Laila's Birthday

Laila's Birthday (عيد ميلاد ليلى)

Download Farsi/persian undertekster

Udgivelsesinfo

Eid milad Laila 2008 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-WELP mkv fa
En kommentar af OldMan505
معرفی و زیرنویس فارسی فیلم‌های مهجور @oldman505

Tags

webdl
Udgivet den: 2026-08-08
Downloads: 0
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi/persian undertekster

De første 200 linjer.

‫فیلم به یاد احمد بهاءالدین عطیه، تهیه‌کننده برجسته تونسی، تقدیم شده است؛ یکی از مهم‌ترین حامیان سینمای مستقل عرب که پیش از

‫اکران فیلم درگذشت. عطیه در تولید آثار شاخصی از تونس، سوریه و فلسطین نقش داشت و این فیلم آخرین فیلم مهمی بود که از آن حمایت کرد.

روز تولد لیلا

‫عجله کن عزیزم...‬

‫...وگرنه مدرست دیر میشه.‬

‫من حاضرم بابا.‬

‫بریم عزیزم.‬

‫کیف مدرست خیلی پر از کتابه. داره می‌ترکه!‬

‫هر سال کتابا بیشتر میشن.‬

‫کیفم هم هی سنگین و سنگین‌تر میشه.‬

‫نوال.‬

‫لطفاً یه کاری برام بکن.‬

‫به برادرت فتحی بگو بیمه‌‌ی تاکسی...‬

‫...ده روز دیگه تموم میشه.‬

‫باید به موقع تمدیدش کنه، وگرنه ماشینش رو ‫پس می‌گیره.‬

‫اونوقت دیگه یک سانت هم باهاش ‫رانندگی نمی‌کنم.‬

‫بیمه درست میشه.‬

‫ولی اصلاً کی اهمیت میده به بیمه؟‬

‫من اهمیت میدم.‬

‫موقع برگشتن از سر کار، ‫لیلا رو از مدرسه برمی‌دارم.‬

‫امشب باید قبل از ساعت هشت خونه باشی.‬

‫چرا؟‬

‫تولد لیلاست!‬

‫واقعاً؟ تولد لیلاست؟ ‫کاملاً یادم رفته بود.‬

‫عزیزدلم.‬

‫بریم.‬

‫ببین...‬

‫...مشکلات داخلی، مشکلات خارجی، مشکلات ناشی از ‫اشغالگری...‬

‫ساعت هشت تولد لیلاست! باشه؟‬

‫باشه!‬

‫ساعت هشت.‬

‫لطفاً منو ببر اردوگاه آوارگان قلندیا.‬

‫شرمنده، باید برم وزارت دادگستری.‬

‫ولی بذار سر راه پیاده‌ت کنم. - ممنون.‬

‫واقعاً؟ در مورد وزارت دادگستری ‫چیزی نمی‌دونستی؟‬

‫هیچ‌وقت نشنیده بودم همچین چیزی داریم.‬

‫ای بابا دوست من...‬

‫...این مهم‌ترین وزارتیه که توی فلسطین داریم.‬

‫بدون اون وزارتخونه زندگی مصیبت می‌شد.‬

‫یه ساختمان بزرگه با کلی کارمند...‬

‫...کلی کامپیوتر... ‫...یه وزیر.‬

‫- باورنکردنیه. ‫- اینم از وزارت دادگستری ما.‬

‫عدالت فقط دست خداست!‬

تشکیلات خودگردان فلسطین - وزارت دادگستری

‫آقا، توی وزارتخونه تغییراتی ایجاد شده.‬

‫دیروز مدیرکل ‫علاء بود.‬

‫امروز منم. مشکل چیه‌؟‬

‫اصلاً مشکلی نیست. ‫برعکس.‬

‫تبریک می‌گم. - ممنون.‬

‫همین یک ماه پیش هم تغییراتی بود.‬

‫فکر می‌کردم فقط وزیر رو ‫عوض کردن، نه کل ‫وزارتخونه رو.‬

‫خب، همینه دیگه.‬

‫شایدم اینطوری بهتر باشه. برای حرکت به سمت تغییر و ‫اصلاحات.‬

‫برای ما توی این دولت‬

‫اورشلیم، شهرک‌ها، آواره‌ها، دیوار، پست‌های ‫بازرسی...‬

‫البته... و زندانی‌ها، تبعیدی‌ها...‬

‫البته... البته...‬

‫البته...‬

‫به هر حال، من قاضی جلال یعقوب هستم، معروف به ابو لیلا.‬

