What If…? - Second Season

What If…? - Second Season

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 2

Udgivelsesinfo

What If S02E08 720p/1080p DSNP WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
En kommentar af Hami.Mogheyci

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
XviD
x264
480p
480
webrip
BRip
HD
x265
HEVC
2CH
Udgivet den: 2023-12-29
Downloads: 26
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫«بودن یا نبودن:»

‫«مسئله این است.»

‫«که شایسته‌تر آن است...»

‫«تا به تیر و تسمه‌ی به‌گردن‌انداخته‌ی ‫روزگار نامهربان تن دهیم؟»

‫- «یا که می‌بایست جامه نبرد به تن کرد،» ‫-

‫- «و به ستیز با دشواری‌ها برخاست؟» ‫-

‫- هو! ‫-

‫معذرت می‌خوام‌ها.

‫دارم اجرا می‌کنم. متشکرم.

‫- «مردن و آرامیدن و دیگر...» ‫- آخ، به این می‌گی اجرا؟

‫کی قراره سمتش کلم خراب‌شده پرت کنیم؟

‫یه سبد کامل کلم آوردم. ‫تازه حسابی هم کپک زدن.

‫«...که بر این تن روا داشته.»

‫- «مردن و آرامیدن...» ‫- نه.

‫- دوباره نه. ‫- «آرامیدن...»

‫«یا در اوهام خود فرو رفتن. آری...»

‫«آری، مشکل اینجا است.»

‫دوباره شکافه پیداش شد.

‫شروع شد، برین! عجله کنین، برین!

‫جون خودتون رو نجات بدین!

‫«چرا که پس از این مرگ ملال‌آور، ‫به جهانی نامکشوف پا می‌گذاریم...»

‫کاپیتان، نوبت شماست.

‫«که هیچ‌گاه کسی از آن برنگشته.»

‫چرا این تیکه رو تمرین نکرده بودیم؟!

‫گرفتمت!

‫چه خوب که اتفاقی توی مسیرت بودم.

‫شانس آوردی.

‫بانوی عزیزم!

‫دستم رو بگیر!

‫طاقت بیار!

‫خواهر!

‫ملکه از دست رفت.

‫زنده‌باد پادشاه ثور اودین‌زاده!

‫زنده‌باد پادشاه ثور اودین‌زاده!

‫سرورم، از صمیم دل بهتون تسلیت می‌گم.

‫تسلیت می‌گی؟ ‫جلوی من از «تسلیت» می‌گی؟

‫خواهرم از دست رفت،

‫در طوفانی که نابودگر دنیای ماست، ‫از دستش دادم.

‫طوفانی که اسکارلت ویچ شما رو فرستاده بود ‫تا ازش جلوگیری کنین.

‫ولی هر روز قوی و قوی‌تر می‌شن.

‫پادشاه عزیز، بنده...

‫- عه... ‫- نفرین‌شده است.

‫دستگیرش کنید.

‫- می‌شه این رو قرض بگیرم؟ ‫- یوریک خودمه.

‫متشکرم!

‫- یوریک بیچاره‌ام! ‫- زنده می‌خوامش.

‫ساحره رو احضار کنین.

‫می‌خوام در مورد قهرمانش صحبت کنم.

‫مترجمان: «حامی مغیثی و علیرضا نورزاده» ‫::. @Timelordsubs و @MrLightborn11 :در تلگرام .::

‫زمان.

‫فضا.

‫واقعیت.

‫یک مسیر خطی نیست.

‫منشوری‌ست از واقعیت‌های تمام‌نشدنی،

‫که هر تصمیم، قابلیت خلقِ ‫واقعیت‌های بی‌شماری را دارد،

‫و دنیاهایی موازی با دنیایی ‫که می‌شناسید را ایجاد می‌کند.

‫من «ناظر» هستم؛

‫راهنمای شما در این ‫واقعیت‌های وسیعِ جدید.

‫با من همراه باشید و بر این مسئله تامل کنید؛

‫«چه می‌شد اگر...؟»

‫چه می‌شد اگر...؟

‫آنچه می‌بینید، تمام ویژگی‌های ‫یک تراژدی شکسپیری را در بر دارد.

‫پادشاهی که داغی به سینه‌اش افتاده.

‫سربازی که فراری است.

‫دنیایی که در آستانه‌ی فراموشی است.

‫سال ۱۶۰۲ میلادی.

‫ایشون کاپیتان پگی کارتره.

‫اما چگونه ابرسربازی آواره‌ی زمان،

‫در چنین واقعیت عجیب و غریب ‫و آشنایی قرار می‌گیرد؟

‫حقیقت تلخ آن است که برخی دنیاهای چندگیتی ‫محکوم به مرگ و نابودی‌اند.

