De første 200 linjer.
هماهنگ با نسخه وب Time 42:23
میگم که میدونم چی دیدم
یک موجود دایناسوری بود
که تو حیاط پشتی ام می دوید
! نه بابا؟
و از بالای درخت ها ، یک نور درخشان میومد
! نه بابا؟
و گوی های غول آسا از آسمون می افتادن
! نه بابا؟
...بعدش وقتی از مخفیگاه بیرون اومدم
همه ناپدید شده بودند...
یه چیزی درست نیست
خب اینم از این
بله یه جورایی عصبی ام
کم پیش میاد اوضاع به نفع ما پیش بره
بیخیال عزیز بدبین نباش
زندگی قراره به کام ما باشه
وای
چی شد؟
قسمت 1 فصل 7 سریال دی سی : افسانه های فردا گلوله بلوندها
الان چی شد؟
از نظر شما هم اون یک موج سوار دیگه بود؟
چرا یکی سعی داره ما رو بکشه؟
...صدها دلیل داره که
چرا کسی باید ما رو بکشه...
خب. قرار نیست بگذاریم قسر در برن نه؟
من میگم با پورتال به زمان گذشته برگردیم
و بریم سراغ اون موج سوار یاغی
و کاری کنیم بهاشو بپردازن
این نقشه عالی ایه
حالا بریم آماده بشیم
چون قراره به اون سفینه حمله کنیم
و موج سوارمون رو نجات بدیم
یادتون باشه ...وقتی وارد اون سفینه شدیم
مخفی کاری، دوست ماست...
در سکوت نابودشون می کنیم فهمیدم
تیراندازی که شروع شد صدام کنید
شما حساب خدمه رو برسید
و بهراد و من ، کنترل سفینه رو می گیریم
نیت بیا اینکارو بکنیم
بفرما
شارژ نداره
چی؟- هربار اینطور میشن-
...صبر کن. بدون پیک زمانی و موج سوار
ما تو سال 1925 گیر کردیم...
همه لطفا آروم باشن
یکم وقت میخوایم که به یک نقشه فکر کنیم
خب ما مسلما مال این برهه زمانی نیستیم
باید از توجه ناخواسته محلی ها دوری کنیم
عصر بخیر خانم پستر هنسون هستم
گلوریا خونه اس؟
بله الان نیست
...همین الان صدای
انفجار بلندی که اونجا رخ داد رو شنیدم...
و خواستم مطمئن بشم که همه چیز مرتبه
ذهنشو پاک کن
چی؟
خب. میدونید ...اتفاقات عجیبی
در اودسا می افته...
همه مردم شهر این نورهای عجیب رو در آسمون دیدن
همینطور مخلوقات مارمولکی عجیب رو در حیاط پشتی شون دیدن
بله خب این اطراف چیز عجیبی ندیدیم
! ذهنشو پاک کن
! باتری نداره ...نمیتونم که
یه سوال اینا جای پنجه اس؟
بله. به گلوریا میگم که سر زدین
فعلا خداحافظ
مثلا میخواستیم جلب توجه نکنیم
...پس شهر به این زودی بعد از حمله زاگورون ها
شروع به ساختن نظریه های توطئه کرده... ...بچه ها اگه اینجا بمونیم
اوضاع ممکنه خیلی بد بشه...- درست میشه-
...و حالا که سفینه زمانی نداریم
یه مشت آدم عجیب با ابرقدرت های کامل رندوم هستیم...
و جان که تنها شخصی بود که یک قدرت مفید داشت ، الان رفته
خب. هی. من دانش آموزش بودم ...درسته که هنوز
یک استاد سحر نیستم... ...ولی شاید بتونم
چه کار کنی؟ مردم شهر رو تبدیل به اشیای خونه کنی؟
بیخیال- ... خیلی بد شد که
سفینه زمانی اداره زمان رو نداریم... اون خرابی امن داشت
گری تو نابغه ای
...آخرین بار که موج سوار توقیف شد
روی اون خرابی امن نصب کردم...
و خرابی های امن؟- اونا نابود نمیشن-
جعبه های قفل شده ای پر از وسایل ضروری
مثل پیک زمان یا ذهن-شوی
اگه شانس بیاریم آدامس نعنا
...میدونی اون انفجار ممکنه اون وسیله رو
به هرجای ملک گلوریا فرستاده باشه؟...
پس جدا میشیم تا بتونیم این چیز لعنتی رو پیدا کنیم
و از اینجا گورمون رو گم کنیم
حالا بریم یالا
چی تو خودت ریختی زی؟
اگه میخوای حرف بزنی من گوش میدم
منم یک تجاربی از پیچونده شدن دارم
من پیچونده نشدم
یک خرابکاری دو طرفه بود
ولی ناراحتم که جان همینطور راهشو از 1925 کشید و رفت
نگفت اول ببینه ما روبراهیم یا نه
بیا منصف باشیم ...وقتی اون رفت ، ما هنوز
یک ماشین زمان سالم داشتیم...
