهی خوبی در دادن استقلال به دانشآموزان داشته
پس اصلاحات مناسب رو بهعمل میاریم و دوباره از جامعهی اولیا درخواست همکاری میکنیم پس ادامه دادن این بحث توی جلسات بعدی
.نظر بنده هستش
.نظر شما رو به فال نیک میگیرم، سنسی
.پس دوباره توی جلسات بعدی مزاحم خواهم شد
...یوکینو
،متوجه هستم که داری با جون دل تلاش میکنی .ولی یکم زودتر برگرد خونه
.نیازی نیست به خودت فشار بیاری
.باشه. میدونم
!ای زرشک
عکسالعمل مدرسه چطور میشه به نظرتون؟
.چیزی نمیتونم بگم
،حقیقتش اگه یه چیزی در حد همون فیلمی که باشه که تو فضای مجازی پیچیده
.من.. و خب بالاسریهای منم زیاد باش مخالف نیستن
.فقط تو دنیا آدما.ی زیادی هستن که دوس دارن با جون دل نظر خودشون رو به بالادستیهاشون برسونن
.اگه انقده دلشون میخواد صداشون شنیده بشه، ما هم باید پاسخ مناسبی بدیم
یعنی مدرسه نمیتونه نظر جامعهی اولیا رو برگردونه؟
...نه اینکه راهی نباشه، ولی
...اگه شما بخواین سالای بعدی هم پروم برگزار کنین .گمون نکنم از دست من کاری بربیاد
شیزوکا چان، هنوز بهشون نگفتی؟
!تا وقتی تصمیمی قطعی نشده که نمیشه تو خیابون جار ـش زد
.میدونم که خودت نتونستی بهشون بگی
...عع.. نـــه
.تازشم.. یه چیز عمومیه.. پس از روی سابقهای که اینجا داشتی متوجه میشن
...پس.. یعنی
...این حرفا رو بذاریم واسه بعدا
خب؟ چیکار میکنی؟
...نواقص برنامه رو تصحیح میکنم و
.نه.. راهی جز متقاعد کردنشون توی جلسات بعدی نداریم
.آره.. همینطوره --در وهلهی اول باید یه راهی برای راضی کردن
No comments yet. Be the first to leave one.