‫اما هر از چند گاهی، ‫ممکن است روزنه‌ای از امید ظاهر شود.

‫در عین فروپاشی یک جهان،

‫گروهی از قهرمانان گرد هم جمع می‌شوند ‫تا دنیای خود را نجات دهند.

‫واندا ماکسیموف که اسکارلت ویچ باشه،

‫از قدرتش برای رسیدن به جنگجویی ‫که در جهانی مجاور بود، استفاده کرد.

‫کسی که مایل است برای نجات جهانی رو به مرگ،

‫که حتی هستی خودش هم نیست، ‫با عواقب ناشناخته روبه‌رو شود.

‫قهرمانی چون کاپیتان پگی کارتر.

‫- این چیه... ‫- پگ!

‫- ناتاشا! ‫- پگی؟! پگ!

‫بدین ترتیب، کاپیتان به قهرمانان ‫سال ۱۶۰۲ پیوست...

‫تا در اقدام ناامیدانه‌ی نجات جهانشان، ‫در کنار آن‌ها باشد.

‫اما اکنون، پس از چندین هفته آزمون خطا، ‫دیگر کسی را کنار خود ندارد.

‫به محکومی شکست‌خورده بدل شده،

‫و در دنیای رو به مرگی است ‫که قرار بود نجاتش دهد.

‫متواری است و راهی برای بازگشت به خانه ‫مقابل خود ندارد.

‫جایی برای رفتن ندارد. ‫هیچ‌چیزی ندارد.

‫خبر داری صدات رو می‌شنوم دیگه؟

‫وایستا ببینم، جدی؟ می‌شنوی؟

‫خب، حداقل بعضی وقت‌ها که می‌شنوم.

‫چیزی می‌خواستی؟ ‫الان کمی سرم شلوغه.

‫پگی، جای تو اینجا نیست.

‫داری توی مبارزه‌ای شرکت می‌کنی ‫که از درکت خارجه.

‫جدی؟ خب، طبق اونچه که فهمیدم، ‫دو دوره از زمان‌های متفاوت،

‫یعنی قرن هفدهم و بیست و یکم، ‫به هم گره خورده‌ان.

‫عین دو تیکه آدامس به هم چسبیدن.

‫هوم، خیلی‌خب. ‫پس درکش می‌کنی. تحت تأثیر قرار گرفتم.

‫اگر هم راهی پیدا نکنم ‫تا این دو دوره‌ی زمانی رو جدا کنم،

‫منجر به نابودی این دنیا می‌شه.

‫هوم...

‫این چه کاریه؟

‫می‌خوام کمکت کنم به دنیای خودت برگردی.

‫من که قصد رفتن ندارم.

‫هر روز دنیاهای گوناگون می‌میرن.

‫من میلیون‌ها دنیا رو دیده‌ام ‫که از صفحه روزگار محو شدن.

‫پیش میاد.

‫تا وقتی که من باشم ‫نمی‌ذارم چنین اتفاقی بیفته.

‫ارباب، قدرت و تعداد شکاف‌ها ‫در سرتاسر جهان رو به افزایشه.

‫رصدخانه‌ی نبیولا ‫و جزیره ایگو از دست رفته‌ان.

‫ریشه‌ی گروت، حالا هم نوبت تو شد.

‫بهترین شراب‌خانه‌ی ما بودی.

‫ای بابا، نگو که دیگه شراب نداریم.

‫شاید سخت‌ترین دوره زندگیمون باشه، ‫ولی به معنی خاتمه عمرمون نیست.

‫تحت حاکمیت من چنین اتفاقی نمیفته. ‫می‌خوام کارتر رو پیدا کنین.

‫کارتر مسبب این اتفاقات نیست سرورم.

‫ولی به عقیده‌ی من کلید رهایی ما ‫از این مصیبته،

‫چون حس می‌کنم کس دیگه‌ای هم باشه.

‫شخصی قراره از زمانی بیاد ‫که هنوز به وقوع نپیوسته.

‫چرنده!

‫آروم باش هوگان.

‫به پریشانی ذهنت دامن نزن.

‫- یعنی فردی از آینده است؟ ‫- بیشتر مثل مسافری گم‌شده است.

‫قاصدی از آینده که به گذشته اومده،

‫و نمی‌دونه حضورش در این برهه ‫منجر به نابودی دنیای ما می‌شه.

‫اون‌وقت می‌تونم بپرسم ‫چطور باید این شخص رو پیدا کنیم؟

‫پاسخ به این سوال ‫حتی فراتر از توانایی‌های منه.

‫انگار مأموریتت مشخص شد.

‫متشکرم.

‫عه، سر فیوری، با کی صحبت می‌کنی؟

‫هیچ‌کس سرورم.

‫یه پرنده بامزه دیدم.

‫وای! خیس شدم!