‫من نفر اول توی لیست ‫نامزدهای جدیدم.‬

‫من مدت‌هاست پرونده‌مو با آقای علاء پیگیری می‌کنم...‬

‫فردا بیا.‬

‫هر روز میای وزارتخونه؟ - آره معلومه، هر روز!‬

‫یه روز میگه نمی‌دونه وزیر جدید قراره ‫کی باشه.‬

‫خب.‬

‫یه روز دیگه میگه صبر کنم تا تحریم‌های مالی ‫علیهمون تموم بشه.‬

‫خب.‬

‫بعدش میگه هیچ انتصابی انجام نمیشه...‬

‫...قبل از تشکیل دولت وحدت ملی.‬

‫و هرج‌ومرج داره بدتر میشه... ...و کشور داره ‫نابود میشه.‬

‫نه وحدتی هست، نه وطن‌پرستی. اون وقت میگه "فردا ‫بیا."‬

‫می‌فهمی؟ خودتو بذار جای من.‬

‫باید یه کاری بکنیم!‬

‫باید یه کاری بکنیم... ‫...یه کاری بکنیم.‬

‫فقط کمی زمان می‌بره. این دولت همین دیروز تشکیل ‫شده.‬

‫و همون‌طور که می‌بینی، تازه دارم مستقر میشم. فقط کمی زمان نیاز داریم.‬

‫آقا؟‬

‫ببخشید.‬

‫اون تاکسی زرده مال شماست؟‬

‫باید جابه‌جاش کنی، چون پرده‌های جدید رسیدن.‬

‫بهش بگو دارم میام. ‫منو می‌شناسه.‬

‫بهش بگو تاکسی ابولیلاست. ‫قبلاً همدیگه رو اینجا دیدیم.‬

‫ماه پیش هم پرده‌های جدید آورد.‬

‫اسمت چی بود دوباره؟‬

‫ابو لیلا.‬

‫ابو لیلا.‬

‫و اون تاکسی بیرونی ‫مال شماست؟‬

‫آره، آره.‬

‫و می‌خوای قاضی بشی؟‬

‫واقعاً عالیه.‬

‫شنیدی محمود؟‬

‫رفیقمون اینجا، ابو لیلا... هم راننده تاکسیه هم ‫قاضی!‬

‫شنیدی؟‬

‫قاضی... می‌دونی قاضی چیکار میکنه؟ حکم صادر می‌کنه.‬

‫چی بهش بگم؟‬

‫بهش بگو فردا بیاد.‬

‫گوش کن آقا...،‬

‫تو گوش کن.‬

‫من ده سال توی یه کشور دوست، قاضی دادگاه بودم.‬

‫ازم خواسته شد برگردم تا به کشور خودم خدمت کنم.‬

‫من مدرکی دارم که یاسر عرفات امضاش کرده.‬

‫مدارک دیگه هم برای اثبات دارم.‬

‫نه، نه. زحمت نکش.‬

‫زحمت اصلی سر مسایل مالیه.‬

‫و به خاطر همینه که... ‫تاکسی می‌رونم.‬

‫تازه تاکسی هم مال من نیست.‬

‫مال برادر زنمه. و من فقط دارم باهاش ‫رانندگی می‌کنم.‬

‫لطفاً برید ایست بازرسی شمالی.‬

‫من ایست بازرسی نمیرم.‬

‫چرا؟ همه تاکسی‌ها میرن اونجا.‬

‫من ایست بازرسی نمیرم.‬

‫- چرا نه؟ ‫- می‌ترسی؟‬

‫آره می‌ترسم. - از چی؟‬

‫نگران خودم هستم. و نگران تاکسی.‬

‫راضی شدی؟ آقای قهرمان!‬

‫شنوندگان عزیز، خوش اومدید.‬

‫در این روز آفتابی، رادیو فلسطین به شما درود می‌فرسته.‬

‫الان شبکه رو آزاد می‌کنیم ‫برای اخبار کوتاه...‬

‫...که بعدش برمی‌گردیم پیش شما...‬

‫...با برنامه محبوبتون، صبح بخیر ‫فلسطین.‬

‫همه سازمان‌های حقوق بشری خواستار ‫توجه هستند...‬

‫...به شرایط خفه‌کننده زندگی در نوار غزه.‬

‫یک فاجعه واقعی انسانی اونجا برای یک و نیم ‫میلیون نفر در حال رخ دادنه.‬

‫که اکثرشون افراد کم‌سن‌وسال و سالخوردگان هستند.‬

‫این بحران مربوط به کمبود شدید دارو، غذا و ‫بنزینه.‬

‫همه‌ش به خاطر محاصره اسرائیل.‬

‫در نشست کشورهای اتحادیه عرب،...‬

‫...که به‌ویژه نگران بحران‌های رو به رشد در چندتا از ‫کشورهاشه،...‬