نبینم ازش دفاع می کنی؟
درسته ببخشید ادامه بده
باورم نمیشه
...بعد از همه ماجراهایی که با هم داشتیم
فقط اینو برام گذاشت...
یه کلید قدیمی عجیب
بله- برای چیه؟-
گفت خودت میفهمی
این نوع تحویل ، مختص خودشه
...اگه آینده نگر بودم
باید می گفتم روشن تر بگه...- احتمالا-
هرچی ...کاری می کنم که
همیشه در این شرایط می کنم...
یک تغییر ظاهری میخوام نه. تغییر نه
باید کلا نو بشم
مثل مدونا فکر کنم یک سربند باشه
تو جنگل می گردیم
چرا غافلگیر نشدم که این ماه عسل ماست؟
میدونم عزیز ...ولی همون که جعبه رو پیدا کنیم
میتونیم از اینجا بریم. خب؟...
بله خب. خیلی از نقطه آرامشم دورم
که کجا باشه؟- موج سوار-
لیست ها- قوانین. نگو-
خب. من از خودم میگم ... ما با هم
متوقف نشدنی هستیم...
بیا
طبق شعاع انفجار ...ما اساسا داریم
دنبال یک سوزن در انبار کاه می گردیم...
ببین. میتونم رد حیوانات و مردم رو بگیرم
ولی یک صندوق مربوط به آینده در تخصص من نیست
خیلی خب چی داری؟
حقه جادویی برای پیدا کردن این وسیله نداری؟
بله.فکر کنم میتونم افسون ردگیری جان رو به یاد بیارم
کمک کن پیدایش کنم
هی بد نبود
فکر کنم یکی تکونش داده
خوب نیست
اصلا کجا پیداش کردی؟
بین بوته های کنار خونه گلوریا
خیلی خب. خبر خوب اینه که گاوصندوق موج سوار رو پیدا کردیم
بله خبر بد اینه که
تو اداره کلانتره
پستور اونو پیدا کرده و تحویلش داده
...طرف بازم این ورا میاد
حالا به مامانت مشکوک تر هم میشه...
بله و سایر همسایه ها هم ...ممکنه فضولی کنن
...و بقایای موج سوار رو پیدا کنن...
که برای خط زمانی ، فاجعه آمیز میشه...
فقط باید یکم برای خودمون وقت بخریم ...تا بتونیم
یک نقشه دیگه بکشیم...- چطور؟-
ما باید حالت دفاعی بگیریم
بله و تنش اطراف گلوریا و این ملک رو کم کنیم
و چطور قراره اینکار رو بکنیم؟
اونم وقتی نه سفر در زمان رو داریم نه ذهن-شوی ها رو
قانون 44
قانون 44- بله-
عاشق قانون 44 ـم- بله-
قانون شماره 44 چیه؟
مربوط به تمرین های اداره زمان ماست
هدف قانون 44 ، ساخت یک انحرافه
یک داستان برای پوشش وقتی اوضاع در عملیات خوب پیش نمیره
قانون 44 به طور خاص گفته که ...داستان پوششی ما
باید یه سیرک باشه...
به طور عجیبی خاصه
درباره سیرک صحبت می کنی؟ نمایش کوچک؟
نمایش با 3 حلقه؟
...نه. تحقیقات نشون داده که عموم مردم
...حاضرن عجیب بودن هر سیرکی رو...
بدون سوال بپذیرند...
پس باید سیرک بزنیم؟
چی؟ نه گوش نمیده
...باید کاری کنیم فکر کنن ما سیرک هستیم
تا شک اونا کم بشه...
تغییر شکل گروهی بله. عاشقشم
تک تک شما رو تبدیل به نمایش دهنده سیرک می کنم
بچه ها دست خوب کسی افتادین
خب. شنیدین که چی گفت بیایید سیرک بشیم
بله من اینکارو نمی کنم
خوبه چون به جادوت نیاز دارم
تا ایوان مامانم رو درست کنم
حتما- هی نیت-
...در حالی که ما داریم داخل سیرک ، تدافعی عمل می کنیم
تو هجومی عمل می کنی...
وقتشه از ابرقدرت خودت استفاده کنی
پس میخوای تبدیل به پولاد بشم
و حساب چند نفر رو برسم؟
نه اون یکی ابرقدرتت
تو یک مرد سفیدپوست در سال 1925 هستی
با شیرین زبونی میری سراغ اون کلانتر
و کاری می کنی جعبه رو بهت بده
ایوا باهات میاد- چی؟ نه-
خیلی خب یالا گری
اون لباس های سیرک خودشون دوخته نمیشن
خیلی خب
بله
ببند
دکمه لطفا
بفرمایید
...مامانم خوشحال نمیشه
وقتی بفهمه با وسایلش چه کردیم...
No comments yet. Be the first to leave one.