‫صبح به خیر تونی.

‫بذار پنج دقیقه دیگه بخوابم.

‫- دوستته؟ ‫- بیشتر می‌شه گفت سوغاتیه.

‫آها.

‫راست می‌گی. ‫این از خودش انرژی داره.

‫- احتمالا رادیواکتیو باشه. ‫- ای وای، چی‌چی اکتیو باشه؟

‫عاشق کلمات من‌درآوردی‌ام. ‫کاش بیشر بهم یاد بدی.

‫«خازن شار».

‫ایول!

‫- دوباره شروع شد. ‫- مواظب باشین!

‫دنبال کسی می‌گردم، ‫قاصدی از آینده است،

‫اولین کسیه که از آینده ‫به این دنیا منتقل شد،

‫و علت اصلی اینه که این دنیا ‫داره نابود می‌شه.

‫به نظرت این قاصد آینده ‫همون انرژی شکاف‌ها رو داره؟

‫آره، چنین نظری دارم. ‫می‌تونی برام ردش رو بزنی؟

‫از لحاظ نظری که آره.

‫ولی در واقعیت اگه بخوایم ‫منبع برق چنین دستگاهی رو تأمین کنیم...

‫سال ۱۶۰۲ هنوز راکتور ‫قوس الکتریکی ابداع نشده.

‫باز کلمات من‌درآوردی زیبا استفاده کردی. ‫ادامه بده. واسه گوش‌هام حکم افیون داره.

‫پس اینجا گیر افتادیم.

‫خب، البته یک مورد هست...

‫که می‌گن قدرت تأمین انرژی ‫هزار کشتی رو داره.

‫شک دارم پادشاه جدیدمون ‫اجازه بده عصاش رو قرض بگیرم.

‫خب، پس انگار به سارقی نیاز داری ‫تا کمکت کنه بدزدیش.

‫کسی رو مد نظر داری؟

‫ویل نمایش‌نامه جدیدی نوشته ‫که در مورد شخصیتی به نام ایاگوئه.

‫البته کلی شخصیت دیگه هم داره، ‫ولی خود نمایش حول محور ایاگوئه.

‫شامپاین میل دارین؟

‫آهای!

‫صبحتون به خیر باشه شاهزاده لوکی.

‫به نظرم بد نیست کمی ‫کالسکه شما رو سبک کنیم.

‫راجرز هود!

‫راستش با وجود این‌که تحت‌تعقیبی، ‫به طرز اذیت‌کننده‌ای سرحال و قبراقی.

‫وای، این دیگه چه گنجیه؟

‫کیک اسفنجی ویکتوریایی، ‫کیک آناناس و کیک خمیر بادامه؟

‫باک، کیک خمیر بادام هم دارن!

‫لنگ، قرار بود دنبال سکه باشیم، ‫کیک که نمی‌خواستیم.

‫شاید تو نخواستی. ‫وای، حتی پای هم دارن.

‫حواستون به شامپاین باشه. ‫خیلی گرون‌قیمته.

‫نوشیدنی باقی مونده؟

‫من که همیشه اهل ویسکی بودم،

‫ولی خب، گمون کنم ‫شمپاین هم به حد کافی خوب باشه.

‫وای!

‫امکان نداره.

‫لابد حقه‌ای در کاره، ‫یا تو باید روح باشی.

‫چون دوشیزه مارگارت من ‫چندین ماه پیش از دنیا رفته بود.

‫توی دنیا مردم؟

‫چه خوب.

‫البته ببخشین، خیلی بده. ‫واقعا ناراحت شدم.

‫زود باش! سریع راه بیفت.

‫فعلا حواسشون به همدیگه است.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫اِم، معذرت می‌خوام. ‫جایی هست که بتونیم صحبت کنیم؟

‫قول می‌دم همه‌چی رو برات توضیح بدم.

‫تا حالا از این شیرینی خامه‌ای‌ها خوردین؟ ‫واقعا حرف ندارن.

‫انگشت‌هاتون هم همراهش می‌خورین.

‫کارتون توی دزدی معرکه بود رفقا. ‫واسه همه آبجو بریز!

‫به سلامتی!

‫خب، ازم می‌خوای عصای پادشاه رو بدزدم؟

‫تقریبا آره، درخواستم همینه.

‫شک ندارم اکثر آدم‌ها وقتی...

‫توی دنیایی بیگانه گیر میفتن، ‫عقلشون رو از دست می‌دن.

‫من که انقدر توی زمان و مکان اشتباه بودم ‫که دیگه برام عادت شده.

‫هوم، می‌خوام سوالی ازت بپرسم.

‫توی دنیای تو هم استیو راجرزی وجود داره؟

‫- آره. ‫- برام تعریف کن چطوریه.

‫نه، راستش...

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left