‫...تصمیماتی گرفته شد که مهم‌ترینش اعلامِ قاطعانه این بود...‬

‫...که کشورهای عربی ‫مخالفند،...‬

‫...محکوم می‌کنند،...‬

‫...اعتراض می‌کنند،...‬

‫...رد می‌کنند،...‬

‫...نمی‌پذیرند،...‬

‫...انتقاد می‌کنند،...‬

‫...ناخرسندند،...‬

‫...و معترضند...‬

‫...به ادامه وضعیت فعلی.‬

‫جای دیگه، نخست‌وزیر اسرائیل اعلام کرده...‬

‫...که شهرک‌سازی در سرزمین‌های فلسطینی... ادامه ‫خواهد داشت.‬

‫کجا برم؟‬

‫همین‌طوری تا دانشکده برو‌ و برگردیم همین‌جا؟‬

‫یا یه دوری توی شهر بزنیم؟ تو چی میگی؟‬

‫هرچی تو بخوای. من فقط باید تا یک ساعت دیگه خونه باشم.‬

‫پس میریم یه دور می‌زنیم، یکم حرف می‌زنیم و برمی‌گردیم.‬

‫خوبه آقا؟‬

‫دقیقاً کجا؟‬

‫بیخیالش بشیم و همین‌جا بمونیم و بعداً توی اینترنت ‫چت کنیم.‬

‫ولی یک ساعت توی اینترنت بیشتر از یک ساعت توی ‫تاکسی خرج داره!‬

‫اینطور نیست آقا؟‬

‫کجا می‌تونستیم بریم؟‬

‫اگه جایی بود که تنها باشیم، می‌رفتیم.‬

‫امروز کار خوب پیش نمیره و اوضاع داره پیچیده میشه.‬

‫بهتره بریم برات یه کیک و کادو ‫بخریم.‬

‫داداش دربست میری؟‬

‫کجا می‌خوای بری؟‬

‫لطفاً منو ببر شهرک ‫صنعتی پیاده کن.‬

‫لطفاً کمربندت رو ببند.‬

‫چی؟ متوجه نمیشم!‬

‫کمربند ایمنی‌ت. ‫کمربندت!‬

‫اولين باره توی این کشور یکی ازم می‌خواد ‫کمربند ایمنی رو ببندم.‬

‫ممکنه.‬

‫ولی طبق قانون، سرنشین کنار راننده...‬

‫...باید کمربند ایمنی رو ببنده.‬

‫قانون؟ صبح بخیر جناب قانون!‬

‫از چی می‌ترسی؟ اینکه بدون پرداختن کرایه پیاده بشم؟‬

‫یا اینکه پرواز کنم برم؟‬

‫یا چی؟‬

‫انگار مال اینجا ‫نیستی.‬

‫اتفاقاً اهل همین‌جام!‬

‫اگه صندلی عقب می‌نشستی، مشکلی نداشتم.‬

‫من قاضیم و قوانین رو ‫می‌دونم.‬

‫قاضی؟ - آره.‬

‫صبح بخیر جناب عدالت!‬

‫پس اونطور که می‌بینم، یه راننده تاکسی که ادعا میکنه قاضیه!‬

‫به هر حال، مشکلی نیست.‬

‫میرم عقب می‌شینم.‬

‫اینجا میلیون‌ها مشکل وجود داره. وقتی اونا ‫حل بشن...‬

‫...کمربند ایمنی خودش خودبه‌خود بسته میشه.‬

‫سلام.‬

‫دنبال یه همچین ماشینی می‌گردم که بعد از شیفتم باهاش کار کنم.‬

‫می‌فروشیش به من؟‬

‫جدی میگم، ...چند میدیش؟‬

‫اگه قصد فروش داری... ‫می‌دونی دیگه... اوضاع ‫اقتصادی...‬

‫می‌فروشیش؟‬

‫جدی میگم.‬

‫دارم با تو حرف می‌زنم!‬

‫سلام.‬

‫می‌تونی ما رو ببری دفتر کمک به خانواده‌ها؟‬

‫هرطور مایلید. - چقدر میشه؟‬

‫۴ شِکِل.‬

‫سلام.‬

‫نگه دار، نگه دار!‬

‫نگاه کن، مردم صف کشیدن.‬

‫احتمالاً دارن اقلام کمکی توزیع می‌کنند. بیا سعی کنیم ‫یکم گندم یا برنج بگیریم.‬

‫ولی فتح وایساده یا حماس؟ همه گروه‌ها فقط به آدمای خودشون میدن.‬

‫و منم طرفدار همونایی‌ام که جیره میدن.‬

‫کجا داری میری؟ ‫صبر کن!‬

‫پیاده شو ببینیم چه خبره.‬

‫عجله کن!‬

Laila's Birthday subtitles in other languages

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left